المائدة - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سورة المائدة آیه 97- 90

13- النوبة الاولى‏

(5/ 97- 90)

قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى ايشان كه بگرويدند! إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ مى و قمار، وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ‏ و سنگها و تيرها، رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ‏ زشتى و ناراستى از كار ديو است، فَاجْتَنِبُوهُ‏ بپرهيزيد از آن، لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‏ (90) تا پيروز مانيد.

إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ‏ ميخواهد ديو أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ‏ كه در ميان شما افكند الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ دشمنى و زشتى فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ در آشاميدن مى و باختن قمار، وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ و شما را باز دارد از ياد خدا و از نماز، فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ‏ (91) از آن باز ايستيد و گرد آن مگرديد.

وَ أَطِيعُوا اللَّهَ‏ و خداى را فرمان بريد وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ‏ و رسول را فرمان بريد وَ احْذَرُوا و پرهيزيد [از خوار داشتن فرمان و سست نگرستن فرا نهى‏] فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ‏ ار پس برگرديد از پذيرفتن، فَاعْلَمُوا بدانيد:أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِينُ‏ (92) كه آنچه بر فرستاده ما است رسانيدن آشكار است.

لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا نيست بر ايشان كه بگرويدند، وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ و نيكيها كردند، جُناحٌ‏ تنگيى و بزه‏ اى، فِيما طَعِمُوا در آنچه چشيده بودند [از مى‏] إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا چون از كفر بپرهيزيدند و بگرويدندوَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ و نيكيها كردند، ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا پس [از تكذيب رسول‏] بپرهيزيدند و او را براست داشتند، ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا پس از محارم و مناهى پرهيزيدند و بترك آن نيكويى بگفتند، وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ‏ (93) و خداى دوست دارد نيكوكاران را.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى ايشان كه بگرويدند! لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ‏ هر آينه بخواهد آزمود اللَّه شما را بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الصَّيْدِ بچيزى از صيد [در حرم و احرام‏]، تَنالُهُ أَيْدِيكُمْ‏ كه بآن رسد دستهاى شما، وَ رِماحُكُمْ‏ و نيزه‏ هاى شما، لِيَعْلَمَ اللَّهُ‏ تا به بيند اللَّه‏ مَنْ يَخافُهُ بِالْغَيْبِ‏ كه آن كيست كه از وى ناديده وى را خواهد ترسيد؟ فَمَنِ اعْتَدى‏ هر كس كه از اندازه درگذارد [و دليرى كند]. بَعْدَ ذلِكَ‏ پس آنكه نهى شد، فَلَهُ عَذابٌ أَلِيمٌ‏ (94) او را عذابى است درد نماى.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى ايشان كه بگرويدند لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ صيد را مكشيد، وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ‏ و شما محرمان باشيد، وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ‏ و هر كه صيد كشد از شما، مُتَعَمِّداً بقصد، فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ‏ پاداش او آنست كه همتاى آنكه كشت بكشد، [و بدرويشان بدهد] يَحْكُمُ بِهِ‏ حكم كند در آن [جزاء صيد] ذَوا عَدْلٍ‏ دو مرد پارسا كه شايسته فتوى باشند، مِنْكُمْ‏ از اهل ملت شما، هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ قربانى كه بكعبه رسد، [و بمنا كشند تاوان صيد را] أَوْ كَفَّارَةٌ طَعامُ مَساكِينَ‏ يا آن جانور را قيمت كنند و بر سعر آن طعام دهند به درويشان، أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِياماً يا برابر آن روزه دارد [بهر مدى روزى‏]، لِيَذُوقَ وَبالَ أَمْرِهِ‏ تا بچشد گرانى پاداش كار خويش، عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ‏ درگذاشت خداى از آنچه پيش ازين بود، وَ مَنْ عادَ و هر كه با صيد گردد در حرم يا در احرام، فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ‏ خداى كين ستاند ازو، وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقامٍ‏ (95) و خداى سختگير است وا كين (با کین) ستانى.

أُحِلَّ لَكُمْ‏ حلال كرده آمد و گشاده شما را صَيْدُ الْبَحْرِ صيد دريا وَ طَعامُهُ‏ و طعام آن، مَتاعاً لَكُمْ‏ تا شما را زاد بود و برخوردارى، وَ لِلسَّيَّارَةِ و راه گذريان را، وَ حُرِّمَ عَلَيْكُمْ‏ و حرام كرده آمد بر شما و بسته‏ صَيْدُ الْبَرِّ صيد خشك زمين‏ ما دُمْتُمْ حُرُماً تا آن گه كه محرم باشيد، وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ‏ (96)، و پرهيزيد از [خشم و عذاب‏] آن خداى كه شما را انگيخته با او خواهند برد.

جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ خداى كعبه ساخت‏ الْبَيْتَ الْحَرامَ‏ آن خانه با آرم با شكوه‏ قِياماً لِلنَّاسِ‏ امن مردمان را و پايندگى ايشان را در دين خويش، وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ‏ و ماه حرام، وَ الْهَدْيَ‏ و قربان كه بمنا برند، وَ الْقَلائِدَ و قلائد كه در گردن ايشان كنند، ذلِكَ لِتَعْلَمُوا اين آن راست تا بدانيد، أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ‏ كه خداى ميداند هر چه در آسمانست و در زمين، وَ أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏ (97) و خداى بهمه چيز داناست.

 

النوبة الثانية

قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ- روايت كنند از عمرو بن شرحبل كه گفت عمر خطاب دعا كرد و گفت: اللهم بيّن لنا فى الخمر بيانا شافيا، بار خدايا! در كار خمر ما را بيانى ده شافى، آيتى روشن و حكمى پيدا رب العالمين آيت فرستاد كه در سورة البقرة است: يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ.

اين آيت بر عمر خواندند. عمر را آن آيت سيرى نكرد، گفت: بار خدايا! بيانى ازين شافى‏ تر خواهم. ديگر باره آيت آمد كه در سورة النساء است: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏. بر عمر خواندند، عمر گفت: هنوز درمى‏ بايد ازين شافى ‏تر و روشن‏تر خداوندا! انما مهلكة للمال مذهبة للعقل، بيّن لنا فيها بيانا شافيا، فنزل قوله: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ، تا آنجا كه گفت: فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ‏، عمر گفت: انتهينا انتهينا، و بطريقى ديگر ازين روشن‏تر و گشاده‏ تر در سورة البقره بيان كرده ‏ايم، و اعادت شرط نيست.

اگر كسى سؤال كند كه هر چه حرام كردند بيكبار حرام كردند مگر اين خمر، كه بچند دفعت حرام كردند، حكمت در آن چيست؟ جواب آنست كه هر محرمى را چون حرام كردند وقتى عوضى بجاى نشست، همچون سفاح كه حرام گشت رب العزة نكاح بجاى آن نهاد و مباح كرد. مردار حرام كرد ذبايح در مقابل آن مباح كرد، ربا حرام كرد بيع بجاى آن نهاد و مباح كرد. خون حرام كرد گوشت حلال كرد، لا جرم آن محرمات كه عوض آن پديد كرد ترك آن بر ايشان گران نگشت، بيك بار حرام كرد، و مردم را از آن باز زد. باز خمر معشوقه نفسها بود، و سبب طرب و نشاط بود، و مردم فرا خوردن آن خو كرده بودند، و بطبع آن را مى‏ دوست داشتند، رب العالمين دانست كه ترك آن بى‏ عوضى و بى‏ بدلى كه بجاى آن بيستد بر ايشان دشخوار بود، بفضل و لطف خود و برداشت حرج را از ايشان، تحريم آن بتدريج فرا پيش ايشان برد. از اول عيب آن بگفت، و اثم آن ظاهر كرد، گفت: «قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ»، پس بسبب آن از نماز باززد، گفت: «لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏». پس بعاقبت حرام كرد تا ترك آن بتدريج بر ايشان آسان گشت.

سبحانه ما ارأفه و الطفه بعباده! و من الوعيد الوارد فى الخمر ما

روى عن عثمان بن عفان قال: قال رسول اللَّه (ص): «ان اللَّه لا يجمع الخمر و الايمان فى جوف امرى ابدا،

و عن ابى هريرة قال: قال رسول اللَّه (ص): «مدمن الخمر كعابد الوثن»،

و عن ابن عباس قال: قال رسول اللَّه (ص): «اجتنبوا الخمر فانها مفتاح كل شر، و لا يموتنّ احدكم و عليه دين، فانّه ليس هناك دينار و لا درهم، و انّما يقتسمون هناك الحسنات و السيئات، فآخذ بيمينه و آخذ بشماله».

وعن على (ع) قال: قال رسول اللَّه (ص): «من شرب الخمر بعد اذ حرمها اللَّه على لسانى، فليس له ان يزوّج اذا خطب، و لا يصدّق اذا حدّث، و لا يشفع اذا شفع، و لا يؤتمن على امانة، فمن ائتمنه على امانة فاستهلكها فحق على اللَّه ان لا يخلف عليه»،

وعن ابى هريرة عنه (ص): «ريح الجنة توجد من مسيرة خمس مائة عام، و لا يجد ريحها مختال و لا منّان و لا مدمن خمر».

فصل‏

خمر عنبى خام باتفاق حرام است اندك و بسيار آن، و نجس است، و خوردن آن حد واجب كند، اما شافعى گفت: تحريم اين خمر نه عين خمر راست، كه علتى و معنى راست، و آن معنى آنست كه شرابى مسكر است، و اصل خبائث است، و مايه فسادها، پس هر شرابى كه مسكر بود بدان ملحق بود، و اندك و بسيار آن حرام، و ابو حنيفه گفت: تحريم خمر عين خمر راست نه علتى را، كه هر چه بيرون از خمر است قدر مسكر حرام است، گفتا: و مطبوخ كه دو سيك از آن بشود، و سيكى بماند، خوردن آن مباح است، و حد واجب نكند، تا آن گه كه مستى آرد، و هر نبيذ كه از گندم و جو و عسل و قصب شكر كنند. مطلق گفت كه مباح است الا قدر مسكر، و نقيع ميويز و خرماى ناپخته بنزديك وى حرام است، اما حد واجب نكند الا قدر مسكر، و دليل شافعى روشن‏ است از جهت خبر رسول، و ذلك‏

قوله (ص): «ان من العنب خمرا، و ان من التمر خمرا، و ان من العسل خمرا، و ان من البر خمرا، و ان من الشعير خمرا»،

و قال: «كل مسكر خمر، و كل خمر حرام».

مصطفى (ص) نام خمر برين چيزها افكند، و چون همه خمر است همه در تحت اين آيت شود كه: إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ‏، شرح دادن اين مسأله درين موضع بيش از اين احتمال نكند، و در سورة البقره مستوفى گفته ‏ايم.

ميسر قمار است، و اصله من اليسار، و قيل مشتق من اليسر و هو السعة و الامكان، يقال: رجل يسر و قوم ايسار يتسعون فيتقامرون، و ميسر عرب آن بود كه در جاهليت مردى فرا پيش آمدى و گفتى: اين اصحاب الجزور؟ پس نفرى فراهم آمدندى، و شترى خريدندى، و هر يكى را در آن نصيبى كردندى، پس قرعه بزدندى، هر كس كه سهم وى بيرون آمدى از بهاى آن اشتر برى گشتى، و نصيب وى در گوشت بماندى، هم چنان قرعه مى زدندى تا يك كس بماندى و بهاى شتر جمله بر آن كس لازم بودى، و او را در آن شتر نصيب گوشت نبودى، و آن گه گوشت شتر بر آن قوم بسويت قسمت كردندى. اين بود قمار عرب، كه رب العزة درين آيت حرام كرد. و قال ابن عباس: الميسر القمار حتى لعب الصبيان بالكعاب و الجوز. و سئل القاسم بن محمد عن الشطرنج ا هو ميسر؟ و عن النرد أ هو ميسر؟ فقال: كل ما صدّ عن ذكر اللَّه و عن الصلاة فهو ميسر. و تفسير انصاب و ازلام در اول سورة بشرح گفتيم.

رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ‏- رجس نامى است چيزى را كه نجس و قذر بود، و از شرع دور، ساخته و آراسته شيطان بر بنى آدم. رب العالمين گفت: فَاجْتَنِبُوهُ‏ اين همه ساخته و برآراسته شيطان است و هلاك دين شما، از آن بپرهيزيد و حذر كنيد تا رستگار شويد.

إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ- اين بيان علت تحريم خمر و قمار است. ميگويد: شيطان عداوت و كينه و بغض يكديگر در ميان شما افكند چون خمر خوريد و قمار بازيد، و شما را باز دارد از ذكر خدا كه سر همه طاعات است، و اصل همه خيرات، و از نماز كه كليد سعادت است و پيرايه شهادت و مايه ديانت. فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ‏؟ هل درين موضع بر جاى تغليظ است نه بر تخير، چنان كه جاى ديگر گفت: فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُونَ‏؟ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ‏؟ و در خبر است: «هل انتم تاركو اصحابى لى»؟ يعنى هل انتم تاركون اذاهم. و هم ازين بابست آنچه گفت: هَلْ لَكَ إِلى‏ أَنْ تَزَكَّى‏؟ ميگويد: مرا سپاس دار هستيد؟ هر چند كه صورت استفهام دارد اما معنى امر است، و اين نوعى است از انواع امر، و در لغت رواست و روان.

وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ‏- چون بيان محرمات و منهيات كرده بود، طاعت خدا و رسول در پس آن داشت، يعنى كه فرمان بردار باشيد و اين اوامر و نواهى بكار داريد، و از محارم بپرهيزيد. وَ احْذَرُوا اى احذروا المحارم و المناهى، فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ‏ عن الطاعة فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِينُ‏ فليس عليه الا البلاغ، و التوفيق و الخذلان الى اللَّه، فان اطعتم و الا فاستحققتم العذاب.

لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ‏- سبب نزول اين آيت آن بود كه قومى از صحابه در آن روزها كه خمر حرام كردند از دنيا بيرون شده بودند، و ايشان مى ‏خورده بودند بتازگى، و در شكم ايشان مى‏ بود. مسلمانان برايشان بترسيدند، و از حال ايشان رسول خدا را پرسيدند. اين آيت در شان ايشان آمد. ميگويد: بر ايشان تنگى نيست، و ايشان را بزه نيست در آنچه چشيده بودند از مى پيش از تحريم.

اين طعموا شربوا است چنان كه جاى ديگر گفت: وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي‏. شراب‏ مطعوم است اما نه مأكول است. إِذا مَا اتَّقَوْا يعنى الكفر باللّه، وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ سجدوا للَّه و اجتنبوا و قربوا، ثُمَّ اتَّقَوْا تكذيب رسوله، و صدقوه، ثُمَّ اتَّقَوْا اتيان المحارم الّتى عرفوا حرمتها، وَ أَحْسَنُوا فى تركها، و قيل اذا ما اتقوا المعاصى و الشرك، ثم اتقوا، داموا على تقواهم، ثمّ اتقوا ظلم العباد مع ضمّ الاحسان اليه. و قيل: اذا ما اتقوا الشّرك و آمنوا صدّقوا، ثم اتقوا الكبائر و آمنوا ازدادوا ايمانا، ثمّ اتقوا الصغائر حذروا و احسنوا تنفلوا.

قال على بن ابى طالب (ع): «ان عثمان من‏ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا»، وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ‏.

در روزگار عمر، قدامة بن مظعون مى خورد. عمر خواست كه وى را حد زند قدامة گفت: شما را نيست كه مرا حد زنيد، كه اللَّه ميگويد: لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا، و من از جمله مؤمنانم و در بدر بوده ‏ام. عمر گفت راه غلط كردى، و گمانت خطاست، كه رب العالمين گفت: إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا، و تقوى آنست كه آنچه خدا حرام كرد، از آن بپرهيزى، و گرد آن نگردى. على بن ابى طالب گفت: يا عمر! من از نزول اين آيت خبر دارم، چون رب العالمين خمر حرام كرد، جماعتى از مهاجر و انصار بيامدند و گفتند: يا رسول اللَّه برادران ما و پدران ما كه در بدر بودند، و در احد كشته شدند، ايشان در آن حال مى همى خوردند، چه گويى در ايشان؟ و چه حكم كنى از بهر ايشان؟ رسول خدا توقف كرد، تا جبرئيل آمد، و آيت آورد: لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ‏ الاية. پس عمر بفرمود، و قدامه را حد مفترى بزدند، و گفتند: ان شارب الخمر اذا شرب انتشى، و اذا انتشى هذى، و اذا هذى افترى، فيقيم عليه حدّ المفترى ثمانين جلدة.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الصَّيْدِ- اين «من» تبعيض‏ است از دو وجه: يكى آنكه اينجا صيد بر ميخواهد نه صيد بحر، و ديگر وجه آنكه صيد است در حال احرام نه در حال احلال. تَنالُهُ أَيْدِيكُمْ‏- آن صيد كه دستهاى شما بآن رسد از خايه مرغ يا بچه كه از آشيانه برنخاسته، وَ رِماحُكُمْ‏ يا بآن رسد نيزه ‏هاى شما، و بر قياس نيزه تير و سنگ و كمند و جز از آن از اين كبار صيد چون خرگور و گاو دشتى و شتر مرغ و امثال آن. مى‏ گويد: شما را بخواهد آزمود، يعنى كه شما را بر آن قادر خواهد كرد، و آن پيش شما خواهد آورد، و فائدة البلوى اظهار المطيع من العاصى، و الا فلا حاجة له الى البلوى. و اين در سال حديبيه بود كه رسول خدا را از مكه باز داشتند، و هم آنجا قربان كرد صد تا اشتر، چنان كه در قصه حديبيه است، و مرغان و وحش بيابان فراوان روى بايشان نهادند، و از آن همى خوردند، و با رحال ايشان همى درآميختند، و ايشان هم در حرم بودند و هم در احرام.

لِيَعْلَمَ اللَّهُ‏- اى ليرى اللَّه، لانه قد علمه، مَنْ يَخافُهُ بِالْغَيْبِ‏ اى يخاف اللَّه الذى لم يره فلا يتناول الصّيد و هو محرم، فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْدَ ذلِكَ‏ اى من اخذ الصيد عمدا بعد النهى و هو محرم، فَلَهُ عَذابٌ أَلِيمٌ‏ يضرب ضربا وجيعا، و يسلب ثيابه، و يغرم الجزاء، و حكم ذلك الى الامام فهذا العذاب الاليم.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ‏- اين آيت در شأن ابو اليسر فرو آمد، نام وى عمرو بن مالك الانصارى، در سال حديبيه محرم بود احرام بعمره گرفته، بخر گورى رسيد، او را طعنه‏ اى زد بيفكند، و بكشت. اين آيت فرو آمد:

لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ‏. رب العالمين در اين آيت حرام كرد بر محرم كه احرام بحج گرفته باشد يا بعمره كه صيد برّ گيرد و كشد يا تعرّض آن كند بهيچ وجه.

و بدان كه صيد دو است: يكى صيد بحر، ديگر صيد بر. هر چه صيد بحر است خوردن آن همه حلال است، و گرفتن آن محرم را رواست، و آنچه صيد برّ است، آنچه‏ گوشت آن حرام است كشتن آن حلال است مگر يربوع، و هر چه گوشت آن حلالست صيد كردن آن حرام است.

وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّداً- ميگويد: هر كه صيدى كشد از آنچه گوشت وى حلالست متعمّدا اى ذاكرا لاحرامه، قاصدا الى قتله، او مخطئا فى قتله، ناسيا لاحرامه.

بيشترين علما چون شافعى و مالك و ابو حنيفه و اهل شام و عراق جمله بر آنند كه اين جزاء صيد در عمد و در خطا يكسانست. زهرى گفت: نزل القرآن بالعمد، و جرت السنّة في الخطاء، و ذلك‏

قوله (ص): «فى الضبع كبش اذا اصابه المحرم»،

و لم يفصل بين متعمد و غيره، فاجرى على العموم. و گفته ‏اند: ضمان صيد همچون ضمان مال است، لانه يجب فى الصغير صغير و فى الكبير كبير كضمان الاموال، و معلومست كه ضمان مال، عمد و خطا در آن يكسانست، ضمان صيد همچنانست.

فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ‏- عاصم و حمزه و كسايى فجزاء بتنوين خوانند، و مثل برفع، باقى باضافت خوانند بى‏تنوين. و معنى جزا فدا است. و بدان كه صيد بر دو ضربست: يكى آنست كه آن را مثل نيست از نعم، همچون عصافير و قنابر و ما دون الحمام، هر چه كم از كبوتر باشد وى را از نعم مثلى نبود، جزاء وى آنست كه آن را قيمت كنند، و آن گه آن قيمت بدرويشان نبايد داد بلكه صرف كنند باطعام، و آن طعام بدرويشان تفرقت كنند، هر درويشى را مدّى، يا پس روزه دارد بجاى هر مدّى روزى، و ضرب دوم از صيد آنست كه آن را مثل است از نعم، جزاء وى مثل آنست و آن بر دو ضربست: ضربى آنست كه صحابه در آن حكم كرده‏ اند: فى النغامة بدنة، و فى حمار الوحش بقرة، و فى الغزال عنز، و فى الارنب عناق، و فى اليربوع جفرة. و ضربى آنست كه صحابه در آن حكم نكرده‏ اند، دو مرد دانشمند عدل از اهل خبره بايد كه در آن نظر كنند، و هر چه شبهى دارد بآن صيد، و بآن نزديكتر بود، آن را واجب‏ گردانند. اينست كه رب العزة گفت: يَحْكُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ‏- يعنى من اهل دينكم، هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ- لفظه معرفة، و معناه نكرة، تقديره بالغ الكعبة. أَوْ كَفَّارَةٌ طَعامُ مَساكِينَ‏ قراءت مدنى و شامى‏ كَفَّارَةٌ بى‏تنوين است، طعام بخفض ميم. باقى بتنوين خوانند و بضمّ ميم. أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِياماً- اى مثل ذلك من الصيام. صياما منصوب على التمييز، و عدل و عدل بفتح عين و كسر عين بقول بصريان يكسانست، و گفته ‏اند: بكسر عين مثل باشد از جنس خويش، و بفتح عين مثل باشد از غير جنس وى.

يَحْكُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ‏- چون دو عدل حكم كردند و جزاء آن پديد كردند، وى مخير است ميان سه چيز: اگر خواهد آن مثل بيرون كند، و بدرويشان دهد، و اگر خواهد آن مثل را قيمت كند با درم، و آن درم باطعام صرف كند، و طعام بدرويشان دهد، هر درويشى را مدى، و اگر خواهد روزه دارد هر مدّى را روزى، كه رب العزة بلفظ «او» گفت، و ذلك يوجب التخيّر.

اما مذهب بو حنيفه در جزاء صيد آنست كه: هر كه صيدى كشد در حال احرام، بروى قيمت آن واجب شود اگر آن صيد مثل دارد يا ندارد، پس آن قيمت اگر خواهد بدرويشان دهد، و اگر خواهد صرف كند با چهارپايى قربانى، و گوشت آن بر درويشان تفرقه كند، و اگر خواهد آن قيمت باطعام كند، و هر درويشى را نيم صاع بدهد، و اگر خواهد روزه دارد هر نيم صاع را روزى، و در موضع تقويم صيد علما مختلف‏اند. قومى گفتند: آنجا كه صيد گيرد و كشد هم آنجا قيمت كنند در هر شهرى و هر موضعى كه باشد. قومى گفتند: لا بد بمكه بايد و بمنا، كه رب العزة گفت:

هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ، و قال تعالى: ثُمَّ مَحِلُّها إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ‏ لِيَذُوقَ وَبالَ أَمْرِهِ‏ اى جزاء ذنبه. عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ‏ من قتل الصيد قبل التحريم، و من عاد الى قتل-الصيد محرما حكم عليه ثانيا، و هو بصدد الوعيد، فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ‏ فى الآخرة، وَ اللَّهُ عَزِيزٌ اى منيع فى ملكه، ذُو انْتِقامٍ‏ من اهل معصيته.

أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ- هر چه آبى است گوشت آن حلالست، و گرفتن آن حلال، و در چهار چيز خلافست: يكى مردم آبى، قومى گفتند از علما كه: گوشت او مكروه است حرمت صورت را، و ديگر ضفدع، گفتند كه خوردن آن مكروه است دو معنى را: يكى آنكه زهر دار است، و قومى گفتند: از جهت خبر «فانه اكثر خلق اللَّه تسبيحا»، و در خبر است كه «نقيقه تسبيح»، و سديگر مار گفتند كه مار بحرى زهر داراست چون مار برّى، و كژدم هم چنان. چهارم فيل است، گوشت آن حرام، لانه اشبه الخلق بالخنزير. قال الماستوى ان لحم الفيل حلال، لانه مايى، و هو داخل فى مذهب مالك و داود: ان ذوات الارواح كلها حلال ما خلال الخنزير، بدليل قوله تعالى:

قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً الى قوله‏ «أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ»، و هو قول ابن عباس و ابن عمر و ابى هريرة و عائشة و عبيد بن عمير من التابعين، و هو مذهب مالك و داود.

قومى از علما اين تقسيم بر قاعده ديگر نهاده ‏اند. گفتند: هر چه آبى است بر سه وجه است: ماهيان‏اند و اجناس آن، همه حلال‏اند، و ضفادع‏ اند و اجناس آن، همه حرامند، و هر چه باقيست در آن دو قول است: يك قول همه حرامند، و به قال ابو حنيفه، و بديگر قول همه حلال‏اند، و به قال اكثر العلماء من اصحابه، و الدليل عليه‏ قوله (ص): «هو الطهور ماؤه، الحل ميتته»،

و قال ابو بكر الصديق: «كل دابة ماتت فى البحر فقد ذكاها اللَّه لكم»، و قال بعضهم: ما كان مثاله فى البر حلالا فهو حلال فى البحر، و ما كان مثاله فى البر حراما فهو حرام فى البحر. قالوا: و أراد بالبحر جميع المياه و الانهار، لان العرب سمى النهر بحرا، و منه قوله تعالى: ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ.

قوله: وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَكُمْ‏- قال سعيد بن جبير صيده كان طريا، و طعامه المليح منه. ابن عباس گفت: صيده ما اصطدناه بأيدينا، و طعامه ما مات فيه. گفت:صيد بحر آنست كه بدست خويش صيد كنيم، و طعام آنست كه هم در آب بميرد، و موج آن را بر كنار افكند، و آنچه مصطفى (ص) گفت:

«ما جزر الماء عنه فكل، و ما طفأ فيه فلا تأكل»،آن نهى تنزيه است نه نهى تحريم. قال ابن عباس: اشهد الى ابى بكر انّه قال: السمك الطافى حلال لمن اراد اكله. و سبب نزول اين آيت آن بود كه قومى از بنى مدلج گفتند: يا رسول اللَّه ما صيد بحر كنيم، و گاه گاه دريا موج زند، و ماهيان از قعر دريا با آب بساحل افتند. پس آب بجاى خويش باز شود، و ماهيان بى ‏آب بمانند، و بر خشك زمين بميرند، چون ما آن را مرده يابيم خوريم يا نخوريم؟ حلال است يا حرام؟

قال: فأنزل اللَّه تعالى: أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَكُمْ وَ لِلسَّيَّارَةِ.

جابر بن عبد اللَّه گفت: رسول خدا ما را بغزايى فرستاد، و ابو عبيده جراح را بر ما امير كرد، و با ما هيچ زاد نبود مگر صاعى خرما، در انبانى كرده، گه گه ابو عبيده هر يكى را از ما از آن خرما يكى بدادى، و كنا نمصها كما يمص الصبى، و نشرب عليها الماء فتكفينا يوما الى الليل، گفتا: باين دشخوارى و رنج روزگار بسر مى‏ برديم تا بساحل دريا رسيديم، دابه‏ اى را ديديم مرده بر ساحل دريا، بر مثال كوه پاره ‏اى، و آن را عنبر ميگفتند. بو عبيده گفت: بخوريد ازين دابه، كه شما را حلالست. يك ماه بر آن موضع نشستيم، و از آن خورديم، و از عظيمى كه بود از چشم خانه وى خروارها روغن بيرون كرديم، و بو عبيده سيزده كس را در چشم خانه وى نشاند، تا باز گويند كه چه عظيم دابه‏ اى بود! پس از آن زاد برگرفتيم، و آمديم به مدينه، و رسول خدا را از آن خبر كرديم،

فقال (ص): «هو رزق اخرجه اللَّه لكم، فهل معكم من لحمها شي‏ء»؟

فأرسلنا الى رسول اللَّه شيئا منه، فأكله.

مَتاعاً لَكُمْ وَ لِلسَّيَّارَةِ- يعنى منفعة لكم، يعنى للمقيم و المسافر يبيعون منه و يتزودون منه. پس ديگر باره تحريم صيد بر محرم باز آورد، گفت: وَ حُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً- اى محرمين، فلا يجوز للمحرم اكل الصيد اذا صاد هو، او صيد له بأمره، فاما اذا صاد حلال بغير امره و لا له فيجوز له اكله، و اذا قتله المحرم فهل يجوز للحلال اكله؟ قال الشافعى: يجوز، لانه ذكاة مسلم، و عند ابى حنيفة لا يجوز، و أحله محل ذكاة المجوسى.

قال جابر: سمعت رسول اللَّه (ص) يقول: «صيد البر لكم حلال ما لم تصيدوه او يصد لكم.

وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ‏ فى الآخرة، فيجزيكم باعمالكم.

جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ‏- عرب هر خانه‏ اى كه مربع باشد آن را كعبه گويند، و اصل آن از ارتفاع است. كعب آدمى از آن كعب گويند كه از پاى فرا رسته بود، و ارتفاع گرفته، و قيل للجارية اذا قاربت البلوغ، و خرج ثدياها قد تكعبت.

خانه مربع كعبه گويند، لارتفاعها من الارض، و نتوء زواياها، و اين خانه كعبه را بيت الحرام گفت، و تفسير اين در آن خبر است كه مصطفى (ص) گفت روز فتح مكه:

«ان هذا البلد حرمه اللَّه يوم خلق السماوات و الارض، فهو حرام بحرمة اللَّه الى يوم القيامة، و انه لن يحل القتال فيه لاحد قبلى، و لم يحل لى الا ساعة من النهار، فهو حرام بحرمة اللَّه الى يوم القيامة لا يعضد شوكه، و لا ينقر صيده، و لا يلتقط لقطته الا من عرفها، و لا يختلى خلاه الا الاذخر»

، وفى رواية اخرى: «من جاءنى زائرا لهذا البيت، عارفا لحقّه، مذعنا لى بالربوبية حرمت جسده على النار».

قِياماً لِلنَّاسِ‏- اى قواما لهم فى امر دينهم، يقومون اليه للحج، و قضاء النسك، و امر دنياهم اى صلاحا لمعاشهم من التجارات، و ما يجبى اليه من الثمرات. وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ‏- بلفظ جنس گفت، و مراد بآن ماههاى حرام است، و آن چهاراند: واحد فرد، و هو رجب، و ثلاثة سرد: ذو القعدة و ذو الحجة و المحرم. وَ الْهَدْيَ وَ الْقَلائِدَ-هدى قربانست كه بمنا برند، و قلائد آنست كه در گردن ايشان كنند، و اين آن بود كه مرد چون از حرم بتجارت بيرون ميشد در ماه حرام، در كار خويش نظر كردى اگر دانستى كه باز گردد پيش از آنكه ماه حرام بگذرد، هم چنان ايمن بيرون شدى، و هيچ نشان بر خود و بر راحله خويش نكردى، و اگر دانستى كه مى‏بازنگردد در ماه حرام، امن خويش را نشان بر خود كردى و بر راحله خويش، و نشان آن بود كه پوست درخت حرم با خود داشتى، و بر راحله خويش افكندى، تا هر جايى كه رفتى ايمن بودى، و كس تعرض وى نكردى. اينست كه رب العالمين گفت: وَ الْهَدْيَ وَ الْقَلائِدَ- يعنى كل ذلك كان قياما للناس و أمنا فى الجاهلية.

ذلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏- وجه تأويل اين آيت و آخر آن باول در بستن آنست، كه رب العالمين اين تعظيم كه نهاد خانه خويش را، و حرم و احرام را، از آن نهاد تا آن را بزرگ دارند، و حرمت آن بشناسند، و آزرم آن بزرگ دارند، و بدانند كه چون جانور بى‏ عقل درو مى‏ نيازارند، در آزردن مسلمان در حرم چه وبالست! و چون فرمود كه در حرم كفتار ميازاريد از آنست كه تا دانند كه در آزار مسلمان در حرم چيست؟ و ديگر اللَّه دانست كه نمازگر را از وجهت بدّ نيست و از قبله، و كعبه قبله ساخت، و دانست كه حج را هنگامى بايد، آن را هنگامى ساخت، و دانست كه هدى را نشان آزرم بايد، نشان ساخت، و در حجله حرم جاى امن ساخت، از آنكه عرب در جاهليت بس ناپاك و خون ريز بودند و بد فعل، راه ببيم داشتند، و مال بناحق مى‏ بردند، و بجاى يك كس جمعى را مى ‏كشتند، طلب ثار را. رب العزة چون از ايشان اين فعل ميشناخت و ميدانست كعبه حرم ساخت، و ماه حرام، و هدى و قلائد پديد كرد، و تعظيم آن فرمود، تا ايشان را بر مال و بر نفس خويش امن پديد آمد، و هر جاى كه نشان درخت حرم ديدند، سر بر خط فرمان‏ نهادند، و تعظيم آن را دستهاى بيداد و غارت كوتاه كردند. و دانست رب العزة كه اگر ايشان را بعادت جاهليت خويش فرو گذارد جهان خراب گردد. و مردم كشته شوند، و متاجر باطل گردد، رب العزة گفت: اين همه بدان كردم تا شما بدانيد كه هر چه در آسمان و زمين است از مصالح بندگان و مرافق ايشان من مى‏دانم، و بهمه چيزى دانا و تواناام.

 

النوبة الثالثة

قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ الاية-

قال النبى (ص): «الخمر جماع الاثم و أمّ الخبائث»

خمر اصل خبائث است و كليد كبائر، مايه جنايات، و تخم ضلالات، و منبع فتنه. عقل را بپوشد، و دل را تاريك كند، و چشمه طاعت خشك كند، و آب ذكر باز بندد، و در غفلت بگشايد. نفس از خمر مست شود، از نماز باز ماند. دل از غفلت مست شود، از راز باز ماند.

پير طريقت گفته بزبان وعظ مرين غافلان را كه: «اى مستان پر شهوت! و اى خفتگان غفلت! شرم داريد از آن خداوندى كه خيانت چشمها ميداند، و باطن دلها مى‏بيند: «يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ». آه! كجاست درّه عمرى و ذو الفقار حيدرى؟ تا در عالم انصاف برين مستان بى‏ ادب حدّ شرعى براند، و اين غافلان خفته را بجنباند؟ خبر ندارد آن مسكين كه خمر ميخورد، كه چون قدح بر دست نهند عرش و كرسى در جنبش آيد، و از حضرت عزّت ندا آيد كه: «و عزّتى و جلالى لاذيقّنهم اليم عذابى من الحميم و الزقّوم».

ميسر قمار است، و در قمار خانه كسى كه پاكباز و كم زن بود، او را عزيز دارند، و مقدم شناسند. اشارت است بطريق جوانمردان كه: ابدانهم مطروحة فى شوارع التقدير يطأها كل عابرى سبيل من الصادرين عن عين المقادير. خود را در شاهراه تقدير بيفكنند تا زير هر خسى پست شوند، و از بند هر زنگى بيرون آيند، و خود را ناچيز شمرند.

تا تو اندر بند رنگ و طبع و چرخ و كوكبى‏ كى بود جائز كه گويى دم قلندروار زن‏

وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا الاية- مرد بايد كه در راه شرع همگى وى عين فرمان گردد، و يك چشم زخم در وقت فرمان تأخير و مخالفت روا ندارد.

چنان كه حكايت كنند كه يكى از خلفا وقتى بر وى مسأله مشكل شده بود كس فرستاد به شافعى تا حاضر شود. چون كس خليفه پيش شافعى رسيد، او را ديد كه دستار را مى‏ پيچيد. گفتا: فرمان امير المؤمنين است كه بيايى. شافعى دندان فراز كرد، و موافقت فرمانرا آنچه از آن دستار ناپيچيده مانده بود فرو دريد، و بپايان نبرد، كه در فرمان خليفه تأخير روا نيست. عجبا كارا! در فرمان مخلوق موافقت شرع را چنين ايستاده بودند، بارى بنگر تا در همه عمر يك نفس در فرمان خدا و تعظيم وى راست رفته ‏اى يا نه؟

لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ الاية- چون اغلب روزگار مرد در تعظيم امر و نهى بسر مى ‏شود، و معظم احوال وى در ادب صحبت و در خدمت بر سنت بود، در يك نفس و در يك لقمه با وى مضايقت نكنند، هر كه مايه ايمان دارد، و تقوى شعار خود گرداند، چنان كه گفت: إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا يعنى اتقوا المنع و آمنوا بالخلف. با درويشان مواسات كنند، و دست انفاق و صدقه بر ايشان گشاده دارند، و از منع و بخل بپرهيزند، و دانند كه هر چه در راه خدا هزينه‏[1] كنند، خلف آن در دو جهان باز يابند، چنان كه گفت: «وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ» اين خود صفت عوام است، و بيان مراتب احوال ايشان. باز صفت‏ اهل خصوص كرد، و تقوى و احسان ايشان ياد كرد: ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا اى اتقوا شهود الخلق و أحسنوا، اى شهدوا الحق، فالاحسان ان تعبد اللَّه كأنك تراه، كما فى الخبر.

وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ‏ اعمالا و المحسنين آمالا و المحسنين احوالا.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ‏- صيد بر محرم حرام كرد از بهر آنكه محرم قصد زيارت كعبه دارد. اشارت ميكند كه هر كه قصد خانه ما دارد، و روى بكعبه مشرف مقدس نهد، و در جوار حضرت ما طمع كند، كم از آن نبود كه صيد بيابانى ازو در زينهار و امان باشند، كه وى خويشتن را درين قصد كه پيش گرفت در غمار ابرار و اخيار آورد، و صفت ابرار اينست كه: لا يؤذون الذّر و لا يضمرون الشر.

و گفته‏ اند كه احرام دو نوع است: احرام حاجى بتن، و احرام عارف بدل، حاجى تا بتن محرم است صيد بر وى حرام، عارف تا بدل محرم است طلب و طمع و اختيار بر وى حرام.

و نشان احرام دل سه چيز است: با خلق عاريت و با خود بيگانه، و در تعلق آسوده.

و ثمره احرام دل سه چيز است امروز، و سه چيز فردا: امروز حلاوت مناجات و تولد حكمت و صحّت فراست، و فردا نور مشاهدت و نداء لطف و جام شراب.

جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ‏ الآية- در آثار بيارند كه چهار هزار سال آن كعبه معظم را بتخانه آزرى ساخته بودند، تا از غيرت نظر اغيار بخداوند خود بناليد كه: پادشاها! مرا شريف‏ترين بقاع گردانيدى، و رفيع‏ترين مواضع ساختى، بيت الحرام نام من نهادى، و امن و امان خلق در من بستى. پس ببلاء اين اصنام مبتلا كردى. از بارگاه جبروت بدو خطاب رسيد كه: آرى چون خواهى كه معشوق صد و بيست و چهار هزار نقطه طهارت باشى، و خواهى كه همه اوليا و صدّيقان و طالبان را در راه جست خود بينى، و آن را كه خواهى بناز در كنار گيرى، و صد هزار ولىّ و صفىّ را جان و دل در راه خود بتاراج دهى، كم از آن نباشد كه روزى چند در بلاء اين اصنام‏ بسازى، و صفات صفا و مروه را در بطش قهر غيرت فرو گذارى. سنت ما چنين است.

كسى را كه روزى دولتى خواهد بود، نخست او را از جام قهر شربت محنت چشانيم.

خواست ما اينست، و بر خواست ما اعتراض نه، و حكم ما را مردّ نه، و صنع ما را علّت نه: «نفعل ما نشاء و نحكم ما نريد».

 

______________________________

[1]  نسخه ج: نفقه.

 

كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏3

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=