الانفال - كشف الاسرار و عدة الأبرار

کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الانفال آیه64–75

7- النوبة الاولى‏

(8/ 75- 64)

قوله تعالى:

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ»‏ اى پيغامبر بسنده است ترا خداى،

«وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ.» (64) و ايشان كه پى برانند بتو از گرويدگان.

«يا أَيُّهَا النَّبِيُ»‏ اى پيغامبر،

«حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ»‏ گرم كن و بر انگيز گروندگان را بر كشتن كردن [با دشمنان من‏]،

«إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ»‏ اگر از شما بيست تن بود شكيبايان،

«يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ‏ »باز بشكنند دويست تن را [از دشمنان من‏]،

«وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ» و اگر از شما صد تن بود،

«يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا» باز شكنند هزار تن را از كافران،

«بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ.» (65) اين بآنست كه ايشان [خداى را يكتايى ندانند] و حقّ از باطل باز نشناسند.

«الْآنَ»‏ اكنون [كه سبك بارى مى‏جوئيد]،

«خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ‏» سبك كرد خدا بار از شما،

«وَ عَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفاً »و بدانست و بديد كه در شما سستى و بيچارگى است،

«فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ» و اگر از شما صد تن بود شكيبا [در روى دشمن من‏]،

«يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ‏ باز شكنند دويست تن را،

«وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ‏ »و اگر از شما هزار تن بود [شكيبا]،

«يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ‏» باز شكنند دو هزار تن را،

«بِإِذْنِ اللَّهِ»‏ بيارى خدا و دستورى وى و فرمان وى،

«وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ.» (66) و خدا بيارى با شكيبايان است.

«ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى‏ »هرگز نبود پيغامبرى كه وى را اسيران در دست آمد،

«حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ»‏ تا پيش از اين خوناب او را افكند در زمين،

«تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا» عرض اين جهان ميخواهيد و آنچه از آن فرا دست آيد،

«وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ» و خدا شما را آخرت مى‏پسندد،

«وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.» (67) و خدا تواناييست دانا.

«لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ»‏ اگر نه حكم خدا بودى، سَبَقَ‏ حكمى كه رفت [و از پيش شد كه غازيان بدر را هرگز عذاب نكند]،

«لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ‏» بشما رسيد بآنچه ستديد از فداها،

«عَذابٌ عَظِيمٌ.» (68) عذابى بزرگ.

«فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ»‏ اكنون پس ميخوريد از آنچه غنيمت ستديد [از دشمنان خدا]،

«حَلالًا طَيِّباً» حلالى گشاده پاك،

«وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏» و مى ‏پرهيزيد از خشم خداى و عذاب او،

«إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ.» (69) و ميدانيد كه خدا آمرزگار است و مهربان.

«يا أَيُّهَا النَّبِيُ»‏ اى پيغامبر،

«قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرى»‏ گوى آن كس را كه در دست شمااند از اسيران،

«إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً» اگر خداى از دلهاى شما ايمان و راستى داند،

«يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ‏ »شما را به از آن دهد كه از شما ستدند،

«وَ يَغْفِرْ لَكُمْ‏ »و بيامرزد شما را،

«وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏.» (70) و خدا آمرزگار است مهربان.

«وَ إِنْ يُرِيدُوا خِيانَتَكَ»‏ و اگر پس خواهند كه با تو كژ روند،

«فَقَدْ خانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ»‏ اوّل هم چنين بودند، با خدا كژ رفتند،

«فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ»‏ خدا ايشان را در دست تو داد و ترا بر ايشان پيروزى داد،

«وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‏.» (71) و خدا دانائيست راست‏دان.

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا» ايشان كه بگرويدند،

«وَ هاجَرُوا »و ايشان كه از جاى خويش و كسان خويش ببريدند،

«وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»‏ و باز كوشيدند، بتن خويش و مال خويش از بهر خداى،

«وَ الَّذِينَ آوَوْا» و ايشان كه رسول خداى را و مؤمنانرا با خان و مانهاى خود آوردند،

«وَ نَصَرُوا و يارى دادند ايشان را،

«أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ»‏ ايشانند كه يكديگر را اولياء و دوستان‏اند،

«وَ الَّذِينَ آمَنُوا» و ايشان كه بگرويدند،

«وَ لَمْ يُهاجِرُوا و از خان و مان و كسان خود نبريدند و بر رسول نيامدند،

«ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ »شما كه مؤمنان‏ايد مهاجران‏ايد از خويشى ايشان در هيچ چيز نه‏ايد،

«حَتَّى يُهاجِرُوا »تا آن گه كه پس ايمان بدار الهجرة آرند،

«وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ‏ »و اگر از شما يارى خواهند بر مشركان آن گرويدگان كه مقيم‏اند در دار الشرك،

«فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ»بر شما است كه ايشان را يارى دهيد،

«إِلَّا عَلى‏ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثاقٌ‏ »مگر بر قومى كه ميان شما و ميان ايشان مهادنه‏ايست و عهدى، با ايشان غدر مكنيد،

«وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ. »(72) و خدا بآنچه شما كنيد بيناست و دانا.

«وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ‏» و ايشان كه كافر شدند يكديگر را اولياء و دوستانند،

«إِلَّا تَفْعَلُوهُ‏» اگر نكنيد كه يارى دهيد چون از شما يارى خواهند،

«تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ‏» فتنه‏اى بود در زمين و بازگشت از اسلام با كفر،

«وَ فَسادٌ كَبِيرٌ» (73) و تباهى بزرگ.

«وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ‏ »و ايشان كه بگرويدند و هجرت كردند و از بهر خداى با دشمن باز كوشيدند،

«وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا» و ايشان كه رسول خداى را و ياران را مأوى دادند و در همه حال ايشان را يارى كردند،

«أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» ايشانند گرويدگان براستى،

«لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ. »(74) ايشانراست آمرزش و روزى نيكو آزاده بى‏رنج.

«وَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ »و ايشان كه بگرويدند از پس حديبيه،

«وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَكُمْ‏ »و هجرت كردند و جهاد كردند با شما بهم،

«فَأُولئِكَ مِنْكُمْ‏ »ايشان از شمااند،

«وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ‏ »و خويشاوندان بيكديگر ارزانى‏اند در ميراث،

«فِي كِتابِ اللَّهِ‏» در دين خداى و حكم وى،

«إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏.» (75) كه خداى به همه چيز داناست.

 

 

 

النوبة الثانية

 

 

 

قوله تعالى و تقدس: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ‏. سعيد جبير روايت كند از ابن عباس، گفت: سى و سه مرد مسلمانان بودند و شش زن در خانه ارقم جمع آمده و اسلام پنهان داشته تا عمر خطاب مسلمان شد و عدد مسلمانان بچهل رسيد و اظهار اسلام كرد و رب العزة در شأن وى اين آيت فرستاد كه: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ‏. در معنى اين آيت دو وجه گفته‏اند، قومى ظاهر گرفتند، گفتند: معنى آنست كه: اى پيغامبر، خدا ترا بسنده است و ايشان كه اتباع توكردند از مؤمنان يعنى عمر خطاب، و اين جمع مسلمانان، و دليل برين وجه آيت پيش است كه گفت: هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ‏.

جايى ديگر گفت:فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ‏، و باين وجه موضع- من- رفع است، معطوف بر اللَّه، يعنى- حسبك اللَّه و من اتبعك من المؤمنين. وجه ديگر آنست كه يكفيك اللَّه و يكفى من اتّبعك، و موضع- من- نصب است. و قيل- خفض و معناه- حسبك اللَّه و حسب من اتّبعك من المؤمنين، و كرّر حسبك فى الآيتين، لانّ الاوّل فى كفاية الخداع و الثّاني عام.

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ‏ التّحريض فى اللّغة ان تحث الانسان على الشي‏ء، حثّا يعلم معه انه حارض ان تخلف عنه و الحارض الّذى قارب الهلاك، و منه قوله: حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً اى- حتّى تذوب غمّا فتقارب الهلاك.

إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ‏. ان شرطى است بمعنى امر، اى- ليصير عشرون و ليثبتوا فى مقاتلة مائتين. ابن عباس گفت: فرض بود بر مسلمانان يك مرد مسلمان با ده مشرك مقاومت كردن، و در جنگ روى از ايشان بنه‏گردانيدن، در روز بدر و پيش از آن چنين بوده، رب العالمين گفت: بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ‏ اى- ذلك من اجل انّهم يقاتلون على جهالة من غير احتساب و لا طلب ثواب، فلا يثبتون اذا صدقتموهم القتال خلاف من يقاتل على بصيرة يرجوا ثواب اللَّه.

پس اين بر مسلمانان صعب آمد و دشخوار، تضرّع كردند و از حقّ جلّ جلاله سبك بارى خواستند تا رب العزّه آن را منسوخ كرد و ناسخ فرستاد كه: الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفاً. قراءت حجازى و شامى و بصرى‏ فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ بتا است، در هر دو آيت بالفظ مائة شود و لفظ مائة مؤنث است، باقى بيا خوانند با عدد مذكّر شود كه مائة وران افتاد.

وَ عَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفاً بفتح ضاد قراءت عاصم است، حمزه و باقى بضمّ خوانند و بنزديك عرب ضمّ فصيح‏تر بود. در شواذ خوانده‏اند و علم بر فعل مجهول، و اين كس از وحشت آن مى‏گريزد كه كسى پندارد كه خداى اكنون بدانست، و در قرآن ازين لفظ فراوان است و در آن دلالت نيست بر حدوث علم، چنان كه جاى ديگر گفت: عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَ‏، عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ‏،عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى‏، فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ‏ در آن هيچ دلالت نيست بر حدوث علم قديم كه خداى را علم و دانش بود و هست پيش از كاينات و واقعات و گفته ‏اند كه: درين آيت معنى علم رؤيت است كه عرب برؤيت از علم حكايت كند و بعلم از رؤيت. و قتيبى گويد: خداى را دو علم است، علمى پيش از كار و علمى پس از كار.

فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ اى- محتسبة يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ‏، وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ‏. قال: ابن شبرمة: و كذا النّهى عن المنكر لا يحلّ للواحد ان يفر من اثنين اذا كانا على منكر و له ان يفرّ من الاكثر. ثمّ قال: وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ‏ فمن يغلبهم.

ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى‏. سبب نزول اين آيت آن بود كه روز بدر بعد از آن هفتاد كس از صناديد قريش كه كشته شدند هفتاد كس ديگر از مشركان اسير گرفتند، مصطفى ص در كار ايشان باصحابه مشورت كرد. ابو بكر صديق گفت: يا رسول اللَّه! هؤلاء قومك و اهلك و انى ارى ان تأخذ منهم الفدية فيكون ما اخذنا منهم قوة على الكفار و عسى ان يهديهم اللَّه فيكونوا عضدا، گفت: يا رسول اللَّه قوم تو اند و خويش و پيوند تواند قبيله و عشيره تواند اگر از ايشان فدا خواهد كه مسلمانان را از آن قوّتى باشد بر جنك دشمن مگر آن را وجهى بود و باشد كه خداى ايشان را راه نمايد و مسلمان شوند و مؤمنانرا از ايشان يارى باشد.

رسول خدا به عمر اشارت كرد كه تو چه مى‏گويى؟ عمر گفت: و اللَّه ما ارى ما راى ابو بكر، و اللَّه كه در كار مشركان آن راى نيست كه ابو بكر راست، رأى من آنست كه مشركان را از پشت زمين برداريم. فلان كس كه خويشاوند من است بدست من دهى تا به تيغ سر وى بردارم، و عقيل را بدست على دهى تا با وى همين كند و فلان كس كه حمزه را برادر است بدست حمزه دهى تا همين كند، ايشان ائمه كفر و ضلالت اند و اگر چه خويش و پيوند تو اند حقّ تو نشناختند و حرمت تو نداشتند و جز سزاى قتل نه‏اند.

رسول خدا گفت يا ابا بكر! مثل تو مثل ابراهيم خليل است كه گفت: فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏، و مثل عيسى كه گفت: إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‏. و يا عمر! مثل تو مثل نوح است كه گفت: رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ‏ الْكافِرِينَ دَيَّاراً، و مثل موسى كه گفت؛ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلى‏ أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَلا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ‏. آن گه مصطفى بقول ابو بكر كار كرد و از ايشان فدا ستد.

عمر خطاب گفت: ديگر روز بامداد بحضرت سيّد رفتم، مصطفى را ديدم و ابو بكر كه هر دو مى‏گريستند. گفتم: يا رسول اللَّه چه رسيد شما را اين ساعت كه مى‏گرييد. گفت: يا عمر آن حكم كه دى رفت و آن فداها كه از ايشان ستده آمد خدا آن را نپسنديد و عتاب كرد و اينك آيت فرستاد.

ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى‏ حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ‏. قراءت بصرى بيا است و اسرى جمع اسير، مثل قتيل و قتلى، اى- لم يكن لنبى ان يشتغل بالاسر و الفداء لانّ ذلك يذهب بالمهابة يثخن، اى- حتّى يكثر القتل و الاثخان الاكثار من القتل مشتق من الثخانة و هى الصلابة و الكثافة، و قيل الشدة و القوة. ميگويد هيچ پيغامبر بر آن نبود كه اسير را دارد و فدا ستاند، كه داشتن و فدا ستدن هيبت و حشمت ببرد تا بسيار از آن اسيران مى‏كشتند و در زمين مى ‏افكندند و مغلوب و مقهور خود ميداشتند تا در دلهاى مشركان از پيغامبر و مؤمنان مهابت و رعب بود. ابن عباس گفت: اين حكم روز بدر بود كه مسلمانان اندك بودند و اسلام هنوز قوى نگشته بود باز كه مسلمانان بسيار شدند و كار اسلام و مسلمانان بالا گرفت و قوى شد، در كار اسيران اين آيت آمد:فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً.

ثم قال تعالى‏ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا. يعنى- المال الّذي اخذتموهم من الفداء سمّاه عرضا لانه سريع الانقضاء قليل الثبات. وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ اى- يريد لكم ثواب الآخرة بقهركم المشركين و نصركم دين اللَّه. وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‏ امر باثخان الكفار.

لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ‏، كتاب اينجا بمعنى حكم است، اى- لولا حكم من اللَّه سبق، هم چنان كه جايى ديگر گفت: كِتابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ‏، اى- حكم اللَّه عليكم. يعنى- لولا حكم من اللَّه سبق ان لا يعذّب احدا ممن شهد بدرا مع النبى ص. اى- أصابكم فيما اخذتم، من الفداء قبل ان تؤمروا به عذاب عظيم.

ميگويد اگر نه آنيد كه خداى حكم كرده است كه هيچ كس را از بدريان هرگز عذاب نكند شما را عذاب كردى باين فدا كه ستديدپيش از آن كه شما را بآن فرمودند. معنى ديگر ابن عباس گفت: پيش از مبعث مصطفى ص مال غنيمت و قربان و فداء اسيران و امثال آن حرام بود بر پيغامبران و امتان ايشان، و رب العزة در لوح محفوظ نبشته و حكم كرده كه آن حلال است محمد را و امّت وى را، پس روز بدر پيش از آن كه فرمان و حكم از آسمان آمد ايشان شتاب كردند و فدا ستدند.

رب العالمين گفت: اگر نه آن بودى كه در لوح محفوظ حكم من سابق است كه آن غنيمت شما را حلال است و نيز حكم كرده‏ام كه هر كه گناه كند و توبه كند گناهش بيامرزم، شما را باين فدا ستدن عذابى بزرگ رسيدى. و گفته‏اند اين كتاب همان است كه آنجا گفت: كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ يعنى- اگر نه آن بودى كه من رحمت خود بر شما بر نبشته‏ام كه بر شما رحمت كنم و بيامرزم و عذاب نكنم. لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ‏.

سعد بن معاذ گفت:يا نبى اللَّه، كان الاثخان فى القتل احبّ الى من استبقاء الرّجال. فقال رسول اللَّه- لو نزل عذاب من السماء ما نجا منه غير عمر بن الخطاب و سعد بن معاذ ثم احلّ لهم الغنائم.

فقال تعالى: فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَيِّباً- اصبتم و اخذتم من الكفار قهرا، و من هاهنا للتبيين حلالا طيّبا، لم يحلّ لغيركم و انما كانت نار تنزل من السماء فتاكلها.وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ غفر لكم ذنبكم، رَحِيمٌ‏ حيث رخّص لكم الغنائم.

قال النّبي ص- لم يحلّ الغنائم لمن كان قبلنا، ذلك بان اللَّه راى ضعفنا و عجزنا فطيّبها لنا.

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرى‏. كلبى گفت: اين آيت در شأن عباس بن عبد المطلب آمد و برادرزاده وى عقيل بن ابى طالب و نوفل بن الحارث، و عباس بن عبد المطلب يكى بود از آن ده مرد كه مطعمان بودند مشركان را، كه بجنك بدر مى‏شد و بيست اوقيه زر عباس با خود داشت ازو بستدند.

عباس گفت: يا محمد آن بيست اوقيه بحساب فدا كه از من مى‏ستانند در آر. گفت نيارم كه آن بقصد مسلمانان و اطعام مشركان بيرون آوردى، آن در حساب فدا نيارم و فداى عقيل و نوفل نيز بر تو است. عباس گفت:يا محمد، تركتنى اتكفّف قريشا ما بقيت. فقال رسول اللَّه ص: اين الذّهب الّذى دفعته الى ام الفضل مخرجك الى بدر؟ و قلت لها انّى‏ لا ادرى ما يصيبنى فى وجهى هذا فان حدث لى حدث فهذا لك و لعبد اللَّه و لعبيد اللَّه و للفضل و قثم يعنى- بنيه. فقال له العباس: و ما يدريك؟ قال: اخبرنى به ربّى.

 

قال: اشهد انّك صادق و انّى قد دفعت اليها الذّهب و لم يطلع عليه احد الّا اللَّه، و انا اشهد ان لا اله الّا اللَّه و انّك رسول اللَّه. قال العباس: فاعطانى اللَّه خيراً مما اخذ منى، اعطانى عشرين عبيدا كلهم يضرب بمال كثير مكان العشرين اوقيه و انا ارجوا لمغفرة من ربّى فذلك قوله: إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ،قرء ابو جعفر و ابو عمرو- اسارى- و هو جمع الجمع. يقال- اسير و جمعه اسرى، كمريض و مرضى و هالك و هلكى و جمع الجمع اسارى.

إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يعنى- ايمانا و اسلاما، يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ‏ من الفداء. گفته‏اند خلافت بنى العباس از آن خبر است.

وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏- روى ان العباس كان يقول: انجز احد الوعدين و انا على ثقة من الآخرة.

وَ إِنْ يُرِيدُوا يعنى- الاسرى، خِيانَتَكَ‏ نقض ما عاهدوا معك.

فَقَدْ خانُوا اللَّهَ‏ بالكفر و الشّرك، مِنْ قَبْلُ‏ اى- من قبل العهد و قتل بدر فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ‏ اى- فامكنك منهم و نصرك عليهم فهزمتهم و اسرتهم، و المعنى- ان عادوا عدنا لهم.

وَ اللَّهُ عَلِيمٌ‏ بخيانتهم حين خانوها، حَكِيمٌ‏ فى تدبيره عليهم و مجازاته ايّاهم.

قوله:- إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ‏- اين صفت مهاجران است كه با رسول خدا برخاستند و در معركها خود را هدف تير دشمن ساختند و در اعلاء كلمه حقّ و دين اسلام كوشيدند.

وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا- اين صفت انصار است كه رسول خدا و مؤمنانرا بخان و مانهاى خود فروآوردند، پس آنكه ده سال رسول خدا ميگفت:من يؤوينى حتى ابلغ كلام ربى؟

– كيست كه ما را مأوى دهد تا كلام خداى خود برسانم؟ و كس او را جواب نميكرد، تا ايشان بخوشدلى و صدق ايمان و دل او را بپذيرفتند و مؤمنانرا هر يكى مأوى دادند و ايشان را بر دشمنان يارى دادند و با ايشان حرب كردند.

رب العالمين گفت: أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ‏ ايشانند كه يكديگر را دوستان‏اند و برادران. و مصطفى ص گفت:و فى كل دور الانصار خير.

ابن عباس گفت: أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ‏ فى الميراث كانوا يتوارثون بالايمان و الهجرة و بالمؤاخاة الّتي كان رسول اللَّه ص يواخى بينهم دون القرابة المفردة حتّى نسخ بقوله: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ‏. ميان مهاجرت مصطفى ص و ميان فتح مكه توارث ميان مؤمنان بهجرت مى‏بود، مهاجر از مهاجر ميراث ميبرد، اگر چه قرابت و رحم نبود و آنجا كه قرابت بود و هجرت نبود ميراث نبود اگر چه ايمان آورده بود در دار الشّرك.

اينست كه رب العزّة گفت: وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ، يعنى- من ميراث و غنيمة و فى‏ء. حَتَّى يُهاجِرُوا حكم خداى بر اين نسق بود تا آن گه كه ناسخ آن رسيد پس فتح مكه كه: أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ‏ و هجرت منقطع گشت و مصطفى گفت:

لا هجرة بعد الفتح انما هى الشهاده.

قرائت حمزه- من ولايتهم بكسر واو است و هى قراءة رديّة فان الولاية انّما هى من الوالى و الولاية من الولىّ. و قد قال فى صدر الاية بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ‏ اولياء گفت نه ولاة.

وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ‏ يعنى- و ان استنصروكم الذّين آمنوا و لم يهاجروا عن الكفار، فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ إِلَّا عَلى‏ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثاقٌ‏ عهد الى مدة او موادعة فلا تغدروا.

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ‏ اى- لا توارث بينهم و بينكم و لا ولاية.و الكافر ولىّ الكافر دون المسلم. درين آيت تقديم و تأخير است، تقديره: و الذين آووا و نصروا اولئك بعضهم اولياء بعض، و الذين كفروا بعضهم اولياء بعض اين با آنست بمعنى، پس گفت: وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ.

إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِيرٌ، و قيل:- الّا تفعلوه، اى- ما امرتم‏ به من التّوارث بالايمان و الهجرة، تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ‏- زوال نظام المؤمنين و تفريق كلمتهم، وَ فَسادٌ كَبِيرٌ فى الارض من جهة الكفّار و سفك الدّماء.

وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ‏. اين- الّذين- بدل- الّذين- پيشين است و همان قوم‏اند- مهاجران و انصار، و تكرار از بهر آنست كه اين حكم راست و اين ثواب را.

أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا- صدقا حقّقوا ايمانهم و الهجرة و الجهاد و بذل المال فى دين اللَّه.

لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ‏ لا منّة فيه و لا تبغيض. و قيل:- رِزْقٌ كَرِيمٌ‏ لا يصير حدثا بل رشحا كالمسك.

وَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ اى- من بعد نزول هذه الآية، و قيل- من بعد الحديبية و هى الهجرة الثّانية.

وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولئِكَ مِنْكُمْ‏ فى حملكم و جملتكم، وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ‏ اى- الاقوياء الّذين تجمعهم بالقرب رحم واحدة او ينسبون الى اب واحد بعضهم اولى ببعض فى الميراث من الاجانب.

فِي كِتابِ اللَّهِ‏ اى- فى حكمه، و منه قوله تعالى: كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَ‏ اى- حكم اللَّه، و قيل- فى كتاب اللَّه الّذى عنده و هو اللّوح المحفوظ. و منه قوله تعالى:إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها.ثمّ التوارث بالجهرة و الاخاء صارت منسوخة بقوله:وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ‏.إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏ من الفرائض و المواريث و غير ذلك.

 

 

 

النوبة الثالثة

 

 

 

قوله تعالى: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ‏، سياق اين آيت تشريف و تخصيص عمر خطاب است كه …. بعهد اسلام در آمد. مصطفى ص او را در كنار گرفت و گفت:الحمد للَّه الذى هداك الى الاسلام يا عمر،پس دست وى گرفت و او را پيش ياران برد و گفت: بشروا فهذا عمر قد جاءكم مسلما، اى ياران من،بشارت پذيريد كه عمر باسلام در آمد. حمزه برخاست و او را در كنار گرفت، و ياران همه شاد گشتند و بشاشت نمودند و گفتند: الحمد للَّه الذى هداك الى الاسلام يا عمر.

پس عمر گفت: يا رسول اللَّه كم عددنا، چند بر آيد عدد مسلمانان. رسول خدا گفت: تسعة و ثلاثون، و بك اتم اللَّه الاربعين. چهل، كم يك كس بوديم و اكنون كه تو آمدى، عقد چهل تمام شد. عمر گفت: يا رسول اللَّه چرا اين كار پنهان داريم و چرا اين علم اسلام آشكارا بدر نياريم؟ أ فيعبد اللات و العزى علانية على رؤس الخلائق و يعبد اللَّه جلّ جلاله سرّا كلّا و الّذى بعثك بالحقّ لا يعبد اللَّه سرّا بعد اليوم.

عمر دامن عصمت مصطفى گرفت و او را بيرون آورد و آن قوم كه با مصطفى بودند از صدّيقان همه بيرون آمدند و دو صف بر كشيدند. يك صف عمر در پيش ايستاد و يك صف حمزه، همى آمدند تا به مسجد حرام، و كافران و مشركان منتظر كه هم اكنون عمر سر محمد مى‏آرد و از اسلام وى همه بى‏خبر بودند. عمر چون روى كافران ديد، تكبير گفت كه رعب آن در دلهاى كافران افتاد و روى عقلهاشان سياه گشت، آن گه گفت:

مالى اريكم كلّكم قياما الكهل و الشّبان و الغلاما
قد بعث اللَّه لكم اماما محمدا قد شرع الاسلاما
و اظهر الايمان و استقاما فاليوم حقّا نكسر الاصناما

نذبّ عنه الخال و الاعماما كفّار قريش آن روز چون عمر را بديدند دل از دولت خويش برگرفتند و آن روز بديدن عمر غمناك‏تر از آن شدند كه آن روز كه رسول خدا وحى آشكارا كرده بود …

اى جوانمرد، گوهر وصال او نه چيزى است كه بدست هر دون همّتى افتد، درّيست كه در صندوق صدق صدّيقان بدست آيد، عبهرى است كه از حدائق حقايق عاشقان پيدا شود. غوّاصان اين گوهر هر يكى على الانفراد، خورشيد ارادت و مستقرّ عهد دولت و مقبول حضرت الهيّت آمدند، صفت ايشان اينست كه رب العزّة گفت در آخر سورة: آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا. حكم ايشان اينست كه‏ أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ‏، خلقت ايشان‏ اينست كه‏ أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا، ثواب ايشان اينست‏ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ‏، و رزق كريم آنست كه خورشيد وصال از مشرق تافت، تابان شود، همه آرزوها نقد شود و زيادت بيكران شود، قصّه آب و گل نهان شود و دوست ازلى عيان شود، ديده و دل هر دو بدوست نگران شود.

هر كه را نور تجلّى بر دلش آيد پديد بس عجب نه گر چو موسى كه برو ريحان شود

 

كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏4

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=