البقرة - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره بقره آیه 183-185

النوبة الاولى‏

– قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا183- اى ايشان كه بگرويدند كُتِبَ عَلَيْكُمُ‏ نبشته آمد بر شما الصِّيامُ‏ روزه داشتن‏ كَما كُتِبَ‏ همچنانك نبشته آمده بود عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ‏ برايشان كه پيش از شما بودند لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏ تا مگر شما باز پرهيزيده آئيد.

أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ‏- روزى چند شمرده، فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً هر كس كه از شما بيمار بود أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ يا در سفرى‏ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ هام- شمار آن در روزگارى ديگر روزه باز دارد، وَ عَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ‏ و بريشانست كه توانند كه روزه دارند و خواهند كه ندارند فِدْيَةٌ باز خريدن آن‏ طَعامُ مِسْكِينٍ‏ بطعام دادن درويشى هر روز را مدّى‏ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً هر كه بر مدّ بيفزايد بطوع دل، فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ‏ آن وى را به است‏ وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ‏ و اگر روزه داريد شما را خود به‏ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏ اگر دانيد

شَهْرُ رَمَضانَ‏- ماه رمضان‏ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ‏ آن ماه كه قرآن در آن فرو فرستادند هُدىً لِلنَّاسِ‏ راه نمونى مردمان را وَ بَيِّناتٍ‏ و نشانها نمودن ايشان را مِنَ الْهُدى‏ از راه نمونى حق، وَ الْفُرْقانِ‏ و جداى نمودن ميان حق و باطل‏ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ هر كه حاضر و مقيم بود از شما در ماه رمضان، فَلْيَصُمْهُ‏ گوى روزه دارد، وَ مَنْ كانَ مَرِيضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ و هر كه بيمار بود يا در سفرى‏ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ گوى ميخور و هام شمار آن در روزگارى ديگر روزه باز دار يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ اللَّه بشما آسانى ميخواهد وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ و دشوارى نميخواهد، وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ و فرمود تا شمار تمام‏ كنيد وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ‏ و خداوند خويش را به بزرگى بستائيد عَلى‏ ما هَداكُمْ‏ بآنكه شما را راه نمود وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ‏185 و مگر تا از وى آزادى كنيد.

 

النوبة الثانية

– قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ‏ الآية … معنى- صيام- در شريعت باز ايستادنست از طعام و شراب و شهوت راندن با نيت، و در لغت عرب از هر چيز باز ايستادن است، چنانك كسى از گفتن باز ايستد گويند- صام عن الكلام و ذلك فى قوله تعالى‏ إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً و كسى كه از نيكى و برّ باز ايستد گويند صام عن المعروف- و چهار پاى كه از علف و حركت باز ايستد گويند- صامت الدّابة.

كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ‏- سخنى مجمل است، دو وجه احتمال كند: يكى آنست كه بر پيشينيان همين ماه رمضان بقدر و وقت و عدد و روزگار واجب كرده بودند، اما فرق آنست كه اندر شرع ايشان روا نبودى اندر شبهاى ماه روزه جز يك بار باول شب طعام خوردن و شراب و باز اندرين شرع مقدس رب العالمين تيسير ارزانى داشت، و همه شب شراب و طعام و تمتّع مباح كرد. ازينجا گفت مصطفى ع‏«فضل ما بين صيامنا و صيام اهل الكتاب اكلة السحر».

و ديگر وجه آنك- اصل روزه و حدود كيفيت آن واجب كرده بودند اما نه بوقت ماه رمضان، و نه عدد سى روز. اگر وجه اول گوئيم- آنست كه حسن بصرى و سدى و جماعتى گفتند- كه بر ترسايان پيشينيان ماه رمضان واجب كردند، و بودى كه رمضان بتابستان گرم بودى يا بزمستان سرد، ايشان تغيير كردند و بافصل ربيع گردانيدند، و كفّارت آن تغيير را ده روز در افزودند، و بعد از آن پادشاه ايشان ده روز ديگر در افزود عارضى را كه رسيده بود او را، تا به پنجاه روز قرار گرفت.

شعبى گفت- اگر همه سال روزه دارم به روز شك ندارم كه اين سنت ترسايان است، كه ماه رمضان بريشان واجب كردند و ايشان باول ماه يك روز در افزودند، و بآخر يك روز، يعنى كه احتياط ميكنيم تا هيچ روز فوت نشود، پس هر قرنى كه آمدند پيش روان خود را متابعت كردند، و باول ماه يك روز مى‏افزودند، و بآخر يك روز تا به پنجاه روز قرار گرفت- اينست كه‏ خداى گفت:- كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ‏- و مصطفى ع ازينجا گفته- كه بر ماه رمضان پيشى مكنيد بروزه داشتن يك روز يا دو روز، روزه داريد چون ماه بينيد، و روزه گشائيد چون ماه به بينيد، اگر ماه پوشيده باشد شعبان سى روز بشمريد پس روزه گيريد- اكنون بحكم اين خبر نشايد روز شك روزه داشتن به نيت روزه ماه رمضان، كه اين خود درست نيايد اصلا، و همچنين نشايد به نيت فريضه قضايا نذر يا كفارت روزه داشتن درين روز، كه كراهيت است، اما اگر به نيت تطوّع روزه دارد، اگر پيش از آن رجب و شعبان روزه داشته است، يا وى را عادتى مستمر بوده، بر وفق آن عادت رواست و اگر عادتى نبوده و در اول شعبان روزه نداشته، پس البته روا نيست و معصيت است، لما روى عن عمار بن ياسر رض انه قال- من صام اليوم الذى يشك فيه فقد عصى ابا القاسم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم.» امّا وجه دوم- كه احتمال ميكند آنست كه اصل روزه داشتن و حدود آن بشناختن بر شما نبشتند، چنانك بر پيشينيان نبشتند، و بر پيشينيان روزه روز عاشورا و ايام البيض واجب بود. و اول كسى كه روزه داشت آدم بود،قال على بن ابى طالب عليه السّلام‏ لمّا اهبط آدم ع من الجنة الى الارض، احرقته الشمس فاسودّ جسده، فاتاه جبرئيل فقال يا آدم أ تحبّ ان يبيض جسدك؟ قال- نعم- قال فصم من الشهر ثلاثة ايام ثلاثة عشر و اربعة عشر و خمسة عشر، فصام آدم اول يوم، فابيض ثلث جسده، و صام اليوم الثانى فابيض ثلثا جسده، و صام اليوم الثالث فابيض جسده كله، فسميّت- ايام البيض-و مصطفى ع چون در مدينه شد همچنين روزه داشت ايام البيض و روز عاشورا تا هفتده ماه بر آمد، آن گه روزه ماه رمضان واجب كردند باين آيت كه گفت: كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ‏ الى قوله‏ أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ‏، و هر چند كه اين مجمل بود آيت ديگر مفسّر كرد گفت:

شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ‏ الى قوله- فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ‏- آنكه بفرمود. تا جمله اين ماه روزه دارند آنجا كه گفت- وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ- و مصطفى ع بيان كرد و در شرح بيفزود گفت:صوموا الرؤيته و أفطروا الرؤيته‏ فان غم عليكم الهلال فعدوا ثلثين.

معنى ديگر گفته‏اند كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ‏ ميگويد- روزه بر شما چنان نبشتند كه بر جهودان و ترسايان و بر اهل ملتها، كه شبهاى روزه چون بخفتنديد بر ايشان طعام و شراب و مباشرت اهل حرام بودى. ميگويد بر شما هم چنان حرام است بعد از نماز خفتن و خواب و اين در ابتداء اسلام بود، پس منسوخ شد بآن آيت كه‏ أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ … الآية.

آن گه گفت: لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏- روزه بدان فرمود تا به پرهيزيد از طعام و شراب و مباشرت در حال روزه داشتن، و اين تنبيهى عظيم است خلق را كه چون روزه دار را بحكم روزه از ملك مباح و شهوت راندن حلال مى‏باز دارند از ملك ديگران و حرامها اولى‏تر كه باز ايستند، و از شهوت راندن بآن معنى باز داشتند تا مسالك شيطان در باطن روزه دار بسته شود، و راه بوى فرو گيرد تا وسوسه نكند، و اليه الاشارة

بقول النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم‏ «ان الشيطان ليجرى من ابن آدم مجرى الدم فضيقوا مجاريه بالجوع»

وقال صلى اللَّه عليه و آله و سلّم‏ «الصّوم جنّة»

أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ‏- اى كتب عليكم الصيام فى‏ أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ‏- روزه بر شما نبشتند روزى چند شمرده، سى روز يا بيست و نه روز، و اين معدودات صيغتى است تقليل را، عرب چيزى كه در ذكر اندك فرا نمايند گويند- معدوده، و در قرآن‏ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ و أَيَّاماً مَعْدُودَةً بر اين طريق است. ارباب معانى گويند:

أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ‏ تخفيفى است كه فرا پى تكليف داشت، چون بندگان را بر روزه تكليف كرد و اين بار حكم بريشان نهاد، اياما معدودات بگفت تا بر بنده آن تكليف گران نيايد، و نظيره قوله تعالى‏ وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ‏ ثم قال بعده: وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ‏.

فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً- هر كه از شما بيمار بود و طاقت روزه ندارد يا در سفرى باشد و روزه بگشايد در آن سفر بر وى است كه هام شمار آن در روزگارى‏ ديگر روزه باز دارد، اگر پيوسته خواهد و اگر گسسته هر دو رواست. وجوه و نظاير مرض در قرآن چهار است:- يكى بمعنى- شك- چنانك در اول سورة البقرة گفت‏ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ‏ اى شك و در سورة التوبة وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ‏ اى شك، و در سورة محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلم‏ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ‏ اى شكّ. وجه دوم مرض بمعنى- فجور- است چنانك در سورة الاحزاب بدو جايگه گفت: فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ‏ لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ‏ اى فجور وجه سيم مرض بمعنى- جراحت- است چنانك در سورة النساء و در سورة المائدة گفت:- وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ اى جرحى، وجه چهارم مرض بيمارى- است بعينه، چنانك، درين آيت گفت‏ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً و در آن آيت ديگر وَ مَنْ كانَ مَرِيضاً اى من جميع الاوجاع، در سورة النور و در سورة الفتح گفت‏ وَ لا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ‏ و در سورة التوبة لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى‏ يعنى من كان فى شي‏ء من مرض.

وَ عَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ- قراءة مدنى و ابن ذكوان از شامى مضاف است- فدية طعام- و قراءة هشام از شامى و نافع با جمع- مساكين- باقى‏ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ‏- ميگويد و ايشان كه روزه توانند كه دارند و خواهند كه ندارند هر روز درويشى را فديه دهند از طعام باز خريدن را، و اين در ابتداء اسلام بود كه هر كس درين مخير بود، اگر خواستى روزه داشتى، و اگر نه بگشادى و هر روز را مدّى بدرويشى دادى.

آن گه گفت: فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً- اگر كسى بطوع خويش برين مدّ بيفزايد نيكوست و پسنديده، و اگر روزه دارد خود بهتر و نيكوتر، و اين حكم پيش از آن بود كه آيت منسوخ شد، پس چون‏ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ‏ فرو آمد اين حكم منسوخ گشت، و تخيير برخاست، و بر ايشان كه روزه توانند و مقيم باشند واجب گشت، و ثابت، و مسافر را و بيمار را رخصت افطار بماند، و پير ناتوان بى طاقت را افطار و فديه اين يك قول است. و قول ديگر وَ عَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ.

خاصه پيرانرا آمد، مردان و زنان را كه طاقت روزه ميداشتند به تكلف و دشخوارى، اللَّه تعالى ايشان را رخصت داد بافطار و فديه فرمود، آن گه منسوخ شد اين حكم بدو سخن:- يكى اين كلمت كه‏ وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ‏، و ديگر- فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ- فَلْيَصُمْهُ‏، و سديگر قول آنست كه اين آيت جمله محكم است، و هيچيز از آن منسوخ نه بر تقدير و على الذين كانوا يطيقونه- فى حال شبابهم و قوتهم ثم عجزوا عن الصوم فدية طعام مسكين ميگويد بر ايشان كه روزه مى‏توانستند داشت و ميداشتند پس عاجز شدند و قوت‏شان ساقط گشت فديه است از طعام دادن بدرويشى، پس اگر برين بيفزايد و بيش از يك درويش طعام دهد، يا بيش از يك مدّ آن به است، و اگر جمع كند ميان روزه و فديه آن بهتر و نيكوتر، و اگر يكى كند پس روزه اولى‏تر.

إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏ اگر ميدانيد و مى‏دريابيد.

 

فصل‏

بدانك روزه ركنيست از اركان مسلمانى، و سببى ظاهر است اندر تقديس طبيعت.

و اندر شرايع انبياء عليهم السلام روزه مشروع بودست از عهد آدم تا روزگار مصطفى.

و بمقتضى خبر:- روزه چهار يك ايمانست، كه مصطفى ع گفت‏«الصوم نصف الصبر و الصبر نصف الايمان‏»

و در روزه پنج چيز فريضه است و پنج چيز سنت: اما فريضه اول آنست كه ماه رمضان طلب كند تا بداند كه بر بيست و نه روزست يا بر سى روز، و بر قول يك عدل اعتماد كند. اما بآخر رمضان كم از دو عدل نشايد كه گواهى دهند، و اگر بشهرى ديگر ماه نو ديده باشند كه بشازده فرسنگ دورتر باشد روزه برين قوم واجب نيايد.

در آثار بيارند كه- كريب مولى ابن عباس گفت كه ام الفصل بنت الحارث مرا بشغلى بشام فرستاد پيش معاوية، گفتا:- و شب آدينه ماه نو رمضان ديدند، و مردم در روزه شدند، و من روزه داشتم، چون به مدينه باز آمدم ابن عباس از من پرسيد كه ماه نو كى ديدى، گفتم شب آدينه، ابن عباس گفت ما اندر مدينه شب شنبه ديديم‏ گفتم معاويه و اهل شام كه ماه نو ديدند شما را كفايت نباشد؟ و بدان كار نخواهيد كرد؟ گفت نه، كه مصطفى عليه السلام ما را چنين فرموده آن گه كريب را فرمود تا روزه دارد و اقتداء باهل مدينه كند. اين يك وجه است. از اصحاب شافعى. و وجه ديگر آنست كه چون بيك بقعه ماه نو ديدند حكم آن بهمه عالم روانست- و همه بقاع در آن يكسانست، و وجه اول درست تر است و اعتماد بر آنست، چنان كه بيان كرديم.

فريضه دوم آنست- كه هر شب نيت كند، چنانك بدل بينديشد و بزبان بگويد- اصوم غدا صوم رمضان فريضة للَّه تعالى- و اگر يك شب نيت فراموش كند- بمذهب شافعى روزه وى درست نباشد، و قضا بايد كرد. مصطفى ع گفت«من لم ينو الصوم من الليل قبل الفجر فلا صوم له»

اين حكم روزه فرض است اما روزه نافله روا باشد، كه بروز نيت كند تا بوقت زوال.

فريضه سوم آنست- كه هيچيز بقصد بباطن نرساند و باطن آنست، كه قرارگاه چيزى باشد، چون دماغ و شكم و معده و مثانه، و اگر نه بقصد باشد چون مگس كه در حلق پرد، يا غبار راه يا آب مضمضه كه با كام جهد، يا حجامت كند يا سرمه در چشم كشد، و ميل در گوش برد و پنبه در احليل كند و اين هيچ چيز روزه باطل نكند و روزه باطل نشود.

فريضه چهارم آن است- كه مباشرت اهل نكند، چندان كه عسل واجب كند، و اگر بحال نسيان افتد روزه باطل نشود، مصطفى ع گفت«رفع عن امّتى الخطاء و النسيان و ما استكرهوا عليه»

و اگر بشب مباشرت كند و غسل بعد از صبح كند، روا باشد. و البتّه بهيچ طريق قصد آن نكند كه آب پشت وى جدا شود، كه انزال چون بقصد بود بهر صفت كه باشد روزه باطل كند.

فريضه پنجم آنست- كه بقصد و اختيار قى نكند، و اگر بى اختيار قى بوى در افتد، روزه باطل نشود. و خيو منعقد كه از حلق بيرون آيد بسبب زكام روزه باطل نكند، اما چون بر دهن آيد آن گه فرو بر روزه باطل كند.

اما سنتهاى روزه:- تأخير سحور است، و تعجيل فطور، و روزه گشادن بخرما ياآب، و سواك دست بداشتن بعد از زوال، و در جمله خيرها كردن- چون صدقه دادن و قرآن خواندن، و در مسجد معتكف بودن، و قيام رمضان بپاى داشتن. مصطفى ع گفت«من صام رمضان و قامه ايمانا و احتسابا غفر له ما تقدّم من ذنبه»

گفت- هر كه ماه رمضان روزه دارد و اندر شب وى قيام آرد- چنانك روزه فريضه داند و قيام سنّت، خداى عز و جل گناه گذشته وى بيامرزد، و اين قيام رمضان نماز تراويح است:رسول خدا اندر ماه رمضان تراويح گزارد، يك شب، صحابه موافقت كردند، و شب ديگر مردم مدينه رغبت نمودند، چنانك مسجد پر گشت، و رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نماز تراويح گزارد، شب سيم جمع مردم بسيار شد، چنانك مسجد و كوى انبوهى گرفت. و رسول بيرون نيامد بگزاردن تراويح، و گفت همى ترسم كه اين نماز فريضه گردد، و كار بر امّت من دشخوار شود، هر كسى تنها بگزارد، و اين سنّت من است.

اللَّه تعالى روزه فريضه كرد و من قيام سنّت نهادم. و اندر روزگار ابو بكر كه عهد صادقان و مخلصان بود، تنها همى گزاردند، چون بعهد عمر رسيد بترسيد كه اندرين سنت تقصير كنند، گفت اين سنت آشكارا آريم و بجمع گزاريم تا زيادت رغبت مؤمنان باشد، و غيظ منافقان، صحابه را جمع كرد و نماز تراويح بجماعت گزاردند، بيست ركعت به پنج امام، هر امامى دو سلام همى گزاردند، و بيشترين شب در نماز بودنديد، كه اندر ميان ترويحات دعا و مناجات آوردند، و باين سبب مساجد روشن داشتنديد، پس بروزگار ديگر خلفا بر آن سنت برفتند. شبى امير المؤمنين على ع اندر كوفه همى گشت در ماه رمضان مسجدها روشن همى ديد گفت- خداى عز و جل خوابگاه عمر روشن كناد چنانك مسجدها روشن كرد.

و در فضيلت ماه رمضان- على الجملة در خبر مى‏آيد كه- مصطفى ع در آخر ماه شعبان خطبه كرد، و گفت:يا ايها الناس قد اظلّكم شهر عظيم، شهر اوّله رحمة و اوسطه مغفرة و آخره عتق من النّار، شهر فيه ليلة خير من الف شهر، من تقرّب الى اللَّه تعالى فيه بخصلة من خصال الخير كان كمن ادّى فريضة فيما سواه (و من ادّى فيه فريضة كان كمن ادى سبعين فريضة فيما سواه، و هو شهر الصبر، و الصبر ثوابه الجنّة،و هو شهر المساواة، و شهر يزداد فيه رزق المؤمن، من فطر صائما كان مغفرة لذنوبه، و كان له اجره من غير ان ينقص من اجره شيئا.» قلنا يا رسول اللَّه ليس كلّنا يجد ما يفطر به الصائم، قال رسول اللَّه «يعطى اللَّه هذا الثواب، من فطر صائما على مذقة لبن او تمرة او شربة ماء، و من اشبع صائما سقاه اللَّه من حوضى شربة لا يظمأ حتى يدخل الجنة و من خفّف عن مملوكه فيه، غفر اللَّه له و اعتقه من النار، فاستكثروا فيه من اربع خصال:خصلتين- ترضون بهما ربكم، و خصلتين لا غنى بكم عنهما، فامّا الخصلتان اللتان ترضون بهما ربكم: فشهادة- ان لا اله الا اللَّه، و الاستغفار. و امّا اللّتان لا غنى بكم عنهما، فتسألون اللَّه الجنة و تتعوّذون به من النار.»

شَهْرُ رَمَضانَ … الآية …- بنصب و رفع هر دو خوانده‏اند. نصب است بر آن معنى كه صوموا شهر رمضان. و رفع است، بر آن معنى- كه ميقات صيامكم شهر رمضان- آن گه رمضان را به بزرگ تر چيز آئين نهاد گفت: آن ماه كه قرآن در آن فرو فرستادند. اينجا دو قول است: يكى آنك قرآن در ماه رمضان شب هفدهم كه بامداد آن جنگ بدر بود، از حضرت خداى بآسمان دنيا فرو فرستادند، و در خزانه نهادند در بيت العزة، آن گه به بيست و سه سال نجم نجم، سورة سورة و آيت آيت، چنانك لايق حال بود، و در خورد وقت بزمين ميفرستادند همانست كه جاى ديگر گفت- إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ، إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ- گفته اند- كه اين شب مبارك شب قدر است، شب بيست و هفتم.

وروى عن واثلة بن الاسقع ان النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم قال: «انزلت صحف ابراهيم اول ليلة من رمضان، و انزلت التورية لست مضين من رمضان، و انزل الانجيل لثلث عشرة خلت من رمضان، و انزل الزبور لثمانى عشرة خلت من رمضان، و انزل القرآن لاربع و عشرين خلت من رمضان».

قول ديگر آنست كه- انزل فيه القرآن- اى انزل القرآن بفرضه و فضله- ميگويد- ماه رمضان آنست كه قرآن فرستادند بفضل آن، و فريضه گردانيدن آن بر مسلمانان.

و قال داود بن ابى هند: قلت للشعبى- شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن امّا كان ينزل عليه فى سائر السنة؟ قال بلى- و لكن جبرئيل كان يعارض محمدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فى رمضان‏ ما نزل اللَّه فيحكم اللَّه ما يشاء، و يثبت ما يشاء، و ينسى ما يشاء.

و اشتقاق قرآن از قرء- است و معنى قرء با هم آوردن است چيزى متفرق را، يعنى كه قرآن سور و آيات و كلمات با هم آرد، و جمع كند، اين خود از روى ظاهر است- اما از روى حقيقت قرآن بدان خواندند كه هر چه مردم را بدان حاجت است از كار اين جهانى و آن جهانى، و ترتيب معاش و معاد ايشان، جمع كند و ايشان را بآن راه نمايد.

اينست كه گفت-: هُدىً لِلنَّاسِ‏ اى هاديا للناس، وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ اى- و آيات واضحات من الحلال و الحرام و الحدود و الاحكام، اين قرآن سبب آشنايى و روشنايى است، و سبب راه بردن و راه يافتن. اللَّه بحقيقت راهنماى مؤمنانست، و قرآن سبب راه يافتن ايشانست، كه در آن بيان حلال و حرام است، و شرح حدود و احكام است، و جدا كردن ميان حق و باطل. و فايده تكرار لفظ- هدى- بر مذاق اهل تحقيق آنست كه گفته‏اند- هُدىً‏ بر دو ضرب است-: يكى هدايت عام بواسطه راه، چنانك گفت‏ ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ‏ ديگر هدايت خاص بى واسطه، كه در ميان آيد چنانك گفت عز جلاله‏ ادْعُوا اللَّهَ‏، اول اشارت بمنزل است، و آخر اشارت بمقصد، اول نشان راه رفتن است و راه بردن، و آخر نشان رسيدن و بياسودن.

فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ‏- اى من حضر منكم بلده فى الشهر فليصم ما شهد منه، و ان سافر فله الافطار. ميگويد هر كه ماه رمضان بوى درآيد و در شهر خويش مقيم باشد، چندانك مقيم باشد از ماه تا روزه دارد، و اگر در ميانه ماه سفر كند بگشايد كه رواست. تأويل درست اينست و اختيار ابن عباس رض يدل ما

روى‏ ان النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم «خرج عام الفتح صائما فى رمضان حتى اقام بالكدية افطر»

آن گه حكم اهل عذر اعادت كرد گفت: وَ مَنْ كانَ مَرِيضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ- از بهر آن كه در آيت پيش مقيم را نيز در عداد اهل عذر آورد و مخير كرد و در اين آيت تخيير مقيم منسوخ كرد و تخيير مسافر و بيمار باز گفت‏ تا معلوم شود كه بيمار و مسافر را در رخصت افطار همان حكم است كه از پيش رفت.

و در افطار مسافر علما را خلاف است كه عزيمت است يا رخصت، جماعتى گفتند- عزيمت است و واجب، چنانك اگر كسى در سفر روزه دارد، چون مقيم شود قضا بايد كرد.

و دليل ايشان آنست كه مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت‏«ليس من البرّ الصيام فى السفر»

، و در آثار صحابه است- «الصائم فى السفر كالمفطر فى الحضر»، و بيشترين فقها و اهل علم بر آنند كه- رخصت- است اگر كسى روزه دارد در سفر فريضه گزارد، و بروى قضا نيست و اگر بگشايد رواست، كه رخصت خداست، و صدقه وى بر بندگان و تخفيف ايشان، و دليل برين خبر جابر است،

قال‏ «كنا مع النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فى سفر فمنّا الصائم و منا المفطر، فلم يكن بعضنا يعيب على بعض»

– وعن عائشة:- ان حمزة بن عمرو قال يا رسول اللَّه! انى كنت اسرد الصوم أ فاصوم فى السفر؟ قال ان شئت فصم، و ان شئت فافطر.»

وفى رواية اخرى- قال يا رسول اللَّه- أجد بى قوة على الصيام فى السفر، فهل علىّ جناح؟ قال هى رخصة من اللَّه، فمن اخذها فحسن، و من احبّ ان يصوم فلا جناح عليه.»-

و كسى كه در سفر از روزه داشتن رنجور ميشود در حق وى آن فاضلتر و نيكوتر كه بگشايد، كه رسول بسفرى بوده در ماه رمضان، و ياران همه بروزه بودند، نماز ديگر رسول را گفتند- كه ياران همه برنج رسيدند، و بى طاقت شدند، رسول قدحى آب بخواست و بياشاميد، و مردم همه در وى مى‏نگريستند. پس قومى بگشادند و قومى نه، مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت ايشان را كه نگشادند«اولئك العصاة»

و بروايتى ديگر گفت«ذهب المفطرون اليوم بالاجر»

و سئل ابن عمر عن الصوم فى السفر؟ فقال- أ رأيت لو تصدقت على رجل بصدقة فردّها عليك الم تغضب؟ قيل نعم. قال- فانها صدقة من اللَّه عز و جل تصدّق بها عليكم.» و حد سفر كه افطار در آن مباح است- شازده فرسنگ است- هر چه كم ازين بود افطار در آن نشايد و مسافر كه در سفر معصيت باشد بمذهب امام مطلبى البته روانيست كه روزه بگشايد، يا رخصتى از رخصتهاى سفر بر كارگيرد.

يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ …- اللَّه تعالى بشما آسانى ميخواهد و دژوارى‏[1]

نميخواهد، كه در حال بيمارى و سفر شما را رخصت افطار داد، وانگه از همه سال بيك رمضان رضا داد، و اين محاباها ارزانى داشت.

وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ- و فرمود تا شما را تمام كنيد، كه مسلمانى بر پنج چيز بنا كرده‏اند:- شهادت و نماز و زكاة و روزه و حج، تا شما را اين پنج ركن تمام كنيد معنى ديگر وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ- فرمود تا شمار سى روز رمضان بروزه تمام كنيد يا شب سييم ماه بينيد. سديگر معنى‏ وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ فرمود تا شمار آنچه بعذر بيمارى و سفر روزه گشاديد قضاء آن بوقت خويش تمام كنيد. وَ لِتُكْمِلُوا …

بتشديد و لتكملوا بتخفيف هر دو خوانده‏اند بتشديد قراءة بو بكر و يعقوب است، باقى بتخفيف خوانند، و تشديد در لفظ تأكيد است در معنى‏ وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداكُمْ‏- اين تكبير شب فطر است كه ماه نو شوال بينند، تا آن گه كه امام در نماز عيد شود. وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ‏ ميگويد- خداوند خويش را به تكبير در عيد ببزرگى بستائيد، و به بى‏عيبى ياد كنيد، و بر راه نمونى وى و يارى دادن وى از وى آزادى كنيد.

 

النوبة الثالثة:

– قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ‏- بزبان اشارت و بيان حكمت ميگويد- اى شما كه مؤمنانيد! روزه كه بر شما نبشته شد از آن نبشته شد كه همه مهمان حق خواهيد بود، فردا در بهشت خواهد تا مهمانان گرسنه بمهمانى برد كه كريمان چون كسى را بمهمانى برند دوست دارند كه مهمان گرسنه باشد تا ضيافت بدل مهمانان شيرين‏تر بود. رب العالمين بهشت و هر چه در آنست مؤمنانرا آفريد كه هيچيز از آن وى را بكار نيست و بآن محتاج نيست.

پير صوفيان دعوتى ساخت پس هيچكس نرفت، آن پير دست برداشت گفت- بار خدايا اگر بندگان خود را فردا بآتش فرستى آن بهشت و آن نعيم بر كمال چون سفره من باشد! نواى سفره در آنست كه خورنده بر سر آنست. آرى! هر چه خزائن نعمت‏ است رب العالمين همه براى مؤمنان و خورندگان آفريد كه خود نخورد، ازينجا گفت عز جلاله «الصوم لى». قال بعضهم- يعنى الصمدية لى لا آكل و لا اشرب- صمديت مراست كه نه خورم و نه آشامم، و أنا اجزى به- روزه داران را خود پاداش دهم بى حساب، كه ايشان موافقت ما طلب كرده‏اند از روى ناخوردن، و دوستى ما خواسته‏اند، كه اول مقامى در دوستى موافقت است، اكنون ميدان كه چون موافقت تو مر فريشتگان را بآمين گفتن در آخر سورة الحمد حاصل شود، گناه گذشته و آينده تو بيامرزند- چنانك در خبر است پس موافقت تو اللَّه را بناخوردن، هر چند كه ناخوردن تو تكلّفى است و وقتى، ناخوردن اللَّه صفتى است و ازلى، ميدان كه از آن چه شرف و كرامت بتو باز گردد در دل و دين.

و گفته‏ اند- «الصّوم لى»- اضافت روزه با خود كرد تا دست خصمان از آن كوتاه كند، فردا در قيامت چون خصمان گرد تو بر آيند، و عبادتهاى تو بآن مظالم كه در گردن دارى بردارند، رب العالمين آن روزه تو در خزينه فضل خود ميدارد، و خصمان ترا مى‏گويد- اين آن منست، شما را ور آن دستى نه- پس بعاقبت بتو باز دهد، گويد- اين اضافت از بهر آن با خود كردم تا از بهر تو نگه دارم.

حكمتى ديگر گفته ‏اند روزه‏دار را، يعنى تا خداوندان نعمت حال درويشان و گرسنگى ايشان بدانند و با ايشان مواسات كنند، از اينجا بود كه مصطفى را از اول يتيم كرد تا يتيمان را نيكو دارد، پس غريب كرد تا غريبى خود ياد آورد، و بر غريبان رحمت كند، و بى مال كرد وى را تا درويشان را فراموش نكند.

با تو در فقر و يتيمى ما چه كرديم از كرم‏ تو همان كن اى كريم از خلق خود با خلق ما
مادرى كن مر يتيمان را بپرورشان بلطف‏ خواجگى كن سائلان را طمعشان گردان وفا

روزه عامّه مؤمنان بزبان شريعت شنيدى، اكنون روزه جوانمردان طريقت بزبان اهل حقيقت بشنو، و ثمره و سرانجام آن بدان:- چنانك تو تن را بروزه دارى و از طعام و شراب بازدارى، ايشان دل را بروزه درآرند، و از جمله مخلوقات بازدارند. تو از بامداد تا شبانگاه روزه دارى، ايشان از اول عمر تا آخر عمر روزه دارند، ميدان روزه تو يك روز است، ميدان روزه ايشان يك عمر. يكى پيش شبلى در آمد شبلى او را گفت تحسن ان تصوم الابد؟ تو توانى كه روزه ابد دارى؟ گفت اين چون باشد؟ شبلى گفت همه عمر خويش يك روز سازى و بروزه باشى و پس بديدار خداى بگشايى.

خداوندان يافت و جوانمردان طريقت گفته ‏اند كه- صوموا لرؤيته و افطروا لرؤيته- اين‏ها از روى اشارت كنايت از حق است جل جلاله، بسا فرقا كه ميان روزه داران بود، فردا آن كس كه بنفس روزه داشت شراب سلسبيل و زنجبيل بيند از دست فريشتگان و ولدان، چنانك گفت‏ وَ يُسْقَوْنَ فِيها كَأْساً كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلًا. و آن كس كه بدل روزه داشت شراب طهور گيرد، در كأس محبت بر بساط قربت از يد صفت، چنانك گفت‏ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً. شراب و اىّ شراب. شرابى كه هر كه از آن جرعه چشيد جانش در هواى فرد انيّت بپريد، شرابى كه از آن بوى وصل جانان آيد، گرد و صد جان در سر آن كنى شايد، شرابى كه مهر جانان بر آن مهر نهاده، همه مهرها در آن يك مهر بداده، همه آرزوها در آن آرزو بينداخته، دو جهان و نيز دل و جان باميد آن باخته، پير طريقت گفت:

الهى! ما را برين درگاه همه نياز روزى بود كه قطره از آن شراب بر دل ما ريزى؟ تا كى ما را بر آب و آتش بر هم آميزى؟ اى بخت ما! از دوست رستخيزى! شَهْرُ رَمَضانَ …- الآية أى أتاكم شهر رمضان- ميگويد اينك ماه رمضان اقبال كرد بر دوستان، ماهى كه هم بشويد هم بسوزد: بشويد بآب توبه دلهاى مجرمان، بسوزد بآتش گرسنگى تنهاى بندگان. اشتقاق- رمضان- از- رمضان- است يا از- رمض- اگر از- رمضا- است آن سنگ گرم باشد كه هر چه بر آن نهند بسوزد، و اگر از- رمض- است باران باشد كه بهر چه رسد آن را بشويد. مصطفى را پرسيدند كه رمضان چه باشد؟ گفت- ارمض اللَّه فيه ذنوب المؤمنين و غفرها لهم- انس مالك گفت- از رسول خدا شنيدم كه گفت«هذا رمضان قد جاء، تفتح فيه ابواب الجنة و تغلق فيه ابواب النار، و تغل فيه الشياطين، من ادرك رمضان فلم يغفر له فمتى؟»

وقال صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- «لو اذن اللَّه للسماوات و الارض ان تتكلّما لبشّرتا صوّام رمضان بالجنة».

اى مسكين كه قدر اين نعمت نمى ‏دانى، هر كجا در عالم نواختى است و شرفى در كنارتو نهادند، و تو از آن بى ‏خبر، اسلام كه از همه ملتها برتر است و بهتر دين تو آمد، قرآن كه از همه كتابها عزيزتر است كتاب تو. مصطفى كه سيد ولد آدم است و چشم و چراغ مملكت، و پيشرو جهانيان در قيامت رسول تو، كعبه كه شريفترين بقعهاست قبله تو، ماه رمضان كه از همه ماهها فاضلتر است و شريفتر ماه تو و موسم معاملت تو، ماهى كه در آن ماه معاصى مغفور و شياطين مقهور بهشت درو آراسته، و درها گشاده و درهاى دوزخ درو بسته، و بازار مفسدان درو شكسته، و اعمال مطيعان باخلاص پيوسته، و گناهان گذشته و آلودگى نبشته در آن سوخته.

امير المؤمنين على عليه السّلام گفت- اگر اللَّه خواستى كه امت احمد را عذاب كند ماه رمضان بايشان ندادى، و نه سورة قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ. خداوندان معرفت را اينجا رمزى ديگر است: گفتند- رمضان از آن گفتند- كه رب العزة در اين ماه دلهاى عارفان از غير خود بشويد، پس بمهر خود بسوزد، گه در آتش دارد گه در آب، گه تشنه و گه غرقاب، نه غرقه سيراب و نه تشنه را خواب، و زبان حال ايشان ميگويد:

گر بسوزد گو بسوز و ور نوازد گو نواز عاشق آن به كوميان آب و آتش در بود
تا بدان اول بسوزد پس بدين غرقه شود چون ز خود بى خود شود معشوقش اندر بر بود

اينست كه پير طريقت گفت: حين سئل عن الجمعية- فقال- ان يقع فى قبضة الحق، و من وقع فى قبضة الحق، احترق فيه و الحق خلفه.

در عشق تو بى سريم سرگشته شده‏ وز دست اميد ما سر رشته شده‏
مانند يكى شمع بهنگام صبوح‏ بگداخته و سوخته و كشته شده‏

[1] ( 1) دژوارى: فى نسخة الف، دشخوارى فى نسختين ج و د.

______________________________________

كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد اول

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=