كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سورة الاسراء آیه 50-69
6- النوبة الاولى
(17/ 69- 50)
قوله تعالى:
«قُلْ كُونُوا حِجارَةً» گوى سنگ [خاره] گرديد،
«أَوْ حَدِيداً (50)» يا آهن [فولاد]
«أَوْ خَلْقاً مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ» يا آفريدهاى گرديد كه تا تواند بود نمايد در دلهاى شما زنده كردن آن،
«فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنا» ميگويند آن كيست كه ما را [ديگر بار] زنده خواهد كرد،
«قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ» بگوى آن كس كه نخست بيافريد شما را [آفرينش اوّل بار]،
«فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُؤُسَهُمْ» سرها در تو مىجنبانند،
«وَ يَقُولُونَ مَتى هُوَ» و مى گويند كى خواهد بود آن،
«قُلْ عَسى أَنْ يَكُونَ قَرِيباً (51)» بگوى كه مگر نزديك است آن روز بودن آن بشما.
«يَوْمَ يَدْعُوكُمْ» آن روز كه خواند اللَّه تعالى شما را،
«فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ» از خاك بيرون آئيد [بتوانايى او را گواهى دهان و براست گويى] او را ستايندگان،
«وَ تَظُنُّونَ» و چنان پنداريد آن روز،
«إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا (52)» كه نبوديد در خاك مگر اندكى.
«وَ قُلْ لِعِبادِي» بندگان مرا بگوى،
«يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» كه با يكديگر و يكديگر را سخن نيكو گوئيد،
«إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ كه ديو در آغالش ساختن و تباهى است ميان ايشان،
«إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِيناً (53)» كه ديو مردم را دشمنى آشكار است.
«رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ» خداوند شما داناست بشما [و بسزاى شما]،
«إِنْ يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ» اگر خواهد ببخشايد بر شما
«أَوْ إِنْ يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ» يا اگر خواهد عذاب كند شما را،
«وَ ما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا (54)» و ترا بر ايشان كوشنده و بدارنده نفرستاده ايم و نه دل دار و نه كار توان.
«وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» خداوند تو داند سزاى هر كسى كه در آسمان و زمينست كه سزا چيست،
«وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ» و ما افزونى داديم پيغامبران را يك بر ديگر،
«وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً (55)» و داود را زبور داديم.
«قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ» بگوى خوانيد اينان را كه ايشان را خدايان خوانيد فرود از اللَّه،
«فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ» تا ببينند كه نه باز برد گزند توانند از شما،
«وَ لا تَحْوِيلًا (56)» و نه گردانيدن سود يا نعمت.
«أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ» ايشان خود آنند كه اللَّه تعالى را خداى ميخوانند،
«يَبْتَغُونَ إِلى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ» بخداى خويش نزديكى مىجويند،
«أَيُّهُمْ أَقْرَبُ» تا كيست از ايشان كه نزديك ترست باو،
«وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ» و بخشايش اللَّه تعالى مىبيوسند
«وَ يَخافُونَ عَذابَهُ» و از عذاب او مىترسند،
«إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مَحْذُوراً (57)» كه عذاب خداوند تو آنست كه از آن بپرهيزند سزد.
«وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوها» و هيچ شهرى نيست مگر ما هلاك كننده آنيم [خالى كننده آن] و ميراننده اهل آن،
«قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ» پيش از روز رستاخيز،
«أَوْ مُعَذِّبُوها عَذاباً شَدِيداً» يا خود عذاب كننده آن بعذابى سخت،
«كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً (58)» آن در علم من كردنى و دانسته و در لوح نبشته [كه بنا را خرابى در پيش و زنده را مرگى].
«وَ ما مَنَعَنا» و باز نداشت ما را،
«أَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِ» كه ما گشاديم و فرستاديم هر معجزه و نشان كه دشمنان از پيغامبران ما خواستند،
«إِلَّا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ» مگر آنك پيشينيان را نموديم و آن را دروغ شمردند،
«وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ» و آنك داديم ثمود را ماده شتر،
«مُبْصِرَةً» آشكارا و روشن چشمها را ديدهور،
«فَظَلَمُوا بِها» ستم كردند بر او،
«وَ ما نُرْسِلُ بِالْآياتِ» و ما آيات و معجزات نفرستيم،
«إِلَّا تَخْوِيفاً (59)» مگر بيم دادن و وعيد نمودن را.
«وَ إِذْ قُلْنا لَكَ» و اينكه مىگوييم ترا،
«إِنَّ رَبَّكَ أَحاطَ بِالنَّاسِ» كه خداوند تو تاود با مردمان هر كرا خواهد گيرد،
«وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ» و نكرديم آن ديدار كه ترا نموديم،
«إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ» مگر آزمايشى مردمان را،
«وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ» و آن درخت نفريده نكوهيده در قرآن،
«وَ نُخَوِّفُهُمْ» و مىترسانيم ايشان را،
«فَما يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْياناً كَبِيراً (60)» و نمىفزايد ترسانيدن ايشان را مگر گزاف گويى و گزاف كاريى بزرگ.
«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ» و فريشتگان را گفتيم كه سجود كنيد آدم را،
«فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ» سجود كردند او را مگر ابليس،
«قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِيناً (61)» گفت آيا سجود كنم اكنون كسى را كه بيافريدى از گل؟!
«قالَ أَ رَأَيْتَكَ» و گفت بينى،
«هذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ» اين را كه برگزيدى بر من،
«لَئِنْ أَخَّرْتَنِ- إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ» اگر باز دارى مرا تا روز رستاخيز،
«لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ» از بيخ كنم من نژاد او را، «إِلَّا قَلِيلًا (62)» مگر اندكى.
«قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ» اللَّه تعالى گفت شو هر كه از پى تو بيايد ازيشان،
«فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ» دوزخ پاداش شما همه،
«جَزاءً مَوْفُوراً (63)» پاداشى است تمام و سپرى كرده.
«وَ اسْتَفْزِزْ» و بخيزان،
«مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ» هر كه توانى ازيشان ببانگ خويش،
«وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ» و بر ايشان انگيزان،
«بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ» سواران خويش و پيادگان خويش،
«وَ شارِكْهُمْ» و با ايشان انبازى كن،
«فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ» در مالهاى ايشان و در فرزندان،
«وَ عِدْهُمْ» [و ايشان را عمر دراز نماى] و وعده زندگانى ده،
«وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً (64)» و وعده ندهد مردمان را ديو مگر بفريب.
«إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ» بندگان من نيست ترا بر ايشان دسترسى و توانى،
«وَ كَفى بِرَبِّكَ وَكِيلًا (65)» و خداوند تو بسنده و باز پذيرنده است و يار.
«رَبُّكُمُ الَّذِي يُزْجِي لَكُمُ الْفُلْكَ فِي الْبَحْرِ» خداوند شما اوست كه خوش مىرواند و نرم كشتى در دريا شما را،
«لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ» تا فضل او جوييد از روزى خويش،
«إِنَّهُ كانَ بِكُمْ رَحِيماً (66)» كه او بشما مهربان است.
«وَ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ» و چون بشما رسد گزند و بيم در دريا،
«ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ» گم شود هر چه مىخوانيد بخدايى مگر او،
«فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ» چون شما را وارهاند با خشكى و دشت،
«أَعْرَضْتُمْ» روى گردانيد از شكر او،
«وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً (67)» اين آدمى هميشه ناسپاس است.
«أَ فَأَمِنْتُمْ» ايمن مىباشيد شما كه مشركانيد،
«أَنْ يَخْسِفَ بِكُمْ جانِبَ الْبَرِّ» كه شما را از سويى در زمينى فرو برد [او كه شما را در دريا تاود بر خشك هم تاود]،
«أَوْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حاصِباً» يا بر شما سنگ باران فرستد،
«ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ وَكِيلًا (68)» آن گه خود را يارى و پذيرفتگارى و كارسازى نيابيد.
«أَمْ أَمِنْتُمْ» آيا ايمن مىباشيد،
«أَنْ يُعِيدَكُمْ فِيهِ تارَةً أُخْرى» كه شما را باز بارى ديگر در دريا برد،
«فَيُرْسِلَ عَلَيْكُمْ قاصِفاً مِنَ الرِّيحِ» و بر شما باد كشتى شكن گشايد،
«فَيُغْرِقَكُمْ» تا شما را بآب بكشد،
«بِما كَفَرْتُمْ» بآنك بار پيشين ناسپاس گشتيد،
«ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ عَلَيْنا بِهِ تَبِيعاً (69)» آن گه خويشتن را بر ما متتبع و داورى دار و كين خواه نيابيد.
النوبة الثانية
قوله تعالى: «قُلْ كُونُوا حِجارَةً أَوْ حَدِيداً، أَوْ خَلْقاً مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ» معنى آنست كه اى محمّد منكران بعث را بگوى اگر بشدت و قوّت سنگ خاره و آهن و پولاد گرديد يا آن خلقى كه در دلهاى شما چنان نمايد كه زنده كردن آن نتواند بود و آن مرگ است بقول بيشترين مفسران يعنى كه اگر خود مرگ باشيد شما را بميرانم و باز زنده گردانم به آن قدرت كه شما را در آفرينش اوّل آفريدم و شما اقرار مىدهيد، هم بآن قدرت شما را باز آفرينم و اگر چه سنگ و آهن باشيد يا مرگ.
قال مجاهد: «مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ» هو السّماء و الارض و الجبال، «فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنا» خلقا جديدا بعد الموت، «قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ» اى خلقكم اوّل مرّة، «فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُؤُسَهُمْ» فعل المستهزئ و المستبعد للشّىء «وَ يَقُولُونَ مَتى هُوَ» اى متى الاعادة و البعث استبعادا له و نفيا، يقال نغضت سنّه اذا تحرّكت و انغاض الرّجل رأسه تحريكه ايّاه مستنكرا، «قُلْ عَسى أَنْ يَكُونَ قَرِيباً» اى هو قريب لانّ عسى من اللَّه واجب، و «قَرِيباً» يجوز ان يكون خبر كان و يجوز ان يكون ظرفا اى فى زمان قريب، ثمّ بيّن و عيّن فقال:
«يَوْمَ يَدْعُوكُمْ» من قبوركم الى موقف القيامة و المحاسبة. مقاتل گفت:«يَدْعُوكُمْ» اسرافيل و هى النّفخة الاخيرة، و اين دعا را دو وجه است از معنى:يكى آنست كه صيحهاى شنوند كه آن صيحه ايشان را داعيه اجتماع بود بزمين محشر، ديگر معنى آنست كه اسرافيل بر صخره بيت المقدس بايستد و گويد:ايّتها العظام البالية و اللّحوم المتفرّقة و العروق المتقطّعة اخرجوا من قبوركم فيخرجون من قبورهم، فذلك قوله: «فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ» اى فتجيبون بامره و تقصدون نحو الدّاعى. و قيل «فَتَسْتَجِيبُونَ» مقرّين بانّه خالقكم.
و قيل «فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ» و هو انّهم يخرجون من القبور يقولون سبحانك و بحمدك حين لا ينفعهم الحمد و امّا المؤمنون فكما قال النّبي (ص): ليس على اهل لا اله الّا اللَّه وحشة فى قبورهم و لا منشرهم و كانّى باهل لا اله الّا اللَّه و هم ينفضون التراب عن رؤسهم و يقولون الحمد للَّه الّذى اذهب عنّا الحزن،«وَ تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا» اى ما لبثتم فى القبر الّا قليلا يستقصرون مدة موتهم لانّهم لا يشعرون بالمدّة الّتى مرّت بهم و هم اموات. و قيل يستقصرون مدّة لبثهم فى الدّنيا ممّا يعلمون من طول لبثهم فى الآخرة.
و قيل بين النّفختين يرفهون عن العذاب و بينهما اربعون سنة فيرونها لاستراحتهم قليلا.«وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» سبب نزول اين آيت آن بود كه مشركان عرب صحابه رسول را اذى مىنمودند و ايشان را بقول و فعل مىرنجانيدند، ايشان برسول خدا ناليدند و دستورى قتال خواستند، جواب ايشان اين آيت آمد:
«وَ قُلْ لِعِبادِي» المؤمنين، «يَقُولُوا» للكافرين، «الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» يعنى الكلمة الّتى هى احسن و ذلك ان يقولوا يهديكم اللَّه و هذا قبل ان امروا بالجهاد. و قيل- الاحسن- كلمة الاخلاص: لا اله الّا اللَّه محمّد رسول اللَّه. و قيل الامر بالمعروف و النهى عن المنكر. و قيل نزلت فى عمر بن الخطّاب.
و قيل فى ابو بكر الصديق حين شتمه رجل من العرب فامره اللَّه بالعفو، «إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ» النّزغ ايقاع الشرّ و افساد ذات البين- نزغ آنست كه ايشان را بسر سبكى در يكديگر او كند و ميان ايشان آغالش سازد و عداوت در ميان او كند، «إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِيناً» ظاهر العداوة.
«رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ إِنْ يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ» يوفّقكم لتؤمنوا، «أَوْ إِنْ يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ» بان يميتكم على الكفر،- اعلم- اينجا بمعنى عليم است- ميگويد اللَّه تعالى داناست بشما و سزاى شما، اگر خواهد برحمت خويش شما را توفيق دهد تا ايمان آريد و بهروز و نيكبخت گرديد، و اگر خواهد بعدل خويش شما را عذاب كند كه بر كفر و شرك بميريد و بدوزخ شويد، آن گه گفت: «وَ ما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا» ما وكّل اليك ايمانهم فليس عليك الّا التبليغ- اى محمّد ايمان ايشان با تو نيفكنديم و در دست تو و خواست تو نكرديم، بر تو جز ابلاغ نيست و توفيق و هدايت جز كار ما نيست. و قيل «إِنْ يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ» فينجيكم من اعدائكم، «أَوْ إِنْ يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ» فيسلّطهم عليكم، «وَ ما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا» اى حفيظا كفيلا، قيل نسختها آية القتال.
«وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» اى هو عالم باهل السّماوات و اهل الارض و هو اعلم بصلاح كلّ واحد منهم- خداوند تو داناست باهل آسمان و اهل زمين از فريشتگان و آدميان و غير ايشان، همه را مىداند كه همه آفريده اواند، رهى و بنده اواند، صلاح و سزاى هر كس داند كه چيست، هر كس را آنچ صلاح وى است مىدهد و بهر كس آنچ سزاى ويست مى رساند.
و قيل «رَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» فجعلهم مختلفين فى اخلاقهم و صورهم و احوالهم و ملكهم كما فضّل «بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ» فمنهم من كلّم اللَّه و منهم من اتّخذه خليلا و منهم من ايّده بروح القدس و منهم من آتاه ملكا لا ينبغى لاحد من بعده و منهم من اصطفاه و غفر له ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر و هو محمّد (ص) و اعطائه القرآن، «وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً» و هو مائة و خمسون سورة ليس فيها حكم و لا فرض و لا حلال و لا حرام و لا حدود انّما هو ثناء و وعظ و تحميد و تمجيد.
تمامتر كرامتى و عظيم تر نواختى كه اللَّه تعالى با بنده كند آنست كه او را كتاب دهد، و هيچ پيغامبر از كرامتى و معجزتى خالى نبود، امّا كتاب هفت كس را داد از پيغامبران: آدم و شيث و ادريس و ابراهيم و داود و موسى و عيسى و محمّد صلوات اللَّه عليهم اجمعين، و المعنى فى ذكر داود ها هنا انّ اللَّه عزّ و جل اعلم انّ تفضيل بعض النبيّين على بعض ممّا قد فعله اللَّه عزّ و جل عن علم بشأنهم و لا تنكروا تفضيل محمّد (ص) و اعطائه القرآن فقد اعطى اللَّه داود الزّبور، و قرأ حمزة: «وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً» بضم الزّاى و هو جمع زبر.
«قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ» سبب نزول اين آيت آن بود كه قريش را هفت سال قحط رسيد و اندر آن قحط در بلائى عظيم بودند تا برسول خدا ناليدند و كشف بلا بدعا از وى خواستند، اين آيت بجواب ايشان بود: «قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ» ادّعيتم انّها آلهة سوى اللَّه، از ايشان خواهيد تا ببينيد و بدانيد كه در دست و توان ايشان هيچيز نيست نه باز برد گزند، نه گردانيدن سود، نه قحط و شدّت از شما باز برند و نه توانند كه درويشى با توانگرى گردانند و نه بيمارى با صحّت، آن گه گفت:
«أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ» اى يدعونهم آلهة و يعبدونهم و هم الملائكة الّذين عبدوا من دونه. و قيل عزيز و المسيح. و قيل نفر من الجنّ تعبدهم خزاعة فاسلم اولئك النّفر من الجن و بقيت خزاعة على كفرهم، اينان كه ايشان را خدايان مىخوانند خود آنند كه اللَّه تعالى را مىپرستند و او را مىخوانند و بوى تقرّب مىجويند، «يَبْتَغُونَ إِلى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ» يتضرّعون الى اللَّه و يطلبون القربة و الزّلفة اليه، الوسيلة و الطّلبة و السّئول فى معنى واحد، «أَيُّهُمْ أَقْرَبُ» ايّهم رفع بالابتداء و الخبر اقرب، و المعنى يطلبون الوسيلة الى ربّهم فينظرون ايّهم اقرب اليه فيتوسلون به، ثمّ قال: «وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ» اى معبودكم طالبوا الزّلفة الى اللَّه و راجوا رحمته و خائفوا عذابه- ميگويد اينان كه شما ايشان را معبود مى دانيد باللّه تعالى نزديكى مىجويند و رحمت او مى بيوسند و از عذاب او مى ترسند، جوينده و ترسنده و بيوسنده خدايى را كى شايد؟- و قيل «أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ» هم الانبياء الّذين ذكروا فى الآية الاولى، يدعون اللَّه و يدعون النّاس الى عبادة اللَّه، «يَبْتَغُونَ إِلى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ» بصالح الاعمال.
«وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوها» اى مبيدوها على ممر الايّام، «أَوْ مُعَذِّبُوها عَذاباً شَدِيداً» هيچ شهرى نيست مگر كه ما هلاك كننده اهل آنيم بعذابى زود يا بمرگ بدرنگ. مقاتل گفت: امّا الصّالحة فبالموت و امّا الطالحة فبالعذاب- بدان را بعذاب زود فراگيريم و هلاك كنيم و نيكان را بدرنگ و روزگار بآجال خويش، «كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً» اى مثبتا مكتوبا فى اللّوح المحفوظ.
«وَ ما مَنَعَنا» هذا على سعة لسان العرب، معناه لم يمتنع و اللَّه عزّ و جل لا يمنع هذا كما جاء فى الخبر: من سرّ مؤمنا فقد سرّ اللَّه، معناه جاء بشىء يفرح به اللَّه و اللَّه لا يسرّ و لكنّه يفرح، و قد صحّ فى الخبر الفرح. ابن عباس گفت سبب نزول اين آيت آن بود كه اهل مكّه از رسول خدا اقتراح كردند تا كوه صفا زر گرداند و زمين مكّه بر ايشان فراخ و هامون گرداند تا ايشان در آن كشت زار كنند، وحى آمد بزبان جبرئيل كه اى محمّد اگر خواهى بايشان دهيم آنچ درخواست مى كنند، امّا اگر ايمان نيارند ايشان را زمان ندهيم و همه را هلاك كنيم چنانك با امم پيشين كرديم، و اگر خواهى ايشان را فرو گذاريم و زمان دهيم، رسول خدا (ص) اختيار فرا گذاشتن و زمان دادن كرد و ربّ العالمين باين معنى آيت فرستاد: «وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِ» اى ما منعنا ارسال الآيات الّتى اقترحوها الّا علمنا انّهم يكذبون رسلى كما كذّب الاوّلون فاهلكناهم لانّ سنّتنا مضت باهلاك من كذّب بالآيات المقترحة فيجب اهلاك قومك و قد قضيت ان لا استأصل امّتك لانّ فيهم من يؤمن او يلد مؤمنا- رحمت خدا و فضل خدا بود و بركت دعاء مصطفى (ص) برين امّت كه ربّ العالمين عذاب استيصال از كفّار امّت او باز داشت و عذاب ايشان با قيامت افكند، چنانك گفت: «بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَ السَّاعَةُ أَدْهى وَ أَمَرُّ».
… قوله: «أَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِ» فى موضع المفعول الثّاني، «أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ» موضعه رفع بالفاعل اى ما منعنا الارسال الّا تكذيب الاوّلين، «وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ» بسؤالهم و اقتراحهم، «مُبْصِرَةً» اى آية بيّنة ظاهرة مضيئة خرجت من صخرة صلدة. و قيل مبصرة متضمنة لبصائر فى الدّين لمن استبصر.
و قيل مبصرة يبصر بها كيوم صائم يعنى فصام فيه و ليلة نائمة نيام فيها. و قيل مبصرة جاعلة ايّاهم ذوى بصائر، «فَظَلَمُوا بِها» فى الباء ثلاثة اقوال: احدها بمعنى كذّبوا بها، و الثّاني ظلموا انفسهم بعقرها، و الثّالث فظلموها و الباء زائدة. و قيل «فَظَلَمُوا بِها» اى جحدوا بها انّها من عند اللَّه، «وَ ما نُرْسِلُ بِالْآياتِ» يعنى و ما نرسل الآيات و الباء زائدة كالاولى و الآيات المعجزات لا المقترحات.
و قيل الآيات القرآن. و قيل الموت الذّريع. و قيل العبر يقول و ما نرى الآيات و المعجزات الّا وعيدا فاذا ظهرت الآية و لم تقبل وقعت العقوبة و حقّت الحجّة و انقطعت المعذرة و بطلت المهلة. و قيل «وَ ما نُرْسِلُ بِالْآياتِ» اى العبر و الدّلالات، «إِلَّا تَخْوِيفاً» للعباد لعلّهم يخافون القادر على ما يشاء.
قال قتادة: انّ اللَّه تعالى يخوّف النّاس بما شاء من آياته لعلّهم يعتبون او يرجعون رجفت المدينة على عهد ابن مسعود فقال يا ايّها النّاس ان ربّكم يستعتبكم فاعتبوه.
وروى محمّد بن عبد الملك بن مروان قال: انّ الارض زلزلت على عهد رسول اللَّه (ص) فوضع يده عليها فقال اسكنى فانّه لم يأن لك بعد ثمّ التفت الى اصحابه فقال انّ ربّكم تستعتبكم فاعتبوه. ثمّ زلزلت بالنّاس فى زمان عمر بن- الخطاب فقال ايّها النّاس ما كانت هذه الزلزلة الّا عن امر احدثتموه و الّذى نفسى بيده لئن عادت لا اساكنكم فيها ابدا.
و سئل احمد بن حنبل عن هذه الآية فقال: الآيات هى الشّباب و الكهولة و الشّيبة و تقلّب الاحوال لعلك تعتبر بحال او تتّعظ فى وقت.«وَ إِذْ قُلْنا لَكَ» يعنى نقول لك، «إِنَّ رَبَّكَ أَحاطَ بِالنَّاسِ» اى النّاس فى قبضته و هو مانعك منهم فلا تبال بهم و بلّغ ما ارسلت به، و معنى آيت آنست كه اى محمّد ما ترا مىگوييم از اين كافران و دشمنان مترس و انديشه مدار كه ايشان همه در قبضه مااند و در مشيّت ما، نتوانند هيچ كه از مشيّت ما بيرون شوند و ما ترا نگهبان و گوشوانيم دست ايشان از تو كوتاه داريم تا قصد تو و قتل تو نتوانند كردن تو فرمان و وحى ما بقوت دل برسان و رسالت بگزار و از كس باك مدار، همانست كه جاى ديگر گفت: «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»، «وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ» قال سفيان بن عيينه عن عمرو بن دينار عن عكرمة عن ابن عباس انّه قال فى هذه الآية هى رؤيا عين اريها رسول اللَّه (ص) ليلة اسرى به ليست برؤيا منام و تقول العرب رأيت بعينى رؤية و رؤيا و على هذا يحمل حديث معاوية انّه كان اذا سئل عن مسرى رسول اللَّه (ص) قال كانت رؤيا من اللَّه صادقة اى رؤيا عيان ارى اللَّه نبيّه (ص).
قول جمهور مفسران آنست كه اين رؤيا ديدن بچشم است در بيدارى مصطفى را شب معراج و معنى فتنه در آن آن بود كه قومى آن را منكر شدند و نپذيرفتند ازين ناگرويدگان و خداوندان گمان از مردمان، گفتند چون تواند بود و چه صورت بندد كه يكى را بپاره اى از شب بآسمان برند و باز آرند؟!
و مسلمانان آن را تصديق كردند و پذيرفتند، قولى ديگر از ابن عباس روايت كرده اند كه اين رؤيا خوابست يعنى كه آن خواب رسول خدا را نمودند كه در مكّه شدى و آن سال حديبيه بود كه رسول (ص) از مدينه بيامد بتعجيل تا در مكّه شود و مشركان او را باز گردانيدند تا قومى گفتند: قد ردّ رسول اللَّه (ص) و قد كان حدثنا انّه سيدخلها، آن بازگشت رسول فتنه آن قوم گشت كه اين سخن گفتند، چون سال ديگر بود رسول خدا در مكّه شد و فتح بود رسول خدا را، ربّ العزّه آيت فرستاد: «لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ» الآية … و قيل هو من قوله: «إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنامِكَ قَلِيلًا»، «وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ» فى القرآن هى عطف على الرّؤيا- مفسران گفتند اين شجره ملعونه درخت زقوم است كه ربّ العزّه در وصف آن گفت: «إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ» جاى ديگر گفت:
«إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعامُ الْأَثِيمِ» و فتنه مشركان در درخت آنست كه ابو جهل گفت: أ ليس من كذب ابن ابى كبشة انّه يوعدكم بنار تحرق الحجارة ثمّ يزعم انّه تنبت فيها شجرة و انتم تعلمون انّ النّار تحرق الشّجر- در آتش درخت بارور چون بود و آتش خود درخت سوزد، پس بو جهل اصحاب خود را گفت: فما تقولون فى الزّقوم- شما در زقوم چه گوئيد و آن را چه شناسيد؟- عبد اللَّه بن- الزّبعرى گفت: انّها الزّبد و التمر بلغة بربر، فقال ابو جهل يا جارية زقمينا فآتت بالزّبد و التّمر، فقال استهزاء يا قوم تزقّموا فانّ هذا ما يخوّفكم به محمّد.
اينست فتنه مشركان در درخت ملعونه كه اللَّه گفت: «إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ» همانست كه جاى ديگر گفت: «إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِينَ، إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ». و روى عن ابن عباس: الشّجرة الملعونة الكشوت الّتى تلتوى على الشّجر و فى الملعونة اقوال و احدها انّه لمّا اشبه طلعها رؤس الشّياطين و الشّيطان ملعون كانت الشّجرة ملعونة، و الثّاني ان آكلها ملعون فاجرى اللّعنة عليها، و الثّالث سمّيت ملعونة لضررها و العرب تقول لكلّ طعام مكروه ضارّ ملعون.
و قيل فى الآية تقديم و تأخير تقديرها: و ما جعلنا الرّؤيا الّتى اريناك و الشّجرة الملعونة فى القرآن الّا فتنة للنّاس، ثمّ قال: «وَ نُخَوِّفُهُمْ» يعنى بالزّقوم فى النّار، «فَما يَزِيدُهُمْ» التّخويف، «إِلَّا طُغْياناً كَبِيراً» كفرا و مجاوزة حدّ فى العصيان، ثمّ عقّب هذا بحديث آدم و كبر ابليس و عتوه على ربّه، فقال عزّ من قائل:«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ» مضى تفسيره، «قالَ أَ أَسْجُدُ» استفهام انكار، «لِمَنْ خَلَقْتَ طِيناً» نصب على الحال يعنى انّك انشأته فى حال كونه طينا و يجوز ان يكون تمييزا يعنى من طين.
«قالَ» يعنى ابليس، «أَ رَأَيْتَكَ» اى أ رأيت و الكاف توكيد للمخاطبة، «هذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ» اين تكريم بمعنى تعظيم و تفضيل است، «عَلَيَّ» از بهر آن گفت و جواب اين سخن محذوفست: اى اخبرنى عن هذا الّذى كرّمت علىّ باسجاد الملائكة لم كرّمته علىّ و قد خلقتنى من نار و خلقته من طين، فحذف لانّ فى الكلام دليلا عليه، «لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ» يعنى اخّرت اماتتى و تركتنى حيّا، «لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ» اى لاستأصلنّهم بالإغواء و لاستولينّ عليهم، يقال احتنكت الجراد الارض اذا اكلت نباتها كلّه. و قيل معناه لآخذنّ باحناكهم و لاجرّنّهم الى النّار، حنكت الدّابة و احتنكتها اذا جعلت فى حنكها الاسفل حبلا يقودها به.
و قيل لاقودنّهم كيف شئت، «إِلَّا قَلِيلًا» اين استثنا از بهرآن كرد كه اللَّه بر وى استثنا كرده بود و گفته: «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ- وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ- إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا» «قالَ اذْهَبْ» درين كلمه مجىء و ذهاب نيست و جز طرد و ابعاد نيست و باين كلمة او را بلعنت كرد و از رحمت خود دور، اى ابعد، و قيل تباعد عن جملة اوليائى بعد ان عصيت، «فَمَنْ تَبِعَكَ» اى اطاعك، «مِنْهُمْ» من ذريته، «فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ» اى جزاؤك و جزاؤهم فغلب المخاطب على الغائب، «جَزاءً مَوْفُوراً» اى موفى مكمّلا- يقال و فرا الشّىء يفر و وفرته افره لازم و متعدّ.
«وَ اسْتَفْزِزْ» اصل الفزّ القطع و منه تفزّز الثّوب اذا تخرّق و فزّزته قطّعته، «وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ» اى ازعجه و استدعه استدعاء يحمله الى اجابتك، «بِصَوْتِكَ» يعنى اصوات الزّمّارات و النّيّاحات و دعوات دعاه الفتن، «وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ» اى صح عليهم و اصله- الجلبه- و هى شدّة الصّوت و المعنى احثثهم عليهم بالاغواء و الدّعاء الى طاعتك و الصد عن طاعتى، «بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ» اى بركبانك و مشاتك كلّ راكب و ماش فى معصية اللَّه فهو من اصحاب ابليس.
قال قتادة: للشّيطان خيل و رجل من الجن و الانس و هم الّذين يطيعونه، جايز است كه ابليس را خيل و رجل بود يعنى سواران و پيادگان چنانك مفسران گفتند هر سوار كه بمعصيت اللَّه و خلاف شريعت بر نشيند سوار ابليس است و هر پياده كه بمعصيت اللَّه و خلاف شريعت رود از رجال ابليس است، و جائز است كه ابليس را خيل و رجل نباشد و او را بدين نفرمودهاند بلكه اين سخن با وى بر سبيل زجر و استخفاف رفت چنانك كسى را تهديد كنى و بر آن تهديد مبالغت نمايى گويى:اذهب فاصنع ما بدا لك و استعن بمن شئت- رو آنچ توانى از مكايد و حيل بكن و بهر كه خواهى استعانت كن.
قراءت حفص تنها «رَجِلِكَ» بكسر جيم است و هو صفة للمبالغة بمعنى راجل كقولك حذر و ندس و يكون واحدا فى معنى الجمع كقوله: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها»، «وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ» و هو كلّ مال اصيب من حرام او انفق فى سبيل حرام او يعصى اللَّه فيه، و قيل هو الرّبوا. و قيل هو البحيرة و السّائبة و اخواتهما. و قيل ما كانوا يذبحونه لآلهتهم. «وَ الْأَوْلادِ» يعنى اولاد الزّنا. و قيل الموؤدة. و قيل هو تهويدهم و تنصيرهم و تمجيسهم.
و قيل تسميتهم اولادهم عبد العزّى و عبد اللّات و عبد شمس و عبد الحرث. و قيل ان يستعملوا اولادهم فى معصية اللَّه و فى الجملة كلّ معصية فى ولد و مال فابليس اللّعين شريكهم فيها، «وَ عِدْهُمْ» يعنى بالمواعيد الباطله. و قيل عدهم ان لا جنّة و لا نار و لا بعث. و قيل عدهم اى اطل لهم فى العمر و مدّ لهم فى طيلهم، و رأس كلّ فساد فى الدّين طول الامل.
بدانك اين امرها را امر تهديد و وعيد گويند كه پيش از اين نهى رفته از آنچ او را بدان مىفرمايند و ذلك قوله: «فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ جَزاءً مَوْفُوراً» و اين همچنانست كه كسى را گويى درين سراى مرو، چون خواهد كه در رود تو گويى مردى كن و در رو و اين نه فرمان است كه مي دهد تا در رود و طاعت دار باشد بلكه تهديد مى كند كه اگر در روى بينى كه با تو چه كنم و چه جزا دهم، نظيره قوله تعالى: «اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ» و قد نهوا قبل ذلك ان يتبعوا أهواهم و ان يعملوا بالمعاصى، قوله تعالى: «وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً» اى خديعة و باطلا لانّه لا يغني عنهم من عذاب اللَّه شيئا، كقوله: «إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ» الآية … و قيل الغرور تزيين الخطاء بما يوهم انّه صواب.
و قوله تعالى: «إِنَّ عِبادِي» الّذين خلقتهم لجنّتى، «لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ» على ان تضلّهم و تحملهم على ذنب لا يغفر. و قيل لا سبيل لك على عبادى سوى وسوستك لهم فى الدّعاء الى المعاصى، «وَ كَفى بِرَبِّكَ وَكِيلًا» حافظا و ناصرا لاوليائه يعصمهم من ابليس.
«رَبُّكُمُ الَّذِي يُزْجِي» هذا معطوف على قوله: «قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ» يعين يبعثكم الّذى فطركم اوّل مرّة، و «الَّذِي يُزْجِي لَكُمُ الْفُلْكَ» يزجى يعنى يسير سيرا هونا، يقال فلان يزجى عيشه بمسكة من القوت و يزجيه بها،«لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ» يعنى لتطلبوا الرّبح فى التّجارة، «إِنَّهُ كانَ بِكُمْ رَحِيماً» اى بالمؤمنين رحيما. اين آيت حجّتست بر منكران بعث: اى انّ الّذى قدر على ابتداء خلقهم و على تسخير الفلك «فِي الْبَحْرِ» كالاعلام قادر على اعادتهم.
«وَ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ» اى عصوف الرّياح و خوف الغرق، «فِي الْبَحْرِ ضَلَّ» اى بطل و زال و غاب، «مَنْ تَدْعُونَ» من الآلهة، «إِلَّا إِيَّاهُ» اى لم تدعوا فى تلك الحالة الّا اللَّه و لم تجدوا مغيثا سواه، «فَلَمَّا نَجَّاكُمْ» من الغرق، «إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ» عن الايمان و التّوحيد. و قيل: «أَعْرَضْتُمْ» اتّسعتم فى كفران النّعمة، «وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً» جحودا نعم ربّه و الانسان ها هنا يعنى به الكفّار خاصّة، ثمّ بيّن انّه قادر ان يهلكهم فى البرّ.
فقال: «أَ فَأَمِنْتُمْ» حيث اعرضتم حين سلمتم من هول البحر، «ان نخسف، او نرسل، ان نعيدكم، فنرسل، فنغرقكم» اين هر پنج بنون قراءت مكّى و ابو عمرو است باقى همه بيا خوانند: «أَنْ يَخْسِفَ بِكُمْ» يعنى يغور بكم و يغيبكم فى الارض كما فعل بقارون، و «جانِبَ الْبَرِّ» ناحيته من الارض. و قيل «جانِبَ الْبَرِّ» ساحل البحر، «أَوْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حاصِباً» حجارة من السّماء كما فعل بقوم لوط. و قيل- الحاصب- الرّيح الّتى تأتى بالحصباء، «ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ وَكِيلًا» يعنى من يحفظكم و يخلصكم.
«أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ يُعِيدَكُمْ فِيهِ» اى فى البحر، «تارَةً أُخْرى» اى مرّة اخرى، «فَيُرْسِلَ عَلَيْكُمْ قاصِفاً مِنَ الرِّيحِ» تقصف الفلك و تكسرها حاصبا قاصفا ذكرا على لفظ التّذكير لانهما نعتان لزما الرّيح مثل حائض و نحوه. و قيل لانّهما نعتان للعذاب.
و قيل لانّهما بمعنى ذات حصب و قصف، «فَيُغْرِقَكُمْ بِما كَفَرْتُمْ» اى فيغرقكم اللَّه بسبب كفركم، و قرأ رويس و ابو عمرو: «فتغرقكم» بالتّاء يعنى فتغرقكم الرّيح لانها سبب الاغراق- ارسال درين آيت بمعنى گشادنست چنانك گويى: ارسلت الطائر: و منه قوله تعالى: «يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ- يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً- لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ» و نظاير اين در قرآن فراوان است اما ارسال كه برسول (ص) پيوندد معنى آن فرستادن بود و آنك بآفريده بى جان پيوندد آن گشادن بود و اين آنست كه اللَّه گفت: «فَيُرْسِلَ عَلَيْكُمْ قاصِفاً مِنَ الرِّيحِ» همانست كه جاى ديگر گفت: «اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ» فرو مي گشايد اللَّه بادها بتدبير بهنگام دريايست و باندازه بايست انداخته بتقدير بادهاى مختلف مخارج مختلف بطبع هاى مختلف در وقتهاى مختلف: يكى راندن ميغ را و ساختن آن را، يكى آبستن كردن ميغ را و باريدن باران را، يكى آبستن كردن درختان و شكفتن آن را، يكى باز بر نوشتن ابر را و زدودن هوا را و خشك كردن زمين را، يكى بستن يخها را و تبه كردن آفتها را و دباغت هوا را، يكى مى كشتى راند، يكى زمين مى زدايد، يكى باغ مى آرايد، يكى هوا مى پالايد، يكى باد نرم و خوش: رخاء حيث اصاب، نه خفته را جنباند و نه مورى بيازارد، يكى كوه مي كند و كشتى مى شكند و در ديده نيايد، آفريده اى بدان صعبى، و سپاهى بدان بزرگى، و از عقل و عين بدان دورى، ميان آسمان و زمين در كمين، برّ و بحر از و پر، نه در دست آيد و نه در ديده، حمله بران، نعره زنان، بنا شكنان و از چشم نهان، قوله: «ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ عَلَيْنا بِهِ» اى بالاغراق و الارسال، «تَبِيعاً» يعنى من يتبعنا بانكار ما نزل بكم و لا من يتبعنا ليصرفه عنكم و لا من يطلبنا بدمائكم. قال ابن عباس:- تبيعا- اى ثائرا و لا ناصرا.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: «قُلْ كُونُوا حِجارَةً أَوْ حَدِيداً» الآية …، خداوند ذو الجلال، قادر بر كمال، در ملك ايمن از زوال، در ذات و در نعت متعال، جلّ جلاله و تقدّست اسماؤه و تعالت صفاته، درين آيت خبر ميدهد بندگان را كه ما مرده را زنده گردانيم بكمال قدرت و جلال عزّت خويش، چنانك در نشئه اولى نبودبيافريدم و از آغاز نو ساختم باز در نشئه اخرى پس از مردگى باز آفرينم چنانك باوّل آفريدم، من همانم كه بودم، قدرت همان قدرت، عزّت همان عزّت نه نو صفتم، نه نو نعت، نه تغيّر پذير، خالق و فاطر و جبار و حكيم و قدير.
… «قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ» همانست كه جاى ديگر گفت: «قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ» آن مدبر بد خلف: ابىّ بن خلف استخوانى كهن گشته ريزيده برداشت و گفت: يا محمّد أ ترى اللَّه يحيى هذا بعد ما قد رمّ؟- پس از آن كه اين استخوان بريزيد و نيست گشت تو مىگويى كه اللَّه آن را زنده گرداند؟
مصطفى (ص) گفت: نعم يبعثك و يدخلك النّار، اين خود زبان تفسير است و ظاهر آيت، اما اهل فهم را درين آيت و امثال آن سرّى ديگر است و ذوقى ديگر، ميگويند كه اشارت باحياء دلهاى اهل غفلتست بنور مكاشفت و احياء جانهاى اهل هوى و شهوت بنسيم مشاهدت و روح مواصلت و بحقيقت حياة آن حياتست كه روح را فتوح دهد بروح ايمان، و اگر همه جانهاى عالميان بتو دهند چون روح فتوح ايمان ندارى مرده اى، و اگر هزار سال ترا در خاك نهند چون ريحان توحيد در روضه روح تو رسته است سر همه زندگان تويى، نشان اين حالت آنست كه بنده از ورطه فترت برخيزد و در نجات و نجاح خود كوشد، نعيم باقى بسراى فانى بنفروشد، بزبان بيدارى و بنعت هشيارى گويد:
| تا كى از دار الغرورى سوختن دار السّرور | تا كى از دار الفرارى ساختن دار القرار |
«يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ» مؤمنان كه سعداء ملتاند و امناء درگاه عزتاند در خاك نداء كرامت از روى لطافت با هزاران عنايت بشنوند، چون آن نداء كرامت بسمع ايشان رسد و نسيم آن سعادت بر روضه جان ايشان وزد بحمد جواب دهند و گويند: الحمد للَّه الّذى جعلنا من اهل دعوته، كذا قاله الجنيد- گويند حمد بسزا و ستايش نيكو خداى را كه ما را بجاى آن كردكه ما را خواند و بنداى كرامت ما را نواخت. و گفته اند كه حمد و شكر دليل نعمت و منت است، چون اجابت ايشان بحمد آمد از آنست كه در خاك ايشان را نعمت و نواخت بوده.
و فى الخبر: يفسح للمؤمن فى قبره سبعون ذراعا فى سبعين، ثمّ ينوّر له فيه، ثمّ يقال نم كنومة الّذى لا يوقظه الّا احبّ اهله اليه.
«وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» اى محمّد بندگان مرا گوى تا از سخنها آن گويند كه نيكوتر است و راست تر و پسنديدهتر و آن ذكر و ثناء خداست و ياد كرد او بر زبان و ياد داشت او در دل.
پير طريقت گفت: اى گشاينده زبانهاى مناجات گويان و انس افزاى خلوتهاى ذاكران و حاضر نفسهاى راز داران، جز از ياد كرد تو ما را همراه نيست و جز از ياد داشت تو ما را زاد نيست و جز از تو بتو دليل و رهنماى نيست، خدايا نظر كن در حاجت كس كش جز از يك حاجت نيست.
و يقال: احسن القول من المذنبين الاقرار و بالجرم، و احسن قول العارفين الاقرار بالعجز عن المعرفة. قال (ص) لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك، نيكوتر سخنى كه مرد گنه كار گويد آنست كه بجرم خود اقرار دهد و بگناه خويش معترف شود تا ربّ العزّه او را توفيق توبت كرامت كند و كار توبت بر وى تمام كند و گناهانش بيامرزد كه وعده چنين داده: «وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ». و نيكوتر سخنى كه مرد عارف گويد آنست كه بعجز خود از معرفت حق اقرار دهد.اند كه كس او را جلّ جلاله بسزاء او، بحقيقت حقّ او، بحدود عزت او، نشناسد و نتواند.
ابو بكر صدّيق ازينجا گفت: سبحان من لم يجعل للخلق طريقا الى معرفته الّا بالعجز عن معرفته- پاكست و بى عيب آن خداوند كه عجز رهى از معرفت معرفت انگاشت، ابو على دقّاق گفت: الهى او كه ترا شناخت نشناخت! پس چون بود حال او كه خود ترا نشناخت؟! نصر آبادى و شاه با يكديگر خلاف كردند، يكى گفت كه او را توان شناخت و آن ديگر گفت كه نتوان شناخت، شيخ الاسلام انصارى گفت:
هر دو راست گفتند، او كه گفت نتوان شناخت آن معرفت حقيقت حقّ است كه هيچكس بآن نرسد مگر كه او خود را بحقيقت خود داند و خود شناسد، و او كه گفت توان شناخت شناخت عام است كه جز از وى خداى نيست و با وى شريك و انباز نيست و نظير و نياز نيست و تشبيه و تعطيل نيست، همانست كه ابو العبّاس عطاء گفت: معرفت دواست: معرفت حق و معرفت حقيقت حق، اما معرفت حق شناخت يگانگى و يكتايى اوست كه خلق مى شناسند از اسامى و صفات، و معرفت حقيقت حق خلق را طاقت آن نيست و حدود عظمت و كيفيت او كس را بآن ادراك نيست و احاطت را بآن راه نيست، يقول اللَّه تعالى: «وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً و ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» … «وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ» پيغامبران را كرائم احوال و خصائص قربت، يكى را صفوت و يكى را خلّت، يكى را مكالمت و يكى را معراج و شفاعت و رؤيت داد وانگه ايشان را در آن خصايص بر يكديگر افزونى داده، انبياء را بر عالميان افزونى داده، و رسل را بر انبياء افزونى داده، و اولوا العزم را بر رسل افزونى داده، و مصطفى (ص) را بر اولوا العزم افزونى داده، نهايات مقامات همه بدايت مقام مصطفى است، نهايت مقامات همه پيداست و نهايت مقام وى پيدا نيست، و او را بر سرّ همه اطلاعست و كس را جز از حق بر سرّ وى اطلاع نيست، و لذلك يقول (ص): انا سيّد ولد آدم و لا فخر، كيف افتخر بهذا و انا بائن منهم بحالى واقف مع اللَّه عزّ و جل بحسن الادب لو كنت مفتخرا لافتخرت بالحقّ و القرب و الدّنوّ، فقد قال جلّ جلاله: «ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى» فلمّا لم افتخر بمحلّ الدّنو و القرب كيف افتخر بسيادة الاجناس.
آن مهمتر عالم آفتابى بود كه مشرقش مكه بود و مغربش يثرب بود، كسوفش در غار بود، ليكن آن كسوفى بود كه در آن كسوف صد هزار ودايع لطايف را كشوف بود، بر پيشانى مجد او اين عصابه اكرام بود كه: «لَعَمْرُكَ»، بر آستين عهد او اين طراز اعزاز بود كه: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ»، بر در سرا پرده سرّ او اين رايت ولايت بود كه: «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً» فرش رسالت آن مهتر از شرق عالم تا بغرب عالم بيفكنده، بساط نبوّت او از قاف تا بقاف بگسترده، اعلام ظلام كفر بظهور او نگونسار گشته، سرير سرور سرّ او از عرش بنات النّعش برتر نهاده، در جمله و تفصيل اوّل همه همّت او، ميانه همه حرمت او، بآخر همه سوز امّت او.
آدم عزيز و مكرّم بود لكن ديو او را وسوسه كرد تا در زلّت افكند، باز فرّ و حشمت محمّد عربى بر ديو جست در كارش آورد تا ميگفت: ما من احد الّا و قد وكل به قرينة من الجنّ، قيل و لا انت يا رسول اللَّه، قال و لا انا الّا انّ اللَّه تعالى اعاننى عليه فاسلم. آدم را از در قهر در آوردند سايه قهر او بر ملكى افتاد زنديقى گشت، محمّد عربى را از در لطف در آوردند سايه لطف او بر ديوى افتاد صدّيقى گشت.
… قوله تعالى: «يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ» همانست كه جاى ديگر گفت: «يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً» اما خوف و رجا صفت مبتديانست و رغبت و رهبت مقام منتهيان، خوف آن ترس است كه عامّه مسلمانان را از معاصى باز دارد و از حرام دور كند و امل كوتاه كند، و رهبت آن ترس است كه زاهدان را عيش ببرد و از جهان و جهانيان جدا كند، همه نفس خود غرامت بينند، همه سخن خود شكايت بينند، همه كرد خود جنايت بينند، مؤمن در خوف و رجا و زاهد در رغبت و رهبت معتدل بايد كه مصطفى (ص) گفت: لو وزن رجاء المؤمن و خوفه لاعتدلا- مؤمن در دنيا اميد بعافيت و نعمت ميدارد و از بلاها و فتنهامىترسد، اينست كه ميگويد: «يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ» و عارف دل در مواصلت و قربت حق بسته و از عذاب قطعيت مىترسد، اينست كه ميگويد:«يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً».
كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد ۵