كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره آل عمران آیه 64- 59
12- النوبة الاولى
(3/ 64- 59)
قوله تعالى إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ مثل عيسى بنزديك خدا كَمَثَلِ آدَمَ هم چون مثل آدم است خَلَقَهُ، مِنْ تُرابٍ بيافريد آدم را از خاك، ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (59) آن گه وى را گفت كه باش و مى بود.
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ اين سخن راست است و پاك بسزا از خداوند تو.فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (60) تو كه رسول منى از گمان افتادگان مباش.
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ هر كه با تو حجت آرد در كار عيسى مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ پس ازين كه بتو آمد از پيغام و دانش. فَقُلْ تَعالَوْا گوى بياييد، نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ تا بخوانيم پسران خويش، و شما پسران خويش وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ و زنان خويش و شما زنان خويش. وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ و ما خود بخويشتن و شما خود بخويشتن. ثُمَّ نَبْتَهِلْ پس مباهلت كنيم، فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ (61) لعنت خدا كنيم بر دروغ زنان.
إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُ اين نامه قصه هايى است راست چنان كه بود، وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ و نيست هيچ خدا جز اللَّه. إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (62) و خدايست كه براستى اوست كه توانا و دانا است.
فَإِنْ تَوَلَّوْا اگر برگردند از مباهلت، و باز ايستند از تصديق فَإِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ (63) خداى داناست با آن مفسدان و تباهكاران.
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ بگو اى اهل كتاب! تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ باز آييد بسخنى كه آن سخن يكسان است بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ ميان ما و ميان شما، أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ كه نپرستيم جز اين خداى وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً و با وى هيچ انباز نگيريم، وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً و كسى از ما، كسى را بخدايى نگيرد و خدا نخواند، مِنْ دُونِ اللَّهِ فرود از خداى، فَإِنْ تَوَلَّوْا پس اگر از پذيرفتن اين باز گردند، فَقُولُوا پس شما بگوئيد اشْهَدُوا گواه باشيد، گواهى دهيد، بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (64) بآنكه ما بارى گردن نهادگانيم.
النوبة الثانية
قوله تعالى: إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ سبب نزول اين آيت آنست كه: ترسايان نجران، سيد و عاقب و اسقف و اصحاب ايشان آمدند بر مصطفى (ص) و گفتند: «ما لك تشتم صاحبنا» چه بودست ترا كه صاحب ما را ناسزا مى گويى، يعنى عيسى (ع). رسول گفت: آن چه ناسزاست كه من وى را گفتم؟ گفتند: مى گويى كه وى بنده است. گفت:
«اجل هو عبد اللَّه و رسوله و كلمته القاها الى مريم العذراء البتول.»
ايشان چون اين سخن شنيدند همه در خشم شدند و كراهيت نمودند، گفتند: «هل رأيت انسانا قط من غير اب؟» هرگز هيچ مردم ديدى كه بى پدر باشد؟
اگر چنين است كه تو مى گويى مثال اين با ما نماى! رب العالمين بجواب ايشان و حجت بر ايشان اين آيت فرستاد، گفت: قياس خلق عيسى (ع) بى پدر همچون قياس خلق آدم بى پدر و بى مادر است.
إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ- ميگويد سان و صفت عيسى بنزديك خدا و در حكم وى همچون سان و صفت آدم است. آدم را از خاك بيافريد و قالب وى بساخت، و روزگارى آن جسد بى روح ميان مكّه و طائف چنان كه در خبر است بگذاشت، آن گه آن جسد را گفت كه: اى آدم باش بشرى زنده گويا، نه پدر بود نه مادر، همچنين باد را گفت: عيسى باش، پدر نه بود و مادر بود، يعنى در تخليق بنزديك اللَّه در قدرت او هر دو يكى اند. چنان كه آفرينش آدم بى پدر و مادر بر وى دشخوار نبود، آفرينش عيسى (ع) بى پدر دشخوار نبود.
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ- ميگويد: آنچه با تو گفتيم از قصه و خبر عيسى درست است و راست، و پيغام از خداوند تو، و حق اينست و راست كه خدا گفت، نه آن كه ترسايان گفتند در كار عيسى. و روا باشد كه الْحَقُ ابتدا نهند و مِنْ رَبِّكَ خبر ابتدا، و معنى آن باشد كه: الحق فى ذلك بل فى الامور كلها ما يكون مصدره من اللَّه عز و جل.
فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ- هر چند كه ظاهر اين خطاب با مصطفى (ص) است، اما مقصد اين خطاب عموم امّت است، يعنى شما كه امّت محمدايد بشك مباشيد كه مثل عيسى هم چون مثل آدم است و در گمان ميفتيد، چنان كه ترسايان در گمان افتادند و اين مثل نپذيرفتند.
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ معنى محاجّه و محاقّه حجت آوردن است و خويشتن را حق نمودن. ميگويد: هر كه با تو حجت آرد در كار عيسى، و آنچه اللَّه گفت و بيان كرد نپذيرد، مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ پس از آنكه از خدا بتو پيغام آمد، و بدانستى كه عيسى بنده خدا بود و رسول وى.
فَقُلْ تَعالَوْا ايشان را گوى، يعنى ترسايان نجران و مهتران ايشان سيّد و عاقب كه با تو خصومت ميكردند، تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ بيائيد تا خوانيم ما پسران خويش و شما پسران خويش، و ما زنان خويش و شما زنان خويش، و ما خود بخويشتن و شما خود بخويشتن، آن گه مباهلت كنيم. مباهلت آن بود كه دو تن يا دو قوم بكوشش مستقصى يكديگر را بنفرينند، و از خداى عزّ و جلّ لعنت خواهند از دو قوم بر آنكه دروغزناناند. و بهلة ناميست لعنت را، مباهلت و تباهل و ابتهال در لغت يكىاند. و تفسير ابتهال خود در عقب لفظ بگفت. فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ. گفته اند كه: روز مباهلت روز بيست و يكم از ماه ذى الحجّه بود.
مصطفى (ص) بصحرا شد. آن روز دست حسن (ع) گرفته و حسين (ع) را در بر نشانده، و فاطمه (ع) از پس ميرفت، و على (ع) از پس ايشان. و مصطفى (ص) ايشان را گفت: چون من دعا كنم شما آمين گوئيد. دانشمندان و مهتران ترسايان چون ايشان را بصحرا ديدند بر آن صفت، بترسيدند، و عام را نصيحت كردند و گفتند:
يا قوم! انّا نرى وجوها لو سألوا اللَّه عزّ و جلّ ان يزيل جبلا من مكانه لازاله، فلا تبتهلوا فتهلكوا و لا يبقى على وجه الارض نصرانى الى يوم القيامة.» ترسايان آن سخنان از مهتران خويش بشنيدند همه بترسيدند، و از مباهلت باز ايستادند و طلب صلح كردند و جزيت بپذيرفتند، بآنكه هر سال دو هزار حلّه بدهند، هزار در ماه صفر و هزار در ماه رجب. مصطفى (ص) با ايشان در آن صلح بست. آن گه رسول خدا گفت:
و الذى نفسى بيده لو تلاعنوا لمسخوا قردة و خنازير، و لاضطرم عليهم الوادى نارا، و لاستأصل اللَّه نجران و اهله حتى الطير على الشجر، و لما حال الحول على النصارى كلهم حتى هلكوا.
قوله: إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ، وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ- اى انّ الّذى اوحينا اليك لهو الخبر الحقّ، و انّ المستحقّ للعبادة هو اللَّه عزّ و جلّ لا غير، و لا عزّ و لا حكم الّا له».
ميگويد: اين پيغام كه بتو فرستاديم از قصه عيسى (ع) و آدم (ع) راست است و درست، و گفت ترسايان در عيسى باطل، كه معبود جز خدايى عزّ و جلّ نيست، و عزّت جز عزّت او نيست، و حكم جز حكم او نيست، آن گه تعظيم را نام اللَّه اعادت كرد و گفت:
وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ خداى است كه كس با وى نتاود، و خدايى را او بشايد، و فرزند و انباز ندارد. حكيم است كه كارها بحكمت كند و عدل و راستى در آن نگه دارد.
فَإِنْ تَوَلَّوْا- اگر برگردند از مباهلت و نپذيرند كلمه حق و بيان راست، فَإِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ آن برگشتن ايشان بر خداى پوشيده نيست، ميداند از خلق خويش كه تباه كار و بد كردار كيست، و فردا جزاء وى دهد بسزاء وى.
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ اين خطاب هم بترسايان نجران است. قتاده و ربيع گفتند كه: اهل كتاب اينجا جهودان مدينه و ترسايان نجران بهماند كه جايى ديگر ايشان را در ذمّ فراهم گرفت، گفت: اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ … الآية.
قوله: تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ اين كلمه سواء، كلمه «لا اله الا اللَّه» است، يعنى كه مردم بايد كه در آن يكسان باشند در عابدى. مفسران گفتند: اين آيت بجواب آن جهودان آمد كه گفتند: يا محمد (ص) تو از ما آن ميخواهى كه ما ترا بخدايى گيريم چنان كه ترسايان عيسى (ع) را گرفتند و بجواب آن ترسايان گفتند:
يا محمد (ص) از ما آن ميخواهى كه در تو آن گوئيم كه جهودان در عزير گفتند.
رب العالمين گفت: ايشان را گوى تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ بيائيد كه جز خداى را نپرستيم، و جز او را عبادت نكنيم.
روى انّ النّبي (ص) قال: لا تطرؤنى كما اطرأت[1] النّصارى ابن مريم فانّما انا عبد، فقولوا: عبد اللَّه و رسوله». و انطلقت وفد بنى عامر الى النبى (ص) فقالوا انت سيدنا؛ فقال: السيد اللَّه فقالوا افضلنا و اعظمنا طولا. فقال: «قولوا قولكم او بعض قولكم و لا يستجرينّكم الشّيطان»
وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً- اين كلمه همان فائده داد كه أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ داد، و زيادة فائده درين كلمه آنست كه عبادت خدا صورت بندد با بعضى شرك. چنان كه رب العالمين جاى ديگر گفت: وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ.
و مصطفى (ص) گفت:
الشّرك اخفى فيكم من دبيب النّمل على الصّخرة الصّمّاء فى اللّيلة الظّلماء»،
پس أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ اشارت بتوحيد دارد، وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً اشارت باخلاص.
وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ- اين هم تفسير كلمه سَواءٍ است، يعنى كه هيچ كس از ما كسى را بخدايى نگيرد، و خداى نخواند، نه اهل تورات عزير را؛ و نه اهل انجيل، عيسى را. و نه كس باطل از مبطل بپذيرد. و گفته اند: در معنى لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ اى لا نطيع فى معصية اللَّه احدا، يعنى در معصيت خدا هيچ كس را فرمان نبريم، كه هر كه در معصيت خدا مخلوقى را فرمان برد همچنانست كه جز خداى را كسى را سجده برد و او را بخدايى گرفت. مصطفى (ص) گفت: «من اطاع مخلوقا فكأنّما سجد سجدة لغير اللَّه».
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا … الآية- اين خطاب با مصطفى (ص) است و با امت وى. ميگويد: «اگر ايشان از اجابت برگردند شما گوئيد كه ما مسلمانانيم و خداى را يكتا و بى همتا گويانيم. اگر كسى گويد: اين آيت بر سبيل حجت آورد بر ايشان، و درين چه حجت است كه گفت: فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا …؟ جواب آنست كه رب العالمين ما را درين آيت ادب محاجّت در آموخت، و بيان كرد كه معاند را بعد از آنكه حجّت بر وى لازم گشت و حق بر وى ظاهر شد، و هم چنان عناد مينمايد، راه آنست كه از وى برگردند و ملاجّت در محاجّت وى بگذارند.
وفى الخبر انّ النبى (ص) كتب كتابا الى قيصر و دعاه الى الاسلام، فقال: «من محمد رسول اللَّه الى هرقل عظيم الروم سلام على من اتّبع الهدى. امّا بعد، فانّا ادعوك الى الاسلام اسلم تسلم، اسلم يؤتك اللَّه اجرك مرّتين؛ فان تولّيت فانّ عليك اثم الاريسيّين. يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم ..
الى آخر الآية».
النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ …- اين آيت از يك روى اشارت بقدرت خداى دارد، و از يك روى اشارت بتخصيص و تشريف عيسى (ع) و آدم (ع). اما تخصيص ايشان ظاهر است. و بيان قدرت آنست كه: در آفرينش عيسى و آدم باز نمود كه خداى قادر بهر كمالست، و قدرت او بى كسب و بى احتيال است.
توانايى او بى عجز و بى زوال است، و پايندگى او در عزّت و قدرت بى گشتن حال است.
نه خود در وصف قدرت بلكه در همه اوصاف قيّوم و متعال است. هر چه خواهد كند، و توان آن دارد كه از نطفه مرده گاه آدمى زنده كند، وز بيگانه مرده گه آشنا زنده كند. ازين عجبتر كه از خاك مرده آدم صفى آرد، و از مريم بى پدر عيسى (ع) پيدا كند، ميان اين و آن خدايى خود پيدا مى كند و قدرت خود بخلق مينمايد. آن چيست كه در عقل محالست كه نه در تحت قدرت ذو الجلال است؟ آن چيست از معدوم كه نه اللَّه بر آن قادر بر كمالست؟ مخلوق را قادر گويند لكن بر سبيل مجاز؛ قدرت او كسبى، بعضى تواند و بعضى نه، و خداى بهر چيز قادر است: در معدوم چنان كه در موجود، در مستحيل چنان كه در معقول، در خير و در شر، و در طاعت و در عصيان.
قال اللَّه تبارك و تعالى وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً.
يكى از بزرگان دين خداى را عزّ و جلّ ثنا كرد و گفت: يا من يقدر و لكنه يغفر، يا من يعلم و لكنه يحلم، يا من يبصر و لكنه يصبر. اين ثنا از آن خبر برگرفت كه: «انّ حملة العرش ثمانية. اربعة تسبيحهم: سبحان اللَّه عدد حلمه بعد علمه، و اربعة تسبيحهم سبحان اللَّه عدد عفوه بعد قدرته.
قوله: الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ- يا محمد (ص) نگر تا در گمان نيفتى كه ما را در قدرت ايجاد شريك و انباز نيست، و ما را در آن بكس حاجت و نياز نيست، و جز ما كس را قدرت ايجاد و اختراع سزا نيست.
يكى از پيران طريقت در مناجات گفت: خداوندا! كار آن كس كند كه تواند و عطا آن كس بخشد كه دارد، پس رهى چه دارد و چه تواند؟ چون توانايى تو كرا توانست؟ و در ثناء تو كرا زبانست؟ و بى مهر تو كرا سرور جان است؟
| بى نسيم مهر دلبر راحت گلزار نيست | بى فروغ آن رخ گلرنگ نور و نار نيست | |
قوله: فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ- اى مهتر! اين بيگانگان با نهاد خراب، و جهل بى اندازه، و عقل مدخول، ايشان را چه سيرى كند اين آيت اعتبار و قياس كه برايشان خواندى از راه اعجاز؟ اين آيت مباهلة بر ايشان خوان، و پس بر ايشان قهر و سياست ما گوش دار. مصطفى (ص) گفت: آتش آمده بر هوا ايستاده اگر ايشان مباهلت كردندى در همه روى زمين از ايشان يكى نماندى. و اصحاب مباهله پنج كس بودند مصطفى (ص) و زهرا (ع) و مرتضى (ع) و حسن (ع) و حسين (ع). آن ساعت كه بصحرا شدند رسول ايشان را با پناه خود گرفت، و گليم بر ايشان پوشانيد، و گفت:
«اللّهمّ! انّ هؤلاء اهلى»
جبرئيل آمد و گفت:
«يا محمد! و انا من اهلكم»
، چه باشد يا محمد اگر مرا بپذيرى و در شمار اهل بيت خويش آرى؟، رسول (ص) گفت:
«يا جبرئيل و انت منّا»
، آن گه جبرئيل بازگشت و در آسمانها مينازيد و فخر ميكرد و ميگفت:
«من مثلى؟ و انا فى السّماء طاؤس الملائكة و فى الارض من اهل بيت محمد (ص)»
يعنى چون من كيست؟ كه در آسمان رئيس فريشتگانم، و در زمين از اهل بيت محمد (ص) خاتم پيغامبرانم.
| اين آب نه بس مرا كه خوانندم | خاك سر كوى آشناى تو؟! | |
قوله تعالى: إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُ- اين قرآن سخنى پاك است، و كلامى راست و درست، كلام بار خداى عزيز، سخن آفريدگار حكيم عزيز. و كلامش عزيز، و رسولش عزيز. عزّت خود را گفت: وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ. عزّت كلام را گفت: وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ و عزّت رسول را گفت: لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ[2] مى گويد: بنده من ار كتابم عزيز است امام تو است، و رسولم عزيز است شفيع تو است، ور خود عزيزم خداى توام. چندين هزار سال است تا بندگان را ميآفرينم، ايشان در من عاصى و كافر مى شوند، مرا زن و فرزند ميگويند، و از گفت ناسزاى ايشان در عزّت وحدانيّت ما نقصانى نيامد. يا محمد (ص) تا ترا برسالت بخلق فرستادم، چندين هزار كافران بر حسد تو بيرون آمدند، و ترا ساحر و شاعر خواندند، و مجنون و كاهن خواندند، و در عزّت رسالت تو هيچ نقصان نيامد. و تا اين قرآن بتو فرستادم چندان ملحدان و زنادقه قصد كردند كه در آن طعنى كنند و عيبى آرند، هم ايشان مطعون گشتند، و در عزّت كلام ما عيب نيامد. مؤمنان عزيز كردگان مناند كه گفته ام: وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ. شياطين قصد ايمان ايشان كردند تا بربايند نتوانستند، هر چند كه وسوسه كردند لكن بتعبيه ايمان راه نبردند، اين همه بدان كردم كه خود عزيزم و ايشان را عزيز كردم:
عزتى فى الولاية، و عزة رسولى فى الكفاية، و عزة كلامى فى الاعجاز و الحجة، و عزة المؤمنين فى الرعاية و النصرة.
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ- از روى تحقيق اين خطاب با اهل توحيد است و مريدان راه حقيقت. ميگويد: شما كه امروز سالكان منهج صدقايد اگر خواهيد كه فردا ساكنان مقعد صدق باشيد، نگر تا مذهب ارادت خويش از خاشاك رسوم صيانت كنيد، و بساط وقت خويش از كدورات بشريّت فشانده داريد، و مشرب همّت از غبار اغيار پاك گردانيد. يك دل، يك ارادت و يك همّت باشيد من اصبح و له هم واحد كفاه اللَّه هموم الدنيا و الآخرة.
اينست كه گفت: وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ با هر پراكنده[3] دلى بهر كويى فرو مشويد. نفس امّاره را فرمان مبريد، هواء مذمومه را مپرستيد و لا تَتَّخِذُوا إِلهَيْنِ اثْنَيْنِ، إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ.
| تا ترا دامن گرد گفتار هر تر دامنى | بنده پندار خويشى بنده اللَّه نيى | |
[1] ( 1) الاطراء مجاوزة الحد فى المدح( مجمع البحرين)
[2] ( 1) در اينجا مصنف كلمه« عزيز» را براى« رسول»( ص) صفت دانسته، در صورتى كه بقيت آيت چنين است\i عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ\E يعنى اى مؤمنان بر پيغامبر سخت و ناگوار است كه شما برنج افتيد. بنا بر اين على الظاهر« عزيز» بمعناى سخت آمده و صفت« رسول» نيست و ميبدى خود در تفسير آيه شريفه( 9/ 128) هم چنان رفته است كه شرح داديم.
[3] ( 1) نسخه: پركنده
ابو الفضل رشيد الدين ميبدى، كشف الأسرار و عدة الأبرار