كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره الاحزاب آیه 53-73
5- النوبة الاولى
(33/ 73- 53)
قوله تعالى:- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى شما كه گرويدگانايد، لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِ در خانهاى[1] پيغامبر مشويد، إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طَعامٍ مگر كه شما را با خوردنى خوانند، غَيْرَ ناظِرِينَ إِناهُ نه چنان كه شويد و نشينيد تا طعام فرا رسد، وَ لكِنْ إِذا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا لكن چون شما را با خوردنى خوانند در شويد[2]، فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا و چون طعام بخوريد بپراكنيد[3] وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ و نه چنان كه از سخنان مىبررسيد، إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَ كه آن پيغامبر را مىبرنجاند، فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ و او را شرم مىبود از شما، وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِ و اللَّه از گفتنى گفتن شرم ندارد، وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً و هر گه كه ازيشان چيزى خواهيد، فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ از پس پرده خواهيد، ذلِكُمْ أَطْهَرُ اين شما را پاك دارندهتر است، لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَ دلهاى شما را و دلهاى ايشان را، وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ و روا نيست شما را كه رسول خداى را رنج دل نمائيد، وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً و نه زنان او را بزنى خواهيد بعد از وى هرگز، إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيماً (53) آن بنزديك خداى كارى بزرگ است.
إِنْ تُبْدُوا شَيْئاً أَوْ تُخْفُوهُ اگر پيدا كنيد چيزى يا در دل داريد، فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً (54) اللَّه بهمه چيز داناست هميشه.لا جُناحَ عَلَيْهِنَ تنگى نيست بر زنان، فِي آبائِهِنَ [در باز نمودن روى خويش و شنوانيدن آواز خويش] پدران خويش را، وَ لا أَبْنائِهِنَّ وَ لا إِخْوانِهِنَ و پسران خويش يا برادران خويش را، وَ لا أَبْناءِ إِخْوانِهِنَّ وَ لا أَبْناءِ أَخَواتِهِنَ و نه برادرزادگان[4] خويش يا خواهرزادگان[5] خويش را، وَ لا نِسائِهِنَ و نه زنان هم دين[6] خويش را، وَ لا ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَ و نه بردگان خويش را، وَ اتَّقِينَ اللَّهَ و از خشم و عذاب خداى بپرهيزيد، إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيداً (55) كه اللَّه بر همه چيز گواهست و بآن دانا.
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِ خداى و فرشتگان او درود مىدهند بر پيغامبر، يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى شما كه مؤمنانايد، صَلُّوا عَلَيْهِ درود دهيد بر او، وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً (56) و سلام كنيد سلام كردنى.
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ ايشان كه مى رنجانند خداى را و رسول او را، لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ لعنت كرد اللَّه بر ايشان درين جهان و در آن جهان [و دور كرد از پسند و نواخت]، وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً (57) و ايشان را ساخت عذابى خواركننده.
وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ و ايشان كه مى رنجانند مردان مؤمنان و زنان ايشان را بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا بى گناهى كه كردند، فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً (58) در گردن خويش كردند دروغى بزرگ و بزهاى آشكارا.
يا أَيُّهَا النَّبِيُ اى پيغامبر، قُلْ لِأَزْواجِكَ بگو فرازنان خويش، وَ بَناتِكَ و دختران خويش، وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ و زنان مؤمنان، يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَ تا تنگ فراز آرند و نزديك برويه اى خويش چادرهاى خويش، ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ آن نزديكتر است بآن كه ايشان را بشناسند [كه آزاد زناناند و نه بندگاناند]، فَلا يُؤْذَيْنَ و ايشان را نرنجانند، وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً (59) و اللَّه آمرزگار است هميشه.
لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ اگر باز نشود دورويان، وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ و ايشان كه در دلهاى ايشان بيمارى [گمان] است، وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ و و دروغ زنان در مدينه، لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ترا بر ايشان آغاليم[7] و بر ايشان انگيزانيم، ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها و آن گه ترا همشهرى نباشند در مدينه، إِلَّا قَلِيلًا (60) مَلْعُونِينَ مگر اندكى نكوهيده و نفريده[8].
أَيْنَما ثُقِفُوا هر جا كه يابند ايشان را، أُخِذُوا بگيرندشان، وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلًا (61) و بكشند كشتنى نهمار[9].
سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ نهاد اللَّه است در ايشان كه ازين پيش[10] بودند، و لن تجد لسنة اللَّه تبديلا (62) و نهاد اللَّه را تبديل كردن[11] نيابى.
يَسْئَلُكَ النَّاسُ مردمان ترا مىپرسند، عَنِ السَّاعَةِ از رستاخيز [كه كى خواهد بود؟]، قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ گوى دانستن هنگام آن بنزديك اللَّه است وَ ما يُدْرِيكَ و چه چيز ترا دانا كرد [بدانستن آن]، لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيباً (63) مگر كه رستاخيز نزديك است.
إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكافِرِينَ اللَّه بنفريد و دور كرد كافران را، وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِيراً (64) و ساخت ايشان را آتش جاويدى.
خالِدِينَ فِيها أَبَداً ايشان در ان جاويد باشند، لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً (65) كه نه هيچ كس ياوند مهربان و نه يارى دهندهاى.
يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ آن روز كه رويهاى ايشان مىگردانند در آتش، يَقُولُونَ ميگويند: يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ كاشك ما فرمان برديمى[12] اللَّه را، وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَا (66) و فرمان برديمى[13] فرستاده او را.
وَ قالُوا رَبَّنا و ميگويند: خداوند ما، إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا ما فرمان برديم مهتران و بزرگان خويش را، فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا (67) و ما را از راه ببردند و از راه گم كردند.
رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ خداوند ما ايشان را عذاب دو توى ده، وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً (68) و بريشان لعنت كن لعنتى بزرگ.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى ايشان كه بگرويدند، لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسى مباشيد[14] چون ايشان كه موسى را رنجانيدند، فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا تا اللَّه او را پاك كرد از آنچه گفتند، وَ كانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهاً (69) و بنزديك اللَّه موسى روىشناس بود بشكوه.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى ايشان كه بگرويدند، اتَّقُوا اللَّهَ بپرهيزيد از خشم و عذاب خداى، وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً (70) و مىگوييد آن سخن راست پاك درست.
يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ تا كارهاى شما باز سازد و باصلاح آرد، وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ و گناهان شما را بيامرزد، وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ و هر كه فرمان برد خداى را و رسول او را، فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً (71) وى رست رستنى بزرگ و پيروز آمد پيروزى بزرگوار.
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ ما عرضه كرديم امانت دين، عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ بر آسمانها و زمينها و كوهها، فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها باز نشستند از برداشت آن [و كژ رفتن در آن و راست باز نيامدن در آن]، وَ أَشْفَقْنَ مِنْها و ترسيدند از آن [و تاوان آن]، وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ و آدم فرا ايستاد و در گردن خويش كرد، إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا (72) كه اين آدمى ستمكار و نادان است تا بود.
لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ تا عذاب كند اللَّه منافقان را مردان و زنان، وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ و انباز گيران را مردان و زنان، وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ و با خود آرد و بپذيرد مؤمنان مردان و زنان، وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً (73) و اللَّه آمرزگار است بخشاينده هميشه.
النوبة الثانية
قوله:- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ … الاية- سبب نزول اين نهى و نزول اين آية آن بود كه: رسول خدا (ص) وليمه اى ساخت از بهر زينب كه تحويل كرده بود و جمعى بسيار از ياران بر ان وليمه خوانده، انس مالك گفت:
رسول خدا مرا فرمود كه رو هر كه را بينى از ياران برخوان. گفتا رفتم و خواندم، و ياران جوق جوق[15] مىآمدند و طعام مىخوردند و باز ميگشتند. بعاقبت گفتم: يا رسول اللَّه ما اجد احدا ادعوه- كس نماند كه او را نخواندم. آن گه طعام برداشتند و قوم متفرّق شدند، سه كس در خانه رسول (ص) بماندند و دراز نشستند و از سخنها مى پرسيدند و سرگذشت ها باز مي گفتند، رسول (ص) خدا مي خواست كه ايشان برخيزند و شرم مي داشت كه بگفتى، يك بار و دو بار از خانه بيرون شد بخانه عايشه و غير آن و باز مى آمد و انتظار برخاستن ايشان مي كرد، در آن حال جبرئيل آمد و اين آية آورد، آنجا كه گفت: وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِ، رسول خدا بر ايشان خواند و ايشان برخاستند و بيرون شدند.
ابن عباس گفت: قومى مسلمانان گاه گاه بخانه رسول (ص) مىشدند و طعام ميخوردند، و پيش از رسيدن آن طعام مى رفتند و دراز مى نشستند تا طعام فرا رسد، رسول خدا باين سبب رنجور دل مى شد و شرم مي داشت كه ايشان را از آن منع كند تا آيت فرو آمد كه: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طَعامٍ اى الا ان تدعوا الى طعام فيؤذن لكم فتأكلوه.
غَيْرَ ناظِرِينَ إِناهُ يعنى- غير منتظرين حين نضجه و ادراكه «انى» و «انى» لغتان مثل: الى و الى، و معا و معا، و الآناء جمعه مثل: الآلاء و الامعاء، يقال:
انى الحميم- اذا انتهى حرّه، و انى ان يفعل كذا، اى- حان. و فيه لغتان: انى، يأنى و آن، يئين، مثل: حان يحين.
وَ لكِنْ إِذا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ اى- اكلتم الطّعام فَانْتَشِرُوا- تفرّقوا و اخرجوا من منزله.
وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ اى- و لا طالبين الانس لحديث. و محلّه خفض مردود على قوله:غَيْرَ ناظِرِينَ إِناهُ.
وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِ اى- لا يترك تاديبكم و بيان الحقّ حياء. روى انّ اسماعيل بن ابى حكيم قرئت بين يديه هذه الاية، فقال: هذا ادب ادّب اللَّه به الثقلاء. و قال ابن عائشة: حسبك فى الثّقلاء انّ اللَّه تعالى لم يحتملهم.
وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ- عمر خطاب بمسجد رسول برگذشت و رسول (ص) را ديد با زنان خويش در مسجد، عمر گفت با زنان رسول:احتجبن فان لكنّ على النّساء فضلا كما انّ لزوجكنّ على الرّجال الفضل- از مردان در حجاب باشيد كه شما را بر زنان امّت فضل است و افزونى؛ هم چنان كه شوهر شما را رسول خدا صلوات اللَّه عليه فضل است بر عالميان.
بروايتى ديگر زينب گفت:يا بن الخطاب انك لتغار علينا و الوحى ينزل فى بيوتنا- تو بر ما غيرت مى برى باينچ مىفرمايى، و وحى اللَّه در خانه ما فرود مى آيد، يعنى كه اگر مراد اللَّه بود خود فرمايد و حاجت بغيرت تو نباشد، تا درين حديث بودند بر وفق قول عمر آيت حجاب آمد:
وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَ- بعد از آيت حجاب هيچ كس را روا نبود كه در زنى از زنان رسول نگرستيد اگر در نقاب بودى يا بى نقاب. عمر خطاب بعد از آن ميگفت: وافقنى ربى فى ثلاثة، قلت: يا رسول اللَّه لو اتّخذوا من مقام ابراهيم مصلّى، فانزل اللَّه تعالى: وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى، و قلت: يا رسول اللَّه انّه يدخل عليك البرّ و الفاجر فلو امرت امّهات المؤمنين بالحجاب، فانزل اللَّه آية الحجاب، قال:و بلغنى بعض ما عاتب رسول اللَّه نساءه، قال: فدخلت عليهنّ فجعلت استقرّ بهنّ واحدة واحدة، قلت: و اللَّه لتنتهنّ او ليبدلّنه اللَّه ازواجا خيرا منكنّ؛ حتّى اتيت على زينب، فقالت: يا عمر اما كان فى رسول اللَّه ما يعظ نساءه حتّى تعظهنّ انت؟ فخرجت فانزل اللَّه تعالى: يا عمر اما كان فى رسول اللَّه، ما يعظ نساء حتّى تعظهنّ انت؟ فخرجت فانزل اللَّه تعالى: عَسى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ … الاية.
وعن مجاهد انّ رسول اللَّه (ص) كان يطعم و معه اصحابه فاصابت يد رجل منهم يد عايشه و كانت معهم، فكره النبى (ص) ذلك فنزلت آية الحجاب.
قال انس: كنت ادخل على رسول اللَّه (ص) بغير اذن فجئت يوما لادخل، فقال: مكانك يا بنىّ قد حدث بعدك ان لا تدخل علينا الا باذن ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَ من الريب.
وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ ليس لكم اذاه فى شىء من الاشياء.
وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً- هذا اذا دخل بهنّ. و تزوّج رجل من المؤمنين امرأة كان تزوّج بها رسول اللَّه و طلّقها و لم يكن دخل بها، فاراد عمر ان يقتله فاقام الرّجل البيّنة على انّ رسول اللَّه لم يكن دخل بها فذكر انّ عمر حلق رأسه و لحيته.
و روى معمر عن الزهرى انّ العالية بنت ظبيان الّتى طلّق النّبي (ص) تزوّجت رجلا و ولدت له، و ذلك قبل تحريم ازواج النّبي (ص) على النّاس. و امّا حفصة بنت عمرفانّ رسول اللَّه طلّقها ثمّ راجعها، جاءه جبرئيل فقال له: انّ ربّك يقرئك السلام و يقول:انّ حفصة صوّامة قوّامة و انّها زوجتك فى الجنّة، فراجعها.
إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيماً- هذا الوعيد راجع على من يؤذى رسول اللَّه و على من يريد ان ينكح احدا من ازواجه من بعده، و كان رجل قال: ان مات رسول اللَّه نكحت عائشة، قال مقاتل بن سليمان هو طلحة بن عبيد اللَّه.
إِنْ تُبْدُوا شَيْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً- كان هذا وعيد للرّجل الّذى تمنّى نكاح عائشة و لمّا نزلت آية الحجاب قال: الآباء و الأبناء و الاقارب و نحن ايضا نكلّمهنّ من وراء حجاب، فانزل اللَّه عزّ و جلّ:لا جُناحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبائِهِنَ يعنى- لا اثم عليهنّ فى ترك الاحتجاب من هؤلاء. و قال مجاهد فى وضع جلابيبهنّ عندهم.
و قوله: وَ لا نِسائِهِنَ اراد به النّساء المسلمات حتّى لا يجوز للكتابيّات الدّخول عليهنّ و التكشّف عندهنّ و قيل: هو عام فى المسلمات و الكتابيّات، و انّما قال:
وَ لا نِسائِهِنَ لانّهنّ من اجناسهنّ و لم يذكر العمّ و الخال لانّهما داخلان فى الآباء قد عدّ اللَّه عزّ و جلّ العمّ ابا و الخالة امّا فى القرآن.
وَ لا ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَ- اختلفوا فى انّ عبد المرأة هل يكون محرما لها ام لا؟
فقال قوم: يكون محرما لها لقوله عزّ و جلّ: أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَ. و قال قوم: هو كالاجانب، و المراد من الاية: الا ماء دون العبيد.
وَ اتَّقِينَ اللَّهَ ان يراكنّ غير هؤلاء.إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ من اعمال العباد شَهِيداً.إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِ- قال ابن عباس: يعنى- انّ اللَّه يرحم و يثنى عليه و الملائكة يدعون له و يستغفرون له. قال ابو العالية: صلاة اللَّه ثناؤه عليه عند الملائكة و صلاة الملائكة الدّعاء له.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً- اين امرى است مطلق كه امّت را فرمودند: بدرود دادن بر وى و سلام كردن بر وى. سلام آنست كه مؤمنان درتشهّد نماز ميگويند: السلام عليك ايها النبى و رحمة اللَّه و بركاته. و درود آنست كه ميگويند در آخر نماز كه:
«اللّهم صلّ على محمد و على آل محمد كما صلّيت على ابراهيم و آل ابراهيم و بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابرهيم و آل ابرهيم انك حميد مجيد».
قال كعب بن عجرة: سألنا رسول اللَّه (ص)، فقلنا: يا رسول اللَّه كيف الصّلاة عليكم اهل البيت؟
فانّ اللَّه قد علّمنا كيف نسلم. قال: «قولوا: اللّهم صلّ على محمد و على آل محمد كما صلّيت على ابرهيم و آل ابرهيم انّك حميد مجيد، اللّهم بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابرهيم و آل ابرهيم انك حميد مجيد».
وعن ابى حميد الساعدى انهم قالوا: يا رسول اللَّه كيف نصلّى عليك؟ فقال رسول اللَّه: قولوا اللّهم صلّ على محمد و ازواجه و ذرّيته كما صلّيت على ابرهيم، و بارك على محمد و ازواجه و ذرّيته كما باركت على ابرهيم انك حميد مجيد».
وعن ابى سعيد الخدرى قال: قلنا يا رسول اللَّه هذا السّلام عليك قد علمنا، فكيف الصّلاة؟
قال: «قولوا: قلنا يا رسول اللَّه هذا السّلام عليك قد علمنا، فكيف الصّلاة؟
قال: قولوا: اللّهم صلّ على عبدك و رسولك كما صلّيت على ابرهيم، و بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابرهيم».
و عن عبد اللَّه بن مسعود قال: اذا صلّيتم على النّبي (ص) فاحسنوا الصلاة عليه فانّكم لا تدرون لعلّ ذلك يعرض عليه، قالوا: فعلّمنا قال: قولوا اللّهم اجعل صلواتك و رحمتك و بركاتك على سيّد المرسلين و امام المتّقين و خاتم النبيين محمد عبدك و رسولك امام الخير و قائد الخير و رسول الرّحمة، اللّهم ابعثه مقاما محمودا يغبطه به الاوّلون و الآخرون، اللّهم صلّ على محمد و على آل محمد كما صلّيت على ابرهيم و آل ابرهيم انّك حميد مجيد.
وقال (ص): «حياتى خير لكم تحدثون و نحدث لكم و وفاتى خير لكم تعرض على اعمالكم فما كانت من حسنة حمدت اللَّه عليها و ما كان من سيّئة استغفرت اللَّه لكم فاذا صلّيتم علىّ فاحسنوا الصّلاة فانّكم تعرضون علىّ بأسمائكم و أسماء آبائكم و عشائركم و اعمالكم».
وقال (ص): «صلّوا علىّ اينما كنتم من الارض فانّ صلاتكم تبلغنى».
و عن ابن عباس قال: ليس احد من امّة محمد (ص) يسلم عليه و يصلّى عليه الا بلغه فلان يسلم عليك و يصلى عليك.
قال يزيد الرقاشى: ملك موكّل برسول اللَّه (ص) اذا صلّى عليه احد قال صلّى عليك من امّتك فلان بن فلان.
وعن اوس بن اوس الثقفى قال: قال رسول اللَّه (ص): «اكثروا علىّ الصلاة فى يوم الجمعة فانّ صلاتكم معروضة علىّ»، قالوا: يا رسول اللَّه كيف تعرض عليك و قد ارمت؟ يعنى بليت، قال: «انّ اللَّه حرّم على الارض ان تأكل اجساد الانبياء».
و عن ابى هريرة عن النّبي (ص) قال: «ما من احد يسلم علىّ الا ردّ اللَّه الىّ روحى حتّى اردّ عليه السلام»
قال: «و الّذى نفسى بيده ما منكم احد يسلّم علىّ اذا متّ الا جاءني جبرئيل فقال يا محمد هذا فلان بن فلان بن فلان فيرفع لى فى النّسب حتّى اعرفه فاقول: نعم، فيقول: هو يقرأ عليك السلام و رحمة اللَّه، فاقول: و عليه السلام و رحمة اللَّه و بركاته»،
وفى رواية اخرى قال: يا محمد صلّى عليك فلان كذا و كذا، قال:فيصلّى الرّب على ذلك الرّجل بكلّ واحد عشرا.
وعن عبد الرحمن بن عوف قال:قال رسول اللَّه (ص): «لقيت جبرئيل عليه السلام فبشّرنى انّ اللَّه تبارك و تعالى يقول:من صلّى عليك صلّيت عليه و من سلم عليك سلمت عليه، فسجدت للَّه شكرا».
وعن سعيد بن عمر الانصارى[16] عن ابيه و كان بدريّا عن النّبي (ص) قال: «ما صلّى علىّ عبد من امّتى صلاة صادقا بها من قبل نفسه الا صلّى اللَّه عليه و سلم بها عشر صلوات و كتب له بها عشر حسنات و رفعه بها عشر درجات و محا عنه بها عشر خطيئات».
قوله: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ اى- ادعوا له بالرحمة، و سلّموا تسليما» اى- حيّوه بتحيّة الاسلام.
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً، معنى آيت آنست كه ايشان كه مىرنجانند خداى را جلّ جلاله و رسول او را عليه السلام، اللَّه ور ايشان لعنت كرد در دو جهان. ابن عباس گفت: ايشان سه قوماند كه ايذاء اللَّه خواستند، جهودان و ترسايان و مشركان. جهودان گفتند: «عزير ابن اللَّه، يد اللَّه مغلولة، انّ اللَّه فقير و نحن اغنياء». ترسايان گفتند: «المسيح ابن اللَّه، ثالث ثلاثة». مشركان گفتند: الملائكة بنات اللَّه و الاصنام شركاؤه همانست كه مصطفى (ص) گفت حكايت از كردگار جل جلاله:«شتمنى ابن آدم يقول اتّخذ اللَّه ولدا و انا الاحد الصّمد الّذى لم الد و لم اولد و لم يكن لى كفوا احد».
و قال تعالى:يؤذينى ابن آدم يسبّ الدهر و انا الدهر بيدى الامر اقلّب الليل و النهار»
عكرمه گفت: اصحاب تصاويراند خلقتى و صورتى كه ربّ العالمين بآفرينش آن متفرّد است و جز بقدرت الهيت وجود آن ممكن نيست، ايشان ميخواهند كه مثل آن در وجود آرند، و مصطفى (ص) فرموده:«لعن اللَّه المصوّرين».
وقال (ص): «يقول اللَّه تعالى: و من اظلم ممّن ذهب يخلق كخلقى فليخلقوا ذرّة و ليخلقوا حبّة او شعيرة».
و گفته اند: محتمل است كه ايذاء اللَّه بمعنى الحاد بود در اسما و صفات اللَّه كقوله تعالى: وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ: و گفتهاند: درين آبت اضمار است يعنى- يؤذون اولياء اللَّه، فحذف المضاف و اقيم المضاف اليه مقامه كقوله: «وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ» اى- اهل القرية.
سياق اين سخن بر عادت خلق و تعارف مردم است، و رنه جناب جبروت احديّت و درگاه عزت الهيت مقدّس است و منزّه از آن كه خلق بوى اذى رسانند، يا خود كسى را رسد كه انديشه كند يا تواند. امّا اذى رسول از جهت كفّار آنست كه در بدايت اسلام دندانش مىشكستند و او را مىزدند و خاك بروى مىريختند و پليدى بر مهر نبوت مىانداختند و او را ساحر و كاهن و مجنون ميگفتند.
عبد اللّه مسعود گفت: ديدم رسول خدا (ص) را كه در مسجد حرام در نماز بود سر بر سجود نهاده كه آن كافرى بيامد و شكنبه شتر ميان دو كتف وى فرو گذاشت، رسول هم چنان در سجود بخدمت اللَّه ايستاده و سر از زمين برنداشت تا آن گه كه فاطمه زهرا بيامد و آن از كتف وى بينداخت و روى نهاد در جمع قريش و آنچه سزاى ايشان بود گفت، و رسول خدا چون نماز بگزارد، روى سوى آسمان كرد و گفت:اللّهم عليك بقريش، اللّهم عليك بعمرو بن هشام و عتبة بن ربيعة و شيبة بن ربيعة و الوليد بن عتبة و امية بن خلف و عقبة بن ابى معيط.
عبد اللَّه مسعود گفت: بآن خدايى كه وحدانيت و فردانيت صفت اوست كه اين جماعت را ديدم روز بدر كشته و در چاه بدر انداخته و رسول خدا گفت:اتبع اصحاب القليب لعنة.
وعن عائشة قالت: يا رسول اللَّه هل اتى عليك يوم كان اشدّ من يوم احد؟ فقال: لقد لقيت من قومك و كان اشدّ ما لقيت منهم يوم العقبة اذ عرضت نفسى على ابن عبد يا ليل ابن عبد كلال فلم يجبنى الى ما اردت فانطلقت و انا مهموم على وجهى فلم استفق الا بقرن الثعالب فرفعت رأسى فاذا انا بسحابة قد اظلّتنى فنظرت فاذا فيها جبرئيل فنادانى فقال انّ اللَّه سمع قول قومك و ما ردّوا عليك و قد بعث اليك ملك الجبال فتأمره بما شئت فيهم، قال فنا دانى ملك الجبال و سلم علىّ ثمّ قال: يا محمد انّ اللَّه قد سمع قول قومك و انا ملك الجبال و قد بعثنى ربّك اليك لتأمرنى بامرك ان شئت ان اطبق عليهم الاخشبين، فقال رسول اللَّه (ص): ارجوا ان يخرج اللَّه من اصلابهم من يعبد اللَّه وحده لا يشرك به شيئا.
وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يقعون فيهم و يرمونهم بغير جرم.
بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا يعنى- من غير ان عملوا ما اوجب اذاهم.
فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً- قال مقاتل: نزلت فى على بن ابى طالب (ع) و ذلك انّ ناسا من المنافقين كانوا يؤذونه. و قيل: نزلت فى شأن عائشة و فى بعض الآثار:ايّاكم و اذى المؤمن فانه حبيب ربه احبّ اللَّه فاحبّه و غضب لربه فغضب اللَّه له و انّ اللَّه يحوطه و يؤذى من يؤذيه».
ضحاك و كلبى گفتند: اين آيت در شأن قومى منافقان فرو آمد ازين زانيان و فاجران كه هر شب بيرون مىآمدند و در كويهاى مدينه براه كنيزكان كه بطلب آب بيرون آمده بودند يا بقضاء حاجت؛ و تعرّض آن كنيزكان مىكردند و در ميان ايشان آزاد زنان مىبودند كه از تعرّض آن منافقان رنجور ميگشتند و هر چند كه آن منافقان در طلب آن كنيزكان بر مىخاستند امّا آزاد زن و كنيزك از هم باز نمىشناختند كه زىّ ايشان و كسوت ايشان هر دو يكسان بود، آن آزاد زنان اين قصه با شوهران خويش باز گفتند و كراهيت نمودند و شوهران با رسول خدا باز گفتند و رب العزة در شأن ايشان اين آيت فرستاد، پس آزاد زنان را نهى كردند كه بشبه كنيزكان روى گشاده از خانه بيرون آيند ايشان را فرمودند تا گليمهاى سياه در سر كشيدند و بچادرها رويهاى خود بپوشيدند و در شأن ايشان اين آيت فرستادند كه:
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَ جمع الجلباب و هو الملاءة الّتى تشتمل بها المرأة فوق الدّرع و الخمار. يعنى- يرخين ارديتهنّ و ملاحفهنّ فيتقنّعن بها و يغطّين رؤسهنّ و وجوههنّ الا عينا واحدة.
«ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ» انهنّ حرائر.
«فَلا يُؤْذَيْنَ» و لا يتعرّض لهنّ.
وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً لما سلف من ترك التستّر.
رَحِيماً بهنّ اذا سترهنّ و صانهنّ. قال انس: مرّت جارية بعمر بن الخطاب متقنّعة فعلاها بالدرّة و قال: يا لكاع أ تتشبّهين بالحرائر؟ القى القناع.
لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ عن نفاقهم.
وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ اى- فجور و هم الزناة.
وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ بالكذب و الباطل، المرجف- الكذّاب. قومى منافقان پيوسته در مدينه ارجافهاى باطل ميكردند و دروغها ميگفتند در حقّ غازيان و لشكر اسلام كه ايشان را بكشتند و از دشمن بهزيمت شدند، ايشان را بشكستند و دشمن زور گرفتند، ازين جنس ارجافها مىافكندند تا در حقّ ايشان اين آيت آمد. و قال الكلبى: كانوا يحبّون ان تشيع الفاحشة فى الّذين آمنوا و يفشوا الاخبار.
لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ اى- لنحرشنّك بهم و لنسلطنّك عليهم حتّى تقتلهم و تخلى عنهم المدينة. قال محمد بن سيرين: فلم ينتهوا و لم يغر اللَّه بهم. العفو عن الوعيد جائز لا يدخل فى الخلف.
ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فيها، اى- لا يساكنونك فى المدينة إِلَّا قَلِيلًا حتّى يخرجوا منها.
مَلْعُونِينَ اى- مطرودين، أَيْنَما ثُقِفُوا وجدوا و ادركوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلًا اى- الحكم فيهم هذا على جهة الامر به.
سُنَّةَ اللَّهِ اى- كسنّة اللَّه، فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ من المنافقين و الّذين فعلوا مثل فعل هؤلاء.
وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا- يقال: هاتان الآيتان فى الزّنادقه يقتلهم اهل كلّ ملّة فى الدنيا.
يَسْئَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ ما يُدْرِيكَ اى- اىّ شىء يعلمك امر الساعة و متى يكون قيامها؟ اى- انت لا تعرفه.
لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيباً.
إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكافِرِينَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِيراً، خالِدِينَ فِيها أَبَداً لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً.
يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ ظهرا لبطن حين يسبحون عليها.
يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَا فى الدنيا. الالف الزّائدة فى «الرّسول» و بعدها فى «السبيل» لانّ اواخر آيات السّورة الف، و العرب تحفظ هذا فى خطبها و اشعارها.
وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا- قرأ ابن عامر و يعقوب: ساداتنا بكسر التّاء و لف قبلها على جمع الجمع، وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا.
رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ اى- ضعفى عذاب غيرهم وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً قرأ عاصم بالباء و الباقون بالتّاء لقوله: أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ و هذا يشهد لكثرة، اى- مرّة بعد مرّة.
محمد بن ابى السرى مردى بود از جمله نيكمردان روزگار، گفتا بخواب نمودند مرا كه: در مسجد عسقلان كسى قرآن ميخواند به اينجا رسيد كه وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً، من گفتم: «كثيرا، وى گفت: «كبيرا»، باز نگرستم رسول خدا را ديدم در ميان مسجد كه قصد مناره داشت فرا پيش وى رفتم گفتم: السلام عليكم يا رسول اللَّه استغفر لي، رسول از من برگشت، ديگر باره از سوى راست وى درآمدم گفتم: يا رسول اللَّه استغفر لي- از بهر من آمرزش خواه، رسول اعراض كرد، برابر وى بايستادم گفتم: يا رسول اللَّه سفيان بن عيينة مراخبر كرد از محمد بن المنكدر از جابر بن عبد اللَّه كه هرگز از تو چيزى نخواستند كه گفتى «لا»، چونست كه سؤال من رد ميكنى و مرادم نمىدهى؟ رسول خدا تبسمى كرد، آن گه گفت:«اللّهم اغفر له»
، پس گفتم: يا رسول اللَّه ميان من و اين مرد خلاف است، او ميگويد «وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً» و من ميگويم «كثيرا»، گفتا رسول هم چنان بر مناره مىشد و ميگفت:«كثيرا كثيرا كثيرا».
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا اى- طهّره اللَّه ممّا قالوا.
وَ كانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهاً اى- كريما ذا جاه و قدر كما قال ابن عباس: كان حظيّا عند اللَّه لا يسئل شيئا الا اعطاه. و قال الحسن: كان مستجاب الدعوة محبّبا مقبولا.
خلافست ميان علماى تفسير كه آنچه رب العزّة فرمود: آذَوْا مُوسى موسى را رنجانيدند، او را بچه رنجانيدند؟ و باين معنى خبر مصطفى است (ص) بروايت بو هريرة گفت: بنوا اسرائيل چون غسل ميكردند يكديگر را برهنه ميديدند و خويشتن را از چشم نگرنده نمىپوشيدند، و موسى مردى كريم بود شرمگن، نخواستى كه كسى او را برهنه بيند، بخلوت غسل كرديد[17] و خويشتن را از نظر مردم پوشيده و كشيده داشتيد[18]، بنو اسرائيل او را طعن كردند گفتند: ما تستّر هذا التّستّر الا من عيب بجلده امّا برص و امّا ادرة و امّا آفة. رب العالمين خواست كه او را از آن عيب كه بر وى بستند پاك گرداند، روزى تنها غسل ميكرد در آن خلوت گاه جامه از تن بر كشيد و بر سر سنگ نهاد و در آب شد، چون از غسل فارغ گشت و قصد جامه پوشيدن كرد، آن سنگ بقدرت اللَّه برفت و جامه وى ببرد و موسى برهنه از قفاى سنگ ميدويد و ميگفت: ثيابى يا حجر! ثيابى يا حجر! تا ببرد و موسى برهنه در انجمن بنى اسرائيل شد و ايشان موسى را برهنه بديدند كه در وى هيچ عيب نبود از آنچه ميگفتند، پس آن سنگ بايستاد و موسى جامه در پوشيد و آن سنگ را بعصاى خود ميزد، بو هريره گفت فو اللّه انّ بالحجر لندبا من اثر ضربه ثلثا او اربعا او خمسا اينست كه رب العالمين فرمود: «فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا».
ابو العالية گفت: ايذاء موسى آن بود كه قارون آن مومسه را بمزد گرفت تا بر موسى فجور و ناسزا بندد، و رب العالمين او را از آن معصوم داشت، و اين قصه در سورة القصص رفت، و قيل:إيذاؤهم ايّاه انّه لمّا مات هارون فى التّيه ادّعوا على موسى انّه قتله، و ذلك فيما
روى عن على بن ابى طالب (ع) فى قول اللَّه عز و جل: لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسى، قال:سعد موسى و هارون عليهما السلام الجبل فمات هارون، فقالت بنو اسرائيل: انت قتلته و كان اشدّ حبّا لنا منك و الين لنا منك، فآذوه بذلك فامر اللَّه عز و جل الملائكة فحملته حتى مرّوا به على بنى اسرائيل و تكلّمت الملائكة بموته حتى عرف بنو اسرائيل انّه قد مات، فبرّأه اللَّه من ذلك فانطلقوا به فدفنوه فلم يطّلع على قبره احد من خلق اللَّه الا الرّخم فجعله اللَّه اصمّ ابكم.
روى عن عبد اللَّه بن مسعود قال: قسم النبى (ص) قسما فقال رجل: انّ هذه القسمة ما اريد بها وجه اللَّه، فاتيت النبى (ص) فاخبرته فغضب حتى رأيت الغضب فى وجهه ثم قال: «يرحم اللَّه موسى قد اوذى باكثر من هذا فصبر».
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً صوابا حقا مستقيما.
قال عكرمة: هو شهادة ان لا اله الا اللَّه سدت بين الكفر و الاسلام و بين الجنّة و النار.
يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ قال ابن عباس: اى- يتقبل حسناتكم و قال مقاتل:يزكّ اعمالكم.
وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ، و قالوا فى تفسير قوله فى سورة محمد: وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ سَيَهْدِيهِمْ وَ يُصْلِحُ بالَهُمْ يضمن عنهم التبعات و يرضى عنهم الخصوم.
وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً اى- ظفر بالخير كلّه.
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ- ابن عباس گفت:امانت ايدر حدود دين است و فرايض شرع و طاعت اللَّه. ابن مسعود گفت: پنج نماز است بوقت خويش گزاردن و زكاة مال دادن و روزه ماه رمضان داشتن و حج كردن و سخن راست گفتن و اوام[19] گزاردن و در پيمانه و تراز و راستى و عدل بجاى آوردن ووديعتها بر امّت نگه داشتن. زيد بن اسلم گفت: امانت اينجا سرائر طاعات است و خفيّات شرع كه خلق را بر آن اطّلاع نبود كالنّيات فى الاعمال و الطهارة فى الصلاة و تحسين الصلاة فى الخلوة و كالصيام و الغسل من الجنابة.
روى عن ابى الدرداء قال:قال رسول اللَّه (ص): «خمس من جاء بهنّ يوم القيمة مع ايمان دخل الجنة: من حافظ على الصلوات الخمس وضوئهنّ و ركوعهنّ و سجودهنّ و مواقيتهنّ، و اعطى الزكاة من ماله طيب النفس بها، و كان يقول: و ايم اللَّه لا يفعل ذلك الا مومن، و صام رمضان و حج البيت ان استطاع الى ذلك سبيلا و ادّى الامانة.
قالوا: يا ابا الدرداء و ما أداء الامانة؟
قال: الغسل من الجنابة فانّ اللَّه عز و جل لم يأمن ابن آدم على شىء من دينه غيره. و قال عبد اللَّه بن عمرو بن العاص: اوّل ما خلق اللَّه من الانسان فرجه ثمّ اتمّ خلقته، و قال له: هذه امانة استودعتكها، فالفرج امانة و الاذن امانة و العين امانة و اليد امانة و الرجل امانة، لا ايمان لمن لا امانة له.
اين امانتها بر اختلاف علما كه گفتيم، رب العالمين عرضه كرد بر اعيان آسمانها و زمين و كوهها و فرا پيش ايشان نهاد گفت: توانيد كه اين امانت برداريد و در ان راست رويد و بوفاى آن باز آئيد؟ ايشان گفتند و ما را از برداشت آن و نگه داشت آن چه آيد و چه بود؟ گفت: اگر نيك آئيد و راست رويد ثواب و عطا يابيد، و اگر بد آئيد و كژ رويد بعذاب و عقوبت رسيد. ايشان گفتند: لا، يا رب نحن مسخرات لامرك لا نريد ثوابا و لا عقابا. اين سخن نه از معصيت و مخالفت گفتند بلكه از خوف و خشيت گفتند و تعظيم دين اللَّه ترسيدند از تاوان و از راست باز نيامدن در آن، و رب العزة اين عرض كه كرد از روى تخيير كرد نه از روى الزام كه اگر الزام بودى ازيشان امتناع نبودى و هر چند جمادات بودند رب العزة در قرآن ايشان را خضوع و سجود و خشيت و طاعت اثبات كرد قال اللَّه تعالى: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ، وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ … الاية، و قال تعالى للسماوات و الارض: ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً، قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ. و قال للحجارة: وَ إِنَ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ. قومى علما گفتند: رب العزّة عقل و فهم در آن جمادات مركّب كرد، آن گه كه امانت بر ايشان عرضه كرد تا ايشان بعقل و فهم خطاب شنيدند و جواب دادند. قومى گفتند: عرض امانت بر اهل آسمان و زمين بود نه اعيان آسمان و زمين هذا كقوله: وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ يعنى اهل القرية. و قول صحيح آنست كه اوّل گفتيم و علماء سلف و تابعين بر آناند.
قوله: فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها اى- خفن من الامانة ان لا يؤدّينها فيلحقن العقاب.
وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ يعنى آدم عليه السلام. چون آسمان و زمين بترسيدند از پذيرفتن امانت و باز نشستند از برداشت آن، رب العزة آدم را گفت:انى عرضت الامانة على السماوات و الارض و الجبال فلم تطقها فهل انت آخذها بما فيها اى آدم امانت دين و طاعت بر آسمان و زمين و كوه عرضه كردم و طاقت پذيرفتن آن نداشتند، تو آن را بردارى و بپذيرى؟ آدم گفت: يا رب و ما فيها؟ بار خدايا در آن پذيرفتن و برداشتن مرا چه بود؟ گفت: «ان احسنت جوزيت و ان أسأت عوقبت» اگر نيكو كردار باشى ثواب يابى و اگر بد كردار باشى عقوبت بينى. آدم بخدمت و طاعت بندهوار درآمد گفت: بين اذنى و عاتقى- برداشتم ميان گوش و دوش خويش.
رب العالمين فرمود: اكنون كه برداشتى ترا در آن معونت و قوّت دهم، اجعل لبصرك حجابا فاذا خشيت ان ينظر الى ما لا يحلّ لك فارخ حجابه و اجعل للسانك لحيين و غلقا فاذا خشيت ان يتكلّم بما لا يحلّ فاغلق و اجعل لفرجك لباسا فلا تكشفه على ما حرّمت عليك. قال مجاهد: فما كان بين ان يحملنها و بين ان خرج من الجنّة الا مقدار ما بين الظّهر و العصر. زجاج گفت و جماعتى اهل معانى كه: حمل امانت خيانت است در امانت يقال: فلان حمل الامانة، اى- اثم فيها بالخيانة، و منه قوله تعالى: وَ لْنَحْمِلْ خَطاياكُمْ وَ ما هُمْ بِحامِلِينَ مِنْ خَطاياهُمْ مِنْ شَيْءٍ، و حملك السيئة ان تتقلّدها و تبوء باثمها.
گفتند: امانت در حقّ بنى آدم اداى فرايض است و امتثال امر و نهى چنان كه گفتيم و امانت در حق آسمان و زمين و كوهها خضوع است و طاعت، پس گفت: فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها آسمان و زمين و كوه سروا زدند و باز نشستند از آن كه در آن خيانت كنند، يعنى كه امانت خويش بگزاردند و خضوع و طاعت كه بر ايشان نهادند بجاى آوردند قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ، و بنى آدم در امانت خويش خيانت كردند و بوفاى عهد باز نيامدند.
حسن گفت: برين تأويل انسان درين موضع كافر است و منافق فانهما حملا الامانة اى- خانا فيها. و روى عن ابن مسعود قال: مثّلت الامانة لصخرة ملقاة و دعيت السماوات و الارض و الجبال اليها فلم يقربوا منها و قالوا لا نطيق حملها و جاء آدم من غير ان دعى و حرّك الصخرة و قال لو امرت بحملها لحملتها فقلن له احمل فحملها الى ركبتيه ثمّ وضعها و قال لو اردت ان ازداد لزدت فقلن له احمل فحملها الى حقوه ثم وضعها و قال و اللَّه لو اردت ان ازداد لزدت فقلن له احمل فحملها حتى وضعها على عاتقه فاذا اراد ان يضعها قال اللَّه تعالى: مكانك فانها فى عنقك و عنق ذريتك الى يوم القيمة.
إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا- قال ابن عباس: ظلوما لنفسه جهولا بامر اللَّه و ما احتمل من الامانة. و قال الكلبى: ظلوما حين عصى ربه جهولا لا يدرى ما العقاب فى ترك الامانة.و قال مقاتل: ظلوما لنفسه جهولا بعاقبة ما حمل.
سدّى گفت: قصه عرض امانت آنست كه آدم صفى صلوات اللَّه عليه چون بزمين آمد، رب العزة فرمود: اى آدم مرا در زمين خانهايست در مكه و آن كعبه است مشرّف معظّم مقدّس، رو آنجا طواف كن، چون خواست كه بزمين مكه رود آسمان را گفت: احفظى اهلى و ولدى بالامانة، اهل و عيال و فرزند مرا گوش دار و امانت در آن بجاى آر، آسمان سر وازد و نپذيرفت زمين را گفت، همچون سر وازد و نپذيرفت، كوهها را گفت، هم چنان سر وازد و نپذيرفت، آن گه قابيل را گفت كه تو ايشان را گوش دارى و امانت در آن بجاى آرى، قابيل در پذيرفت و گفت: تذهب و ترجع فتجد اهلك كما يترك. پس آدم برفت چون باز آمد قابيل هابيل را كشته بود، اينست كه رب العالمين فرمود: إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا يعنى- قابيل حين حمل امانة آدم ثمّ لم يحفظ له اهله.
لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ فصّل اللَّه عز و جل اقسام العبيد تفصيلا بالغا حسنا تامّا. مشرك اوست كه امانت نپذيرفت، منافق اوست كه پذيرفت و نگزارد، مؤمن اوست كه امانت پذيرفت و بگزارد. قال مقاتل: ليعذبهم بما خانوا الامانة و نقضوا الميثاق.وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يهديهم و يرحمهم بما ادّوا من الامانة.
و قال ابن قتيبة: عَرَضْنَا الْأَمانَةَ ليظهر نفاق المنافق و شرك المشرك فيعذّبهم اللَّه و يظهر ايمان المؤمن فيتوب اللَّه عليه، اى- يعود عليه بالرّحمة و المغفرة ان حصل منه تقصير فى بعض الطّاعات.وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ …الاية- امرهم بحفظ الادب فى الاستيذان و مراعات الوقت و ايجاب الاحترام. اين خطاب باصحابه رسول است، مىگويد: اى شما كه مؤمنانايد، انصار نبوت و رسالت و ائمه اهل سعادت شماايد، اركان خلايق و برهان حقايق شماايد، عنوان رضاى حق و ملوك مقعد صدق شماايد، اشراف دولت اسلام و اخيار حضرت مصطفى شماايد، چون بقصد زيارت آن مهتر عالم بيرون آئيد و آرزوى مشاهدت در دل داريد، نگر كه بىدستورى قدم در حرم عزّ وى ننهيد و چون در رويد ادب حضرتش بجاى آريد، نمىدانيد كه ادب نهايت قال است و بدايت حال، ادب انتباه مريدانست و عكازه طالبان، درخت ايمان آب كه خورد و قواعد اسلام كه بنا نهادند، بر نور ادب نهادند، و هر كه پرورده آداب نباشد او را راه راست نيست و در عالم لا اله الا اللَّه او را قدر و مقدار نيست. حق جل جلاله مصطفى را اوّل بآداب بياراست، پس بخلق فرستاد، چنان كه مصطفى (ص) گفت:«ادّبنى ربّى فاحسن تأديبى».
و بدان كه ادب را سه درجه است. درجه عام و درجه خاص و درجه خاص الخاص. درجه عام اشتهار است: درجه خاص استتار است، درجه خاص الخاص انكسار است.
اوّل پيدا، ميانه ناپيدا، آخر استهلاك. عام را هر عضوى از اعضاى ظاهر ادبى بايد، و الا هالكاناند، خاص را هر عضوى از اعضاى باطن ادبى بايد، گر از سالكاناند، خاص الخاص را ذرّههاى اوقات ادب بايد. گر نه متهوّراناند.
وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَ نقلهم عن مألوف العادة الى معروف الشريعة و مفروض العبادة و بيّن انّ البشر بشر و ان كان من الصّحابة و لا ينبغى لاحد ان يأمن نفسه فلهذا اشتدّ الامر فى الشريعة بان لا يخلو رجل بامرأة ليس بينهما محرميّة.
قال النبى (ص): «لا يخلون رجل بامرأة فانّ ثالثهما الشّيطان».
إِنْ تُبْدُوا شَيْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً- چون ميدانى كه حق تعالى بر اعمال و احوال تو مطلع است و نهان و آشكاراى تو ميداند و مىبيند، بارى پيوسته بر درگاه او باش، افعال خود را مهذّب داشته باتّباع علم و غذاى حلال و دوام ورد، و اقوال خود را رياضت داده بقراءت قرآن و مداومت عذر و نصيحت خلق، و اخلاق خود پاك داشتن از هر چه غبار راه دين است و سدّ منهج طريقت چون بخل و ريا و حقد و شره و حرص و طمع. بزرگى را پرسيدند كه شرط بندگى چيست؟ گفت: پاكى و راستى، پاكى از هر چه آلايش، و راستى در هر چه آرايش، آلايش بخل و ريا و طمع است و آرايش سخا و توكل و قناعت، و كلمه لا اله الا اللَّه بر هر دو مقالت مشتمل است، لا اله نفى آلايش است و الا اللَّه اثبات آرايش، چون بنده گويد لا اله هر چه آلايش است و حجاب راه از بيخ بكند، آن گه جمال كلمه الا اللَّه روى نمايد و بنده را بصفات آرايش بيارايد و او را آراسته و پيراسته فرا مصطفى برند تا وى را بامّتى قبول كند، و اگر اثر لا اله بر وى ظاهر نبود و جمال خلعت الا اللَّه بروى نبيند او را بامّتى فرا نپذيرد و گويد:سحقا سحقا.
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ … الاية- زهى كرامت و منزلت، زهى منقبت و مرتبت كه مصطفى يافت از درگاه احديّت، بدايت درود و ثناء بر وى بخلق بازنگذاشت تا نخست خود گفت و خود مبدء كرد. درود بر وى برابر شهادت توحيد بنهاد چنانك در توحيد نخست خود مبدء كرد گفت: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ»، آن گه شهادت فريشتگان و مقرّبان حضرت جبروت در شهادت خود پيوست كه: «وَ الْمَلائِكَةُ» پس بدرجه سيوم شهادت مؤمنان و اهل دانش ياد كرد كه. «وَ أُولُوا الْعِلْمِ». همچنين در ثنا و درود مصطفى (ص) نخست خود ابتدا كرد آن گه خبر داد از درود فريشتگان آنكه بسومين رتبت مؤمنان را گفت: «صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً»، تا بدانيد و در يابيد قدر و جاه مصطفى بنزديك خداوند اعلى، و ازين عجبتر كه حقّ جلّ جلاله خطاب با بندگان در ذكر خود اين كرد كه: فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ- مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم، نگفت تا شما را ده بار ياد كنم، چون نوبت بذكر و درود مصطفى رسيد خطاب اين بود كه:«لا يصلّى عليك احد من امّتك الا صلّيت عليه عشرا».
در خبر است كه:«ما جلس قوم مجلسا فتفرّقوا عن غير الصلاة علىّ الا تفرّقوا انتن من الجيفة»
– معنى آنست كه هيچ قوم نباشند در هيچ مجلس كه آن مجلس از درود ما خالى كه نه ازيشان گندى بر آيد ناخوشتر از گند مردار. مفهوم خطاب اين خبر آنست كه اگر در آن مجلس ذكر و درود مصطفى رود آن مجلس معطر و معنبر گردد و خوش بوى شود، مجلسى كه در آن ذكر وى ميرود معطر و خوش بوى مىشود، پس چگويى دلى كه درو مهر و محبت وى بود، سرى كه در وى خمار شراب عشق او بود، جانى كه درو آرزوى ديدار جمال و كمال او بود، زبانى كه درو ذكر و ثناى او بود، دولت و كرامت وى را چه پايان بود و نواخت و عطاى او خود چند بود! إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ …- معنى آيت بقول بعضى مفسران آنست كه:يؤذون اولياء اللَّه، چنانك جاى ديگر فرمود: فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ يعنى- آسفوا اولياءنا.
وفى الخبر: «مرضت فلم يعدنى عبدى»، بر اين تأويل معنى آنست كه ايشان كه دوستان خداى را رنجانند و رسول او را رنج نمايند، اللَّه بر ايشان لعنت كرد هم درين جهان و هم در ان جهان، و بر وفق اين خبر مصطفى است حكايت از كردگارقديم جل جلاله كه فرمود:«من آذى لى وليا فقد بارزنى بالمحاربة»
– هر كه دوستى را از دوستان من بيازارد، آن آزارنده جنگ مرا ساخته و از آزار آن دوست جفاى من خواسته و از بهر عناد دين من برخاسته، و هر كه جنگ مرا سازد و پرده حيا از پيش ديده براندازد، من وى را بلشكر انتقام مقهور كنم و او را بخوارى اندر جهان مشهور كنم، هر كه در رنج مؤمنى گامى نهد يا دوستى را از دوستان من ببيهوده بيازارد، من در دو جهان خصم وى باشم، در دنيا پوست وى را زندان وى كنم، زبانيه آفات بر وى گمارم، موكّل شهوت و نهمت با وى قرين كنم تا ثعبان حرص در سينه وى سر بر آرد، شادكامى عمر وى را فرو برد تا در دست غارت وسواس ذليل و حقير گردد و روى وى بمذمت و و ملامت خلق سياه شود، باز بعاقبت على اذل الوجوه از سراى دنيا بزندان لحد برم و از زندان لحد بدركات جهنم فرستم، اينست كه رب العالمين فرمود: لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ- چون معلوم شد كه آن كس كه دوست وى را رنجاند عقوبت وى چنين است: اندرين لفظ كه: و بضدّها تتبيّن الاشياء، بدان كه هر كه دوست وى را نوازد و عزيز دارد ثواب وى چون بود، چنانك از جهت دوستان مر دشمنان ايشان را خصم است، مر دوستان ايشان را نوازنده است، هر كه زخمى زد دوستى از دوستان وى از انتقام وى بلائى و عذابى بيند، هر كه دوستى را از دوستان وى بنوازد و عزيز دارد ناچار كه از اكرام و انعام وى خلعتى يابد.
روى انّ ابن عمر نظر يوما الى الكعبة فقال: ما اعظمك و اعظم حرمتك و المؤمن اعظم حرمة عند اللَّه منك! و اوحى اللَّه الى موسى عليه السلام: يا موسى لو يعلم الخلق اكرامى الفقراء فى محل قدسى و دار كرامتى للحسوا اقدامهم و صاروا ترابا يمشون عليهم فو عزتى و مجدى و علوى فى ارتفاع مكانى لاسفرن لهم عن وجهى الكريم و اعتذر اليهم بنفسى و اجعل فى شفاعتهم من برهم فى او آواهم فى و لو كان عشارا، و عزتى و لا اعز منى و جلالى و لا اجل منى انى لا طلب ثارهم ممن ناواهم او عاداهم حتى اهلكه فى الهالكين يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً- قول سديد كلمه توحيد است و توحيد مايه دين است و اسلام را ركن مهين است، سر همه علوم توحيد است، مايه همه معارف توحيد است، حاجز ميان دشمن و دوست توحيد است، ثبات هفت آسمان و هفت زمين بتوحيد است، نور كونين و عالمين از نور توحيد است، اوّل باران از ابر عنايت توحيد است، اوّل نفس از صبح كرامت توحيد است، اوّل جوهر از صدف معرفت توحيد است، اوّل نشان از وجود حقيقت توحيد است. چون توحيد درست كردى نظرت همه صورت عبرت گردد، زبان خزينه حكمت شود، سمع صدف درّ امانت گردد، دل نقطهگاه مشاهدت شود، سر محطّ رحل عشق گردد.
مصطفى (ص) فرمود:«التوحيد ثمن الجنّة و كفى بالتوحيد عبادة»- توحيد بهاى جنت است و از همه عبادتها توحيد كفايت است. توحيد نه آنست كه او را يكتا گويى، توحيد حقيقى آنست كه او را يكتا شوى، او جل جلاله فرد است و يگانه، بنده را فرد خواهد و يگانه،
| مرد يگانه را سر عشق ميانه نيست | عشق ميانه در خور مرد يگانه نيست |
| يا عشق يا ملامت يا راه عافيت | جز جان مرد تير بلا را نشانه نيست |
| گر عاشقى سپر را بر روى آب دار | و رنه كرانه كن كه غمت را كرانه نيست |
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ … الاية- آدم صفى آن سالك اوّل، آن چشمه لطف ازل، آن صندوق اعجوبه هاى قدرت، آن حقه لطف حقيقت آن نهال بوستان كرامت، روزگارى او را در ميان مكه و طائف در مهد عهد معارف بداشتند. آن شور بخت شور چشم ابليس بوى بر گذشت، بدست حسد نهاد او را بجنبانيد، اجوف يافت گفت: هذا خلق لا يتمالك، ميان تهى است و از ميان تهى چيزى نيايد. اقبال ازلى در حق آدم او را جواب داد كه باش تا روزى چند كه باز راز او در پريدن آيد، اوّل صيدى كه كند تو باشى. آن مهجور لعين ابليس از آدم گل ديد دل نديد، صورت ديد صفت نديد، ظاهر ديد باطن نديد، هرگز بر آتش مهر نتوان نهاد، مهر بر خاك توان نهاد كه خاك مهر گير است نه آتش، ما آدم را كه از خاك و گل در وجود آورديم حكمت در آن بود كه تا مهر امانت بر گل دل او نهيم كه إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ … الاية- مشتى خاك و گل در وجود آورد و بآتش محبت بسوخت، پس او را بر بساط انبساط جاى داد، آن گه امانت بر عالم صورت عرض داد آسمانها و زمينها و كوهها سر وازدند، آدم مردانه درآمد و دست پيش كرد، گفتند: اى آدم بر تو عرضه نمىكنند تو چرا در ميگيرى؟ گفت: زيرا كه سوخته منم و سوخته را جز در گرفتن روى نيست، آن روز كه آتش در سنگ وديعت مىنهادند عهد و رو گرفتند كه تا سوختهاى نهبيند سر فرو نيارد تو پندارى كه آن آتش بقوّت بازوى تو بصحرا مىآيد؟ نى نى، اين گمان مبر كه آن بشفاعت سوختهاى بدر آيد.
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ …- اى جوانمرد! جهد آن كن كه عهد اوّل هم بر مهر اوّل نگاه دارى تا فرشتگان بر تو ثنا كنند كه تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا- عادت خلق آنست كه چون امانتى عزيز بنزديك كسى نهند؛ مهرى برو نهند و آن روز كه باز خواهند؛ مهر را مطالعت كنند؛ اگر مهر بر جاى بود او را ثناها گويند. امانتى بنزديك تو نهادند از عهد ربوبيّت أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ و مهر بَلى برو نهادند، چون عمر بآخر رسد و ترا بمنزل خاك برند؛ آن فرشته درآيد و گويد: من ربك؟
آن مطالعت است كه ميكند كه تا مهر روز اوّل بر جاى هست يا نه. اى مسكين! از فرق تا قدم تو مهر بر نهادهاند و مهر از مهر بود، مهر بر آنجا نهند كه مهر در آنجا دارند اى رضوان؛ بهشت ترا، اى مالك؛ دوزخ ترا، اى كرّوبيان؛ عرش شما را، اى دل سوخته كه بر تو مهر مهر است، تو مرا و من ترا.
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ …- اين بار امانت نه كوه طاقت آن داشت نه زمين نه عرش نه كرسى، نبينى كه رب العالمين از بىطاقتى كوه خبر داد كه: لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ- ملكى را بينى كه اگر جناحى را بسط كند خافقين را در زير جناح خود آرد، امّا طاقت حمل اين معنى ندارد، و آن بيچاره آدمىزادى را بينى پوستى در استخوانى كشيده بىباكوار شربت بلا در قدح و لا كشيده و در وى هيچ تغيّر ناآمده، آن چراست؟ زيرا كه صاحب دل است، و القلب يحمل مالا يحمل البدن.
آدم صفى كه بديع فطرت بود و نسيج ارادت، چون ديد كه آسمان و زمين بار امانت برنداشتند؛ مردانه در آمد و بار امانت برداشت، گفت: ايشان بعظيمى بار نگرستند از آن سر وا زدند، و ما بكريمى نهنده امانت نگرستيم و بار امانت كريمان بهمّت كشند نه بقوّت، لا جرم چون آدم بار برداشت خطاب آمد كه: وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ؟، و اين را در ظاهر مثالى هست:درختانى كه اصل ايشان محكمتر است و شاخ ايشان بيشتر؛ بار ايشان خردتر و سبكتر.
باز درختانى كه ضعيفتراند و سستتر، بار ايشان شگرفتر است و بزرگتر چون خربزه و كدو و مانند آن. لكن اينجا لطيفايست: آن درختى كه بار او شگرفتر و بزرگتر است و طاقت كشيدن آن ندارد، او را گفتند: بار گران از گردن خويش بر فرق زمين نه تا عالميان بدانند كه هر كجا ضعيفى است؛ مربّى او لطف حضرت عزّت است، اينست سرّ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ.
______________________
[1] ( 1)- خانها خانهها:
[2] ( 2)- نسخه الف: شيد.
[3] ( 3)- نسخه الف: بپركنيد.
[4] ( 1، 2)- نسخه الف: زادان.
[5] ( 1، 2)- نسخه الف: زادان.
[6] ( 3)- نسخه الف: هام دين.
[7] ( 1)- آغاليدن بر جنگ شوراندن
[8] ( 2)- نفريده نفرين كرده
[9] ( 3)- نهمار بسيار( برهان قاطع)
[10] ( 4)- نسخه الف. كه پيش فا.
[11] ( 5)- نسخه الف: جز كردن.
[12] ( 1، 2)- نسخه الف: برديد.
[13] ( 1، 2)- نسخه الف: برديد.
[14] ( 3)- نسخه الف: مبيد.
[15] ( 1)- نسخه الف: جوك جوك.
[16] ( 1)- نسخه الف: عمير الانصارى.
[17] ( 1)- كرديد كردى.
[18] ( 2)- داشتيد داشتى.
[19] ( 1)- اوام- وام.
كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد۸