تفسیر بیان السعادة-البقرة

ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطانعلیشاه» سوره بقره 280 تا 286

[سوره البقرة (2): آيه 280]

وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَةٍ وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (280)

 

ترجمه:

و اگر از تنگدستى، طلبكار هستيد بدو مهلت دهيد تا توانگر گردد و اگر در هنگام تنگدستى به رسم صدقه ببخشيد كه عوض در آخرت يابيد براى شما بهتر است اگر به مصلحت خود دانا باشيد.

 

تفسير:

وَ إِنْ كانَ‏ يعنى اگر موجود باشد ذُو عُسْرَةٍ در بين بدهكاران شما تنگدستى، فَنَظِرَةٌ پس به او مهلت دهيد إِلى‏ مَيْسَرَةٍ تا توانگر گردد.

مَيْسَرَةٍ با كسر سين و ضمّ آن و با تاء تأنيث خوانده شده، و با ضم سين و اضافه به هاء نيز خوانده شده است.

وَ أَنْ تَصَدَّقُوا و اگر بر طلبكار برسم صدقه ببخشيد به اينكه او را از وام آسوده كنيد. خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏ براى شما بهتر است، اگر بدانيد. عبارت شرط تهييجى است و مقيّد به خير بودن و بهتر بودن تصدّق است، زيرا كه جاهل چه مطالبه كند و چه تصدّق دهد هر دو وبال و گناه است، يا اينكه معنى آيه اين است اگر مى‏دانستيد كه صدقه دادن براى شما بهتر است صدقه مى‏داديد.

اخبار در فضيلت مهلت دادن به تنگدست و فضيلت تصدّق بر او بسيار است.

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 281]

وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (281)

 

ترجمه:

بترسيد از روزى كه در آن روز بسوى خدا باز خواهيد گشت پس هر كس كاملا پاداش عمل خويش خواهد يافت و به هيچ كس ستمى نشود.

 

تفسير:

وَ اتَّقُوا عطف بر كلمه «نظرة» است چون آن به معنى «انظروه» است، و مقصود تقوى و پرهيز از موشكافى در محاسبه با تنگدست است. و به اين وسيله بترسيد كه خدا نيز با شما در محاسبه موشكافى كند و وقتى كه مردم تنگ‏دست‏تر از هر تنگدستى هستند، گويا كه گفته است: در محاسبه با تنگدست آسان گيريد تا از دقّت خدا در اعمالتان، دورى ورزيده باشيد.

يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ‏ در روزى كه بسوى او باز مى‏گرديد كه به هر كس آنچه كسب كرده به تمام داده مى‏شود، و آنان با نقص پاداش يا تضعيف عقاب ستم كرده نمى‏ شوند. نقل شده كه اين آيه، آخرين آيه است كه توسّط جبرئيل بر پيامبر (ص) نازل شده است.

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 282]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا يَأْبَ كاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَ لْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئاً فَإِنْ كانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهاً أَوْ ضَعِيفاً أَوْ لا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏ وَ لا يَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِيراً أَوْ كَبِيراً إِلى‏ أَجَلِهِ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِيرُونَها بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبايَعْتُمْ وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِيدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ (282)

ترجمه:

اى اهل ايمان چون به قرض و نسيه معامله كنيد تا زمانى معيّن بايد كه نويسنده درستكارى معامله ميان شما را بنويسد و از نوشتن ابا نكند كه خدا به وى نوشتن آموخته است پس بايد بنويسد و مديون امضا كند و از خدا بترسد و چيزى كه از آنچه مقرّر شده نكاهد و به آن نيفزايد و اگر مديون سفيه يا صغير است و صلاحيّت امضا كردن ندارد پس ولىّ او به عدل امضاء كند و دو تن از مردان گواه آريد و اگر دو مرد نيابيد يك مرد و دو زن هر كه را طرفين راضى شوند گواه گيرند كه اگر يكى از آنها فراموش كند ديگرى را در خاطر باشد و هرگاه شهود را به مجلس يا محكمه بخوانند، از رفتن امتناع نورزند و در نوشتن سند با تاريخ معيّن آن مسامحه نكنيد. چه معامله كوچك باشد يا بزرگ اين درست‏تر است نزد خدا و محكم‏تر براى شهادت و نزديك‏تر به اينكه شكّ و ريبى در معامله پيش نيايد كه موجب نزاع شود، مگر آنكه معامله نقد حاضر باشد كه دست به دست ميان شما برود و در اين صورت باكى نيست كه ننويسيد و هرگاه معامله مربوط به متاع مهمّ و مال پربهائى باشد در آن گواه گيريد و نبايد به نويسنده و گواه ضررى رسد و اگر چنين كنيد بر شما نارواست و از خدا بترسيد درحالى‏كه خدا به شما تعليم مى‏دهد و خدا به همه چيز داناست.

 

تفسير:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى كسانى كه به ايمان عامّ و بيعت نبوى و قبول‏ دعوت ظاهرى ايمان آورده‏ ايد، اين معنى از آن جهت است كه همه احكام شرعى قالبى متوجّه به مسلمانانى است كه بيعت عمومى نموده ‏اند.

إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ‏ «تداين القوم» يعنى بعضى قرض داد و بعضى قرض گرفت يا اينكه هر كدام از ديگرى قرض گرفت، يا اينكه به نسيه معامله كردند، يعنى هرگاه بعضى از شما قرض بدهد و بعضى ديگر قرض بگيرد، يا هرگاه معامله نسيه بين شما واقع شود. بنابراين امر به نوشتن شامل قرض ‏دهنده و گيرنده و غير آنها نيز هست.

امر به نوشتن براى قرض‏ گيرنده و دهنده براى رفع اختلاف و اشتباه است، و نوشتن در غير آن موارد جهت كمك به خوبى و تقوى است. و ذكر دين (وام) يا براى امتياز و جدا شدن از تداين به معنى مجازات است، و يا از باب اين است كه تداين به معنى مطلق معامله است، يا اينكه كلام مبتنى بر تجريد است، و دين مخصوص قرض مدّت‏دار است، يا به معنى مطلق قرض است.

مُسَمًّى‏ يعنى معيّن.

فَاكْتُبُوهُ‏ پس بنويسيد تا اينكه از اشتباه و اختلاف دورتر بوده و نسبت به مقدار و مدّت دين با وقت بيشتر، ضبط گردد.

وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ‏ باء براى آلت است و «عدل» صفت قلم است كه مقدّر است، يعنى با قلم عدل، زيرا كه كجى و راستى به قلم نسبت داده مى‏ شود، و ظرف متعلّق به «كاتب» يا به «ليكتب» است. يا اينكه باء براى آلت است و عدل به معنى مساوى بودن ميل به هر دو طرف، يا به معنى حفظ حقوق است. يا اينكه باء براى ملابست‏[1] است و ظرف‏ مستقرّى است كه صفت «كاتب» مى‏باشد.

وَ لا يَأْبَ كاتِبٌ‏ يعنى هيچ كس از نويسندگان، ابا نكند أَنْ يَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ‏ كه بنويسد همان گونه كه خداوند به او نوشتن آموخته است و نوشتنى كه خدا آموخته است كتابت به عدل است، يا نوشتنى كه مشابه تعليم خدا در نوشتن است، يا مشابه مطلق تعليم خداست، يعنى در نوشتن بايد تعليم خدا را نصب العين قرار دهد تا اينكه نوشتن، نوعى سپاسگزارى از تعليم خدا باشد، و اين معنى مقيّد تعليل است (علّت ضرورت نوشتن، سپاسگزارى است) و هيچ كاتبى نبايد از نوشتن، به جهت آن كه در واقع، خدا نوشتن را به او آموخته است، ابا كند.

فَلْيَكْتُبْ‏ پس بايد بنويسد. در اين آيه چهار مرتبه لفظ كتابت را آورده است، تا تأكيد بر نوشتن و اهميّت آن باشد.

وَ لْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُ‏ و كسى كه حق بر گردن اوست بايد املاء كند و كاتب بنويسد زيرا كه شهادت و اقرار، عليه او صورت مى‏گيرد.

وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ‏ و از خدا بترسد و چيزى كه به صاحب حقّ ضرر برساند تلقين نكند وَ لا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئاً در حقّ يا از نوشته چيزى كم نكند.

فَإِنْ كانَ الَّذِي‏ عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهاً پس آن كه بدهكار است اگر سفيه و در مال ممنوع باشد أَوْ ضَعِيفاً يا ضعيف بود يعنى محجور نبود ولى بين الفاظى كه به نفع اوست و الفاظى كه به ضرر اوست آن چنان كه بايد و شايد فرق نمى‏گذاشت.

أَوْ لا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ و خودش توانائى املاء نداشته باشد، ضمير «هو» تأكيد ضمير مستتر است و فايده آن اين است كه استطاعت را از خودش نفى كند نه از كسى كه جانشين اوست.

فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ‏ يعنى ولىّ كسى كه بر او حقّ ثابت است كه مقصود مديون و بدهكار است، يا ولىّ حقّ، بايد املاء كند.

بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا به راستى، و گواه گيريد. اين امر ادب ديگرى از آداب معاشرت و معامله است، زيرا وقتى كه معامله و نسيه دادن با استشهاد همراه باشد ديگر اشتباه و اختلافى بين معامله‏كننده‏ها رخ نمى‏دهد.

شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ‏ دو نفر شاهد مرد كه، بايد بالغ و مسلمان و آزاد باشند. بلوغ، از مفهوم «الرجل» استفاده مى‏شود، و اسلام نيز از اضافه رجال به ضمير مسلمين اول آيه استفاده مى‏شود، و همچنين حريّت از تفسير آيه استفاده مى‏شود. لذا اين آيه اين چنين تفسير شده است. به تفسير امام (ع) نسبت داده شده است كه: هرگاه بنده متحمّل شهادت باشد، در صورتى كه مسلمان باشد، شهادتش مسموع‏[2] است.

فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ‏ يعنى اگر دو شاهد مرد نباشد، فَرَجُلٌ‏ پس يك مرد باشد وَ امْرَأَتانِ‏ و دو زن كه همه شهادت دهند.

مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ يعنى از كسانى كه از آيين آنان راضى هستيد به اينكه بر كيش شما باشند و شايستگى آنان مورد تأييد و رضايت شما باشد، به اينكه عادل و امين و مطمئن باشند، و از بينائى و آگاهى آنان بر امور راضى باشيد يعنى از كسانى نباشند كه فريب بخورند.

أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما علّت اعتبار دو زن بجاى يك مرد همين است كه اگر يكى فراموش كند، فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏ ديگرى او را ياد آورى كند. چگونگى شهادت دادن مردها و زنها به تنهايى و با هم و محل شهادت و مقبول و مردود بودن آن و اعتبار عدد شهود در كتب فقهى موجود است.

وَ لا يَأْبَ الشُّهَداءُ يعنى كسى كه اهليّت شهادت دارد بايد مسئوليّت شهادت را تحمّل كند إِذا ما دُعُوا و هر وقت براى شهادت فراخوانده شود، از اداى شهادت ابا نكند، يا كسى كه متحمّل شهادت است هرگاه به اداء آن فراخوانده شود بايد بپذيرد، يا اينكه مقصود از الشُّهَداءِ اعمّ از هر دو معنى است. و در اخبار به هر يك از دو معنى اشاره شده است. و در بعضى از اخبار آمده است كه‏[3] مقصود اين است كه براى تحمّل شهادت فرا خوانده شوند، و امّا حرمت خوددارى از اداء شهادت از قول خداى تعالى: «كسى كه شهادت را كتمان كند قلب او گناهكار است‏[4]» استفاده مى‏شود.

وَ لا تَسْئَمُوا يعنى اى قرض ‏گيرنده‏ها و قرض ‏دهنده‏ها و شاهدها و نويسنده‏ها مسامحه نكنيد و خسته و ملول نشويد أَنْ تَكْتُبُوهُ‏ كه وام يا حقّ يا نامه و كتاب را بنويسيد، معامله‏ كنندگان را از خستگى و مسامحه نهى كرد چون نوشتن حقّ آنان (دو طرف مورد معامله) است و شاهدها و نويسندگان را نهى كرد، چون نوشتن آنها كمكى بر نيكى و تقوى است.

صَغِيراً معامله كوچك باشد أَوْ كَبِيراً إِلى‏ أَجَلِهِ‏ يا بزرگ، تا مدّتش «الى اجله» متعلّق به عامل محذوف است كه «حال» از حقّ است يعنى معامله‏اى كه وقت معيّن داشته باشد، اشاره به اين است كه در نوشتن، حقّ و مدّتش بايد تعيين گردد، يا متعلّق است به قول خدا «تكتبوه» يعنى از نوشتن همه علامت‏ها و تعيين‏ كننده‏ هاى مدّت خسته نشويد. يا متعلّق به «لا تسأموا» است يعنى از اوّل وقوع معامله تا وقتش از نوشتن خسته نشويد.

ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ‏ اين عدالت از سوى خداست، يعنى از افراط دور است چون ديگر با نوشتن وثيقه و گرو گرفتن چند برابر حقّ نمى‏خواهد، و از تفريط به دور است چون از نوشتن و شاهد گرفتن كوتاهى نشده است.

وَ أَقْوَمُ‏ از «قام المرأة» به معنى اين است كه امور او را كفايت مى‏كند، يعنى نوشتن كافى‏تر است‏ لِلشَّهادَةِ از براى شهادت، كه اعمّ از يادآورى دقايق و نكات معامله و مقدار حقّ و مدّت آن و غير اين‏ها مى‏شود.

وَ أَدْنى‏ أَلَّا تَرْتابُوا إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً و دورتر است از اينكه بعدها مورد شك قرار گيرد. (إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً). از قول خداى تعالى «فاكتبوه» چنين بر مى‏آيد كه دين (وام) را در هر حال بنويسيد مگر اينكه تجارت باشد حاضِرَةً «حاضرة» منصوب است بنا بر قرائت نصب «تجارة» و تقدير گرفتن اسم «تكون» ضميرى كه به تجارة برگردد كه ضمنى ذكر شده است يا اينكه معنى چنين باشد: مگر اينكه تجارت حاضرى باشد كه «تديرونها» بنابراين كه «تديرونها» مرفوع باشد و «تجارة» را فاعل «تكون» به تقدير بگيريم اگر تامّه باشد و اسم «تكون» فرض كنيم اگر فعل ناقص باشد، و «تديرونها» خبر «تكون» مى‏شود، و ممكن است عامل مستثنى محذوف باشد و جواب سؤالى باشد كه تقديرش اين است: هر تجارتى بايد نوشته شود، مگر اينكه تجارت تجارت حاضرى باشد، كه آن را خودتان اداره مى‏كنيد. يعنى معامله نقد و دست به دست ميان شما انجام گيرد (كه در آن صورت نوشتن ضرورتى ندارد).

بَيْنَكُمْ‏ و توصيف تجارت به حضور و قابل دسترسى و اداره، از قبيل وصف حال متعلّق به موصوف است، يعنى وقتى كه مورد تجارت (ما به التّجاره) حاضر و در دسترس باشد نوشتن ضرورت ندارد.

يا اينكه مقصود از تجارت آن مالى است كه به ‏وسيله آن تجارت مى‏شود و معنى دور زدن، و اداره كردن اين است كه بايع (فروشنده) ثمن (بها) را از مشترى بگيرد و مشترى مبيع (كالا) را از بايع بگيرد.

فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَلَّا تَكْتُبُوها كه در اين صورت آن را ننويسيد بر شما گناهى (حرجى) نيست. و اين دلالت مى‏كند بر اينكه امور سابق براى وجوب بوده است.

وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبايَعْتُمْ‏ و گواهى و گواه گرفتن در خريدوفروش نزاع را بهتر از بين مى‏برد و از مكر حيله‏ گران، بهتر جلوگيرى مى‏نمايد.

وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِيدٌ «لا يضارّ» نهى است و محتمل است كه صيغه به صورت معلوم باشد و يا به صورت مجهول، و معنى آيه اين است كه كاتب و شاهد به قرض ‏دهنده و بدهكار ضرر نزند يا اينكه طلبكار و بدهكار در وقتى كه به نوشتن يا تحمّل شهادت و يا اداء آن كاتب و شاهد را فرا مى‏خوانند به آن دو ضرر نزنند، به اينكه وقت نويسنده را تلف كنند يا شاهد را از زندگى و معيشتش بيندازند بدون اينكه چيزى براى آنها در نظر بگيرند.

بنابراين جعاله‏[5] بر نوشتن و شهادت اگر استحقاق آن باشد حرام نمى ‏شود. و ممكن است مقصود اين باشد كه نويسنده و شاهد از كارشان دست مى‏كشند و با ترك كارهايشان متضرّر مى‏شوند.

وَ إِنْ تَفْعَلُوا اگر ضرر برسانيد عقوبت مى‏شويد فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ بترسيد از خدا در ضرر زدن يا در همه اوامر و نواهى خدا. زيرا كه براى شما فسق (نابكارى) محسوب مى‏شود.

وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ‏ و خداوند مصالح امور را به شما تعليم مى‏دهد. ممكن نيست امثال اين «واو» را «واو» عطف قرار بدهيم، چون در كلام معطوف عليه وجود ندارد، يا از باب اينكه معنى عطف از آن اراده نشده است، و به معنى «مع» نيز نمى‏شود گرفت چون‏ مضارع بعد از آن منصوب نشده، از اين رو اين «واو» را «واو» استيناف قرار داده‏اند مانند لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ‏ و مانند «لا تأكل السّمك و تشرب اللّبن» بنابراين كه «تشرب» مرفوع باشد، و مقصود از استيناف قرار دادن «واو» اين است كه آن جمله از حيث لفظ مرتبط به جمله سابق بر خودش نيست نه اينكه از حيث معنى از ما قبل خودش منقطع باشد، زيرا معنى مانند «لا تأكل السّمك و تشرب اللّبن» اين است كه جمع بين خوردن ماهى و نوشيدن شير نبايد بشود، خواه «تشرب» مرفوع باشد، و خواه منصوب، و اين معنى استفاده نمى‏شود مگر اينكه «واو» به معنى «مع» باشد. ولى وقتى كه منصوب است بعد از واو «أن» مقدّر مى‏شود، و در حالت رفع «أن» تقدير گرفته نمى‏شود.

و مثل همين مثال است «واو» در اين آيه، زيرا اين عبارت پيشى علم بر تقوا را بيان مى‏كند، اعم از اينكه گفته شود: اتقوا اللّه يعلّمكم اللّه يا گفته شود: و يعلّمكم اللّه با نصب يا رفع. پس «واو» مفيد معنى معيّت و همراهى است، به گونه معيّت غايت با مورد غايت. و چون ما بعد «واو» منصوب نيست چنانكه در «واو» به معنى «مع» منصوب مى‏شود از آن جهت گفتند «واو» براى استيناف است. در واقع اين مورد مانند «حتّى» است كه بر مضارع مرفوع داخل شود كه در آنجا گفته مى‏شود كه «حتّى» براى استيناف است با اينكه در آنجا ارتباط ما قبلش موجود است.

و چون تقوى با جميع مراتبش پشت كردن به نفس است كه معدن جهل است و رو آوردن به سوى عقل است كه باب علم مى‏باشد، لذا تقوى مستلزم علم و ازدياد آن است چنانكه در قول خداى تعالى است:

«اگر تقواى خدا را داشته باشيد خداوند براى شما فرقان (قدرت فرق و تشخيص) قرار مى‏دهد[6]» يا قول خداى تعالى: «كسى كه از خدا بترسد خداوند راه نجات (از گرفتاريها) را براى او مى‏گشايد، و او را از جائى كه گمان نمى‏برد روزى مى‏دهد[7]».

وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏ پس ضرر زدن و تقواى شما را مى‏داند، اين عبارت تهديد و ترغيب است، بعضى گفته‏اند: در سوره بقره پانصد حكم است كه 15 حكم آن در اين آيه است.

 

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 283]

وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ (283)

 

ترجمه:

و اگر در سفر باشيد و نويسنده ‏اى (براى سند قرض و معامله نسيه) نيابيد براى وثيقه دين گروى گرفته شود اگر برخى، برخى را امين داند و به آن كس كه امين شناخته است امانت بسپارد و از خدا بترسيد و به امانت خيانت نكنيد و كتمان شهادت ننمائيد كه هر كس كتمان شهادت كند البته به دل گناهكار است و خداوند به آنچه كه انجام مى‏دهيد داناست.

 

تفسير:

وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ يعنى در حين داد و ستد و قرض دادن و گرفتن‏ وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً كسى پيدا نكرديد كه براى شما نوشته‏ اى بنويسد كه وثيقه امر باشد فَرِهانٌ‏ پس اخذ گروى به عنوان وثيقه شما باشد كه تقدير عبارت «فالوثيقة رهان» مى‏باشد، يا چيزى مناسب مقام تقدير گرفته مى‏شود مثل كلمه «مأخوذ» و «رهن» با دو ضمّه، و «رهن» با ضمّ راء و اسكان عين، و همه اين‏ها جمع رهن است.

مَقْبُوضَةٌ شيعه اماميّه همه اتّفاق دارند كه شرط لزوم در رهن قبض است‏[8].

فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً اگر بعضى، بعضى را امين بدانند در سفر، يا مطلقا در داد و ستد و تداين به اينكه نوشتن و گرو گرفتن را ترك كند، يا در دادن مالى كه گرو گذاشته مى‏شود، يا در همه امانت‏ها.

فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ‏ يعنى بدهكار يا به طور مطلق كسى كه به او اعتماد شده است‏ أَمانَتَهُ‏ دينش را بپردازد، دين را امانت ناميده به جهت اينكه قرض ‏دهنده، قرض‏ گيرنده را امين مى‏داند، يا اينكه مقصود مطلق امانت است.

وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ‏ بايد در خيانت و فريب دادن، از خدا بترسد.

وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ يَكْتُمْها شهادت را نپوشانيد، كه مورد خطاب شهود مى‏باشند (يعنى شهود، شهادت را نپوشانند). وَ مَنْ يَكْتُمْها كسى كه شهادت را كتمان كند- بدون انگيزه شرعى كه كتمان را جائز گرداند.

فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ‏ او دلش گناهكار است. در نسبت دادن گناه به قلب مبالغه در گناه است، زيرا كه گناه از جانب نفس بر اعضاء ظاهر مى‏شود. و امّا قلب كه مقابل نفس است مبرّاى از گناه است، و قلب به معنى نفس اگر چه منشأ گناه است ولى گناه به آن نسبت داده نمى‏شود بلكه گناه يا به شخص و يا به اعضاى شخص نسبت داده مى‏شود، و در نسبت دادن گناه به قلب، ايهام و اشاره به اين معنى است كه گناه از اعضاى شخص به نفس، و از نفس به قلب كه از گناه پاك است، سرايت كرده است.

و از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خبرى است كه از كتمان شهادت نهى كرده و فرموده است: كسى كه شهادت را كتمان كند خداوند گوشت او را بر رءوس خلايق، اطعام مى‏كند و آن قول خداى عز و جلّ است: وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ‏ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ‏[9].

وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ‏ خداوند آگاه است به اداء امانت و خيانت در امانت و اداء شهادت و كتمان آن. عَلِيمٌ‏ دانا به وعده و وعيد است.

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 284]

لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (284)

 

ترجمه:

آنچه در آسمانها و زمين است همه ملك خداست و اگر آنچه (از اغراض خير و شرّ) در دل داريد آشكار يا مخفى كنيد خدا شما را در برابر آن مؤاخذه و بازخواست خواهد كرد و آن‏گاه هر كه را خواهد بخشد و هر كه را خواهد عذاب كند و خداوند بر هر چيز تواناست.

 

تفسير:

لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ‏ جمله استينافيه است و در مقامى است كه براى احاطه علم خدا، علت آورد.

وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ‏ يعنى اگر آنچه را كه در دلهاى شماست آشكار كنيد و از جمله آنها آشكار كردن شهادت است ولى اختصاصى به آن ندارد بلكه در هر چيزى كه در دلها هست از عقائد و نيّت‏ها و اراده‏ها جريان دارد، و آن به وجهى در چيزهاى پنهان نفس جريان دارد كه حتّى صاحبش آن را احساس نمى‏كند، و آشكار كردن آن چيزهاى پنهان نفس، به اين است كه آنها بر صاحبشان ظاهر شوند به طورى كه به آنها ادراك داشته باشند[10].

أَوْ تُخْفُوهُ‏ و از جمله چيزهايى كه مخفى مى‏كنيد كتمان شهادت است كه در نهان‏خانه در ذهن و خيال و نيّت و اراده و ديگر مراتب نفسانى، بلكه در چيزهاى نهان نفس كه صاحبش نسبت به آن هيچ احساسى ندارد جريان دارد. از قبيل چيزهائى كه قوا و استعداد آنها در نفس باقى مى‏ماند و به فعليّت نمى‏رسد تا اينكه صاحبش آن را احساس نمايد، زيرا آن مكنونات نفسى، به مقتضاى مضمون‏ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها[11] در روز قيامت ظاهر مى‏شود و چيزى از آنها از خداى تعالى مخفى نمى‏ماند.

يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ‏ خدا شما را در برابر آن به محاسبه مى‏كشد. آنچه كه در اخبار وارد شده است كه بر عزم و قصد معاصى يا آنچه در ذهن خطور مى‏كند يا بر وسوسه، مؤاخذه‏ اى نيست‏[12]، و مجازات دنيوى يا عقوبت اخروى را به دنبال نخواهد داشت، امّا موجب بالا نرفتن درجه شخص مى‏گردد.

و آن چه در خبر در جواب كسى كه گناه نبودن مواردى كه به ذهن خطور مى‏كند، آمده است كه فرمودند: «بوى خوش و پاكيزه هيچ وقت با بوى بد و ناخوش برابر نيست‏[13]» دلالت دارد بر اينكه بر آنچه به ذهن خطور مى‏كند، تا حدّى محاسبه وجود دارد.

و از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است‏[14] كه از امّت من عقوبت نه خصلت ناپسند برداشته شده است: اشتباه، فراموشى، آنچه كه به آن علم ندارند، آنچه كه طاقت و توان آن را ندارند، آنچه كه به آن ناچار مى‏شوند، آنچه‏ كه ناخوش دارند ولى به آن وادار مى‏شوند، تفأل و فال بد زدن، وسوسه در تفكّر در آفرينش و حسد- تا حدّى كه با زبان و دست ظاهر نشود[15].

فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ پس هر كه را خواهد بخشايد و هر كه را خواهد عذاب كند «فيغفر» با رفع و جزم و با فاء و بدون فاء خوانده شده است.

وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (معنى آن چند بار ذكر شده)

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 285]

آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ (285)

 

ترجمه:

رسول به آنچه خدا بر او نازل كرد ايمان آورد و همه مؤمنان نيز همه به خدا و فرشتگان خدا و كتب پيامبران خدا ايمان آوردند (و گفتند) ما ميان هيچ يك از پيامبران خدا فرق نگذاريم (و همه يك زبان و يك دل در قول و عمل اظهار كردند) كه ما فرمان خدا را شنيده اطاعت كرديم پروردگارا ما آمرزش ترا مى‏خواهيم و مى‏دانيم كه بازگشت ما به سوى توست.

 

تفسير:

آمَنَ الرَّسُولُ‏ ابتداء كلام است بلكه ابتداء آيه‏اى است كه از ماقبلش منقطع است چنانكه بزودى مى‏آيد.

بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ‏ و اين گرامى داشتن و تصريح كردن خدا بر ايمان محمد صلّى اللّه عليه و آله است. (منظور اينكه خود محمد صلّى اللّه عليه و آله به آن چه بر وى نازل شد ايمان آورد) وَ الْمُؤْمِنُونَ‏ عطف بر «رسول» يا ابتداء كلام است چنانكه بزودى‏ خواهد آمد.

كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ‏ مؤمنان هم به خدا و فرشتگان ايمان آوردند. از فرشتگان مقرّب، و از فرشتگان كه صف مى ‏كشند، و فرشتگانى كه به تدبير امور مشغولند، و صاحبان بالها، و ركوع ‏روندگان و سجده ‏كنندگان چه زمينى باشند يا آسمانى.

وَ كُتُبِهِ‏ و كتابهايش يعنى كتاب مبين و كتاب محفوظ و كتاب محو و اثبات علمى و عينى.

وَ رُسُلِهِ‏ و فرستادگانش از ملائكه و بشر در عالم كبير و صغير.

لا نُفَرِّقُ‏ يعنى آنان گفتند ما فرق نمى‏گذاريم، و «لا يفرّق» با ياء نيز خوانده شده است از باب حمل بر لفظ كلّ، و «لا يفرّقون» خوانده شده تا حمل بر معنى «كلّ» باشد.

بَيْنَ أَحَدٍ اضافه «بين» به «أحد» يا از جهت عموم «احد» است كه در سياق نفى واقع شده و مقيّد عموم است يا اينكه لفظ «غيره» در تقدير است يعنى بين احدى و غير او.

مِنْ رُسُلِهِ‏ مقصود فرق نگذاشتن در تصديق است نه در تفصيل‏[16].

وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ‏ يعنى ببخش، يا اينكه ما بخشش تو را طلب مى‏كنيم.

رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ اظهار اقرار آنان است به معاد بعد از اظهار اقرار آنان به مبدأ.

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 286]

لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ (286)

 

ترجمه:

خداوند كسى را تكليف نكند مگر به قدر توانائى او، نيكى‏هاى هر كس به سود خود او و بدى‏هايش نيز به زيان خود اوست.

پروردگارا ما را به آنچه به فراموشى سپرده يا خطا كرده ‏ايم، مؤاخذه مكن.

بار پروردگارا بار تكليف گران و طاقت فرسا چنان كه بر پيشينيان نهادى بر ما مگذار. بار پروردگارا بار تكليفى فوق طاقت، ما را بدوش منه و بيامرز و ببخش گناه ما را و بر ما رحمت فرما. سلطان و يار و ياور ما توئى ما را بر (مغلوب كردن) گروه كافران يارى فرما.

 

تفسير:

لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً يعنى به هيچ يك از تكاليف معاد و معاش بيش از توانائى شما را تكليف نمى‏ كند. جمله جواب سؤال مقدّر است، گويا كه گفته شده: آيا پس از آن كه گفتند شنيديم و اطاعت كرديم از عهده تكليف خارج مى‏شوند؟ خداوند فرمود: خدا نفسى را تكليف نمى‏كند إِلَّا وُسْعَها مگر به مقدار توانائى نفس، آن‏قدر تكليف نمى‏كند كه نتوانند از عهده آن برآيند. و ممكن است، جمله حال باشد و اين معنى را افاده كند و مقصود از وسع نفس آن چيزى است كه نفس توانائى و قدرت انجام دادن آن و يا حتّى قدرت انجام دادن بيش از آن را دارد.

لَها ما كَسَبَتْ‏ حال است يا جواب سؤال مقدّر.

وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ‏ يعنى سود و نفع خوبيهاى نفس به خودش بر مى‏گردد. نه به غيرش، و همچنين است ضرر گناهانش. و كسب مال به معنى رسيدن به مال است بدون اينكه در تحصيل آن به زحمت افتاده باشد به خلاف اكتساب كه در آن كار كردن و زحمت كشيدن است.

و استعمال كسب در طاعات و معاصى اشاره به اين است كه حركاتى كه موافق يا مخالف امر الهى از انسان صادر مى‏شود، باعث مى‏شود كه شئون نورانى يا ظلماتى براى نفس حاصل شود كه آنها مانند اموالى است كه با حركت معاشى حاصل مى‏شود. و استعمال كسب در جانب خير اشعار به اين دارد كه چون فطرت انسان فطرت خير است هر چيزى كه از طريق خير حاصل شود براى نفس باقى مى‏ماند، و اگر نفس را به حال خود بگذارى در كسب خير، به زحمت نمى‏افتد. به خلاف شرّ، كه تا زحمت و كار نباشد اثر آن در نفس باقى نمى ‏ماند، و اگر نفس را به حال خود بگذارى شرّ حاصل نمى‏شود مگر با عمل و زحمت.

رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا جزء گفتار مؤمنين است (يعنى؛ ما را مؤاخذه مكن) و لا يُكَلِّفُ اللَّهُ‏ جمله معترضه است.

إِنْ نَسِينا اگر چيزى از مورد مأموريت را فراموش كرديم.

أَوْ أَخْطَأْنا يا خطا كرديم در چيزى از منهيّات، و خطا مانند نسيان در فعلى است كه فاعل، عزم آن كار را نداشته است.

رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً «اصر» با كسره به معنى عهد و گناه و سنگينى است و در همه اين معانى گاهى ضمّه و گاهى فتحه داده مى‏شود، (اصر يا اصرا) و مقصود در اينجا سنگينى يا بار سنگين است، و حمل «اصر» از جانب خدا عبارت از تكاليف سختى است كه در امّت‏هاى پيشين بوده چنانكه خواهد آمد. و همچنين عبارت از حوادث خيلى سخت و سنگينى است كه بر امّتهاى پيشين وارد مى‏شد مانند حوادثى كه بر بنى اسرائيل وارد مى‏شد، طبق آن چه كه روايت شده قبطى‏ ها آنان را با زنجير مى‏ بستند سپس آنها را مكلّف مى‏كردند كه گل و آجر بر نردبانها بالا ببرند. و همچنين «اصر» بر واردات نفسانى- كه تحمّل آن قبل از اسلام و ايمان بسيار سخت بود از قبيل چيزهائى كه غضب و شهوت را تحريك مى‏كنند و مصيبت‏هائى كه بر آنان وارد مى‏شد- اطلاق مى‏گردد.

كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا همچنان كه بر امّتهاى پيشين و لشگريان نفس حمل گرديده است.

رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ‏ يعنى تكليف‏ها و بلاهائى كه فوق‏ طاقت و توانائى ماست بر ما تحميل مفرما. و وجه استعمال تحميل در اينجا دلالت بر مبالغه مى‏كند در حالى كه استعمال حمل در آنجا (كما حملته) به طور مطلق بر حمل دلالت مى‏كند و اين معنى از مفعول آن دو استفاده مى‏شود.

وَ اعْفُ عَنَّا «عفى ذنبه» يعنى عقوبت بر ذنب او را ترك كرد، يا قلب را از كينه او پاك كرد، و گاهى عفو در محو و امحاء يعنى پاك كردن استعمال مى‏شود.

وَ اغْفِرْ لَنا يعنى گناهان ما را از خلق، يا از نفس‏هايمان بپوشان تا از آمرزش تو بهره‏مند گرديم.

وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا به همان دليل بر ما رحمت كن، اين عبارت (انت مولانا) علت آوردن و طلب عطوفت و مهربانى است (چون تو مولا هستى پس به ما مهربانى كن و گناهان ما را بپوشان).

فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ‏ به ما يارى كن و ما را بر شياطين جنّ و انس كه در داخل و خارج وجود ما هستند پيروز گردان، زيرا بر مولى سزاوار است كه دوستانش (بندگانش) را بر دشمنانش يارى دهد و غالب سازد. و در اخبار است‏[17] كه اين آيه مكالمه رودرروى خداوند است با پيامبرش در وقتى كه او را به آسمان برد و به بنده ‏اش آن‏طور كه شايسته بود وحى كرد، پس در بين آن چيزهائى كه وحى كرد اين آيه بود: لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ[18] و اين آيه به تمام انبيا از زمان آدم (ع) تا زمانى كه خداى تعالى، محمّد صلّى اللّه عليه و آله را مبعوث نمود عرضه كرد و پيامبران نيز بر امّت‏ها عرضه كردند كه از جهت سنگينى آن از قبولش خوددارى كردند، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آيه را پذيرفت و بر امّتش عرضه نمود كه آنها نيز قبول كردند.

پس چون خداوند ديد آنها با اينكه طاقت و توان آن تكليف‏ها را ندارند و قبول كردند وقتى پيامبر در سيرى كه داشت به ساق عرش رسيد خداوند كلام را براى او تكرار كرد تا پيامبر آن را بفهمد، پس گفت:

رسول ايمان آورد به آن چه كه براى او نازل شد، پس از جانب خودش و امّتش جواب داد و گفت: همه مؤمنين به خدا و ملائكه ‏هايش و كتاب‏ها و رسولانش ايمان آوردند، و بين هيچ يك از رسولانش فرقى نمى‏ گذاريم.

پس خداى تعالى فرمود: اگر اين كار را انجام دهند، بهشت و مغفرت خدا براى آنان است. پس پيامبر گفت: اگر چنين كردى پس پروردگارا بخشش و غفران تو را مى‏خواهيم و بازگشت و مرجع همه در آخرت به سوى توست. پس خداوند تعالى به او جواب داد: اين كار را براى تو و امّتت انجام دادم. سپس خداى تعالى فرمود: حال كه اين آيه را با همه سختى و عظمت محتواى آن قبول كردى در حالى كه من آن را بر امّت‏ها عرضه كردم، قبول نكردند و امّت تو آن را قبول كرد، پس حقّ من است كه از امّت تو آن سختى‏ها را بردارم و فرمود: لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ‏ تكليف نمى‏كند خداوند نفسى را مگر به مقدار توانايى و هر چه كه از خير كسب كرده، به سود نفس است و هر چه كه از شرّ اكتساب نموده است، به زيان آن است.

پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وقتى كه اين مطلب را شنيد عرض كرد: خدايا حال كه به من و امّتم لطف كردى و در حق ما اين كار را انجام دادى پس بر من فزونى بخش. خداوند فرمود: درخواست كن، پيامبر عرض كرد:

خدايا ما را بر نسيان و خطايمان مؤاخذه نكن. خداى تعالى فرمود: من امّت تو را به سبب نسيان و خطا مؤاخذه نمى‏كنم و اين به جهت كرامت و احترامى است كه از تو به عمل مى‏آورم، و امّت‏هاى پيشين چنين بودند كه هرگاه بر آنان تذكّرى داده مى‏شد و ايشان فراموش مى‏كردند، درهاى‏ عذاب بر آنها باز مى‏شد، و اين عذاب بر نسيان را از امّت تو برداشتم.

و امّت پيشين هرگاه خطا مى‏كردند مؤاخذه مى‏شدند و به خطايشان عقاب مى‏شدند و اين را از امّت تو برداشتم به جهت احترام و كرامتى كه پيش من دارى.

پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد: خدايا حال كه آن را به من عطا كردى فزونى بخش مرا. پس خداى تعالى فرمود: سؤال كن عرض كرد:

(پروردگارا كار طاقت فرسا و سخت بر ما تحميل نكن چنانكه بر پيشينيان تحميل كردى) يعنى كارهاى شديد و سخت كه واجب كرده بودى بر كسانى كه قبل از ما بودند، بر ما واجب مگردان.

پس خداوند آن را اجابت كرد و فرمود: از امّت تو سختى‏ ها را كه بر امّتهاى پيشين واجب بود برداشتم. نماز آنان را قبول نمى‏ كردم مگر در نقطه معيّنى از زمين كه براى نماز خواندن آنان، اختيار كردم اگر چه دور باشد، در حالى كه همه زمين را براى امّت تو مسجد پاك قرار دادم، پس اين يكى از سختيهايى است كه بر امّتهاى پيشين واجب بود و از امّت تو آن را برداشتم. و امّتهاى پيشين چنين بودند كه اگر جايى از بدنشان نجس مى‏شد بايد همان‏جا از بدنشان را ببرند در حالى براى امّت تو آب را پاك‏ كننده قرار دادم. پس اين هم يكى از سختى‏هايى است كه در امّتهاى سابق بود و از امّت تو برداشتم. و امّت‏هاى پيشين قربانى‏ هايشان را بر گردن گرفته و تا بيت المقدّس مى‏بردند، پس از هر كس كه قربانى را قبول مى‏كردم آتشى مى‏ فرستادم و آن را مى‏خورد و صاحبش شاد و خوشحال برمى‏گشت و از هر كس كه قبول نمى‏كردم ناراحت و غمگين برمى‏گشت، در حالى كه قربانى امّت تو را در شكم فقرا و مساكين امّتت قرار دادم، و از هر كس كه قربانى را قبول كنم چند برابر آن را به او مى‏دهم و اگر قبول نكنم عقوبات دنيا را از او برمى ‏دارم و عقوبات دنيا را از امّت تو برداشتم.

اين هم يكى از سختى‏هايى است كه در امّتهاى پيشين وجود داشت، و امّتهاى پيشين بايد نماز واجب را در تاريكيهاى شب و نصفه ‏هاى روز بخوانند و اين از سختى‏هايى بود كه بر امّتهاى پيشين واجب بود و آن را از امّت تو برداشتم و نماز را بر آنان در اطراف شب و روز و در وقت نشاط آنان واجب كردم. تا اينكه فرمود: امّتهاى پيشين در مقابل حسنه و كار خوب يك حسنه و در مقابل يك گناه يك گناه داشتند، و اين يكى از سختى‏هاى پيشين بود كه از امّت تو برداشتم و حسنه را ده برابر و گناه را يك برابر دادم.

امّتهاى پيشين اگر قصد كار خوبى داشتند و به آن عمل نمى‏كردند، بر آنان ثوابى نوشته نمى‏شد و اگر به آن نيّت لباس عمل مى‏ پوشاندند برايشان يك حسنه نوشته مى‏شد، ولى براى امّت تو به همان نيّت اگر چه عمل نكند يك حسنه و اگر عمل كند ده حسنه نوشته مى‏شود …. تا اينكه فرمود: امّتهاى پيشين اگر نيّت گناه مى‏كردند ولى در عمل مرتكب نمى‏شدند چيزى بر آن نوشته نمى‏شد. و اگر مرتكب مى‏شد گناه نوشته مى‏شد. ولى امّت تو هرگاه قصد گناه كند و عمل نكند حسنه براى او نوشته مى‏شود …. تا اينكه فرمود: امّتهاى پيشين وقتى گناه مى‏كردند گناهشان بر درهايشان نوشته مى‏شد، و توبه آنان از گناه اين بود كه بعد از توبه محبوب‏ترين طعام برايشان حرام مى‏شد، و اين سختى را از امّت تو برداشتم و گناهانشان را بين خودم و بين آنها گذاشتم و پرده‏ هاى كلفتى بر روى گناهانشان كشيدم و توبه آنان را بدون عقوبت قبول كردم. و عقاب به اين نحو نمى‏كنم كه محبوب‏ترين طعام را بر آنها حرام كنم.

امّتهاى پيشين از يك گناه صد سال يا هشتاد يا پنجاه سال توبه مى‏كردند و من بدون عقوبت آنان در دنيا توبه‏ شان را نمى‏پذيرفتم تا آنجا كه فرمود: يك مرد از امّت تو بيست سال يا سى سال يا چهل سال يا صد سال گناه مى‏كند سپس به مقدار يك چشم به هم زدن توبه مى‏كند و پشيمان مى‏شود، من همه گناهان او را مى‏بخشم.

پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد: خدايا حال كه اين همه به من عطا فرمودى پس فزونى بخش مرا. فرمود: درخواست كن. پيامبر عرض كرد:

خدايا چيزى را كه ما طاقت آن را نداريم بر ما تحميل نكن. خداى تعالى فرمود: من اين را هم در مورد تو و امّت تو انجام دادم و بزرگى بلاهاى امّت‏هاى پيشين را از امّت تو برداشتم، و اين حكم من است در جميع امّت‏ها كه مخلوقات را فوق طاقتشان تكليف نكنم.

پيامبر عرض كرد: بگذر از ما و ما را ببخش و بر ما رحم نما، تو مولاى ما هستى. خداوند فرمود: رحم و بخشش و عفو را در مورد توبه‏ كنندگان از امّت تو انجام مى‏دهم.

پيامبر عرض كرد: ما را بر قوم كافر يارى ده و غالب گردان، خداى تعالى فرمود: امّت تو در روى زمين مانند خال سفيد در گاو سياه مى‏ درخشند، آنان توانا و غالب هستند و به خدمت مى‏گيرند و به خدمت گرفته نمى‏شوند به جهت كرامت و بزرگى كه نزد من دارى، و حقّ من است كه دين تو را بر ساير اديان ظاهر سازم تا جائى كه در شرق و غرب زمين جز دين تو دينى نباشد و يا اگر باشد به اهل دين تو جزيه بدهند[19].

(جزيه مال يا پولى بود كه به عنوان ماليات به مسلمانان مى‏ پرداختند) اخبار در فضيلت اين آيه و آيه قبلش و اينكه آن دو از گنجهاى عرش هستند[20] بسيار است. و روايت شده است كه خداوند دو آيه از گنج‏هاى بهشت نازل فرمود كه خداوند با دست خودش آن را نوشت و اين دو هزار سال قبل از آفرينش مخلوقات بود، و هر كس آن دو آيه را بعد از نماز عشا بخواند از قيام شب كفايت مى‏كند[21]، و در روايتى است:

هر كس دو آيه از آخر سوره بقره را بخواند او را بس است‏[22].

 

______________________________

[1] تركيب مخلوط( فرهنگ نوين- عربى و فارسى)- درهم آميختن امور- مشتبه ساختن( فرهنگ عميد)

[2] برهان: ج 1/ ص 262.

[3] برهان: ج 1، ص 263.

[4] آيه 283 سوره بقره وَ مَنْ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ.

[5] جعاله چيست؟ چون قانون مدنى ايران در كميسيونى مركب از دانشمندان و علما و حقوقدانان تنظيم و به تصويب مجلس رسيد. و تمام امورى كه در فقه سابقه دارد بهترين و جامع‏ترين نظرات را بصورت ماده قانونى در آورده است. در ماده 561 جعاله را چنين تعريف كرده است« جعاله عبارت است از التزام شخصى به اداء اجرت معلوم در مقابل عملى اعم از اينكه طرف معين باشد يا غير معين».

[6] سوره انفال، آيه 29

[7] سوره طلاق، آيه 2 مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ

[8] قبض منظور آن است كه مديون شى‏ء مورد گرو را كه بايد مالكيت داشته باشد و قابل تصرف باشد به اختيار و تصرف داين بدهد( منظور از داين من له الحق و منظور از مديون من عليه الحق و منظور از دين حق است). مواد 771 و 772 قانون مدنى ….

[9] صافى: ج 1/ ص 286

[10] به اصطلاح روان‏شناسى بايد از ناخودآگاه به خودآگاه آيد. اين آيه مى‏تواند اصول تحليل روانى و خود كاوى هر كسى باشد. براى اطلاع بيشتر به كتابهاى روانكاوى و دين از اريك فروم و مرزهاى نو در روانكاوى از هورناى و مقالات فرويد و يونگ مراجعه شود.

[11] سوره زلزال زمين بار درون خود را خارج مى‏سازد و آن روز اخبار خود را بيان مى‏كند

[12] مجمع البيان: ج 1 و 2/ ص 401

[13] مجمع البيان: ج 1 و 2/ ص 401

[14] صافى: ج 1/ ص 287. اين حديث مشهور به حديث رفع است.

[15] صافى: ج 1/ ص 287. اين حديث مشهور به حديث رفع است.

[16] ظاهرا بايد تفضيل باشد با ضاد به معنى برترى.

[17] صافى: ج 10/ ص 288

[18] بقره: 284

[19] صافى: ج 1/ ص 291

[20] نور الثقلين: ج 1/ ص 256/ ح 1229

[21] صافى: ج 1/ ص 291

[22] صافى: ج 1/ ص 291

 

 

ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏3

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=