ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره البقره آیه34 – 38
ترجمه تفسير مجمع البيان، ج1
[سوره البقرة (2): آيه 35]
وَ قُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ (35)
[ترجمه]
و گفتيم: اى آدم تو و همسرت در بهشت آرام بگيريد و از آن، هر چه خواستيد بخوريد و نزديك اين درخت نشويد كه از ستمكاران خواهيد شد (35)
شرح لغات
اسكن- آرام بگير از سكون بمعناى آرامش و اطمينان و «سكن» بسكون كاف بمعناى خانواده و سكن بفتح كاف خانه و منزل و گاهى بمعناى رحمت نيز ميباشد.
زوج- همسر- جفت.
كلا- بخوريد، و لغات: «اكل و مضغ و لقم» معانى نزديك بهم دارند.
رغداً- سودى كه در بدست آوردن آن رنج و زحمتى كشيده نشده است. و برخى گويند: رغد گشايش زندگى است.
شئتما- خواستيد، از مشيت بمعناى خواستن و بهمين معنا است كلمات: «محبت و اختيار و ايثار» با اختلاف كمى كه با هم دارند.
لا تقربا- نزديك نشويد از قرب بمعناى نزديكى.
شجره- درخت و آنچه بر روى ساق است جمع آن اشجار و شجرات و نيز باختلاف بين اشخاص كلمه «تشاجر» گفته ميشود بمناسبت اينكه شاخه هاى درخت از هم فاصله و جدايى دارند.
تفسير
پس از آنكه خداوند آدم را به علومى اختصاص داد كه شايسته سجده ملائكه شد باو گفت (قلنا) اى آدم تو و همسرت بهشت را محل سكونت و منزل قرار دهيد و در آنجا بمانيد.
اين امر الهى بآدم در باره سكونت بهشت بعقيده بعضى تعبّدى و براى بيان واجب و بعقيده ديگران براى بيان اباحه و جائز بودن و غير تعبّدى بوده است زيرا در آن مشقت و ناراحتى نبود كه تكليف بدان، تعبّدى باشد.
و همين طور امر به اينكه بخوريد (كُلا) مسلماً براى اباحه است ولى نهى از نزديك شدن بآن درخت (لا تقرباً) بى شك تعبدى و براى بيان حرمت آنست.
اين بهشت كدام است؟
در اينكه بهشت آدم كجا و چگونه بوده است اقوالى بيان شده است از اينقرار:
1- ابو هاشم ميگويد: اين بهشت باغى از باغهاى آسمان بوده و غير از بهشت جاودان زيرا آن بهشت موعود جاودانى و ابدى است و نيز تكليفى در آن وجود ندارد.
2- ابو مسلم ميگويد اين بهشت يكى از باغهاى دنيا و روى زمين بوده است و جمله: «اهْبِطُوا مِنْها» (از آن پائين بيائيد) دلالت بر اين ندارد كه اين بهشت در آسمان بوده است زيرا همانطور كه در آيه كريمه فرموده: «اهْبِطُوا مِصْراً» (بشهر فرود آئيد) و مسلماً از آسمان فرود نيامدند.
آنان كه معتقدند كه اين بهشت جاودانى نبوده استدلال ميكنند به اينكه شيطان به آدم گفت «هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ»[1] (مىخواهى تو را بدرختى كه در اثر خوردن ميوه آن جاودانى خواهى شد راهنمايى و دلالت كنم) و بديهى است كه اگر اين بهشت ابدى بود آدم آن را ميدانست و نياز بدلالت شيطان نداشت.
ولى بيشتر مفسّران و حسن بصرى و عمرو بن عبيد و واصل بن عطا و بسيارى از معتزله چون جبائى و رمّانى و ابن اخشيد معتقدند كه اين همان بهشت جاويد بوده است زيرا از نظر ادبى «الف و لام» «الخلد» براى تعريف است و اين كلمه مانند اسم خاصّى براى آن بهشت شده است.
و در جواب اينكه اگر بهشت جاويد بود چگونه شيطان در آن ميزيسته و آدم را فريب داده است ميگويند ممكن است آدم صداى شيطان را از خارج بهشت شنيده باشد.
و از اين كه چگونه آدم از آن خارج شد در حالى كه هر كه داخل بهشت جاويد گردد براى هميشه در آن خواهد ماند ميگويند اين ماندن در صورتى است كه اهل بهشت براى گرفتن پاداش زحمات خود در آن استقرار پيدا كنند اما قبل از آن همه چيز و همه كس بايد فانى شوند همانطور كه قرآن مىفرمايد: «كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»[2] (همه چيز جز او هلاك و فانى خواهند شد.) «وَ كُلا مِنْها رَغَداً» از ميوهها و نعمتهاى بىرنج بهشت سود ببريد و بخوريد هر چه خواستيد جز اينكه به آن درخت نزديك نگرديد يعنى بقول امام باقر از آن نخوريد و براى خوردن نزديك بآن نشويد شاهد همين معنا است كه مخالفت اين نهى از خوردن ميوه آن درخت پديد آمد نه از نزديك شدن به آن. و با شاهد ديگر اينكه قرآن مىگويد: «فَأَكَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما»[3] (از آن خوردند و عورتهايشان نمودار و آشكار شد).
گناه بوده يا ترك اولى؟
در اينكه اين نهى تحريمى بوده يا تنزيهى و يا بعبارت ديگر حرام بود خوردن آن ميوه و يا مكروه، اختلاف شده است.
و ما كه انبياء را از گناه چه صغير و چه كبير معصوم مىدانيم نهى را تنزيهى دانسته و معتقديم براى آدم بهتر بود كه از ميوه آن نمىخورد و با خوردنش ترك اولى مرتكب شد نه گناه.
بعقيده معتزله خوردن ميوه براى آدم گناه صغيره بود كه عمداً و يا سهواً و يا از روى تأويل و تفسير (باختلاف اقوال) مرتكب آن شد.
علت اينكه ما مىگوئيم انبياء مرتكب گناه مطلقا نميشوند اينست كه گناهان بعقيده ما همه كبيره هستند و اگر گناهى را صغيره و كوچك ميشمرند با مقايسه و سنجش بگناه بزرگتر است. و مرتكب گناه مستحق سرزنش و عقاب است.
و مسئله «حبط» گناه بعقيده ما درست نيست و چون ساحت انبياء از سرزنش و عقاب دور است پس ناچار آنان گرد هيچ گناهى نمىگردند.
بديهى است اگر پيامبرى گناه كند ديگران از پذيرفتن امر و نهى او دورى مىجويند زيرا روح انسان از كسى پذيرش دارد كه در بارهاش احتمال ارتكاب گناه ندهد و چون هدف بعثت انبياء نجات بشر است بايد آنچه را كه سبب دورى مردم از آنان مىگردد مانند بيمارى روحى و يا جسمى كه سبب نفرت است نداشته باشند تا مردم گرد آنان جمع شده از نور هدايتشان بهرهمند گردند.
اين درخت چه بود؟
در اين كه درخت حرام چه بود اختلاف شده است از اين قرار:
1- سنبله گندم از نظر ابن عباس.
2- درخت انگور از نظر «ابن مسعود»
3- درخت انجير از نظر «ابن جريح»
4- درخت كافور از «حضرت على بن ابى طالب» عليه السلام بيان شده است.
5- درخت علم خير و شرّ از «كلبى»
6- درختى كه ملائكه از ثمرهاش خوردند و جاودانى شدند از «ابن جذعان» «فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ» يعنى با خوردن ميوه آن درخت شما از ستمكاران بخود خواهيد شد و كسى كه خود را از ثوابى محروم مىدارد صحيح است كه به او گفته شود «او بخود ستم كرده است».
پاداش بدون عمل
جمعى مىگويند لازم نيست پاداش هميشه در برابر عمل باشد بلكه ممكن است روى تفضّل و لطف الهى بدون سبق عمل باشد بنا بر اين خلقت آدم در بهشت براى هميشه مانعى ندارد.
ولى ابو القاسم بلخى اين معنا را جايز نمىداند و ميگويد: بنا بر اين كه آدم و حوّاء در بهشت مخلوق شوند آيا مكلّف و موظّف بتكاليف و دستوراتى بودند يا نه اگر موظّف باشند چارهاى جز وجود جهان ديگر نيست تا وعد و وعيد بدان و اميد و بيم از آن ضامن اجراء آن دستورات و عمل بدان وظائف گردد.
و اگر مكلّف نباشند معنايش آن است كه خدا آنها را يله و رها بدون فائده آفريده باشد و اين محال است.
در پاسخ اين استدلال بايد گفت: چه مانعى دارد كه خداوند مردمى را در بهشت بيافريند و آنان را بمعرفت مجبور كند و به كار نيك و ترك زشتىها وادارد و بطورى كه هر گاه نيّت كار زشت كنند آنان را از آن باز دارد همانطور كه خداوند، اطفال و غير مكلّفين را به بهشت داخل مىكند و بديهى است كه آنان مكلف نبودهاند تا بهشت پاداششان باشد.
[سوره البقرة (2): آيه 36]
فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فِيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ (36)
[ترجمه]
پس شيطان آنها را لغزاند از بهشت و از آن نعمت كه بودند آنها را بيرون آورد و ما گفتيم پائين برويد كه با هم دشمنيد و تا مدتى در زمين قرارگاه و بهره داريد (36).
شرح لغات
أزلّهما- لغزاند آنها، را از «زلّت» كه بمعناى لغزش و گناه است و با لغات:
«معصيت و سيّئه» بيك معنى مىباشد.
اهْبِطُوْا- پائين رويد از هبوط كه بمعناى از بالا بپائين آمدن است و گاهى بمعناى مكان گرفتن در جايى بكار ميرود مانند آيه كريمه «اهْبِطُوا مِصْراً»[4]
عدوّ- دشمن، نقيض ولىّ (دوست) و مصدرش «عداوت» است كه اصل آن بمعناى تجاوز ميباشد.
مستقرّ- قرارگاه- و قرار همان ثبات و بقاء ضد فرار و زوال است و استقرار بقاء بر يك حال است و در مدّتى.
و كلمه مستقر در آيه كريمه بمعناى «استقرار» و يا مكانى كه در آن استقرار نمىيابند بكار رفته است.
متاع- آنچه از آن لذت برده ميشود و تمتع بمعناى تلذذ و لذت بردن است.
حين- زمان و مدت و از اين كلمه در غير اين آيه شش ماه اراده شده است مانند آيه كريمه: «تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها»- ولى حين، همه اوقات را مىگيرد اگر چه بيشتر استعمال آن در زمان زيادتر است.
تفسير:
در اين آيات، حال آدم بيان شده است: «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ» يعنى شيطان آنها را بر گناه و لغزش واداشت و نسبت اين لغزاندن به شيطان از اين جهت است كه بدرخواست و وسوسه و اغواء او انجام شد و از بهشت و مقام و منزلت رفيع، آنان را لغزاند و مراد از شيطان همان ابليس است.
«فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فِيهِ» آنها را از آنچه در آن بودند كه همان نعمت و آسايش و يا بهشت و يا طاعت و عبادت بود، بيرون آورد و نسبت اخراج به شيطان از همان جهت است كه گفتيم كه او سبب اين امر شد.
بايد دانست اخراج آدم از بهشت و هبوط به زمين از باب عقوبت و كيفر آدم نبود زيرا با ادلّه قطعيه و ثابت ميدانيم كه بر پيامبران ارتكاب گناه و قبيح هرگز روا نيست و هر كسى كه بر آنها انجام گناه را جائز دانسته آنها را درست نشناخته و بزرگترين دروغ را بخدا نسبت داده است.
بنا بر اين اخراج آدم از بهشت از اين جهت شد كه با خوردن ميوه آن درخت منهى، مصلحت تغيير يافت و حكمت و تدبير الهى ايجاب كرد كه آدم و حوا بزمين آمده و گرفتار تكليف و مشقت گردند و لباس بهشتى، از اندام آنان گرفته شده و آنچه را كه خداوند از روى تفضّل و لطف نه بعنوان پاداش و استحقاق به آنها داده بود از آنها بگيرد تا امتحان، شديدتر شود همانطور كه كسى را بى چيز ميكند پس از آنكه مدتى باو ثروت ميدهد و زندهها را ميميراند و مرد سالم را بيمار ميسازد و پس از خوشىها، گرفتاريها ميدهد همه اينها بخاطر آزمايش درون و بدست آمدن مقدار مقاومت و نيروى صبر اشخاص است.
با توجه به اينكه شيطان پس از سرپيچى از سجده بآدم از بهشت اخراج شد و آدم و حوا در بهشت بودند چگونه شيطان توانست آنها را اغوا كند؟ ميگويند آدم به نزديك درب بهشت ميآمد و ابليس از نزديك شدن به او ممنوع نبود لذا نزديك ميآمد و با آدم سخن ميگفت (ابى على جبائى).
يا شيطان از زمين با آنها صحبت ميكرد به جملاتى كه آنها مىفهميدند و يا بصورتهاى ديگر كه گفته شده است. بهر حال ظاهر قرآن اينست كه بطور مشافهه شيطان با آدم و حوا سخن گفت و آنها را اغوا كرد.
قُلْنَا اهْبِطُوا …- در اينكه چرا قرآن خطاب را بصورت جمع آورده با اينكه مخاطب آدم و حوا بود وجوهى گفته شده است:
1- خطاب به آدم و حوا و ابليس متوجه است اين را «زجاج» و جماعتى از مفسران اختيار كردهاند اگر چه ابليس قبلًا خارج شده بود ولى منافات ندارد كه گفته شود بهمه آنها «بيرون رويد» همانطور كه مىگويند همه كسانى كه در زندان بودند بيرون آمدند اگر چه بعضى جلوتر و بعضى دنبالتر اخراج شده باشند.
2- آدم و حوا و ذريه و فرزندان آنها.
3- منظور فقط آدم و حوا است و جمع آوردن آن روى عادت محاورات عربى است كه اوّلين مرتبه جمع نزد آنها دو است همانطور كه آيه كريمه مىفرمايد:
«إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ»[5] (هنگامى كه چريده بود در آن گوسفندان قوم و ما گواه داورى كردن و حكم ايشان بوديم).
و مراد از حكم آنها (هُم- ضمير جمع) حكم داود و سليمان بوده و حتى كلمه «اخوة» در آيه كريمه: «فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ»[6] (پس اگر باشد براى او برادرى ….) كه بر دو برادر حمل شده است. و اگر دو برادر باشد حكم شش يك بردن مادر هست.
4- آدم و حوا و وسوسه.
5- آدم و حوا و حيوانى كه شيطان بوسيله آن وسوسه كرد ولى بديهى است اين دو وجه ضعيف است.
بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ- بعضى از شما با بعضى ديگر دشمنيد يعنى آدم و فرزندانش با شيطان و نسلش دشمن همند.
اگر چه از طرف آدم چيزى كه سبب عداوت و دشمنى شود نبود ولى حسد و مخالفت شيطان با آدم اين دشمنى را ايجاد كرد، و دشمنى آدم با ابليس، ايمان و بعكس، دشمنى ابليس با آدم، كفر است.
«حسن» مىگويد: منظور از اين آيه، دشمنى ذريه آدم با فرزندان شيطان است و بديهى است اين جملهها براى تحذير و بر حذر داشتن آنان است نه امر. چه خدا امر بدشمنى نميكند و فرمان، در باره هبوط و نزول است در حالى كه دشمنى نسبت بهم دارند.
و اما بنا بر آن وجه كه خطاب را متوجه آدم و حوا بدانيم پس مراد از اين دشمنى همان ناسازگارى ذريه آنهاست كه بعضى با بعضى ديگر خواهند داشت و اگر آدم و حوا مخاطب شدهاند از اين جهت است كه آنها ريشه و اصل ذريه و فرزندان خود هستند.
وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ- براى شما در زمين قرار و آرامشى است و از آن بهرهمند مىشويد تا زمان مرگ يا روز قيامت و يا تمام شدن عمرها (و هرفردى در آن است تا وقتى كه عمرش پايان يابد).
ابو بكر سراج مىگويد: اگر آيه كريمه مىفرمود «و لكم في الارض مستقر و متاع» بدون كلمه «الى حين» ممكن بود تصور شود كه اين اقامت در زمين تا بى نهايت ادامه دارد ولى فرمود «الى حين» يعنى اين اقامت فقط تا وقت انقطاع از آن ادامه دارد.
از نظر ادبى اين دو جمله با هم فرق مىكنند كه گفته شود: «انْ هذا لكم حيناً» و يا «الى حين» و فرق آنها در اينست كه كلمه «الى» چون دلالت بر انتهاء و تمام شدن دارد پس ناچار بايد آغاز و ابتداء هم داشته باشد ولى در صورت اول اين چنين نيست.
از اين كه خدا نسبت گناه آدم را به شيطان مىدهد، فهميده مىشود كه گناه بنده خواست خدا و فعل او نيست و خدا كسى را از عبادت منع نكرده و بگناه وانميدارد زيرا آنچه كه به شيطان نسبت داده شده خدا از آن مبرّا و منزّه است.
و نيز از اين آيات استفاده ميشود كه وسوسه شيطان در ارتكاب گناه تأثير بسزا دارد.
[سوره البقرة (2): آيه 37]
فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (37)
[ترجمه]
پس آدم، كلماتى را از پروردگارش دريافت و خداوند توبه او را پذيرفت كه خدا، توبه پذير و مهربانست (37)
شرح لغات
تلقّى- گرفت، مصدرش تلقّى (گرفتن) و اصل آن «لقيت خيراً» يعنى خير و نيكى را يافتم و «لقّيت زيداً خيراً» (به تشديد قاف) يعنى به «زيد» خير و نيكى دادم.
كلمات- جمع كلمه و ريشه كلمه «كلم» است بمعناى زخم و همانطور كه زخم اثرى است كه بر زخم زننده دلالت ميكند همچنين كلمه و كلام اثرى است كه بر معناى منظور از آن دلالت دارد.
التوّاب- پذيرنده توبه و بازگشت كلمات «توبه و انابه» بيك معنا است و ضدّ توبه اصرار بر گناه است، و اصل توبه، پشيمانى بر تند روىها و بازگشت از گذشته است.
تفسير
فَتَلَقَّى آدَمُ- آدم روى پيروى از حق كلماتى را از پروردگارش گرفت يعنى بسوى خدا روى آورد و خدا را با آن كلمات خواند.
قرآن براى رعايت اختصار اين قسمت را حذف نموده و فقط بذكر نتيجهاش ميپردازد.
فَتابَ عَلَيْهِ- خدا توبه آدم را پذيرفت و معلوم است كه پذيرش توبه پس از آنست كه توبهاى از ناحيه آدم شده باشد.
بعضى از قراء «كلمات» را بضمه آخر كلمه خواندهاند و بنا بر اين قرائت معنايش چنين ميشود كه آن كلمات، آدم را دريافت و او را نجات بخشيد.
اين كلمات چه بوده؟
1- حسن و قتاده و عكرمه و سعيد بن جبير ميگويند اين كلمات همان: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا» (خدايا ما به خويشتن ستم كرديم) بود كه در آن، اعتراف به گناه و اظهار پشيمانى نمودهاند.
2- مجاهد مىگويد: اين كلمات: «اللَّهُمَّ لا الهَ الّا أنْتَ سُبْحانَكَ وَ بِحَمْدِكَ* ربِ انّىْ ظَلَمْتُ نَفْسِى فَتُبْ عَلَىَّ انَّكَ انْتَ اْلتَوّابُ الرَّحِيْم» (خدايا جز تو خدايى نيست من بخود ستم كردم توبه ام را بپذير كه تو، پذيرنده توبه ها و مهربانى) بوده است. و از امام محمّد باقر عليه السلام همين قول روايت شده است.
3- بعضى گفته اند: «سُبْحانَ اْللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا الهَ الّا اْللَّهُ وَ اللَّهُ اكْبَر» كلماتى است كه آدم گفت.
4- از ائمه اهل بيت نقل شده است كه آدم بر عرش، اسمهايى بزرگ و گرامى ديد وقتى از آنها پرسيد به او خطاب رسيد اينها اسمهاى بزرگترين و با منزلتترين مخلوقات خداست و اين اسمها: «محمد، على، فاطمه، حسن و حسين» بود كه آدم در پذيرش توبه و بالا رفتن مقامش بدانان توسل جست.
فَتابَ عَلَيْهِ … خدا توبه آدم را پذيرفت و يا او را توفيق توبه داد و به او كلماتى آموخت تا آنها را بگويد و توبه اش پذيرفته شود.
إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ- او پذيرنده توبه هاست كه توبه اى را پس از توبه اى ديگر قبول مى كند يا پذيرنده توبه از گناه است هر چه آن گناه بزرگ باشد و از عذاب آن چشم مى پوشد و او مهربان است و نكته كلمه «الرحيم» اين است كه اين لطف و پذيرش توبه فقط از روى صفت رحيميّت و مهر الهى واقع ميشود.
حسن بصرى مى گويد: خدا آدم را جز براى زندگى در زمين نيافريده بود.
بطورى كه اگر اين گناه را هم مرتكب نمي شد بهر حال از بهشت بيرون مىآمد و در زمين زندگى مىنمود. ولى ديگران معتقدند كه خدا آدم را آفريد كه اگر گناه كند در زمين و اگر نه در عالمى ديگر زندگى كند.
توبه و شرايط آن
از شروط توبه پشيمانى بر گذشته از گناه است و تصميم بر اين كه ديگر به آن كار زشت باز نگردد و همه مسلمانان اتّفاق دارند كه اين نوع توبه سبب از بين رفتن عقاب و عذاب مىباشد و اما در غير آن اختلاف نمودهاند.
توبه از هر كار گناه و نافرمانى خدا، واجب است ولى از ترك مستحبّات نيز بنظر ما صحيح و معقول مىباشد و معنايش اين است كه آن مستحبّ را پس از آن انجام خواهد داد و توبه پيامبران كه در قرآن كريم آمده همه به اين معنا برميگردد.
از نظر ما پذيرش توبه از طرف خدا و چشم پوشى از عذاب، فقط روى لطف و مهر و تفضّل الهى است نه اينكه بر او واجب باشد.
اما معتزله پذيرش توبه را بر خدا واجب ميدانند و ميگويند خدا بآن وعده داده است و هيچگاه از وعدهاش تخلف نميكند اگر چه خود وعدهاش روى تفضّل باشد.
توبه از يك گناه و ارتكاب گناه ديگر!
بيشتر متكلّمان توبه از يك گناه را با ارتكاب گناه ديگر با دانستن قبح و زشتى آن صحيح و درست ميدانند و ميگويند همانطور كه جائز است كسى كار حرامى را انجام ندهد در حالى كه حرام ديگرى را مرتكب ميشود و ميداند كه حرام است همچنين ممكن است كسى از يك گناه پشيمان شده و از آن توبه كند اگر چه گناه ديگرى را بجا ميآورد.
حسن بصرى ميگويد انسان هنگام ظهور علائم قيامت از توبه محجوب و محروم ميگردد ولى بعضى گفتهاند ممكن است ظهور پارهاى از علامتهاى قيامت سبب محروميت گردد نه همه آنها.
[سوره البقرة (2): آيه 38]
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (38)
[ترجمه]
گفتيم فرود آئيد از آن، همگى، اگر هدايتى از من بسوى شما آيد آنها كه هدايت مرا پيروى كنند نه بيمى بر آنها است و نه آنان اندوهگين شوند.
شرح لغات
هبوط- قبلًا بيان شد و اين كلمه گاهى در پائين آمدن مقام و منزلت نيز بكار ميرود.
يأتينّكم- ميآيد شما را از «إتيان» بمعناى آمدن.
تفسير
خداوند كيفيت پائين آمدن آدم و حوّا را بزمين بيان ميكند كه بآنها خطاب شد پائين بيائيد و اين خطاب متوجه آدم و حوا است و يا آنها و ذريه ايشان؟ قبلًا بيان شد تكرار جمله «اهبطوا» بعقيده بعضى براى اين منظور است كه جمله «اهبطوا» اول امر به پائين آمدن از بهشت است به آسمان دنيا و جمله «اهبطوا» دوم از آسمان دنيا بزمين و بعضى معتقدند كه صرفاً براى تأكيد است.
برخى ديگر معتقدند هر كدام براى بيان يك حالتى است مثلًا جمله اول:
«قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» براى اينست كه اين پائين آمدن در حال دشمنى اينها با يكديگر است. و جمله دوم: «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً» الاية.
اين حالت را بيان ميكند كه هبوط بخاطر ابتلاء و تكليف آنها انجام يافته است همانطور براى بيان دو حالت بكسى ميگويند: برو بسلامت، و نيز ميگويند: «برو با رفيق» كه در اينجا يك امر به رفتن است ولى تكرار آن دو حالت را بيان ميكند.
فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً … يا از من هدايتى براى شما ميآيد. منظور از هدايت بيان و دلالت است و بعضى گفتهاند منظور، انبياء و پيامبران ميباشد و بنا بر اين عقيده اين خطاب متوجه آدم و حوا و ذريه ايشان است و همانطور كه در آيه كريمه ميفرمايد:
«فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ[7] (پس گفت به آن و بزمين برغبت يا كراهت بيائيد گفتند، برغبت آمديم).
كه در اينجا كلمه «أتينا» (آمديم) منظور اينست كه ما با آنچه در ما است آمديم فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ … هر كس پيروى كند از پيامبران و بدنبال راهنمايى من رود باو هول و هراسى از اهوال قيامت نميرسد و غمگين و محزون از فوت ثواب نميشود اگر چه ممكن است بسبب حوادث دنيا غمگين شود و معلوم است كه كسى از آلام و گرفتاريهاى دنيا مستثنى نيست.
از ذيل آيه فهميده ميشود كه دلالت، ملازمه با پيروى ندارد و ممكن است دلالت باشد اما پيروى نباشد ولى اهتداء و هدايت يافتن هميشه در اثر پيروى و قبول است.
________________________________________________
[1] آيه 120 از سوره طه( 20)
[2] آيه 88 از سوره قصص( 28)
[3] آيه 121 از سوره طه( 20)
[4] آيه 61 از سوره بقره.
[5] آيه 78 از سوره انبياء( 21)
[6] آيه 11 از سوره نساء( 4)
[7] آيه 11 از سوره فصلت( 41)