كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره آل عمران آیه 189- 185
31- النوبة الاولى
(3/ 189- 185)
قوله تعالى: كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ هر تنى چشنده مرگست، وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ و مزدهاى شما بتمامى بشما سپارند، يَوْمَ الْقِيامَةِ و اين مزد شما را روز رستاخيز دهند، فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ هر كه را دور كنند از آتش، وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ و در بهشت در آرند، فَقَدْ فازَ پيروز آمد و رست، وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا و نيست زندگانى اين جهانى، إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ (185) مگر بر خوردارى بفرهيب.
لَتُبْلَوُنَ ميخواهند آزمود شما را، فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ در مالهاى شما و در تنهاى شما، وَ لَتَسْمَعُنَ و ميخواهيد شنيد، مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ از جهودان كه كتاب دادند ايشان را پيش از شما، وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا و ازيشان كه انباز گرفتند با خداى، أَذىً كَثِيراً ناخوشيهاى فراوان، وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا اگر شكيبايى كنيد بپرهيزگارى، فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (186) آن از استوارى كارهاى دين است و درستى نشانهاى آن.
وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ خداى گرفت پيمان ازيشان كه تورات دادند ايشان را، لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ كه لا بد پيدا كنند مردمان را شأن محمد، وَ لا تَكْتُمُونَهُ و آن را پنهان نكنند، فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ
پس آن را انداختند با پس پشت ايشان، وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا و بفروختن پيمان خداى بهاى اندك خريدند، فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ (187) بد چيزى كه ميخرند.
لا تَحْسَبَنَ مپندار، الَّذِينَ يَفْرَحُونَ ايشان كه شاد مى شوند، بِما أَتَوْا بآنچه كردند، وَ يُحِبُّونَ و دوست ميدارند، أَنْ يُحْمَدُوا كه ايشان را بستايند.بِما لَمْ يَفْعَلُوا بآنچه نمىكنند، فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ مپندار ايشان را، بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ كه اهل رستناند و بجاى رستناند از عذاب، وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (188) و ايشان راست عذابى دردنماى.
وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ و خدا راست پادشاهى آسمان و زمين، وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (189) و اللَّه بر همه چيز توانا است.
النوبة الثانية
قوله تعالى: كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ- اى كلّ نفس منفوسة تعالج غصص الموت. ميگويد: هر نفسى منفوسه بر ممرّ انفاس بگذشته مرگ بچشد، و سكرات مرگ ببيند، يعنى اهل زمين. فانّ من فى الجنّة و النّار لا يموتون، خزنه بهشت و حور و غلمان و خزنه دوزخ نميرند؛ چنان كه جاى ديگر گفت: فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ و هم من فى الجنّة و النّار من الخزنة. فريشتگان آسمان نيز طمع كردند كه نميرند كه از حضرت عزّت اين آيت آمده بود: كلّ من عليها فان هر چه بر زمين است بسر آمدنى است و مردنى، ايشان گفتند: ما نميريم كه ما آسمانيانيم نه زمينيان. ربّ العالمين آيت فرستاد: كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ يقين شد ايشان را كه مردنى اند. و فى ذلك ما روى عن النبىّ (ص) قال: «عش ما شئت فانّك ميّت، و احبب من احببت فانّك مفارقه، و اعمل ما شئت فانّك مجزىّ به.
قال: كن فى الدنيا كأنك غريب او عابر سبيل، و عد نفسك من اصحاب القبور.
قال (ص) فى بعض خطبه: ايّها النّاس انّ اكيسكم اكثركم للموت ذكرا، و احزمكم احسنكم له استعدادا. الا و انّ من علامات العقل التّجافى عن دار الغرور، و الانابة الى دار الخلود، و التّزوّد لسكنى القبور، و التّأهّب ليوم النّشور.
و عن ابن عمر قال: اذا قبض ملك الموت روح العبد، قام على عتبة الباب، و لأهل البيت الضّجّة، فمنهم الصّاكّة وجهها، و منهم النّاشرة شعرها، و منهم الدّاعية ويلها، فيقول ملك الموت فيم الجزع؟ فو اللَّه ما انتقصت لأحد منكم عمرا، و لا اذهبت لكم رزقا، و لا ظلمت احدا منكم شيئا. فان كانت شكايتكم و سخطكم علىّ فانّى و اللَّه مأمور، و ان كان ذلك على ميّتكم فهو فى ذلك مقهور و ان كان ذلك على ربّكم فأنتم به كفرة، و انّ لى فيكم عودة ثم عودة. قال: فلو أنّهم يرون مكانه و يسمعون كلامه، لذهلوا عن ميّتهم، و لبكوا على انفسهم.
وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ- اين تهنيت مؤمنانست بمرگ، ميگويد:
آن روز رستاخيز است كه مؤمنان بمراد خويش رسند و مزد كردار خويش بينند. پس مرگ تحفه مؤمن است، و سبب رسيدن وى بسعادت و كرامت خويش است.
مصطفى (ص) از اينجا گفت:
«تحفه المؤمن الموت».
و جماعتى بزرگان سلف آرزوى مرگ كرده اند، چنان كه حذيفه (رض) بوقت مرگ گفت: دوست آمد و بر وقت حاجت آمد، و گفت: بار خدايا اگر دانى كه درويشى دوستتر دارم از توانگرى، و بيمارى دوستتر دارم از تندرستى، و مرگ دوستتر دارم از زندگانى، مرگ بر من آسان كن، تا بديدار تو بر آسايم. «فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ»، يعنى: ظفر بالخير، و نجا من الشّر،
قال رسول اللَّه (ص): «من سرّه ان يزحزح عن النّار و ان يدخل الجنّة فليأته منيّته و هو يشهد أن لا اله الّا اللَّه، و أنّ محمّدا رسول اللَّه، و يأت الى النّاس ما يحبّ ان يؤتى اليه»،
وقال (ص): «موضغ سوط فى الجنّة خير من الدّنيا و ما فيها، فاقرءوا ان شئتم: «فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ، وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ»-
لأنّه يغرّ الانسان بما يمنّيه من طول البقاء، و هو ينقطع عن قريب. مى گويد: نيست زندگانى درين دنياى فانى الّا متاع الغرور كه مردم فرهيب ميدهد، يعنى امل دراز در پيش مى نهد، تا اوميد در عمر دراز مى بندد، و آن گه ناگاه مرگ در رسد و اميد بريده گردد.
مصطفى (ص) گفت: امل كوتاه كنيد و مرگ پيوسته در پيش چشم خويش داريد، و از خدا شرم داريد، چنان كه حق و سزاى ويست، و گفت: نترسم بر شما از هيچيز چنان كه از دو خصلت ترسم: يكى بر هواى خويش ايستادن، و دوم اميد عمر دراز در پيش داشتن. بآن خداى كه جانم دريد اوست كه هرگز چشم خويش بر هم نزده ام كه نپنداشتم پيش از آن كه از هم بر گيرم بريد مرگ در آيد، كه چشم از هم بر نگرفتم كه نپنداشتم پيش از آنكه بر هم نهم مرگ در رسد. عبد اللَّه مسعود گفت: رسول خدا (ص) خطى مربع بر كشيد، و آن گه در ميان آن مربع خطى راست، و از هر دو جانب آن خطهاى خرد بر كشيد. پس بيرون مربع خطى ديگر كشيد، گفت: آن خط راست در درون مربع آدمى است، و آن مربع أجل وى، گرد وى در آمده، كه از آن راه ببيرون نه، و آن خطهاى خرد از هر دو جانب آفات و عاهاتست، و انواع بليّات براه وى در آمده، ناچار آن همه بوى رسد يا بعضى رسد، تا آن گه كه سر ببالين مرگ باز نهد. و آن خط كه بيرون مربع كشيد خود امل دراز است كه فرا پيش گرفته، و دل در زندگانى بسته! هميشه انديشه كارى كند كه در علم خداوند سبحانه چنانست كه آن كار پس از أجل وى خواهد بود.
لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ- اين آيت در شأن مهاجران فرود آمد كه مشركان دست در مال ايشان بردند، و ضياع ايشان بفروختند، و چون ايشان را مى دريافتند، بانواع تعذيب تنهاى ايشان ميرنجانيدند، و گفته اند:
آزمون ايشان در اموال بخسران است و نقصان از جائحه سماوى، و آزمون ايشان در تنها به بيمارى است و مرگ خويشان.
قال النّبي (ص): «يقول اللَّه تعالى: اذا وجّهت الى عبد من عبيدى مصيبة فى بدنه او ماله او ولده، ثمّ استقبل ذلك بصبر جميل، استحييت له يوم القيامة ان أنصب له ميزانا او انشر له ديوانا».
و
عن ثوبان قال قال رسول اللَّه (ص): «ما اصاب عبدا مصيبة الّا باحدى خلّتين: امّا بذنب لم يكن اللَّه ليغفر له الّا بتلك المصيبة، او بدرجة لم يكن اللَّه ليبلّغه ايّاها الّا بتلك المصيبة».
وقال: «ما من مصيبة يصاب بها المؤمن الّا كفّر بها عنه حتّى الشّوكة يشاكّها».
وقال (ص): يقول اللَّه تعالى: اذا ابتليت عبدى ببلاء فصبر، و لم يشكنى الى عوّاده، أبدلته لحما خيرا من لحمه، و دما خيرا من دمه. فان ابرأته ابرأته، و لا ذنب له، و ان توفّيته فالى رحمتى.
گفته اند: آزمايش در مال و نفس فرائض طاعاتست كه بريشان نهادند، از نماز و روزه و زكاة و حج و جهاد.
قوله تعالى: وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ جهودان و ترساياناند، وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا مشركان عرب اند، أَذىً كَثِيراً- ميگويد: ازيشان رنج و ناخوشى فراوان خواهيد شنيد و ديد، هم از گفتار و هم از كردار، اذاى جهودان آن گفت ايشانست كه: إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ، و نيز گفتند: «عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ» و اذاى ترسايان از آنست كه گفتند: إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ و انّ عيسى هو اللَّه و ابن اللَّه، «تعالى اللَّه عن ذلك علوّا كبيرا» و اذاى مشركان آن بود كه رسول خدا را (ص) سب ميكردند و هجو ميگفتند و قتال و حرب با وى ميساختند. و قومى از ايشان ملائكه را بنات اللَّه مى گفتند، و قومى بت مى پرستيدند.
ربّ العزّة گفت: وَ إِنْ تَصْبِرُوا يعنى على الأذى، اگر شكيبايى كنيد باين رنج و ناخوشى كه بشما ميرسد، و تَتَّقُوا- اى تتّقوا معاصيه، از معصيت او بپرهيزيد،فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ- اين صبر و اين تقوى از حقائق ايمانست و از كارهاى محكم كه اللَّه فرمود. و قيل معناه: انّ ذلك من اخلاق المؤمن الصّادق الايمان المتين اليقين. عزم الامور ما لا يشوبه شبهة و لا يدافعه ريبة، و أصله الجدّ.
يقال:عزمت عليك اى امرتك امرا جدّا، و عزمت على الأمر اذا اجتمعت عليه جدّك، و صدق له قصدك، و العزيمة و الصّريمة الرّأى الجدّ. قال اللَّه عزّ و جلّ: فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ اى جدّ الامر. و منه قوله (ص): عزمة من عزمات ربّى.
وقال (ص): من صلّى قبل العصر أربعا غفر اللَّه له مغفرة عزما، اى هذا الوعد صادق عظيم وثيق.
وفى دعائه (ص): اسئلك عزائم مغفرتك، اى اسئلك أن توفّقنى للأعمال الّتى تغفر لصاحبها لا محالة.
وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ جهودان را ميگويد، و اين كتاب تورات است. «لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ» بيا قراءت مكى و بو عمرو و عاصم است، و اينها با شأن نبوت محمد (ص) شود، و لام لام عزم است در موضع قسم تحقيق را در آورد؛ يعنى كه اللَّه پيمان گرفت از ايشان كه لا بد پيدا كنند مردمان را شأن و نعت و صفت محمد (ص)، و آن را پنهان نكنند.
فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ- پس آن را پس پشت انداختند، يعنى فرا پيش نگرفتند و در آن نگاه نكردند، و منه قوله تعالى: وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَكُمْ ظِهْرِيًّا تقول العرب:
جعل فلان حاجتى بظهر يعنى لم يقضها، و لم يلتفت اليها. قتاده گفت: اين آيت در شأن اهل علم آمد كه اللَّه پيمان ستد از ايشان تا علم پنهان ندارند، و از اهل خويش دريغ ندارند، و باز نگيرند. و به
قال النبى (ص). العلم لا يحل منعه.
وقال: من كتم علما عن اهله الجم يوم القيامة بلجام من نار.
وقال على بن ابى طالب (ع): ما أخذ اللَّه على اهل الجهل أن يتعلّموا حتّى اخذ على اهل العلم أن يعلّموا لانّ العلم كان قبل الجهل.
و قال محمد بن كعب: لا يحلّ لعالم ان يسكت على علمه، فانّ اللَّه تعالى يقول: وَ إِذْأَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ الآية. و لا يحلّ لجاهل ان يسكت على جهله فانّ اللَّه تعالى يقول: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.
لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ …- فرح در قرآن بر سه قسم است: يكى حرام، ديگر مكروه، سديگر واجب. آنچه حرام است فرح بمعصيت است، و آن آنست كه رب العالمين گفت: لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ. جاى ديگر گفت: إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ. و آنچه مكروه است بدنيا شاد بودن است، و آن آنست كه اللَّه گفت تعالى و تقدّس: وَ فَرِحُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا. جاى ديگر گفت: وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ و آنچه واجبست شادى بحقّ است، و ذلك فى قوله تعالى: فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا و قال تعالى: فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ.
لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا- بيان اختلاف قراءت و وجوه آن درين آيت همان است كه در وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ و شرح آن رفت. وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا، اينجا سخن تمام شد و جواب مضمر است. يعنى: لا تحسبن أنهم ينجون من النار. قتاده و مقاتل گفتند: اين آيت در شأن جهودان فرو آمد كه بر مصطفى (ص) شدند و گفتند: «نحن نعرفك و نصدّقك» اين بزبان ميگفتند و در دل خلاف آن داشتند چون از نزديك مصطفى (ص) بيرون آمدند، مسلمانان ايشان را پرسيدند كه چه كرديد؟ ايشان گفتند: شناختيم وى را و تصديق كرديم، مسلمانان اين گفت از ايشان بپسنديدند و دعا گفتند و سپاس دارى كردند و ندانستند كه ايشان با اين گفت در دل كفر دارند، و ايشان در آنچه ميكردند شاد مىبودند، رب العالمين گفت: يا محمد مپندار كه اين شادى ايشان بآنچه كردند از اظهار ايمان و اعتقاد كفر، ايشان را از آتش برهاند، و آن ثنا و حمد مؤمنان كه دوست ميدارند بآنچه نكردند يعنى بتصديق كه گفتند كرديم و نكرده بودند، مپندار كه ايشان باين از آتش و عذاب برهند. اينست كه رب العالمين گفت: فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ- اى منجاة من العذاب، مفازة نجات بود و موضع نجات بود، همچون مرحمت. و سمّيت المفازة مفازة لأنّ من قطعها فاز.
وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ- اى: خزائن السّماوات و الأرض، و هى المطر و النّبات و ما بينهما من الخلق عبيده و فى ملكه. و اللَّه على كلّ شىء قدير.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ- اى خداوندى كه بندگانت همه فانى اند و تو باقى! اى خداوندى كه رهيگانت همه برسيدنى اند و تو بودنى! بودى تو و كس نبود! بمانى تو و كس نماند! همه مقهوراند و تو قهار! همه مأموراند و تو جبّار! همه مصنوعاند تو كردگار! همه مردنى اند و تو زنده پاينده! همه رفتنى اند و تو خداوندى گمارنده، و با همه تاونده.
اى قوم ازين سراى حوادث گذر كنيد خيزيد و سوى عالم علوى سفر كنيد
معاشر المسلمين! اين سراى فانى منزلگاه است و گذرگاه! نگريد تا دل در آن نبنديد، و آرامگاه نسازيد، بريد مرگ را بجان و دل استقبال كنيد، و حيات آن جهانى و نعيم جاودانى طلب كنيد، وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ. تو امروز بچشم بيدارى در كار و حال خود ننگرى! و ساز رفتن بدست نيارى؟ تا آن ساعت كه آب حسرت و دريغ گرد ديدت در آيد! و غبار مرگ بر عذار مشكينت نشيند! و آن روى ارغوانى زعفرانى شود!
سر زلف عروسان را چو برگ نسترن يابى رخ گلبرگ شاهان را چو شاخ زعفران بينى
قال النبى (ص): «انّ العبد ليعالج كرب الموت و سكرات الموت، و انّ مفاصله يسلّم بعضها الى بعض، يقول: عليك السّلام تفارقنى و افارقك الى يوم القيامة»!
مسكين آدمى كه هميشه خويشتن را نظارگى ديده است! پندارد كه هميشه همچنين خواهد بود كه نظاره مرگ ديگران مى كند، و خود نميرد. مصطفى (ص) از اينجا گفت:
كأنّ الموت على غيرنا كتب، و كأنّ الحقّ فيها على غيرنا وجب، و كأنّ الّذين نشيّع من الأموات سفر عمّا قليل الينا راجعون، نبوّئهم أجداثهم، و نأكل تراثهم، كأنّا مخلّدون بعدهم!
اگر خود را مى دريابى و تدبير كار خويش ميكنى راهت آنست كه در احوال گذشتگان و سيرت رفتگان ازين جهانيان و جهان داران كه بودند انديشه كنى، و امروز در سرانجام كار ايشان نگرى، آنان كه كبر پلنگان داشتند، آن يكى قصر قيصرى ميساخت، و آن ديگرى ملك سليمان مى جست، و آن ظالمى از جگر يتيمان كباب مى كرد، و آن ديگرى كه از خون مفلسان شراب مى خورد، گلى بودند در شورستان دنيا شكفته، ناگاه زمهرير مرگ از مهبّ برآمد و عارض رخشان ايشان را تاريك گردانيد. پس از آنكه چون گل بشكفتند از بار بريختند، و در گل بخفتند.
سر الب ارسلان ديدى ز رفعت رفته بر گردون به مرو آتا كنون در گل تن الب ارسلان بينى
و به قال النبى (ص): أ ما رأيت المأخوذين على العزّة! و المزعجين بعد الطمأنينة، الّذين اقاموا على الشّبهات، و جنحوا الى الشّهوات، حتّى اتتهم رسل ربّهم، فلا ما كانوا امّلوا ادركوا، و لا الى ما فاتهم رجعوا، قدموا على ما عجلوا، و نذموا على ما خلفوا، و لم يعن النّدم، و قد جفّت القلم،
اگر كسى را در دنيا از مرگ ايمنى بودى، آن كس رسول خدا بودى كه از ذريت آدم هيچ كس را آن قربت و زلفت بدرگاه احديت نبود كه وى را بود. با اين همه رب العالمين گفت: وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ و مصطفى (ص) گفت:
اذا اشتدّ حزن احدكم على هالك فليذكرنى و ليعلم انّى قد هلكت.
و خبر درست است از ابن عمر گفت: رسول خدا (ص) خواست كه كسى را به يمن فرستد گفت:
يا معشر المهاجرين و الانصار! ايّكم ينتدب الى اليمن؟
ابو بكر صديق برخاست. گفت: أنا يا رسول اللَّه. رسول خداوندى اجابت نكرد، ديگر باره همان سخن گفت. عمر برخاست، هم اجابت نيافت، سديگر بار باز گفت آن سخن، معاذ جبل برخاست، تا رسول (ص) گفت:
انت لها يا معاذ! و هى لك ، آن گه عمامه خويش بخواست، و بر سر وى نهاد و فرا راه كرد، رسول و جماعتى از مهاجر و انصار بتشييع با وى بيرون شدند، معاذ راكب بود و رسول (ص) پياده ميرفت، و معاذ را وصيت ميكرد، معاذ گفت: يا رسول اللَّه چون است اينكه تو پياده روى و من سوار باشم؟
فقال: يا معاذ! انّما أحتسب خطاياى هذه فى سبيل اللَّه،
آن گه او را وصيت كرد بتقوى و صدق، و اداء امانت، و ترك خيانت، و امر معروف، و نهى منكر، و مراعات همسايه و يتيم و بيوه زن، و مجالست فقرا، و نواخت ضعفا. و امثال اين سخنان فراوان برگفت، و نصيحت كرد. آن گه گفت: يا معاذ! چنان دان كه تا بروز رستاخيز ما بر هم نرسيم، و يكديگر را نه بينيم. اين بگفت؛ آن گه وداع كرد و بازگشت.
تمتّع من حبيبك بالوداع فما بعد الوداع من اجتماع
معاذ رفت تا به صنعاء يمن، چهارده ماه آنجا بود. شبى خفته بود، ناگاه هاتفى آواز داد كه: يا معاذ كيف يهنئك العيش و محمد فى سكرات الموت! معاذ گفت: ترسان و لرزان با وحشت و حيرت از خواب درآمدم، پنداشتم قيامت برخاست و عالم زير و زبر گشت، گفت آخر دل خود را تسكين كردم گفتم اين نموده شيطان است، كلمه اعوذ بگفتم. شب ديگر ندايى شنيدم از آن قوى تر و عظيمتر
كه: يا معاذ! كيف يهنئك العيش و محمد بين اطباق التراب؟! معاذ را يقين شد كه مصطفى (ص) شربت مرگ چشيد. دست بر سر نهاد، و بانگ برآورد كه «يا محمداه» پس بران مركوبى كه داشت نشست و روز در شب و شب در روز پيوست در رفتن، تا آنجا رسيد كه سه مرحله به مدينه بود. در ميانه شب از چپ راه آوازى شنيد كسى ميگفت: يا اله محمّد اعلم معاذا بأنّ محمّدا قد ذاق الموت، و فارق الدّنيا.
معاذ گفت: «يا ايّها الهاتف فى هذه اللّيل! من انت رحمك اللَّه؟ قال: أنا عمار بن ياسر، و هذا كتاب ابى بكر الى معاذ باليمن، ليعلمه بأنّ محمّدا قد ذاق الموت، و فارق الدّنيا.
معاذ گفت: يا عمار اگر محمد (ص) از ميان رفت پس كارساز و غمگسار ضعيفان و يتيمان و بيوه زنان كيست؟ يا عمار! بحق محمد (ص) كه بگوى اصحاب محمد (ص) را چون گذاشتى؟ و چوناند پس از وى؟ عمار جواب ميدهد: «تركتهم كأنّهم لا راعى لها». يا عمار! بحق محمد (ص) كه بگوى تا مدينه را بى وى بر چه صفت بگذاشتى؟
عمار جواب داد: «تركتها و هى اضيق على اهلها من الخاتم». چون بنزديكى مدينه رسيدند پير زنى را ديدند با چند سر گوسپند كه بچرا داشت، و آن گريستن معاذ ديد و ذكر محمد (ص) كه بسيار ميكرد، پير زن گفت:
يا عبد اللَّه! امّا محمّدا فلم اره، و لكن رأيت ابنته فاطمة (ع) تبكى و تقول: «يا ابتاه الى جبرئيل تنعاه! انقطعت عنّا اخبار السّماء! يا ابتاه لا ينزل الوحى الينا من عند اللَّه ابدا! و رأيت عليا يبكى، و يقول: يا رسول اللَّه. و رأيت الحسن و الحسين (ع) يبكيان و يقولان: و اجدّاه، و اجدّاه.
معاذ هم چنان ميرفت بميانه شب در مدينه شد بدر حجره عايشه و در ميزد.
عايشه گفت: كيست كه بر در ماست در ميانه شب؟ معاذ گفت: أنا خادم رسول اللَّه (ص).
عايشه گفت: يا عفوة! افتحى لخادم رسول اللَّه. چون در بگشاد، و يكديگر را تعزيت دادند، معاذ گفت يا عايشه! كيف وجدت رسول اللَّه عند شدّة وجعه؟ عايشه گفت:
رو از فاطمه بپرس كه من طاقت گفتن ندارم! معاذ بدر حجره فاطمه رفت، و گفت:
أنا معاذ خادم رسول اللَّه (ص)، چون فاطمه خواست كه در بگشايد حسن (ع) گفت:
«يا امّاه خذينى معك حتّى اعزّى معاذا بوفاة جدّى».
پس فاطمه (ع) قصّه در گرفت و وفات وى گفت. و فى ذلك حديث مشهور يذكر فى غير هذا الموضع ان شاء اللَّه تعالى.
ابو الفضل رشيد الدين ميبدى، كشف الأسرار و عدة الأبرار