الانفال - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الانفال آیه 24–32

3- النوبة الاولى‏

(8/ 32- 24)

قوله تعالى-:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» اى ايشان كه بگرويديد،

«اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ»‏ پاسخ نيكو كنيد خدا و رسول را،

«إِذا دَعاكُمْ‏» آن گه كه شما را خواند،

«لِما يُحْيِيكُمْ‏ »چيزى را كه شما را زنده كند،

«وَ اعْلَمُوا» و بدانيد،

«أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»‏ كه خداى [بحال گردانى و كار گردش‏] ميان مرد و دل اوست،

«وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ‏.» 24 و بدانيد كه شما را انگيخته با او خواهند برد.

«وَ اتَّقُوا فِتْنَةً» و بپرهيزيد از فتنه،

«لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً» كى نه راست به گناه كار افتد و ببدان از شما،

«وَ اعْلَمُوا» و بدانيد،

«أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ‏.» 25 كه اللَّه سخت‏گير است.

«وَ اذْكُرُوا» و ياد داريد و ياد كنيد،

«إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ»‏ آن گه كه شما اندك بوديد،

«مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ»‏ زبون گرفتگان بوديد در زمين،

«تَخافُونَ»‏ مى‏ترسيديد همواره،

«أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ‏» كه مردمان شما را بربايند،

«فَآواكُمْ‏ »شما را جايگاه ساخت [و بمدينه فرو آورد]،

«وَ أَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ‏ »و شما را پيروزى داد بيارى دادن خويش [روز بدر]،

«وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ‏ »و شما را روزى داد از خوشيها [روزى خوش و پاكيهاى آن‏]،

«لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»‏ 26، تا مگر آزادى كنيد.

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» اى گرويدگان،

«لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ‏» كژ مرويد با خداى و رسول [در پيمان خويش و در نهان خويش‏]،

«وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ‏» و در امانتها شما خيانت مكنيد،

«وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏» 27 و شما ميدانيد.

«وَ اعْلَمُوا» و بدانيد،

«أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ» كه فرزندان شما و سود زيانهاى شما آزمايش‏اند بنزديك شما،

«وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ‏.» 28 و بدانيد كه مزد بزرگوار بنزديك اللَّه است.

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» اى گرويدگان،

«إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ»‏ اگر از خشم و عذاب خداى بپرهيزيد،

«يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً» شما را جداى سازد [ميان شما و عذاب خويش‏]،

«وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ‏ »و ناپيدا كند و بسترد از شما گناهان شما،

«وَ يَغْفِرْ لَكُمْ‏» و بيامرزد شما را،

«وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ‏.» 29 و اللَّه با فضل بزرگوار است.

«وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا» و آن گه كه سازها ساختند كافران ترا،

«لِيُثْبِتُوكَ‏» تا ترا ببندند و استوار كنند،

«أَوْ يَقْتُلُوكَ‏ »يا [همه بهم آيند و] ترا بكشند،

«أَوْ يُخْرِجُوكَ‏» يا ترا از شهر بيرون كنند،

«وَ يَمْكُرُونَ»‏ و در نهان مى‏سازند،

«وَ يَمْكُرُ اللَّهُ»‏ و اللَّه در نهان مى‏سازد،

«وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ‏.» 30 و اللَّه به سازتر همه سازندگان است.

«وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا» و آن گه كه بر ايشان خوانند سخنان ما،

«قالُوا قَدْ سَمِعْنا» گويند شنيديم،

«لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ» هذا اگر ما خواهيم همچنين گوئيم،

«إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ‏.» 31 نيست اين مگر افسانه‏ و داستان پيشينيان.

«وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَ‏» و آن گه گفتند خدايا،

«إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ‏» اگر [اين محمد و آنچه او مى‏آرد] راست است از نزديك تو،

«فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ» بر ما سنگ بار از آسمان،

«أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ‏.» 32 يا بما عذابى آر دردنماى.

 

 

النوبة الثانية

 

 

قوله تعالى-: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ‏، استجابت و اجابت يكى است، همچون اوقد و استوقد قال الشاعر:

وداع دعانى من يجيب الى الندى‏ فلم يستجبه عند ذاك مجيب‏

اى- فلم يجبه، و المعنى اجيبوا للَّه و للرسول بالطّاعة. إِذا دَعاكُمْ‏ اين داعى رسول خداست و ميگويد چون رسول خدا شما را خواند اجابت كنيد و طاعت داريد.

روى ابو هريرة:- انّ ابيّا كان يصلّى فدعاه رسول اللَّه ص فلم يجبه حتى فرغ من صلوته، ثمّ جاء و سلم عليه، فقال- لم لم تجبنى اذا دعوتك؟ اما تقرأ قوله تعالى:اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ‏، فقال لم اعلم و لا اعود بعده الى مثله.

لِما يُحْيِيكُمْ‏- يعنى الى ما يحييكم، ميگويد اجابت كنيد و طاعت داريد، حق شما را خواند بآن چيز كه شما را زنده كند، و آن قرآن است كه قبول آن دل زنده مى‏كند. سدى گفت ايمان است كه زندگى دل بايمان است و مردگى دل بكفر.

رب العزه كافر را مرده خواند آنجا كه گفت- أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ‏ شبّه الكافر بالميّت لانّه لا ينتفع بحيوته. ابن اسحاق گفت: إِذا دَعاكُمْ‏ يعنى الى الجهاد، لانّه يحيى امرهم و يقوّى، و لانّه سبب الشّهادة. و الشّهداء احياء عند ربهم يرزقون. و لانّه سبب الحياة الدايمة فى الجنّة، و قيل لما يحييكم يعنى- العلم- فانّه سبب الحياة الطيّبة. يقول اللَّه تعالى‏ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ‏ يعنى يحول بين الانسان و قلبه فلا يستطيع ان يؤمن الّا باذنه و لا ان يكفر، و القلوب بيد اللَّه يقلّبها كيف يشاء.

قال انس بن مالك:- كان رسول اللَّه ص يكثر ان يقول. «يا مقلّب القلوب ثبّت قلبى على دينك.» قلنا يا رسول اللَّه آمنّا بك فهل تخاف علينا؟ فقال:- «انّ قلب ابن آدم بين اصبعين من اصابع الرّحمن يقلّبه كيف يشاء ان شاء اقامه و ان شاء ازاغه.»

ميگويد اللَّه جدايى افكند ميان مرد و دل او تا بحول و قوّت خود هيچ نتواند و بهيچ چيز راه نبرد، اگر ايمان آرد يا كفر بتوفيق و خذلان بود بقضا و تقدير اللَّه. گرداننده دلها اوست و ميان بنده و دل‏ او بحال گردانى خود اوست چنان كه خواهد آن دلها مى‏گرداند، يكى راست ميدارد تا ايمان مى‏آرد، يكى كژ ميدارد تا كافر ميگردد. اينست كه مصطفى ص گفت:يقلّبه كيف يشاء، ان شاء اقامه و ان شاء ازاغه.

ابن عباس گفت- يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ‏ اى يحول بين الكافر و طاعته و بين المؤمن و معصيته، كراهيت دارد از كافر طاعت او چنان كه كراهيت دارد از مؤمن معصيت او، پس جدايى افكند ميان معصيت و روشنايى دل مؤمن، و جدايى افكند ميان طاعت و تاريكى دل كافر. طاعت كافر را ميگويد: وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً.

و معصيت مؤمن را ميگويد: فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ، و قيل يحول بين الانسان و مراده و ما يؤمّل فى حياته و ما يسوّف به نفسه بالموت. مردم امل دراز در پيش نهد، و ساختن ساز راه آخرت در تأخير و تسويف مى ‏افكند، كه- آرى تا فردا- او دل در ان بسته كه روزگار دراز او را عمر خواهد بود و هر چه ساختنى است بتضاعيف روزگار ميسازد، و خود از مرگ ياد نيارد، و بخاطر وى نگذرد، تا ربّ العزّه ناگاه او را گيرد، روزگارش برسد و عمرش نماند، و از ان مرادها همه باز ماند و ناساخته و توبه از معصيت ناكرده و عذر ناخواسته از دنيا بيرون شود. اينست كه ميگويد يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ‏ جايى ديگر ميگويد: وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ‏.

گفتى بكنم كار تو بنوا فردا و آن كيست ترا ضمان كند تا فردا

مصطفى ص گفت: بر هيچ چيز از شما چنان نترسم كه از دو خصلت: يكى از پس هوا فروشدن و ديگر امّيد زندگانى دراز داشتن. و خبر درست است كه اسامة بن زيد معاملتى كرد تا يك ماه رسول خدا گفت:

انّه لطويل الامل،اسامه نهمار دراز اميد است در زندگانى! كه تا يك ماه معاملت كرد. بآن خدايى كه نفس من بيد اوست كه چشم برهم نزنم كه نپندارم كه پيش از گرفتن مرگ آيد، و چشم از هم بر نگيرم كه نپندارم كه پيش از بر هم نهادن مرگ بينم.

پس گفت:- اى مردمان اگر عقل داريد خويشتن را مرده انگاريد كه- بآن خدايى كه جان من بيد اوست كه آنچه شما را وعده داده‏اند بيايد، و ازان خلاص نيابيد. عبد اللَّه مسعود گفت- رسول خدا خطّى مربّع كشيد و در ميان آن مربع خطّى راست كشيد و از هر دو جانب خطّهاى خرد كشيد وآن گه بيرون مربع خطّى ديگر كشيد، گفت:- اين خطّ كه در درون مربع كشيدم آدمى است و اين خطّ مربّع اجل است گرد وى فرو گرفته، كه ازان نجهد. و آن خطهاى خرد از هر دو جانب آفتها است و بلاها كه در راه وى آمده، اگر از يكى برهد ازان ديگر نرهد، تا آن گه كه مرگ آيد و اين خطّ كه بيرون مربع كشيدم امل دراز وى است، كه هميشه در كارى انديشه ميكند كه آن كار پس از مرگ وى خواهد بود ..

و گفته ‏اند اين آيت بدان آمد كه ايشان را بقتال و جهاد فرمودند و ايشان در آن حال ضعيف بودند، خود را اندك ميديدند و دشمن فراوان، بترسيدند و از قتال بد دل گشتند و ظنّ بد بردند، ربّ العالمين در آن حال فرمان داد:- قاتلوا فى سبيل اللَّه و اعلموا ان اللَّه يحول بين المرء و بين ما فى قلبه، فيبدل بالخوف امنا و بالجبن جرأة «وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ» اى- و اعلموا انّه اليه تحشرون، فيجازيكم وفق اعمالكم.

وَ اتَّقُوا فِتْنَةً الفتنة و البليّة و الامتحان و الاختبار الذى يظهر به باطن امر النّاس فيستحقّ عليه الجزاء، و المراد بالفتنة هاهنا اقرار المنكر و ترك التغيير له- اى- لا تقروا المنكر بين اظهركم فيعمّكم اللَّه بالعذاب.

ميگويد بترسيد و بپرهيزيد از عقوبت فتنه‏اى كه چون فرو آيد و در گيرد در گناه كار و بى‏گناه گيرد، و شومى آن بصالح و طالح رسد، صالح را تطهير و تمحيص باشد و گناه كار و ظالم را عقوبت و عذاب بود. همانست كه گفت:- أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا … الى قوله: وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ. و اين فتنه بقول بعضى مفسّران آنست كه منكرى بيند و آن را بنگرداند و نهى نكند و بآن در گذرد.

قال النبى ص:- انّ اللَّه لا يعذّب العامّة بعمل الخاصة حتّى يروا المنكر بين ظهرانيّهم و هم قادرون على ان ينكروه و لا ينكروه. فاذا فعلوا ذلك عذّب اللَّه العامّة و الخاصة. و فى رواية اخرى- ما من قوم يعمل فيهم بالمعاصى لم يقدروا على ان يغيروا ثم لا يغيروا الا يوشك ان يعمهم اللَّه بعقاب.

و گفته ‏اند- اين فتنه آنست كه ميان صحابه رسول افتاد از ان تفرّق و تقاتل كه ميان ايشان رفت از روزگار قتل عثمان تا بقتل على (ع). روى- انّ الزبير بن العوام راى زمان قتال علي فى الجامع بالبصرة ينكث فى الارض و يقول قد كنّا حذرنا هذا.

وروى حذيفة بن اليمان قال قال رسول اللَّه (ص)« يكون من ناس من اصحابى اشياء يغفرها اللَّه لهم لصحبتهم ايّاى‏ يستنّ بهم فيها ناس بعدهم يدخلهم اللَّه بها النّار».

وقال ص- لا تقوم السّاعة حتّى تأتى فتنة عمياء مظلمة، المضطجع فيها خير من الجالس، و الجالس فيها خير من القائم، و القائم فيها خير من الماشى، و الماشى فيها خير من الساعى.

و قوله- لا تُصِيبَنَ‏ نهى، و الضمير فيه للفتنة من باب قولهم لا اريك هاهنا و المعنى- لا تفعلوا ما تفتنون به.

وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ‏ قيل- هذا خطاب لمن كانوا بمكّة من المسلمين، و الضعفاء و هم المهاجرون، و قيل- هو خطاب لاهل بدر و قيل- للعرب عامّة. ميگويد:ياد كنيد آن زمان كه اندك بوديد و اين زمان مقام است بمكّه پيش از هجرت در عنفوان مسلمانى كه عدد مسلمانان بچهل نرسيده بودند.

تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ‏ و هم كفّار قريش- و قيل- فارس و الرّوم و هم كسرى و قيصر.

فَآواكُمْ‏ الى المدينة و نصركم و جعل لكم مأوى تتحصّنون به و تسكنون فيه. وَ أَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ‏ يعنى- يوم بدر بالانصار و امدّكم بالملائكة. وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ‏ يعنى الغنائم، احلّها لكم دون غيركم. لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ‏- و لكى تشكروا نعمتى.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ‏ نزلت فى ابى لبانة، هارون بن عبد المنذر الانصارى من بنى عوف بن مالك. و ذلك ان رسول اللَّه ص حاصر يهود قريظه احدى و عشرين ليلة، فسالوا رسول اللَّه ص الصلح على ما صالح عليه اخوانهم من بنى النضير. على ان يسيروا الى اخوانهم باذرعات و اريحا من ارض الشام. فآتى اللَّه يعطيهم ذلك الّا ان ينزلوا على حكم سعد بن معاذ، فابوا و قالوا ارسل الينا ابا لبانة و كان مناصحاً لهم لانّ عياله و ولده و ماله كانت عندهم، فبعثه رسول اللَّه فاتاهم. فقالوا- يا ابا لبانة ما ترى انزل على حكم سعد؟ فاشار ابا لبانه الى حلقه، اى- انّه الذّبح فلا تفعلوا.

قال ابو لبانة و اللَّه ما زالت قدماى حتّى علمت انى قد خنت اللَّه و رسوله. فنزلت فيه هذه الآية فلمّا نزلت شدّ نفسه على سارية من سوارى المسجد، و قال- و اللَّه لا اذوق طعاماً و لا شراباً حتّى اموت، او يتوب اللَّه علىّ. فمكث سبعة ايّام لا يذوق فيها طعاماً حتّى خرّ مغشيّاً عليه.

ثمّ تاب اللَّه عليه، فقيل- يا ابا لبانة قد يتب عليك، فقال- لا و اللَّه، لا احلّ نفسى حتّى يكون رسول اللَّه هو الّذى يحلّنى. فجاءه فحلّه بيده، ثمّ قال ابو لبانة- انّ من تمام توبتى ان اهجر دار قوم الّتى اصبت فيها الذنب، و ان اتخلّع من مالى. فقال ص- يجزيك الثلث ان تتصدّق به. و عن عطاء بن ابى رباح قال- نزلت حين همّ رسول اللَّه ص الذهاب الى ابى سفيان، فكتب اليه رجل من المنافقين- انّ محمدا يريدكم فخذوا حذركم.

قال ابن عباس:- لا تخونوا اللَّه بترك فرايضه و الرسول بترك سننه، وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ‏ يحتمل وجهين من الاعراب: احدهما ان يكون جزماً عطفاً على النّهى اى و لا تخونوا اماناتكم، و الآخر ان يكون نصباً على جواب النهى بالواو، و ينصب جواب النّهى بالواو كما ينصب بالفاء، و معناه: انّهم اذا خانوا اللَّه و الرّسول فقد خانوا اماناتهم. ابن زيد گفت:- امانات ايدر دين است و خطاب با منافقان است، كه امانت دين بپذيرفتند آن گه در آن خيانت كردند، كه بظاهر ايمان نمودند و در باطن كفر داشتند. و الخيانة انتقاص الحق فى خفية، و اصلها النقصان، يقول خانه و اختانه و تخوّنه اذا تنقّصه.

ثمّ قال. وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏ يعنى- ما فى الخيانة من الاثم.وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ اى ابتلاء و امتحان فلا يحملنّكم حبّها على الخيانة مثل ابى لبانة، او تاخذوا المال من غير حلّه، او تقعدوا عن جهاد و طاعة لمكانهما بل قوموا بالحق فيهما بصيراً نعمة خالصة.

وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ. لمن آثر رضاء اللَّه فيهما. اين آيت و نظاير اين در قرآن در شأن قومى آمد كه مسلمان شدند و اقارب ايشان هنوز كفّار بودند آن كافران در مسلمان شدگان مى‏زاريدند و وعده ميدادند و وعيد ميكردند كه ايشان را با كفر برند. و نظايره قوله‏ لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحامُكُمْ‏ الآيه …، إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ‏ الآية. إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ‏ الآية. يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ‏ الآية ..

يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ‏، وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ‏ هذا و امثاله ميگويد بدانيد كه مال شما و فرزندان شما آزمايش است و مزد بزرگوار بنزديك اللَّه است.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ‏ يعنى- ان توحّدوا اللَّه و تجتنبوا الخيانة فيما ذكر، يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً يفرّق بينكم و بين ما تخافون فتنجون، الفرقان مصدر كالرجحان، تقول فرقت بينهما فرقا و فروقا و فرقانا، ميگويد اگر خداى را يكتا دانيد و از خيانت و راه كژ رفتن در اداء فرائض و سنن بپرهيزيد، خداى جدايى افكند ميان شما و ميان هر چه از آن مى‏ترسيد، تا نيز نترسيد و از همه بدها برهيد.

و قيل:- يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً، اى- حجة و سلطانا باعزاز دين اللَّه و اهله و خذلان الشرك و خزيه. وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ‏ الصغائر، وَ يَغْفِرْ لَكُمْ‏ ذنوبكم الّتى تقع لانّها فى اهل البدر و اللَّه قد غفرها لهم. وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ‏ لا يمنعكم ما وعدكم على طاعته‏ وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا، ابن عباس گفت و جماعتى مفسران كه:- سبب نزول اين آيت آن بود كه رؤساء و مهتران و سروران قريش در دار الندوة بهم آمدند.

و دار الندوة سراى امير شهر بود كه هر تدبير كه ميكردند و ساز و كيد كه ميساختند آنجا ميساختند، و ايشان پنج مرد بودند كه آنجا حاضر شدند، و بيك روايت نه مرد، و درست‏تر آنست كه پنج تن بودند، عتبه و شيبه پسران ربيعة و ابو البحترى بن هشام و العاص بن وائل و ابو جهل، اين جمع همه بهم آمدند و در كار محمد با يكديگر مشورت كردند و كيد و مكر ساختند.

ابليس بصورت پيرى در ميان ايشان شد، عصائى در دست و گليمى درشت پوشيده، ابو جهل گفت:- ما بتدبيرى همى شويم تو بيگانه در ميان ما چكنى؟ گفت: من مردى ‏ام روزگار ديده و تجربتها افتاده و شغلهاى عظيم پيش من آمده ممكن بود كه مرا رائى باشد كه شما را از آن فايده بود. پس عتبه گفت:- نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ‏ مرگ ناچار است صبر بايد كرد كه اين محمد آخر روزى بميرد و ما از وى باز رهيم. ابليس روى بوى ترش كرد، گفت: ترا شبانى بايد كرد، تو مصالح كارها چه دانى! تا محمد بميرد همه عالم دين وى گرفتند. شيبه گفت: او را در خانه كنيم تا از گرسنگى بميرد. ابليس گفت نتوان كرد كه عرب بر شما دشمن شوند چون عم زاده خويش را بينند بگرسنگى كشته. ابو البحترى گفت:

او را در خانه كنيم و در بوى برآريم و هر روز قرصى بوى فرو مى‏اندازيم. ابليس گفت: وى قرابت بسيار دارد و ميان شما عداوت افتد. عاص گفت: او را بر اشترى بنهيم و تنها در باديه و صحرا گذاريم تا هلاك شود. ابليس گفت: اين صواب نيست كه‏ وى روى نيكو دارد و سخنى مليح، هر كه وى را بيند او را خريدارى كند، ابو جهل گفت: از هر بطنى از بطون عرب مردى آريم با تيغ، و آن گه همه بهم او را بكشند تا كشنده وى را ندانند و از همه عرب ثار وى خواستن طمع ندارند. ابليس گفت: اين تدبير عين صواب است و مقصود ابليس آن بود تا باين تدبير همه با وى بدوزخ شوند.

پس باين قرار دادند و متفرق گشتند. جبرئيل (ع) از آسمان فرود آمد و مصطفى را از آن ساز و كيد ايشان خبر داد و آيت آورد: وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ‏ اى- ليوثقوك و يشدّوك، أَوْ يَقْتُلُوكَ‏ يعنى- باجمعهم كما قال ابو جهل، أَوْ يُخْرِجُوكَ‏ من مكة الى طرف من اطراف الوادى. پس جبرئيل بفرمان حق او را فرمود كه امشب از خوابگاه خويش برخيز، رسول خدا برخاست و على (ع) را آن شب بخوابگاه خويش بخوابانيد و گفت: تسبّح ببردى‏ فانّه لن يخلص اليك منهم امر تكرهه.

و كافران آن شب بدر سراى رسول بخفتند، و ابليس با ايشان در خواب شد و هرگز پيش از آن نخفته بود، و نه پس از آن خسبيد. رسول خدا بيرون آمد و هر يكى را كفى خاك بر سر كرد و بگذشت، و در بعضى روايات ايشان بيدار بودند، اما رسول را نديدند كه رسول اين آيت هميخواند: وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا.

و رب العزة او را ازان بپوشيد. پس ابليس بيدار شد و گفت:- يا قوم خبر داريد كه محمد بيرون آمد و گذشت و خاك بر سر همگان كرد. دستها بسر خويش بردند و خاك ديدند، پس در خانه شدند مضجع وى هم چنان ديدند گفتند: خاك دليل رفتن است؟ امّا در خواب‏گاه او كسى خفته است، چون بديدند على بود، گفتند: محمد كجا رفت. گفت:تا من با وى بودم وى با من بود. پس همه نوميد بازگشتند.

اينست كه رب العالمين گفت:وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ‏ قيل:- امره تعالى ان اخرجهم الى بدر فقتلوا.وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ‏ المجازين على المكر.وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا اين آيت در شأن ايشان آمد كه در دار الندوه بهم آمدند و در كار مصطفى مكر ساختند.

و گفته ‏اند كه در شأن نضر بن الحارث آمد، و هو النضر بن الحارث بن علقمة بن كلده من بنى عبد الدار، مردى كافر دل كافر دين بود، و در عداوت مصطفى متعصب و بد زبان، و در قرآن‏ آيات فراوان در شأن وى آمده. رب العزة ميگويد: چون قرآن كلام ما و سخنان ما برو خوانند.

او باستهزا گويد: كه شنيديم اين و ما نيز اگر خواهيم مانند اين قرآن بگوئيم، و اين از آن گفت: كه وى مردى بازرگان بود بدرياى فارس و نواحى حيره بسى گشته بود و اخبار عجم خوانده و احاديث كليله و امثال آن بدست آورده و با مستهزيان قريش بنشستيدى و آن اخبار عجم خواندن گرفتى. پس چون مصطفى قرآن خواندى و ذكر قصه پيشينيان و امتهاى گذشته در آن بودى، اين نضر گفتى:

من نيز مانند اين كه محمد ميخواند بيارم و بگويم كه اين هم چون احاديث كليله و دمنه است و افسانه‏ پيشينيان، و اين سخن بر معانده و مكابره و شوخى ميگفت، كه بارها در قرآن با ايشان گفته بودند: فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ‏، فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ‏، فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ‏، و ايشان از آوردن مثل آن عاجز گشتند و نتوانستند.وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَ‏ اين آيت هم حكايت از كلام نضر است و متصل بآيت اول.

چون نضر گفت: إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ‏.

مصطفى ص گفت:«ويحك يا نضر، انّ هذا كلام اللَّه و تنزيله»، فرفع النضر راسه الى السماء، و قال: اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ‏ ، اى:- ببعض ما عذّبت به الامم الماضيه، حمله شدة عداوته للنبى ص على اظهار مثل هذا القول، ليوهم انّه على بصيرة من امره و غاية الثقة على امر محمد ص انّه ليس فى حق.

 

 

 

النوبة الثالثة

 

 

 

قوله تعالى و تقدس-: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ‏ … الآية، استجابت بر لسان اهل اشارت بر دو وجه است:- يكى استجابت توحيد، ديگر استجابت تحقيق. توحيد يكتا گفتن مؤمنان است و تحقيق يكتا بودن عارفان، توحيد صفت روندگان است و تحقيق حال ربودگان. آن صفت خليل است و اين صفت حبيب،خليل رونده بود بر درگاه عزت بر مقام خدمت ايستاده كه: وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً. جيب ربوده، در صدر دولت بحرمت نشسته، كه خطاب آمد از حضرت لم يزل كه: «السلام عليك ايّها النّبي و رحمة اللَّه و بركاته» روش سالكان در استجابت ظواهر است بر متابعت رسول و كشش ربودگان در استجابت سرائر است بر مشاهده علّام الغيوب، اينست كه عالم طريقت گفت: استجيبوا للَّه بسرائركم، و للرسول بظواهركم اذا دعاكم لما يحييكم، حياة النفوس بمتابعة الرّسول و حياة القلوب بمشاهدة الغيوب.

فديت رجالا فى الغيوب نزول‏ و اسرارهم فيما هناك تجول‏

هيچ كس را از اهل آفرينش بحقيقت حياة مسلم نيست، بى ‏اجابت توحيد و بى توقيع تحقيق، تا از حضرت نبوت اين نداء عزت مى‏آيد كه:امرت ان اقاتل النّاس حتى يقولوا لا اله الّا اللَّه.

إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ‏، اهل زندگى و زندگان بحقيقت ايشان‏اند كه از تراجع پاك‏اند و از تهمت دور، و بدوستى مشهور، از سلطان نفس رسته و دلهاشان با مولى پيوسته، و سرهاشان باطلاع حق آراسته، به نسيم انس زنده و يادگار ازلى يافته و بدوست رسيده.

پير طريقت گفت: الهى نه جز از شناخت تو شاديست، نه جز از يافت تو زندگانى، زنده بى ‏تو چون مرده زندانى است، زندگانى بى ‏تو مرگيست، و زنده تو زنده جاودانى است.

يا حياة الرّوح مالى ليس لى علم بحالى‏ تلك روحى منك ملى‏ء و سوادى منك خالى‏
بى‏جان گردم كه تو زمن پرگردى‏ اى جان جهان تو كفر و ايمان منى‏

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ‏، سالكان راه حقيقت دو فرقه‏اند:

عالمان‏اند و عارفان. فالعالمون وجدوا قلوبهم لقوله تعالى: إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ‏؛ و العارفون فقدوا قلوبهم لقوله تعالى: وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ‏. رمزى غريب است و اشارتى عجيب، دل راه است و دوست وطن، چون بوطن رسيد او را چه بايد راه رفتن، در بدايت از دل ناچار است و در نهايت دل حجاب است،تا با دل است مريد است و بى ‏دل مراد است. از اول دل بايد كه بى ‏دل راه شريعت بريدن نتوان، اينجا گفت: لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ‏ و در نهايت با دل بماندن دوگانگى است و دوگانگى از حق دورى است. ازينجا گفت: يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ‏، و گفته‏اند: صاحب دل چهار كس‏اند، زاهد است دل او بشوق خسته، خائف است دل او با شك شسته، مريد است دل او بخدمت كمر بسته، محب است دل وى بحضرت پيوسته. به داود پيامبر وحى آمد كه:

يا داود طهر لى بيتا اسكنه،

يا داود خانه كه ميدان مواصلت ما را شايد پاك كن و از غير ما با ما پرداز.

داود گفت:خداوندا! و آن كدام خانه است كه جلال و عظمت ترا شايد،

گفت: دل بنده مؤمن،

يا داود: انا عند القلوب المحمومة.

هر كجا خرمن سوخته را بينى در راه جست و جوى ما كه با سوز عشق ما را ميجويد آنجاش نشان ده، كه خرگاه قدس ما جز بفناء دل سوختگان نزنند دل بنده مؤمن خزينه بازار ما است، منزلگاه اطلاع ماست، محراب وصال ماست، خيمه اشتياق ماست، مستقر كلام ماست، گنج خانه اسرار ماست، معدن ديدار ماست، هر چيزى كه بسوزند بى ‏قيمت گردد و دل كه بسوزد قيمت گيرد.

مصطفى ص گفت:«القلوب اوانى اللَّه فى الارض فاحبّ الاوانى الى اللَّه اصفاها و ارقّها و اصلبها»،

گفت: دلهاى عاشقان امت، جامهاى شراب مهر ربوبيت است، هر دل كه از مكوّنات صافى‏تر و بر مؤمنان رحيم‏تر، آن دل بحضرت عزت عزيزتر، زينهار تا عزيز دارى و روى وى از كدورات هوا و شهوت نگاه‏دارى، كه آن لطيفه است ربّانى و نظر گاه سبحانى.

مصطفى ص گفت:«ان اللَّه لا ينظر الى صوركم و لا الى اعمالكم و لكن ينظر الى قلوبكم»،.

گفتا: رويها را ميارائيد كه آراستن روى را بحضرت عزت افتخار نيست، مويها را پرتاب مكنيد كه موى پرتاب و گره گير را بران درگاه اعتبار نيست، بصورتها بس منازيد كه صورت را قدر و مقدار نيست، كارى كه هست جز با دل‏هاى پر درد نيست.

پير طريقت گفت: اين كار را مردى ببايد با دلى پردرد، اى دريغا كه نه در جهان درد ماند و نه در دلها درد.

قال بعض المحققين فى قوله تعالى-: يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ، اشار جل جلاله الى قلوب احبائه بانّه ياخذها منهم و يحميها لهم و يقلّبها بصفاته، كماقال النبى ص:« قلب ابن آدم بين اصبعين من اصابع الرحمن، يقلبها كيف يشاء فيختمها بخاتم المعرفة، و يطبعها بطباع الشوق»،

وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً از روى اشارت ميگويد:پيشروان و سران قوم را كه از آن فتنه بپرهيزيد كه بعد از آنكه شما بعقوبت رسيد پس روان و پروردگان شما بى ‏گناه بعقوبت رسند و اين چنان باشد كه پيروان در راه طريقت چون راست روند و در اوراد و اوقات خويش بكوشند و ضايع نكنند و در تعظيم شريعت فترت نيارند و شفقت از مريدان باز نگيرند، آن مريدان و پس‏روان ايشان در سايه ايشان و بركت همت ايشان زندگانى كنند، و از فتنه دل برآسوده باشند، باز چون مهتران و پيران بدنيا گرايند و در حظوظ نفس بكوشند و در اوراد فترت آرند، آن بركات از ايشان منقطع گردد، و آن فراغ بشغل بدل شود، آن فتنه بايشان تعدى كند، و از سر وقت و ورد خود بيفتند. همچنين تا نفس بنده در طاعت است دل در صفاوت است، و سر در مشاهده، چون نفس در زلت افتد فتنه وى تعدى كند، دل از صفاوت بغفلت افتد، چون دل همت معصيت كند فتنه وى بسر تعدّى كند سر از مشاهده در حجب افتد، و نعوذ باللّه من الغفلة و القسوة.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ‏ خيانة اللَّه فى الاسرار من حبّ الدنيا و حبّ الرّياسة و الاظهار خلاف الاضمار، و خيانة الرّسول فى آداب الشريعة و ترك السنن و التهاون بها، و خيانة الامانة فى المعاملات و الاخلاق، و معاشرة المؤمنين و ترك النصيحة لهم.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً مؤمنانرا ميگويد كه اگر براه تقوى ميرويد و بهمه حال تقوى پناه خويش گيريد، شما را فرقانى دهد از علم و الهام كه بوى حق و باطل از هم جدا كنيد، و راست‏راهى و گمراهى از هم بشناسيد، شما كه عالمان‏ايد بعلم تمام، و شما كه عارفان‏ايد بالهام درست، فرقان‏ عالم ادلّه شرع است و برهان روشن ببذل مجهود و كسب بندگى، و فرقان عارف نورى است غيبى، و آئينه روشن بموهبت الهى، و الهام ربّانى، رمزى ديگر گفته‏اند درين آيت و لطيفه نيكو، ميگويد: اين شما كه اصل درخت ايمان كشتيد اگر آن را بتقوى پرورش دهيد، سه ثمره بيرون دهد، يكى فرقان چنان كه گفت:

يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً، ديگر تكفير وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ،، سوم مغفرت‏ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ‏. فرقان تعريف است، و تكفير تخفيف است، و مغفرت تشريف، تعريف بسزا و تخفيف نيكو و تشريف تمام.

وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا … الآيه مكر تلبيس ساختند، و اللَّه مكر هلاك بر ايشان گماشت. شبلى گفت: المكر فى النّعم الباطنة و الاستدراج فى النعم الظاهره.

مكر در راه اهل خصوص آيد چون بطاعت خود باز نگرند و آن را بزرگ دانند و استدراج عامه خلق را گيرد، آن گه كه نعمة دنيا با ايشان روى نهد و تكيه بر آن كنند، اى عالمان و اى عابدان! زينهار كه بعلم و عبادت خويش غره نشويد، كه ابليس را علم و عبادت بود و ديد آنچه ديد، أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ‏، اى دنياداران، اى خواجگان، بدنيا غره مشويد و تكيه بر آن مكنيد كه قارون ازين دنيا بسى جمع كرد و رسيد بآنچه رسيد، فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ‏،

مصطفى ص بعلى گفت:«اذا رايت الناس يشتغلون بالفضائل، فاشتغل انت بالفرائض، و اذا رأيت الناس يشتغلون بعمارة الدّنيا فاشتغل انت بعمارة العقبى، و اذا رأيت الناس يشتغلون برضاء الخلق فاشتغل انت برضاء الحق، و اذا رأيت الناس يشتغلون الدنيا فاشتغل انت بعمارة القلب، و اذا رأيتهم يشتغل بعضهم بعيوب بعض، فاشتغل انت بعيوب نفسك‏»

کشف الأسرار و عده الأبرار ج‏۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=