کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الانعام‏ آیه ۵۹-۶۷

۸- النوبه الاولى

(۶/ ۶۷- ۵۹)

قوله تعالى:

وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ‏ و بنزدیک اوست گنجهاى غیب‏

لا یَعْلَمُها إِلَّا هُوَ نداند آن را مگر او

وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ و میداند هر چه در خشک است و هر چه در آب‏

وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ و بنیوفتد برگى از شاخى

‏ إِلَّا یَعْلَمُها مگر میداند آن را [که کى جدا شد و چند گرد بگشت و کجا افتاد و پس آن چون شد]

وَ لا حَبَّهٍ فِی ظُلُماتِ الْأَرْضِ‏ و نه تخمى در تاریکیهاى زمین او کنده یا افتاده که رست یا نرست‏

وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ‏ و نه هیچ ترى و نه هیچ خشکى‏

إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ‏ (۵۹) مگر در نامه‏اى پیدا و پیدا کننده.

وَ هُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیْلِ‏ و اوست که شما را مى‏ میراند بشب‏

وَ یَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ و میداند آنچه می کردید بروز

ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ‏ آن گه شما را از آن خواب مى ‏برانگیزاند در دانش خویش‏

لِیُقْضى‏ أَجَلٌ مُسَمًّى‏ تا آنکه نامزد کرده شما را سپرده آید، و حق عمر شما بشما گزارده آید

ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ‏ آن گه با وى است بازگشت شما

ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ (۶۰) و پس خبر کند شما را بکرد شما که مى‏کردید.

وَ هُوَ الْقاهِرُ و اوست فرو شکننده و کم آورنده‏

فَوْقَ عِبادِهِ‏ زبر رهیگان خویش‏

وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَهً و مى‏فرو فرستد بر شما نگهبانان‏

حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ‏ تا آن گه که بهر یکى از شما آید مرگى‏

تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا بمیراند او را فرستادگان ما

وَ هُمْ لا یُفَرِّطُونَ‏ (۶۱) و ایشان نگذارند که وى نفس زند بیش از اندازه.

ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ‏ آن گه باز برند ایشان را با خداى‏

مَوْلاهُمُ الْحَقِ‏ آن خداوند ایشان بر راستى و سزاوارى‏

أَلا آگاه بید 

لَهُ الْحُکْمُ‏ وى را است خواست و کار برگزارد

وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ‏ (۶۲) و اوست سبکبارتر همه دانایان و شمارندگان.

قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ‏ گوى کیست که مى‏رهاند شما را

مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ از تاریکیهاى خشک و آب و درماندگیها در دشتها و کشتیها؟

تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَهً میخوانید او را بزارى در آشکارا و در نهان‏

لَئِنْ أَنْجانا میگویند: اگر برهانى ما را

مِنْ هذِهِ‏ ازین که در آن افتادیم‏

لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ‏ (۶۳) تا باشیم از سپاس داران باشیم.

قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْها گوى اللَّه مى‏رهاند شما را از آن‏

وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ‏ و از هر تاسایى و هر اندوهى‏

ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ‏ (۶۴) پس آن گه از اسباب با وى انباز مى‏آرید.

قُلْ هُوَ الْقادِرُ گوى او توانا است‏

عَلى‏ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ‏ بر آنکه بر شما انگیزد

عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ‏ عذابى از زبر شما

أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ‏ یا عذابى از زیر پایهاى شما

أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً یا شما را در آمیزد و در هم او کند جوک جوک 

وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ‏ و بچشاند شما را زور و رنج یکدیگر

انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ‏ درنگر چون مى‏گردانیم سخنان خویش از روى بروى‏

لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ‏ (۶۵) تا مگر دریابند.

وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ‏ و قوم تو آن را مى‏دروغ شمارد و ترا نااستوار

وَ هُوَ الْحَقُ‏ و آن راست است و درست‏

قُلْ لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ‏ (۶۶) گوى من بر شما کارساز و کار توان و کاردار نه‏ام.

لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ پیدا شدن هر بودنى را هنگامى هست‏

وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ‏ (۶۷) و آرى آگاه شید

 

 

النوبه الثانیه

 

قوله تعالى: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ‏- مفاتح خزائن است، و مفاتیح مقالید.

مفاتح جمع مفتح و مفاتیح جمع مفتاح. وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ‏ همانست که جاى دیگر گفت: «لَهُ مَقالِیدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»، و این خزائن غیب آن پنج علم‏اند که آنجا گفت: «إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ».

روى ابن عمر انّ النبىّ (ص) قال: «مفاتیح الغیب خمس لا یعلمها الّا اللَّه».

إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ الى آخره این آیت جواب آن اعرابى است که پیش مصطفى شد، و معه ناقه، فقال: ان کنت نبیّا فأخبرنى عمّا فى بطن ناقتى هذه ذکر هو او أنثى؟ و ما الّذى یصیبنا غدا؟ و متى یمطر السّماء؟ و متى تقوم السّاعه؟ و متى اموت؟ فنزلت: «إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ» الایه.

جمعى مفسران گفتند: که مفاتیح غیب آنست که از آدمیان در غیب است از روزى و باران و نزول عذاب و سعادت و شقاوت و ثواب و عقاب و سرانجام کار و خاتمت اعمال و انقضاء آجال. و گفته‏ اند که: درین آیت دلالت روشن است که رب العالمین بحقیقت داند بودنیها را پیش از بودن آن، یعلم انّه یکون ام لا یکون، و ما یکون کیف یکون؟ و ما لا یکون ان لو کان کیف یکون؟ قال ابن مسعود: اوتى نبیکم کلّ شی‏ء الّا مفاتیح الغیب.

وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ- هر چه در بیابان است و در آبادان، مى‏داند. هر چه در خشک زمین است از نبات و تخم و گیاه میداند. و هر چه در بحر زندگى کند، و هر چه در آن هلاک شود همه داند. ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلَّا یَعْلَمُها عدد برگ درختان همه داند. آنچه بر درخت بماند داند، و آنچه بیوفتد داند که کى جدا شد؟ و چند بار گرد خود برگشت؟ و چون بیفتاد؟ بر روى افتاد یا بر پشت؟ «وَ لا حَبَّهٍ فِی ظُلُماتِ الْأَرْضِ» هیچ دانه و تخمى در زیر زمین نیفتد که نه اللَّه داند که رست یا نرست. آنچه نرست چون شد؟ و آنچه رست کى رست؟ و چون رست؟ و از آن چه رست؟ و چون شد؟

ابن عباس گفت: «فِی ظُلُماتِ الْأَرْضِ» یعنى فى الثّرى تحت الصّخره فى اسفل الارضین السبع. هر چه در هفتم طبقه زمین زیر صخره است اللَّه میداند.

وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ‏ این از جوامع قرآن است که همه چیز که در جهان است در زیر آنست. هر چه حیوان است رطب است، و هر چه موات یابس.

ابن عباس گفت: «الرّطب الماء و الیابس البادیه». و گفته‏اند: هر چه روید رطب است، و هر چه نروید یابس. عبد اللَّه حارث گفت: این درختان و نبات زمین است که اللَّه داند که چندتر بماند و کى خشک گردد.

وعن نافع عن ابن عمر عن النبىّ (ص) قال: «ما من زرع على الارض و لا ثمار على الاشجار الا علیها مکتوب: بسم اللَّه الرحمن الرحیم.رزق فلان بن فلان، فذلک قوله تعالى فى محکم کتابه: وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلَّا یَعْلَمُها وَ لا حَبَّهٍ فِی ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ».

جعفر بن محمد گفت:«الورقه السقط، و الحبّه الولد، و ظلمات الارض الارحام، و الرّطب ما یحیى، و الیابس ما یقبض، و کل ذلک فى کتاب مبین.»

و قیل: الرّطب لسان المؤمن، رطب بذکر اللَّه، و الیابس لسان الکافر لا یتحرّک بذکر اللَّه و بما یرضى اللَّه. «إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ»- این را دو معنى گفته‏اند: یکى آنست که مثبت فى علم اللَّه متقن. هیچ چیزنیست از رطب و یابس که نه در علم خدا مثبت و محکم ساخته، و از آن پرداخته. معنى دیگر: «إِلَّا فِی کِتابٍ» یعنى اثبته اللَّه فى کتاب قبل خلقه، کقوله: إِلَّا فِی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها. میگوید هیچ چیز نیست و بشما نرسد هیچ رسیدنى که نه اللَّه آن را اثبات کرده، و حکم رانده، و در لوح محفوظ نبشته، پیش از آفریدن آن، و یشهد لذلک‏ 

قول النبى (ص): «کتب اللَّه مقادیر الخلائق قبل ان یخلق السماوات و الارض بخمسین الف سنه.»

قال: وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ».

وروى انه قال: «یا با هریره جفّ القلم بما انت لاق»،

و روى انّه قال: «انّ اوّل ما خلق اللَّه القلم، فقال اکتب. قال: ما اکتب؟ قال: القدر، ما کان و ما هو کائن الى الابد».

اگر کسى گوید: چه حکمت را در لوح محفوظ نبشت؟ چون خود جل جلاله همه میداند، و بوى هیچ چیز فرو نشود، و درنگذرد. جواب آنست که جلال ربوبیت و کمال احدیت خود بخلق بنماید، تا معلومات اللَّه بدانند، و جلال عزّت و عظمت وى بشناسند و در ایمان و طاعت بیفزایند، و بدانند که چون اوراق و حبات و رطب و یابس که در آن ثواب و عقاب نبشته است، شمردنى و نبشتنى است، اعمال و احوال ایشان که در آن ثواب و عقاب است اولیتر که نویسد و شمارد وفا خواهد، و نیز تا آن فریشتگان که موکل‏اند بر کائنات و حادثات، و هر سال آن را مقابل میکنند و کرده با نبشته موافق بینند، عظمت اللَّه بآن بدانند و عبرت گیرند و در بندگى بکوشند.

وَ هُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیْلِ‏- یقبض ارواحکم عن التصرف بالنوم، کما یقبضها بالموت، کما قال جل ثناؤه: اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها.

وعن ابن عباس قال: قال رسول اللَّه (ص): «لکل انسان ملک اذا نام یأخذ نفسه، و یردّ الیه، فان اذن اللَّه فى قبض روحه قبضه، و الا ردّ الیه، فذلک قوله: وَ هُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیْلِ».

وَ یَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ- الجرح الکسب، و هو العمل بالجوارح. اجتراح اکتساب است، و بیشتر در بد گویند آن را، و جوارح در سباع و طیر و در اندامان آدمى این را نام کردند که آن کو اسب‏اند، و جرح شهادت طعن است در آن، لأنّه من کسب الاثم، و الجراحه کالطعنه لأنها تعمل بالجارحه. ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ‏ اى فى علمه بکم و ما تعملون الغد.

میگوید: آن گه شما را از آن خواب مى‏برانگیزاند در دانش خویش، که میداند که برخیزید چه خواهید کرد؟ و قیل: «یَبْعَثُکُمْ فِیهِ» اى فى علمه بکم. «لِیُقْضى‏ أَجَلٌ مُسَمًّى» یعنى اجل الحیاه الى الموت، لتستوفوا اعمارکم المکتوبه. تقدیر الایه:و هو الّذى یتوفیکم باللّیل ثمّ یبعثکم فى النّهار، على علم بما تجترحون فیه.

و درین آیت اقامت حجّت است بر منکران بعث، یعنى که چون قادر است که ترا پس از خواب مى‏برانگیزاند، قادر است که بعد از مرگ برانگیزاند. و در تورات است که: یا ابن آدم کما تنام کذلک تموت، و کما توقظ کذلک تبعث. «ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ» فى الآخره، «ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» فى الدّنیا من خیر او شر، و هذا وعید من اللَّه عز و جل.

وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ‏- این فوقیت را دو معنى است، و آن هر دو اللَّه را حق است و سزا: یکى آنکه بملک و توان فوق است و بندگان زیراند، ازین معنى فرعون گفت: «وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ»، و دیگر آنست که اللَّه فوق خلق است بذات، چنان که آنجا گفت: «یَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ» و یرسل علیکم حفظه من الملائکه یحصون اعمالکم.

همانست که آنجا گفت: «لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ»، و آن فریشتگان‏اند بر بندگان، گوشوانان و نگهبانان  کردار ایشان بر ایشان میکوشند، و ایشان را از بلاها میکوشند. جاى دیگر گفت: «وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ» اى یحفظون علیکم اعمالکم.

جاى دیگر گفت: «وَ ما أُرْسِلُوا عَلَیْهِمْ حافِظِینَ» یعنى: و ما ارسل الکفار على المؤمنین محافظین. حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ‏- عند انقضاء اجله «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا» یعنى ملک الموت و اعوانه. و بر قراءت حمزه توفّاه بالف مماله، یعنى به ملک الموت و حده، کقوله:«یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ». و گفته‏اند که اعوان ملک الموت چهارده‏اند: هفت ملائکه رحمت و هفت ملائکه عذاب، هر گه که روح بنده مؤمن قبض کند بملائکه رحمت دهد، و چون قبض روح کافر کند بملائکه عذاب دهد.

سلیمان بن داود (ع) بر ملک الموت رسید، گفت: یا ملک الموت! چرا میان مردمان عدل نکنى؟ یکى را روزگارى فرا گذارى، و یکى را بزودى بجوانى میبرى؟ گفت: یا سلیمان! این کار بدست من نیست، و بر من جز فرمان بردارى نیست.

صحیفه‏اى بمن دهند، نام هر یکى بر آن نبشته، و روزگار عمر و انفاس ایشان شمرده، و مرا در آن هیچ تصرف نه، چنان که فرمایند میکنم. و در آثار آمده که: شب نیمه شعبان آن صحیفه بدست وى دهند، هر کرا در آن سال قبض روح باید کرد، نامش در آن صحیفه آورده. یکى بعمارت مشغول گشته، یکى دل بر عروسى نهاده، یکى با دیگرى خصومت درگرفته، هر یکى کارى و بازارى برساخته، و نام ایشان در آن صحیفه اثبات کرده.

مصطفى (ص) گفت:«تبنون ما لا تسکنون! و تجمعون ما لا تأکلون! و تأملون ما لا تدرکون! کم من مستقبل یوم لا یستکمله و منتظر غد لا یبلغه!».

ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ‏- یعنى العباد یردّون بالموت الى اللَّه، یعنى الى الموضع الذى لا یملک الحکم علیهم فیه الا اللَّه. پس آن گه این بندگان را پس از مرگ با محشر قیامت برند، تا اللَّه بر ایشان حکم کند. «مَوْلاهُمُ الْحَقِّ» آن خداوندى که مولى ایشان براستى اوست، و حاکم بسزا اوست. «مولیهم» اگر بر عموم برانى، معنى مولى سیّد است و مالک، تا کافر و مؤمن در تحت آن شود، و اگر تخصیص کنى بر مؤمنان، معنى مولى ولى و ناصر بود، و کافران در آن نشوند، که جاى دیگر گفت: «ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى‏ الَّذِینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْکافِرِینَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ». «أَلا لَهُ الْحُکْمُ»- القضاء و الامر فیهم دون خلقه، «وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ»- لأنه لا یحتاج الى رویه و فکره و عقد ید، و حسابه اسرع من لمح البصر.

عن عائشه: انّ رسول اللَّه (ص)، قال: «لیس احد یحاسب یوم القیامه الا هلک».

قلت: او لیس یقول اللَّه: «فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً؟ قال: «انما ذلک العرض، و لکن من نوقش الحساب هلک».

قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ- ظلمات البر ظلمه اللیل و ظلمه السّحاب و ظلمه الغبار، و ظلمات البحر ظلمه اللیل و ظلمه السحاب و ظلمه الامواج.

ظلمات در قرآن بر دو وجه آید: یکى بمعنى اهوال و شدائد، چنان که درین آیت است و در سوره النّمل: أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ یعنى فى اهوال البر و البحر.

وجه دوم ظلماتست بمعنى سه خصلت، چنان که در سوره الزمر گفت: خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ‏ یعنى البطن و المشیمه و الرحم. و در سوره الانبیاء گفت:فَنادى‏ فِی الظُّلُماتِ‏ یعنى ظلمه اللیل و ظلمه الماء و ظلمه بطن الحوت. و در سوره النور گفت: أَوْ کَظُلُماتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍ‏ الى قوله‏ «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ» یعنى به الکفر.یقول: قلب مظلم فى صدر مظلم فى جسد مظلم.

قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ- این سؤال توبیخ و تقریع است، میگوید: یا محمد ازین کافران مکه در پرس، یعنى درین سؤال ایشان را ملامت کن، و بگوى: «مَنْ یُنَجِّیکُمْ» آن کیست که شما را رهاند از اهوال و شدائد بر و بحر؟ «تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَهً» اى علانیه و سرّا. قراءت عاصم بروایت ابو بکر خفیه بکسر خاء است و معنى همانست.

«لئن انجیتنا من هذه»- عاصم و حمزه و کسایى «لئن أنجانا من هذه» خوانند. اینجا قول مضمر است، یعنى: یقولون لئن انجیتنا. قول فرو گذاشت که آن از «تدعونه» خود بیرون آید. «مِنْ هذِهِ» یعنى: من هذه الخیفه، و قیل: من‏ هذه البلیّه. «لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ» للَّه، فى هذه النّعم، فنوحّده.

قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْها- عاصم و حمزه و کسایى «ینجّیکم» بتشدید خوانند، و باقى بتخفیف، و معنى هر دو یکسانست. «منها» یعنى من تلک الشّدائد و المحن، «و من کلّ کرب» اى غمّ و بلاء. «ثمّ انتم» یا معشر الکفّار! «تشرکون» فى حال الرخاء. این در شأن قریش فرو آمد که مسافران بودند در بر و بحر. چون ایشان را در آن خطرى پیش آمدى، یا بیم هلاک، دست در دعا و تضرّع مى‏زدند، و از خدا باخلاص نجات میخواستند. چون ایشان را از آن خطر و بیم امن پدید آمدى و نجات، باز دیگر باره بسر کفر و بت پرستى خویش مى‏باز شدند.

رب العزه ایشان را درین آیت توبیخ میکند، و از نیک خدایى خود و بد بندگى ایشان خبر میدهد. پس درین آیت دیگر ایشان را بیم داد و خبر کرد که: من قادرم و توانا که بعد ازین شما را هلاک کنم، گفت:قُلْ هُوَ الْقادِرُ- این آیت بسه بار آمده از آسمان: اوّل این فرو آمد که‏ قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ‏ گوى او قادر است که بر شما عذابى انگیزد از زیر شما، آب، چنان که قوم نوح را فرستاد، یا باد، چنان عاد، یا بانگ، چنان ثمود. یا ظله، چنان قوم شعیب، یا حاصب، چنان مؤتفکات. و درست است خبر از جابر انصارى که رسول خدا (ص) گفت آن گه که این فرو آمد:اعوذ بوجهک.

جبرئیل رفت، و پس آن باز آمد، و گفت:«او من تحت ارجلکم»

یا عذابى فرستد از زیر پایهاى شما، چون خسف قارون و غرق فرعون. رسول خدا (ص) گفت:اعوذ بوجهک.

پس رفت، و باز آمد و گفت:«او یلبسکم شیعا و یذیق بعضکم بأس بعض»

که  این آمد رسول خدا گفت:«هذا اهون»، و بروایتى‏«هذا ایسر».

دانست که لا بد است از سه یکى، گفت: این آسان‏تر این خلافها و عصبیتها اول دراز است، و آخر درد ما همه از آنست.

و روى عن ابن عباس انّه قال: العذاب الذى من فوقهم امراء السوء، و الّذى من تحتهم عبید السوء «أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ» الا هواء المختلفه.

قال الکلبى: لما نزلت هذه الایه شقّت على النبى (ص) مشقّه شدیده، فقال:یا جبرئیل! ما بقاء امتى على ذلک، فقال: انّما انا عبد مثلک، فادع ربک. فقام رسول اللَّه (ص) فتوضّأ و صلّى و سأل ربّه ان لا یبعث على امّته عذابا من فوقهم و لا من تحت ارجلهم و لا یلبسهم شیعا و لا یذیق بعضهم بأس بعض.

فنزل جبرئیل فقال: ان اللَّه سمع مقالتک و انّه اجارهم من خصلتین، و لم یجرهم من خصلتین، اجارهم ان لا یبعث علیهم عذابا من فوقهم و لا من تحت ارجلهم، و لم یجرهم من ان یلبسهم شیعا، و یذیق بعضهم بأس بعض، قال: یا جبرئیل! فما بقاء امّتى، قال سل اللَّه لأمّتک، فقام رسول اللَّه (ص) فتوضّأ و صلى ثمّ سأل ربه، فنزل جبرئیل فقال: انّ اللَّه یقول: انّا ارسلنا من قبلک رسلا الى قومهم فصدّقهم مصدقون، و کذّبهم مکذّبون، ثمّ لم یمنعنا ان نبتلى الّذین زعموا انهم مؤمنون من بعد قبض انبیائهم ببلاء یعرف فیه صدقهم من کذبهم. ثمّ نزل: الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا الى قوله: وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ‏. فقال: لا بدّ من فتنه تبتلى بها الامّه بعد نبیّها لیتبیّن الصّادق من الکاذب».

«انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ»- یعنى العلامات فى امور شتّى من الوان العذاب.

«لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ»- لکى یفقهوا عن اللَّه ما بیّن لهم، فیخافوه، و یوحدوه.

وَ کَذَّبَ بِهِ‏ یعنى بالقرآن، «قَوْمُکَ» یعنى قریشا «وَ هُوَ الْحَقُّ» جاء من عند اللَّه.

«قُلْ لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ»- این منسوخ است بآیت سیف.

لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ- یعنى لوقوع کل شأن حین، کقوله: «وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ». سیاق این سخن بر سبیل تهدید است، یعنى: لکلّ خبر یخبره اللَّه وقت و مکان یقع فیه من غیر خلف. «وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ» ما کان منه فى الدّنیا فستعرفونه، و ما کان منه فى الآخره یبدو لکم یعنى العذاب الّذى کان بعدهم فى الدّنیا و الآخره.

النوبه الثالثه

قوله تعالى: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ‏- گشاینده دلها اوست. نماینده راهها اوست. نهنده داغها اوست. افروزنده چراغها اوست. یکى را چراغ هدایت افروزد. یکى را داغ ضلالت نهد. عنایتیان حضرت را چراغ سعادت افروزد. در رحمت گشاید.بساط بقا گستراند. بر تخت رعایت نشاند. بزیور کرامت بیاراید که: «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ».باز راندگان ازل را داغ شقاوت نهد. در خذلان گشاید. زخم‏ «لا بُشْرى‏» زند که:«نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ». آرى!

کلید غیب بنزدیک اوست، و علم غیب خاصیّت اوست، هر کس را سزاى خود دادن و جاى وى ساختن کار اوست، ابن عطا گفت: کلیدها بنزدیک اوست، چنان که خود خواهد گشاید، و آنچه خود خواهد نماید. بر دلها در هدایت گشاید، بر همّتها در رعایت، بر زبانها در روایت، بر جوارح در طاعت. اهل ولایت را در کرامت گشاید. اهل مهر را در قربت گشاید. اهل تمکین را در جذب گشاید.مؤمنان را در طاعت گشاید. اولیا را در مکاشفات، انبیا را در معاینات.

بو سعید خرّاز گفت: این پیغامبر ما را است على الخصوص: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ‏- میگوید: کلید خزینه اسرار فطرت محمّد مرسل بنزدیک حق است جل جلاله. ربوبیّت او را بنعت کرم در مهد محبّت اندر قبه غیرت بپرورد، و اسرار فطرت و عزّت وى از خلق بپوشید، تا صد هزار و بیست و چهار هزار پیغامبر همه باین درد بخاک فرو شدند، بطمع آنکه تا ایشان را بر یک سرّ از اسرار فطرت وى اطلاع افتد، و هرگز نیفتاد، و بندانستند، و چگونه دانستندى و قرآن مجید قصّه وى سربسته میگوید، و از آن اسرار خبر مى‏دهد که: فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏:

زان گونه شرابها که او پنهان داد یک ذره بصد هزار جان نتوان داد.

آرى! ما آن خزینه اسرار فطرت و محبّت وى مهرى برنهادیم، و طمعها از دریافت آن باز بریدیم که: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلَّا هُوَ. حسین منصور حلاج شمه‏اى از دور بیافت، فریاد برآورد: سراج من نور الغیب بدا و غار، و جاوز السرج و سار:

اى ماه برآمدى و تابان گشتى‏ گرد فلک خویش خرامان گشتى!
چون دانستى برابر جان گشتى‏ ناگاه فرو شدى و پنهان گشتى!

انبیا و اولیا و شهدا و صدّیقان چندان که توانستند از اوّل عمر تا آخر تاختند، و مرکبها دوانیدند، و بعاقبت به اوّل قدم وى رسیدند: «نحن الآخرون السّابقون». آن مقام که زبر خلائق آمد، زیر پاى خود نپسندید، بسدره منتهى، و جنّات مأوى، و طوبى و زلفى، که غایت رتبت صدیقان است خود ننگرید: «ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏». قال بعضهم: من مفاتح غیبه ما قذف فى قلبک من نور معرفته، و بسط فیه بساط الرّضا بقضائه، و جعله موضع نظره. جریرى گفت: «لا یَعْلَمُها إِلَّا هُوَ»، و من یطلقه علیها من صفىّ و خلیل و حبیب و ولىّ. بو على کاتب فرا بو عثمان مغربى گفت که:

ابن البرقى بیمار بود. شربتى آب بدو دادند نخورد، گفت: در مملکت حادثه ‏اى افتاده است تا بجاى نیارم که چه افتاد نیاشامم. سیزده روز هیچ نخورد تا خبر آمد که قرامطه در حرم افتادند، و خلقى را بکشتند، و رکن حجر را بشکستند. بو عثمان گفت: درین بس کارى نیست، من امروز شما را خبر دهم که در مکه چیست؟ در مکه میغ است امروز، چنان که همه مکّه در زیر میغ است، و میان مکّیان و طلحیان جنگ است، و مقدمه طلحیان مردى است بر اسپى سیاه، بر سر وى دستارى سرخ. این چنین بنوشتند، و بر رسیدند راست آن روز هم چنان بود که گفت. پس بو عثمان گفت: هر که حق را اجابت کرد مملکت وى را اجابت کرد.

عبد اللَّه انصارى گفت: «بر عبودیت آن نهند که برتابد.دانستن غیب همه برنتابد و نتواند. بلى بعضى و بعضى چیزى نه همه، که همه اللَّه داند و بس. همى گوید جل جلاله: فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ‏.

وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ الایه- اى هو المتفرد بالاحاطه بکلّ معلوم قطعا لا یشد عنه شی‏ء، و لا یخفى علیه شی‏ء. وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَهً- این حفظه کرام الکاتبین‏اند که بر بندگان موکل‏اند، و اعمال ایشان مى‏شمارند و مینویسند، و این فریشتگان بر بندگان آشکارا نشوند مگر در آن دم زدن باز پسین. در خبر است که: بنده بآخر عهد که از دنیا بیرون مى‏شود آن دو فریشته در دیدار وى آیند.

اگر بنده مطیع بوده گویند: جزاک اللَّه خیرا. اى بنده نیکبخت فرمان بردار! بسى طاعت که کردى، و بوى خوش و راحت از آن طاعت بما رسید، و اگر عاصى و بد کردار بوده گویند: لا جزاک اللَّه خیرا. بسى فضائح و معاصى که از تو آمد، و بسى بوى ناخوش و گند معصیت که از آن بما رسید. گفتا: این در آن وقت بود که چشم مرده بهوا بیرون نگرد که نیز بر هم نزند.

حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا- از داهیهاى جان کندن یکى آنست که: ملک الموت را و اعوان وى را در وقت قبض روح بیند. اگر بنده مطیع بود بصورتى نیکو بود، و اگر عاصى بود بصورتى منکر. در خبر است که ابراهیم (ع) ملک الموت را گفت: خواهم که ترا در آن صورت که جان گنهکاران و بدکاران ستانى بینم.

گفت: یا ابراهیم! طاقت ندارى؟ گفت: لا بد است. پس خویشتن را بدان صورت فرا وى نمود. شخصى دید سیاه منکر، مویها برخاسته، و جامه سیاه در پوشیده، و آتش و دود از بینى و دهن وى بیرون مى‏آید، و بوى ناخوش از وى مى‏دمد. ابراهیم را غشى رسید. ساعتى بیفتاد، چون بهوش باز آمد، و ملک الموت بصورت خویش باز آمده،گفت: یا ملک الموت! اگر عاصى را خود عذاب اینست که ترا در آن صورت خواهد دید تمام است، و هم چنان که عاصى را دیدن وى عذابى تمام است، مطیع را دیدن وى بآن صورت نیکو که خواهد بود راحتى و لذّتى تمام است.

وهب منبه گفت: در روزگار پیش پادشاهى بود سخت بزرگ، ملک وى عظیم، نعمت وى تمام، و فرمان وى روان. چون عمر وى بآخر رسید، ملک الموت قبض جان وى بکرد. چون بآسمان رسید فریشتگان گفتند: هرگز ترا بر هیچ کس رحمت نیامده بجان شدن؟ گفت: آرى، زنى در بیابان بود آبستن، کودک بنهاد. در آن حال مرا فرمودند که مادر آن کودک را جان بستان. جان وى بستدم، و آن کودک را در آن بیابان ضایع گذاشتم. بر آن مادر مرا رحمت آمد از غریبى وى، و بر آن کودک از تنهایى و بیکسى وى. گفتند: یا ملک الموت! این پادشاه را دیدى که جان وى ستدى آن کودک بود که در آن بیابان بگذاشتى. گفت: سبحان اللَّه اللطیف لما شاء.

ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِ‏- قال بعضهم هى ارجى آیه فى کتاب اللَّه عزّ و جل، لأنه لا مردّ للعبد اعز من ان یکون مردّه الى مولاه.

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد ۳

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *