كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره آل عمران آیه 15- 14
4- النوبة الاولى
(3/ 15- 14)
قوله تعالى زُيِّنَ لِلنَّاسِ برا راستند مردمان را حُبُّ الشَّهَواتِ. دوستى آرزوها (و بايستها) مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ از زنان و پسران وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ و قنطاره اى گرد كرده، مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ از زر و سيم، وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ و اسبان بانگاشت (و رنگ نيكو) وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ و چهارپايان و كشتزار ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا اينست برخوردارى اين جهانى وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ، (14) و بنزديك اللَّه است مومنان را نيكويى بازگشتنگاه.
قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بگو شما را خبر كنم بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ ببه از آنچه بهره كافرانست ايدر لِلَّذِينَ اتَّقَوْا ايشان راست كه بپرهيزند از شرك عِنْدَ رَبِّهِمْ بنزديك خداوند ايشان جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ بهشتها كه مى رود زير آن جويهاى روان، خالِدِينَ فِيها جاودان در آن وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ و جفتان پاك داشته (و پاك كرده) وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ و خشنودى و پسند از خدا، وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ (15)، و خداى بينا (و دانا) ست ببندگان خود (كه هر كس بچه سزاست.)
النوبة الثانية
قوله تعالى. زُيِّنَ لِلنَّاسِ اين ناس كافرانند، و اين تزيين بر آراستن دنياست در چشم ايشان، و دريافت آن بحسّ باشد نه بعقل، از اينجاست كه در قرآن تزيين همه در اوصاف دنيا آمده است نه در اوصاف آخرت، و آن گه همه در حق كافران گفته كه مدرك ايشان از محسوسات در نگذرد، و ذلك فى قوله تعالى زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا و جاى ديگر گفت إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ، جايى ديگر اضافت تزيين با شيطان كرد گفت: وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ نه از آن كه از حقيقت تزيين و گمراهى ايشان در شيطان چيزى هست، لكن شيطان سبب گمراهى و آراستگى عمل بد بر ايشان بود، پس بر سبيل تسبّب اضافت تزيين با شيطان شد، چنان كه جاى ديگر اضافت اضلال با اصنام كرد رَبِّ إِنَّهُنَ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ و معلوم است كه اضلال در بتان نيست، فانّ الهادى و المضل هو اللَّه عزّ و جل، لكن اصنام سبب ضلالت ايشان بودند پس بر سبيل تسبب اضلال با نام ايشان كرده، اينجا همچنانست زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ. معني آنست: زين للناس الشهوات و حببت اليهم. شهوات آرزوى نفس است، و لذت راندن، و بر پى هواى خود ايستادن، آن گه شهوات را تفسير كرد و ابتدا بزنان كرد. فانّهن حبائل الشيطان و اقرب الى الافتنان. كه اين زنان دام شيطانند، و مرد بهيچ چيز چنان زود فتنه نگردد كه برين زنان. مصطفى ص گفت:
«ما تركت بعدى فتنة أضرّ على الرجال من النساء».
و عجب آنست كه اين زنان را دام خواند و شيطان را دام نهنده، پس كيد دام نهنده را ضعيف گفت، إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً و كيد دام عظيم خواند:
إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ، از بهر آنكه كيد شيطان چون با رحمت خداى مقابل كنى ضعيف باشد، و كيد زنان چون با شهوت مردان و ميل ايشان مقابل كنى قوى باشد و عظيم.
وَ الْبَنِينَ و از شهوات دنيا كه مردم آن را سخن دوست دارند پسرانند، مصطفى ص گفت«انّهم لثمرة القلوب و قرّة الاعين، و انهم مع ذلك لمجبنة منجلة محزنة»
وروى: «ما من اهل بيت يولد فيهم ولد ذكر إلّا و اصبح فيهم عز لم يكن»
وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ- قناطير جمع قنطارست، و در لغت عرب قطعى نيست بر كميت و حدّ ان. جايى كه گذرگاه مردم بود آن را- قنطره- گويند و قنطار مالى باشد كه گذرگاه زندگى تو بود، پس باحوال مردم بگردد همچون بى نيازى و توانگرى، يكى باندك مال خود را بى نياز و مستغنى بيند، يكى تا مال بسيار جمع نكند خود را بى نياز و مستغنى نداند، و جماعتى از مفسران در- قنطار- سخن گفته اند و آن را حدّى پديد كرده گفتند:- هزار دينار، و گفتند: كه پانصد، و گفتند كه نصاب زكاة، آن كه زكاة در آن واجب شود. و گفته اند كه پرى پوست گاو دينار يا درم،
و گفته اند: دوازده هزار درم ديت مردى مسلمان. و المقنطرة- المجموعة قنطارا قنطارا آنچه قنطار قنطار با هم آرى و گرد كنى. گويند مقنطره همچون دراهم مدرهمه و دنانير مدنّرة.
و قيل: المقنطرة المحكمة، يقال قنطرت الشيء اذا احكمته و منه سميت القنطره وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ اسبان را- خيل- خواند لما فيه من الخيلاء هيچ كس بر پشت اسب سوار نشود كه نه در خود خيلاء و كبر نبيند و اصل ذلك من خيلت الشيء و هو ظن يقرب من الكذب، و منه الخيال- ميگويد و از شهوات دنيا اسبان مسوّم اند: «مسوّم» را دو معنى است يكى: المطيّة المعلمة فى الحرب، يعنى اسبان با سومه نيكو نگاشت» آن نيكو، رنگ آن نيكو. سومه- نشانى باشد كه متوسّم عيب و هنر و نژاد اسب بآن بجاى آرد. ديگر معنى و الخيل المسومه- اى المرسلة فى الرعى اسبان سائمه كرده كلها بصحرا گذاشته. يقال سامت الخيل فسوم سوما. فهن سائمة اذا رعت، و اسمتها أنا اسامة فهى مسامة، و سوّمتها تسويما فهى مسوّمة. و منه قوله تعالى فِيهِ تُسِيمُونَ
روى على ابن ابى طالب ع قال رسول اللَّه ص: لما اراد اللَّه عز و جلّ ان يخلق الخيل قال لريح الجنوب انى خالق منك خلقا اخلقه عزّا لاوليائى، و مذلة لاعدائى، و جمالا لاهل طاعتى. قالت الريح اخلق. فقبض منها قبضة فقال خلقتك فرسا. و جعلتك عزيزا و جعلت الخير معقودا بناصيتك و الغنائم محتازة على ظهرك، و انت بغيتى، آثرتك فسحة من الرزق. و آثرتك على غيرك من الدواب.
و اعطيت عليك صاحبك، و جعلتك تطير بلا جناح، و انت المطلب و انت المهرب، و ساجعل على ظهرك رجالا يسبحوننى و يحمدوننى و يهلّلوننى و يكبّروننى، فسبّحى اذا سبحوا و هلّلى اذا هلّلوا و مجدّى اذا مجّدوا و كبّرى اذا كبّروا. فقال رسول اللَّه ص ما من تسبيحة و تحميدة و تمجيدة و تكبيرة يكبر بها صاحبها، فتسمعه الّا فتجيبه بمثلها.
قال:فلمّا ان سمعت الملائكه الصفة و خلق الفرس. قالت: يا رب نحن ملائكتك نسبحك و نحمدك، فما ذا لنا؟ قال: فحلق لها خيلا بلغا لها اعناق كاعناق البخت تمرّ بهم الى من يشاء من انبيائه و رسله. قال على ع و البراق منهن. قال فارسل الفرس فى الارض فلمّا استوت قدماه فى الارض صهل. فمسح الرحمن تعالى بيده على عرفه و ظهره فقال بوركت ما احسنك! فلما ان عرض اللَّه عز و جل على آدم من كل شيء مما خلق اللَّه، قال له: اختر من خلقى ما شئت فاختار الفرس فقال له. اخترت عزّك و عز ولدك خالدا باقيا ما بقوا بركتى عليك و عليهم، ما خلقت خلقا احب الى منك و منهم.
و عن انس قال لم يكن شيء احبّ الى رسول اللَّه ص بعد النساء من الخيل. و عن ابى ذر قال قال رسول اللَّه ص ما من فرس عربى الّا يوذن له عند كل فجر بدعوة:اللهم من حولتنى من بنى آدم و جعلتنى له، فاجعلنى احب اهله و ماله اليه.
وعن خباب قال: قال رسول اللَّه ص، «الخيل ثلاثة: فرس للرحمن و فرس للشيطان و فرس للانسان: فامّا فرس الرحمن- فما اتخذ فى سبيل اللَّه و قوتل عليه اعداء اللَّه، و امّا فرس الانسان- فما استطرق عليه، و اما فرس الشيطان فما روهن عليه و قومر عليه.»
وَ الْأَنْعامِ و ز شهوات دنيا كه مردم را بر آراستند چهارپايانند يعنى شتر و گاو و گوسفند. وَ الْحَرْثِ و كشتهزار. فرق ميان حرث و زرع آنست كه- حرث زمين ساختن و خويش كردن و تخم در آن ريختن است، و زرع بعد از آن رويانيدن و پروريدن است. ازينجا كه رب العالمين اضافت حرث را با خلق كرد بيرون از زرع قال تعالى: أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا- آنچه گفتيم ازين شهوات و لذات چندان بجايست كه دنيا بجايست، بر خوردارى ناپاينده پيدايى آن چندان ماند كه دنيا ماند.
اهل معانى گفتند:- حياة بر دو قسم است: حياة دانيه دنيه، و هى الحياة الدنيا- حياتى نزديك يعنى اين جهان با دنائت و خساست. و دنائت و خسّت وى آنست كه رب العالمين آن را- لعب و لهو- خواند، و ذلك فى قوله: اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ- الى قوله ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً- قسم دوم حياة آن جهانى است، با راحت و آسانى،با شرف و شادى، و شرف وى آنست كه رب العالمين آن را- حياة طيبه- خواند و حقيقت زندگى آن نهاد بآن كه گفت: وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ. كافران و بيگانگان حياة همان قسم اول دانند، و بآن راه برند، و قسم دوم خود نشناسند و در نيابند، لا جرم آن را منكر شدند گفتند: لا تَأْتِينَا السَّاعَةُ، إِنْ نَظُنُّ إِلَّا ظَنًّا و مومنان بنور معرفت و تأييد الهى اين حياة آن جهانى بشناختند، و دريافتند، و بآن ايمان آوردند. رب العالمين آن ايمان ايشان بپسنديد، و ايشان را در آن بستود و گفت.
وَ الَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها، وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُ آنكه در آخر آيت گفت: وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ- اى- حسن المرجع، و هى الجنة. آنچه گفت درين آيت كه رفت وصف كافرانست و بهره ايشان. اكنون وصف مؤمنان در گرفت، و آنچه از بهر ايشان ساخت گفت: قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ. روى عن عمر رضى اللَّه عنه لمّا سمع هذه الآيات، قال: «ربنا انك زيّنت و بينّت هذه انّ ما بعدها خير منها فاجعل لعمر و آل عمر الّذي هو خير منها. معنى آيت آنست كه يا محمد:- گوى شما را خبر كنم به از آنچه نصيب كافرانست. اينجا سخن تمام شد.
پس ابتداء كرد و گفت: لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ گفتهاند: كه تقوى سه منزلست: منزل اول ترك الكفر و الشرك، از شرك پرهيز كردن و از كفر دور بودن، منزل دوم ترك المحارم الّتى تحظرها الشريعة حرامها، كه شريعت آن را بسته است و حرام كرده و از آن پرهيز كردن، سوم منزل- حفظ الخواطر و النيات، خاطر و نيت خويش را پاس داشتن وز پراكندگى نگاه داشتن. اول منزل مسلمانانست، دوم منزل مؤمنانست، سوم منزل عارفانست. ميگويد: ايشان كه از شرك بپرهيزيدند و از محظورات شرع باز ايستادند، و خاطر و نيّت خويش را پاس داشتند. تا در توحيد درست آمدند و راست رفتند، ايشان راست بنزديك خداوند ايشان بهشتهاى.
جَنَّاتٌ بلفظ جمع گفت از بهر آنكه نه يك بهشت است، كه هفت بهشت اند- چنان كه ابن عباس گفت: جنة (1) الماوى و جنة (2) النعيم و دار الخلد (3) و دار السلام (4) و جنة (5) الفردوس و جنة (6) عدن، و علّيون (7). و اشتقاق جنّت از- جنّ- است، و معنى جنّ- پوشش است، يعنى كه از حسّ بصر پوشيده اند، كه ايشان را نهبينند. و دل را- جنان گويند كه از چشمها پوشيده است- همچنين جنّات را بآن خوانند كه امروز در دنيا از چشمها پوشيده است و لذلك قال تعالى فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ.
آن گه صفت بهشت كرد تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ. در همه قرآن اين- ها و الف- با اشجار شود مگر آنجا كه- من تحتهم- است، و معنى همانست كه ميگويد:
ميرود زير ايشان جويهاى روان يعنى زير درختها و نشستگاههاى ايشان.
خالِدِينَ فِيها- جاودان در آن بهشت اند با ناز و نعيم، جاى ديگر فرمود وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِينَ. از آن ناز و نعيمشان هرگز بيرون نيارند، و از عزّ وصال با ذلّ اخراج نگردانند، وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ- و ايشان راست در آن بهشت جفتان پاكيزه، و گزيده از قاذورات و تغيّر، لا يبلن و لا يتغوّطن و لا يحضن و لا يشبنّ.
روى انّ يهوديّا سأل النبى ص «أ تزعم انّ فى الجنة نكاحا و اكلا و شربا» و من اكل و شرب كانت له عذرة. فقال النبى ص: و الذى نفسي بيده انّ فيها اكلا و شربا و نكاحا و يخرج منهم عرق اطيب من ريح المسك. فقال رجل: صدق رسول اللَّه خلق اللَّه دودا ياكل مما تاكلون و يشرب مما تشربون فيخلف عسلا سائغا، فقال عليه الصلاة و السلام هذا مثل طعام الجنة.»
وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ بو بكر از عاصم «رضوان» در همه قرآن بضم- رآ- خواند، و اين لغت تميم و قيس است. باقى بكسر را خوانند بر لغت اهل حجاز.
يقال رضى يرضي رضى و مرضاة و رضوانا و رضوانا- موسى گفت: خدايا! «دلّنى على عمل اذا عملته، رضيت عنى»: مرا كارى درآموز و بعملى راهنماى كه چون آن بجاى آرم تو از من راضى شوى. رب العالمين گفت: يا موسى طاقت ندارى و آنچه ميخواهى بر نتاوى!- موسى بسجود در افتاد و تضرع كرد، آن گه رب العالمين گفت:
يا بن عمران رضايى فى رضاك بقضايى: رضاء من در آنست كه بحكم من راضى شوى. مصطفى ص اين دعا بسيار كردى:
«اللّهمّ، انّى اسألك الرضاء بعد القضاء و برد العيش بعد الموت، و اسألك لذة النظر الى وجهك»
– شيخ ابو عثمان حيرى را پرسيدند: چه معنى را رضا بعد القضاء خواست؟ گفت: رضا پيش از قضاء عزم باشد بر رضا نه عين رضاء، و بعد از قضاء حقيقت رضا آن بود.
وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ اى بصير باعمال العباد، فيجازيهم عليها و قيل بصير بالعباد اى عليهم بما يصيرون اليه من العدى و التولى.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ. آن مهتر عالم و سيد ولد آدم مصطفى ص خبر داد از كردگار قديم جل جلاله و عزّ كبرياء گفت: آن گه كه بهشت بيافريد رب العالمين بجبريل گفت«يا جبريل اذهب فانظر اليها»
رو درين بهشت نظاره كن و آنچه من ساخته ام و آفريده ام بندگان و دوستان خود را يكى ببين، جبرئيل رفت و آن بهشتهاى آراسته با ناز و نعيم بى نهايت ديد، و آن طربگاه در آن منزلگاه در جوار حضرت اللَّه ساخته و پرداخته عزيزان راه را و دوستان اللَّه را. جبرئيل چون آن ديد گفت: «بار خدايا! و عزّتك لا يسمع بها احد الّا دخلها»
بعزّت و خداوندى تو كه هيچكس صفت اين بهشتها نشنود كه نه بآن قصد دارد و طاعتدار بود تا در آن شود. پس رب العالمين هر چه دشوارى و رنج بود ازين نابايستها و بى مراديها گردآن بهشت در گرفت، و راهش را پل بلوى ساخت تا هر كه قصد مولى دارد نخست پل بلوى باز گذارد.
شيخ الاسلام انصارى رحمة اللَّه گفت: من چه دانستم كه مادر شادى رنج است، و زير يك ناكامى هزار گنج است! من چه دانستم كه اين باب چه بابست و قصه دوستى را چه جوابست! من چه دانستم كه صحبت تو مهينه قيامت است، و عز وصال تو در ذل حيرتست! جان و جهان كعبه جايى خوش است و معشش اولياست و مستقرّ صديقانست؛ اما باديه مردم خوار در پيش دارد، ميل در ميل و منزل در منزل، تا خود كرا جست آن بود كه آن ميلها و منزلها باز برد و بكعبه معظم رسد!
| عالمى در باديه مهر تو سرگردان شدند | تا كه يابد بر در كعبه قبولت بردبار |
(سنايى) پس چون راه بهشت بر بى مرادى و ناكامى نهاد فرمان در آمد كه: يا جبريل! اكنون بازنگر تا چه بينى؟ جبريل آن راه پر خطر ديد، و آن ميلهاى مجاهدت، و منزلهاى با رياضت ديد كه بر راهگذار بهشت نهاده، و عزت قرآن خبر مى دهد كه تا آن ميلهاى مجاهدت باز نبرى راه بحضرت ما نيابى وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا. جبرئيل كه چنان ديد گفت: «بار خدايا! نپندارم كه ازيشان يك كس در بهشت شود.» مصطفى ص گفت پس رب العالمين دوزخ را بيافريد با انكال و سلاسل و با زقوم و حميم. جبرئيل را فرمود: كه يا جبرئيل يكى در رو درين زندان، تا اثر غضب ما بينى، و صفت عقوبت ما بدانى.- جبرئيل رفت و دوزخ را ديد با آن دركات و انواع عقوبات- گفت: بار خدايا!«و عزّتك لا يسمع بها احد فيدخلها»
بعزت تو خداوندا كه كسى صفت اين دوزخ نشنود و آن گه كارى كند كه بأن كار در دوزخ شود. پس رب العالمين هر چه از شهوات دنيا بود از آنچه درين آيت بشمرد مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ اين همه گرد دوزخ در گرفت و راه آن بر مراد و هواء نفس نهاد- تا هر كه بر پى مراد و هواء نفس خود رود بعاقبت سر بدوزخ باز نهد آن گه گفت: يا جبرئيل! اكنون بازنگر اين دوزخ را يعنى كه تا راه آن به بينى.
جبرئيل چون آن ديد گفت: بار خدايا! ترسم كه هيچ كس نماند از ايشان كه نه در دوزخ شود. پس مصطفى از راه هر دو سراى خبر داد گفت:«حفّت الجنة بالمكاره و حفت النار بالشهوات».
– روندگان در نابايست قدم در بهشت نهند، و اندكا كه ايشان خواهند بود!- و روندگان در شهوت قدم در دوزخ نهند، و فراوانا كه ايشان خواهند بود! آن راه بهشت پر بلاست و بانشيب و بالاست، و آن راه دوزخ آسانست و بر نفسها نه گران است! ألا انّ عمل الجنة حزن بربوة، الا ان عمل النار سهلة بشهوة.
قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ الآية. حديث دشمنان و صفت زندگانى و غايت مقصور ايشان باز نمود و بيان كرد، باز درين آيت ديگر قصه دوستان در گرفت آنان كه امروز تقوى شعار ايشان و فردا بهشت و رضوان سرانجام كار ايشان، گفت لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ- هم چنان كه تقوى را مراتب است بهشت را درجاتست:
اول درجه جنة المأوى است، و اول رتبه در تقوى از حرام و هواء نفس پرهيز كردن است. قرآن مجيد هر دو درهم بست و گفت: وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى. و اعلى درجات جنة عدن است، و به از جنة عدن رضوان اكبر است- پس غايت مقصد بهشتيان رضوان اكبرست. چنان كه رب العالمين گفت: «وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ»- و اين رضوان اكبر كسى را بود كه بنهايت تقوى رسد- و نهايت تقوى اين است كه هر چه داغ حدوث و نشان آفرينش دارد همه را دشمن خود داند، چنان كه خليل گفت «فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ» و از همه روى بر گرداند تا بدلى فارغ با غم عشق حقيقت پردازد، و يقين داند كه با غم عشق او زحمت اغيار در نگنجد، وز همه دل و جان خود بُرد.
| «دل باغ تو شد پاك ببر زان كه درين دل | يا زحمت ما گنجد و يا نقش خيالت | |
| جان نيز بنزد تو فرستيم بدين شكر | صد جان نكند آنچه كند بوى وصالت» |
فردا هر كسى را بغايت مقصد و همت خويش رسانند، يكى در آرزوى جنة الماوى او را گويند از حرام محض بگريز تا عادل باشي، وز تو دريغ نيست. يكى در آرزوى دار الخلد، او را گويند از شبهت بپرهيز، تا زاهد باشى و از تو دريغ نيست. يكى در آرزوى فردوس است، او را گويند از حلال محض دور باش در دنيا تا عارف باشى، و از تو دريغ نيست. قومى بمانند كه ايشان را خود آرزويى نبود و مرادى نباشد، مراد ايشان مُراد دوست و اختيار ايشان اختيار دوست! بهشتها بر ايشان عرض كنند، و از بهر ايشان كنيزكان و ولدان بر كنگرهها نشانند با نثارهاى عزيز و ايشان از همه فارغ، روى خويش از ايشان بگردانند، و گويند: اگر لا بد دل بكسى بايد داد بارى بكسى دهيم كه كرا كند.
| ناگاه بدان لاله رخان دادم دل | او بود سزاى دل از آن دادم دل |
اكنون- رضوان اكبر- گوئيم و آيت بأن ختم كنيم:
روى انس بن مالك قال ابطأ علينا رسول اللَّه ص يوما فلما خرج قلنا له لقد احتبست، فقال ذلك ان جبرئيل اتانى كهيئة المرأة البيضاء فيها نكتة سوداء، فقال ان هذه الجمعة فيها ساعة خير لك و لامتك. و قد ارادها اليهود و النصارى فاخطأوها» قلت يا جبرئيل ما هذه النكتة السوداء؟ فقال هذه الساعة الّتى فى يوم الجمعة، لا يرافقها مسلم يسأل اللَّه فيها خيرا الّا اعطاه ايّاه، او ذخر له مثله يوم القيامة، او صرف عنه مثله من السّوء، و انّه
خير الايام عند اللَّه، و انّ اهل الجنة يسمّونه، يوم المزيد- فقلت يا جبرئيل و ما يوم المزيد؟ فقال ان فى الجنة اوديا افيح فيه مسك ابيض، ينزل اللَّه كل يوم الجمعة فيه فيضع كرسيّه، ثم يجاء بمنابر من نور فتوضع خلفه، فتحفّ به الملائكة- ثم يجاء بكراسىّ من ذهب فتوضع، و يجىّ بالنبيّين و الصديقين و الشهداء و المؤمنين اهل الغرف فيجلسون- ثم يبتسم اللَّه فيقول: اى عبادى! سلوا. فيقولون: نسألك رضوانك:
فيقول: قد رضيت عنكم.
كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلددوم