البقرة - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره بقره آیه 21-25

النوبة الاولي‏

قوله تعالى: يا أَيُّهَا النَّاسُ‏ اى مردمان، اعْبُدُوا رَبَّكُمُ‏ خداوند خويش را پرستيد- و او را بندگى كنيد، الَّذِي خَلَقَكُمْ‏ آن خداوند كه شما را او آفريد- وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ‏ و ايشان را كه پيش از شما بودند- لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏ تا مگر از خشم و عذاب او پرهيزيده ‏ايد.

الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ‏. آن خداوند كه شما را اين زمين كرد فِراشاً بساطى باز گسترده، وَ السَّماءَ بِناءً،- و آسمان كارى‏[1] برداشته، وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً، و فرو فرستاد از آسمان آبى، فَأَخْرَجَ بِهِ‏ تا بيرون آورد به آن آب‏ مِنَ الثَّمَراتِ‏- از ميوه‏هاى گوناگون‏ رِزْقاً لَكُمْ‏- شما را روزى ساخته انداخته بهنگام، فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً- خداى را پس همتايان مگوييد وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏ كه ميدانيد كه آسمان و زمين او آفريد و او ساخت روزى‏ 

وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ‏ و اگر شما در شور دل و گمان ميباشيد، مِمَّا نَزَّلْنا از آنچه فرو فرستاديم، عَلى‏ عَبْدِنا بر رهى و بنده خويش از پيغام، فَأْتُوا بياريد بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ‏ يك سورة هم چون قرآن، وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ‏ وانگه پس اين معبودان كه داريد ايشان را خدا ميخوانيد مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ فرود از خدا إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ‏ اگر اين كه از شما خواستند توانيد و در توان نمودن راست گوئيد.

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا- ار پس نكنيد كه نتوانيد، وَ لَنْ تَفْعَلُوا و خود نتوانيد، فَاتَّقُوا النَّارَ، پس از آتش بپرهيزيد،الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ آن آتش كه هيزم آن مردم است و سنگ، أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ‏ بساختند آن آتش ناگرويدگان را.

وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا- و شاد كن ايشان را كه بگرويدند، وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ و كارهاى نيك كردند، أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ‏ كه ايشانراست بآخرت بهشت‏ها تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ميرود زير درختان آن جويهاى روان.

كُلَّما رُزِقُوا- هر گه كه ايشان را روزى دهند، مِنْها از آن درختها، مِنْ ثَمَرَةٍ ميوه‏ رِزْقاً روزى ساخته، قالُوا گويند، هذَا الَّذِي رُزِقْنا اين آن ميوه است كه ما را روزى داده بودند، مِنْ قَبْلُ‏، پيش از ما در دنيا، وَ أُتُوا بِهِ‏ و آرند پيش ايشان آن ميوه بهشت، مُتَشابِهاً مانند ميوه دنيا. بنام، وَ لَهُمْ فِيها و ايشانراست در آن بهشت، أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ هم جفتهاى پاك كرده، وَ هُمْ فِيها خالِدُونَ‏ و ايشان در آن سراى جاويدانند.

النوبة الثانية

– يا أَيُّهَا النَّاسُ‏- علقمة بن مرثد شاگرد عبد اللَّه بن مسعود از ائمّة و ثقات تابعين است ميگويد- هر چه در قرآن‏ يا أَيُّهَا النَّاسُ‏ است خطاب اهل مكه است، و يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خطاب اهل مدينه، از بهر آن كه آن وقت مكه دار الشرك بود و مدينه دار الايمان، و مدينه سراى ايمان پيش از مكه شد. و لهذا قال اللَّه عزّ و جلّ- وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ‏. ابن عباس گفت:- يا أَيُّهَا النَّاسُ‏- اينجا خطاب فريقين است، مؤمنان و كافران: مؤمنانرا ميگويند بر ايمان و طاعت دارى پاينده باشيد، و قدم بر جادّه اسلام و سنّت استوار داريد، و از آن بميگرديد.

و كافران را ميگويد- اللَّه را پرستيد و به يگانگى وى اقرار دهيد و او را طاعت دار باشيد، و بدان كه ربّ العالمين اين امّت را در قرآن بپنج ندا باز خواند:- از آن سه عامّ اند و دو خاصّ- اين سه كه عام اند يكى- يا أَيُّهَا النَّاسُ‏- است ديگر- يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ‏- سديگر- يا بنى آدم- اين سه ندا از كرامت و نواخت خالى‏اند، بر عموم مى‏خواندهم دوست و هم دشمن، هم آشنا و هم بيگانه. و آن دو كه خاص‏اند يكى- يا عبادى- است و ديگر- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا- و يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا در قرآن هشتاد و هشت جاى است همه نداى قبول و نواخت و كرامت، و بنده را گواهى داد بايمان و طاعت و عبوديّت.

و هشتاد و نهم- ايّها المؤمنون- است و اين از آن همه تمامتر و بنده را نيكوتر، كه اين نام نهادن است و آن حكايت فعل. و تغيير و تبديل در فعل گنجد و در نام نگنجد. و در قرآن شانزده جايگه- يا أَيُّهَا النَّاسُ‏- است. و در سورة البقرة و فاتحه سورة النساء، و يكى‏[2] پس آن، و دو در يونس و فاتحه سورة الحج، و دو پس آن، و يكى در نمل، و يكى در لقمان، و يكى در سورة الملائكة[3] و يكى در حجرات، و قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ‏- چهاراند يكى در اعراف، و دو در يونس، و يكى در سوره الحجّ، آنكه گفت:

اعْبُدُوا رَبَّكُمُ‏- چون بر خواند فرمان داد- گفت خداوند خود را پرستيد و او را گردن نهيد و طاعت داريد كه مستحق عبادت و طاعت اوست. از دو وجه:- يكى آنك آفريدگار است و خداوند، و عبادت آفريدگار واجب باشد، ديگر آنك دارنده و روزى دهنده است و ولى نعمت، و شكر ولى نعمت واجب باشد.

الَّذِي خَلَقَكُمْ‏ يعنى- و لم تكونوا شيئا- نبوديد و شما را بيافريد. او خداوندى است از نبود بود آرد و از نيست هست كند. جاى ديگر گفت:- هل اتى على الانسان حسن من الدّهر لم يكن شيئا مذكورا- برآمد بر مردم زمانى و هنگامى كه وى چيزى ياد كرده و ياد كردنى نبود. معنى خلق آفريدن است و از عدم در وجود آوردن، چنانك خواهد نه فعل خلاف خواست بود و نه خواست جدا از فعل، و مخلوق را افتد كه فعل چون خواست نيايد و خواست چون فعل نبود.

وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ‏- و ايشان را آفريد كه پيش از شما بودند از قوم قوم و گروه گروه، جهانداران و جهانيان، و خود اقرار ميدهيد و ميدانيد كه آفريننده همه اوست. وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ‏- ميگويد اگر ازين كافران پرسى كه آفريننده ايشان كيست گويند كه اللَّه- ربّ العالمين. حجت آورد بريشان و گفت‏ چون ميدانيد و اقرار ميدهيد كه آفريدگار شما و پيشينيان ما ايم پس چرا بتان مى‏پرستيد؟ و ايشان نه آفرينند و نتوانند!- أ فمن يخلق كمن لا يخلق- سؤال كنند كه كافران چون دانسته بودند كه آفريدگار ايشان اللَّه است دانستند كه آفريدگار پيشينيان هم اوست پس‏ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ‏ اينجا چه فايده دهد؟ جواب آنست كه اين پندى بليغ است كه بر سبيل تذكير و تنبيه گفت، تا ايشان بدانند كه آفريدگار و ميراننده و هلاك كننده اوست، چنانك گذشتگان را هلاك كرد ايشان را نيز هلاك كند، و اين انديشه سود دارد ايشان را و بايمان در آرد اگر توفيق با آن رود.

لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏- لعلّ حرف ترجّ و طمع، معناه «اعبدوا الّذى خلقكم على حالة الرّجاء و الخوف»- ميگويد خداوند خود را پرستيد و بوى اميد ميداريد و از عقوبت وى مى‏ترسيد چنانك موسى و هارون را گفت- فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى‏- فرعون را سخن نرم گوئيد و بكنيت خوانيد و اميد ميداريد و طمع كنيد بايمان وى، و ما خود دانا ايم بكار فرعون و سرانجام وى كه چون خواهد بود. و گفته‏اند لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏ يعنى- لكى تكونوا متّقين فتنجوا من العذاب- مرا پرستيد تا متّقيان شويد و آن گه از عذاب من پرهيزيد. ابن عباس گفت- لعلّ در همه قرآن بمعنى لكى است. الّا در سورة الشعراء. و ذلك فى قوله تعالى‏ وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ‏- اى كانّكم تخلدون. و لعلّ در لغت عرب سه معنى را گويند:- بمعنى استفهام چنانك گويى لعلّك خارج، و بمعنى تمنّى چنانك گويى لعلّ اللَّه ان يرزقنى،- و بمعنى شك چنانك كسى خبر كند تو گويى لعلّ ذلك، اى اظنّ ذلك.

پس آن گه صنع و قدرت و نعمت خويش باز نمود كه چيست گفت: الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً- جعل فعلى است كه در قرآن بچهار معنى آيد-

يكى بمعنى- خلق- چنانك اللَّه گفت: وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ و يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‏- وَ جَعَلْنا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً.

دوم بمعنى- تسمية- چنانك‏ گفت: وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً- اى سمّوهم اناثا لانّه قال فى موضع آخر لَيُسَمُّونَ الْمَلائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثى‏-

سيم بمعنى- القاء- چنانك گفت‏ وَ يَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلى‏ بَعْضٍ‏- اى يلقى بعضه على بعض، يدل عليه قوله- «فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً».

چهارم جعل بمعنى- صيّر- چنانك گفت- إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا اى صيّرناه و قال تعالى‏ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً- اين هم از قسم چهارم است. فِراشاً. اى مهادا او وطاء لم يجعلها حزنة غليظة لا يمكن الاستقرار عليها. ميگويند او خداوندى است كه شما را اين زمين پهن باز گرفت و مستقر و آرامگاه شما ساخت، تا در آن مى‏ نشينيد گاهى و گاهى بر آن ميرويد و منفعت ميگيريد، چنانك گفت:- فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ‏ درين گوشه‏ها و كنارهاى زمين برويد و روزى خوريد و اعتقاد كنيد، كه بر دارنده و پروراننده شما ما ايم- و ذلك فى قوله- وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ‏- و لفظ فراش ردّ است بر اهل تنجيم كه ميگويند اين زمين همچون گويى است مدوّر، كه اگر مدوّر بودى فراش نگفتى كه فراش باز گسترده باشد پهن، و دليل برين دريا است كه از كنارها آن راست است و آب در آن راست قرار گرفته، كه اگر مدوّر بودى بر يك گوشه آن آب بودى و كنارها با نشيب و فراز بودى، و اليه اشار ابن مسعود:- فقال: «بنى السماء على الارض كهيأة القبة فهى سقف على الارض». و قال تعالى‏ وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً و فراشا نه آن را گفت كه اين زمين هامون است و راست كه در زمين هم كوه است و هم تلّ، و هم دريا و هم بيابان و شكسته، و اين همه بكار است آدميان را و منفعت ايشان را، پس معنى آنست- كه آرامگاه و ايستادن گاه شما است و معايش و مصالح شما در آنست، و اين تمامتر كه آدم را چون مادر است و فرزندان را چون جدّه. قال اللَّه تعالى- وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً و قال تعالى- هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ‏ و قال تعالى- خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ‏- يعنى آدم- ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ يعنى ذرّيّته. و قال النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم: «ما من مولود إلّا و قد ذرّ على نطفته من تربة حفرته»

وقال صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم: «تراب ارضنا شفاء سقمنا.»- ميگويد- خاك زمين ما شفاء بيمارى ماست و اين ازبهر آن گفت كه اللَّه تعالى زمين را مبارك خوانده يعنى بركت در آن كرده: هم در جمله و هم بتفصيل- در جمله ميگويد وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَكَ فِيها و در تفصيل جاى كعبه را مبارك خواند، و صخره بيت المقدس و وادى مدين جاى شجره موسى مبارك خواند. امّا نظير اين آيت و ردّ در قرآن جايها است: أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً- أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً ميگويد ما اين زمين را چون بسترى باز گسترده و آرامگاه شما بكرديم- ما اين زمين را پنهان دارنده بكرديم كه تا هم زندگان را مى‏پوشد هم مردگان را. زندگان را مادرست و مردگان را چادرست. ما اين زمين را پاره پاره زنده و مرده نكرديم، پاره اغبران پاره آبادان، پاره صحرا و بيابان پاره گلزار و درختستان؟

جاى ديگر گفت‏ وَ الْأَرْضَ فَرَشْناها فَنِعْمَ الْماهِدُونَ‏ اين زمين ما باز گسترديم و نيك گستردگان كه مائيم- و كان الحسن يقول فى خلق الارض و السّماء: انّه لم يكن خلق غير العرش و الماء فخلق اللَّه عزّ و جلّ طينة كالفهر، ثم خلق فوق الطينة دخانا فكان لازقا بالطينة، ففتق الدّخان عن الطّينة فاصعد الدّخان فصار سماء، فذلك قوله‏ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما و دحا الارض بعد ما اصعد الدّخان، و ذلك قوله‏ وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها.يقول الحسن قال اللَّه عزّ و جلّ للطّينة اذهبى هكذا فذهبت، ثم قال اذهبى هكذا فذهبت حتّى بسطها على ما اراد.

وروى عن النبي صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم انّه قال: «لما اراد اللَّه تعالى دحى الارض نزل ببطن وج (؟) فدحيها، و دحيها ان اجرى فيها الانهار و خلق فيها الاشجار و ارسى فيها الجبال و هو قوله‏ وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها، أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها، وَ الْجِبالَ أَرْساها ثم صعد فى الصّخرة.

وقال ابو هريره‏ اخذ رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بيدى فعقد فيها اصابعى و قال «خلق اللَّه التّربة يوم السّبت، و خلق الجبال يوم الاحد، و خلق الانهار و الاشجار يوم الاثنين، و خلق المكروه يوم الثلاثاء، و خلق النور يوم الاربعاء و بثّ فيها الدواب يوم الخميس و خلق آدم يوم الجمعة، فيما بين العصر الى الليل».

وَ السَّماءَ بِناءً- و آسمان بيافريدكارى بر باد بداشته، و بى ستون نگاه داشته و بقدرت بداشته، و بستارگان و اختران فروزندگان نگاشته. جاى ديگر گفت:رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها كاز آن بالا داد و آن را راست كرده كه در آن فطورى و شقوقى‏ نه. جاى ديگر گفت‏ وَ بَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً از زبر شما بيوراشتيم هفت آسمان، نخست آسمان دنيا- موج مكفوف- آسمان دوم سنگ، سيم آهن، چهارم مس، پنجم سيم، ششم زر هفتم ياقوت. اين آسمانها جمله گرانبار است از بس كه در آن فريشتگان است.

مصطفى عليه السّلام گفت‏ أطّت السماء و حق لها ان تئطّ، ما فيها موضع اربع اصابع الّا عليها ملك راكع او ساجد.»اهل آسمان دنيا بر مقام تائبان اند، خداى را عزّ و جل بحيا و خجل پرستند كه از آن فريشتگانند كه گفتند:أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها- و در بسيط زمين تائبان امّت بمقام ايشانند.

اهل آسمان دوم خداى را عزّ و جلّ بر خوف و وجل پرستند. زاهدان و ترسندگان امّت بمقام ايشانند. اهل آسمان سوم خداى را عزّ و جل بر جا و حسن الظّن پرستند، ابرار و صالحان امّت بمقام ايشانند. و از آسمان چهارم تا به هفتم خداى را عزّ و جل به استحقاق جلال وى پرستند نه خوف و طمع خود را و نه رغبت و رهبت را، عارفان و صدّيقان امّت بمقام ايشانند. اهل آسمان دنيا از آن روز باز كه ربّ العالمين ايشان را آفريد بر سر انگشتان پاى نشسته‏اند و اللَّه را عبادت ميكنند، كه يك لحظه دريشان فترت نه لا يعصون اللَّه ما امرهم، و اهل آسمان دوم در ركوع‏اند و اهل آسمان سيم در سجود، و اهل آسمان چهارم در تشهد، و اهل آسمان پنجم در تسبيح، و اهل آسمان ششم در تهليل، و اهل آسمان هفتم در تكبير. روز رستخيز با اين همه عبادت چون عظمت و جلال و كبرياء خداوند جلّ جلاله بينند گويند سبحانك ما عبدناك حق عبادتك و بالاى اين هفت آسمان دريايى است كه از قعر آن تا بروى آن پانصد ساله راهست آن هشت و عل است، و عل گوسپند كوهى بود كه از سنب ايشان تا بزانو پانصد ساله را هست، و بالاى ايشان عرش عظيم ربّ العالمين است جلّ جلاله و تعالت صفاته و اسماؤه.

بيان ذلك‏ فى الحديث الصحيح الذى رواه العباس بن عبد المطلب رض قال‏ «كنت جالسا فى عصابة و رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم جالس اذ مرّت سحابة عليهم فنظروا اليها فقال رسول اللَّه هل تدرون ما اسم هذه؟ قالوا نعم هذه السّحاب فقال رسول اللَّه و المزن قالوا و المزن فقال رسول اللَّه و العنان، قالوا و العنان فقال رسول اللَّه كم بعد ما بين السماء و الارض؟ قالوا- و اللَّه ما تدرى- قال فانّ بعد ما بينهما امّا واحدة و امّا اثنتان و امّاثلث و سبعون سنة.

وفى رواية ابى هريرة: «خمس مائة سنة قال و السّماء الثانية فوقها حتى عدّ سبع سماوات، ثم قال و فوق السّابعة بحر ما بين اعلاه الى اسفله كما بين سماء الى سماء، و فوق ذلك ثمانية او عال ما بين اظلافهنّ الى ركبهنّ كما بين سماء الى سماء، و فوق ذلك العرش و اللَّه تعالى فوق العرش.»

وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً- و فرو فرستاد از آسمان باران تا زمين مرده بوى زنده گشت، بجنبيد و انواع نبات بر آورد. جاى ديگر گفت: وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ‏ جاى ديگر گفت‏ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتَّى‏ ميگويد- بيرون آورديم بباران همتاها از نبات زمين پر كنده رنگارنگ و بويابوى.

رِزْقاً لَكُمْ‏- اى طعاما لكم و علفا لدوابكم، اين همه كه آفريديم شما را آفريديم و روزى شما ساختيم خود ميخوريد و ستوران و چهار پايان را علف ميدهيد، و ميكوشيد كه همانست كه گفت‏ «كُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَكُمْ» آن گه شكر اين نعمت درخواست و گفت: «كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَ اشْكُرُوا لَهُ» پس چون گفت آفريننده منم و پروراننده منم و روزى رساننده منم چرا بتان عاجز كه نه آفرينند و نه روزى گمارند پرستيد و ايشان را خدايان خوانيد، مكنيد چنين- فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏- هم كافر را ميگويد هم مؤمنانرا:

كافران را ميگويد مرا هامتايان مگوييد، و انبازان مگيريد، و فرود از من بتان را مپرستيد و خود ميدانيد كه آفريننده منم نه ايشان. و مؤمنانرا ميگويد- از شرك خفى بپرهيزيد. مگوييد «لو لا كلبنا لدخل اللصّ دارنا» و خود ميدانيد كه نگه دارنده منم نه سگ. عبد اللَّه مسعود گفت‏«يا رسول اللَّه اىّ ذنب اعظم» قال «ان تجعل للَّه اندادا و هو خلقك.»

وعن ابن عباس قال- «قال رجل للنبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ما شاء اللَّه و شئت فقال أ جعلت للَّه ندّا ما شاء اللَّه وحده».

ابن مسعود گفت: «فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً» اى اكفاء من الرّجال تطيعونهم في معصية اللَّه.سؤال كنند كه مشركان را درين آيت علم اثبات كرد كه گفت: وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏-و در آيت ديگر گفت‏ أَ فَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجاهِلُونَ‏ جهل اثبات كرد وجه جمع ميان هر دو آيت چيست؟ جواب آنست كه اثبات اين علم آن جهل ازيشان زائل نگرداند، كه معنى اينعلم آنست كه شما ميدانيد كه آفريدگار آسمان و زمين و روزى دهنده خلقان خداست و كافر و مؤمن به اين علم مشترك‏اند، و لهذا قال تعالى‏ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ‏ و ميدانستند كافران كه بتان آفريننده و صانع نيستند و آن كس را كه اين علم باشد و آن گه باين علوم خالق را عبادت نكند اسم آن جهل از وى بنيفتد كه آن علم كه ضد آن جهل است آنست كه اللَّه گفت‏ إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ و آن علم در كافر نيست پس معلوم گشت كه ميان هر دو آيت بحمد اللَّه تناقض نيست.

وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ‏- چون كافران گفتند- «وَ إِنَّنا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ مُرِيبٍ.- «إِنْ نَظُنُّ إِلَّا ظَنًّا وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ-» ما در گمان و در شور دليم از آنچه ما را با آن ميخوانى. رب العالمين اين آيت فرستاد بجواب ايشان‏ وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ‏ ان بمعنى اذ است ميگويد اكنون مى‏گوييد ما در شور دلى‏ايم و در گمان، هر چند كه نه جاى گمان است و نه جاى شوردلى، «مِمَّا نَزَّلْنا»- از آنچه بر بنده خويش فرو فرستاديم از آيات و سور قرآن نجم نجم و پاره پاره چنانك لايق بود و در حور. نزّلنا دليل است بر تكرار انزال كه بناء مبالغت و تكثير است- يعنى به بيست و سه سال فروفرستاديم اين قرآن سورة سورة و آيت آيت. لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ‏ تا دل تو بوى بر جاى بداريم و نيرو ميدهيم.

كان رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم امّيّا لا يكتب فلو انزل عليه القرآن جملة واحدة ليشق عليه اخذه حفظا. و قيل معناه- لنقوّى و نشجّع به قلبك فى اذى قومك، بما نقصّ عليك من تحمّل الانبياء قبلك. نظيره قوله‏ وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى‏ مُكْثٍ‏ ميگويد- اين قرآن پراكنده فرستاديم نه چون توراة موسى كه يك بار فرو فرستاديم لا جرم حوصله بنى اسرائيل طاقت كشش آن نداشت، چنان كه طفل را لقمه بزرگ در دهان‏ نهى طاقت ندارد بيفكند ايشان نيز طاقت آن نداشتند و قدر آن ندانستند ببهايى اندك بفروختند، چنانك اللَّه گفت‏ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا.

فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ‏- من اينجا زيادتست كه جاى ديگر گفت‏ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ‏ ميگويد- اكنون كه در گمان افتاديد و دعوى ميكنيد كه ما نميدانيم كه اين كلام آفريدگار است، شما كه اهل براعت و فصاحت و زيركى‏ايد، مانند اين قرآن بياريد- و ذلك فى قوله‏ فَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏ پس واكم كرد و گفت اگر نتوانيد كتابى آريد ده سوره بياريد فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ‏، ديگر باره واكم كرد و گفت اگر ده سورة نتوانيد يك سورة بياريد فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ‏، آن گه گفت اگر يك سورة نتوانيد حديثى مانند اين بياريد فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ‏، و اگر خود توانايى نداريد.

وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ اى استعينوا بكبرائكم و اماثلكم- بيارى گيريد اين سران و مهتران شما كه پناه وا ايشان داده‏ايد، و در مجامع و محافل شوند و شما را در تكذيب خدا و رسول معاونت ميدهند دست در ايشان زنيد تا شما را يارى دهند بچنين سورتى آوردن و از بر خويش نهادن، اگر راست مى‏گوييد كه اين قرآن محمد از بر خويش نهاد.

معنى ديگر فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ ميگويد- سورتى چون قرآن بياريد از بر خويش اگر ميتوانيد وانگه كه اين توانايى داريد آن خدايان را كه بمعبودى گرفته‏ايد مى‏گوييد كه فردا ما را گواهان و شفيعان‏اند ايشان را خدايان ميخوانيد و مى‏پرستيد.إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ‏- اگر در توان نمودن راست گوئيد توان خويش وانمائيد باين قول، معنى دعا عبادتست و بآن قول اول- استعانت- و دعا در قرآن بر وجوه است يكى بمعنى- عبادت- چنانك گفت‏ وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ‏.

قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ‏. يكى بمعنى- قول- چنانك بهشتيان را ميگويد وَ آخِرُدَعْواهُمْ‏ يكى بمعنى- سؤال- چنان كه گفت- ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ. يكى بمعنى ندا- چنان كه گفت‏ يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ‏ يكى بمعنى- استعانت- كقوله‏ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ‏ و نظير الآية قوله تعالى‏ قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُ‏. الاية.

سؤال كنند كه قرآن را مثل نيست چه معنى را گفت‏ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ‏؟ جواب آنست كه سورتى مثل قرآن بياريد بزعم شما كه مى‏گوييد اين قرآن را مثل است كه دروغ است و اساطير الاولين. جوابى ديگر گفته‏اند يعنى كه سورتى مثل قرآن بياريد در بيان و اعجاز، نه در حرف و كلمات كه از آنجا كه حروفست كلام عرب بيكديگر ماند و او را مثل است. و از هامسانى در حروف عربيّت هامسانى در بيان و نظم و اعجاز نيايد، و هذا قرع باب عظيم فى اثبات الصّفات للَّه عزّ و جلّ و ليس هذا موضع شرحه.

و گفته‏ اند مِنْ مِثْلِهِ‏ اشارت‏ها با عبد است يعنى با محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ميگويد سورتى از مردى كه مثل محمد باشد بياريد اگر چنانست كه شما مى‏گوييد كه محمد اين سخن از بر خويش نهاده و ساخته است پس وى بشرى همچون شماست يكى را مثل او بياريد كه در صدق و امانت چون او بود، وانگه نويسنده و دبير نباشد تا سورتى چنان بيارد. گفته‏اند كه در اين سخن تنبيه است كه مثل محمد بياوردن خود در طوق بشر نيست، قالوا و هذا امر تعجيز لانه علم عجز العباد عنه و لكنّه اراهم ذلك فى انفسهم. و برين قول من تبعيض راست و بر قول اول ابتدا را.

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا- اگر در گذشته نكرديد وَ لَنْ تَفْعَلُوا- و در آينده نتوانيد، فَاتَّقُوا النَّارَ- معنى آنست كه چون عجز شما با فصاحت و عبارت كه داريد ظاهر شد و توانايى نداريد كه سورتى از بر خويش بنهيد و بدانستيد كه كلام ربّ العالمين منزل از آسمان، چرا بدروغ ميداريد و معاندت ميكنيد؟ مكنيد چنين، و از آتش دوزخ بپرهيزيد، آن آتش كه هيزم آن مردم است و سنگ كبريت- يعنى كه سنگ كبريت حرارت آن صعب تر است و تيزتر. «وقود» هيزم باشد كه آتش بدان افروزند و در دوزخ بجاى هيزم مردم است و سنگ. مردم آنست كه مصطفى ع گفت:

«و انّ‏ امّتى من يعظّمه اللَّه للنّار حتى يكون بعض زواياها- و سنگ آنست كه ابن عباس گفت «هى حجارة من كبريت اسود يعذّبون بها مع النّار.» عبد اللَّه مسعود گفت سنگهاى كبريت است كه اللَّه تعالى آن روز كه آسمان و زمين آفريد آن سنگها بيافريد در آسمان دنيا تا فردا از گردنهاى كافران در آويزند تا آتش در آن گيرد و حرارت آن برويها و سرهاى ايشان ميرسد و ايشان را بآن عذاب ميكنند. و گفته‏اند اين سنگها بتان‏اند كه از سنگ ساخته‏اند فردا همان بتان و هم بت‏پرستان هيزم دوزخ خواهند بود، و ذلك فى قوله تعالى‏ إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ. و قيل- انّ اهل النّار اذا عيل صبرهم بكوا و شكوا، فتنشأ سحابة سوداء مظلمة، فيرجون الفرج و يرفعون رأسهم اليها، فتمطر هم حجارة عظاما كحجارة الرّحى، فتزداد النّار اتّقادا و التهابا كنار الدّنيا اذا ازيد حطبها ازداد لهبها.

وعن ابى هريرة قال «قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه‏ و آله و سلّم تحسبون ناركم هذه مثل نار جهنّم؟ انها لا شدّ سوادا من القار».

و در بعضى كتب آورده‏ اند كه اللَّه تعالى با موسى گفت- كه در دوزخ وادى است كه در آن وادى سنگهاست كه از آن روز باز كه من بر عرش خود مستوى شدم آتش بر آن مى‏افروزند و آن سنگها را گرم ميكنند «اعدّت لكل جبّار عنيد لمن حلف باسمى كاذبا»- اى موسى ساخته شد آن سنگها هر گردنى را ستيزه كش كه بنام من سوگند بدروغ ياد كند، موسى گفت يا رب آن سنگها چيست؟ گفت «كبريت فى النّار عليها مستقرّ قدمى فرعون، و عزّتى لو قطرت منها قطرة فى بحور الدنيا لأجمدت كلّ بحر، و لهدّت كل جبل، و لتشقّت الارضون السّبع من حرّها.

وروى انّ النّبي صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم قال‏ «اشتكت النّار الى ربّها فاذن لها فى نفسين فشدّة الحرّ من حرّها و شدّة البرد من زمهريرها.»

أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ‏- اين رد است بر معتزله كه گفتند دوزخ هنوز نيافريده‏اند و موجود نيست و معلومست كه لفظ أُعِدَّتْ‏ جز موجود نگويند اگر آفريده نبودى اعدّت نگفتى، يشهد له قوله تعالى‏ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً. اگر كسى گويد- كه در دوزخ جز كافران نشوند كه ميگويد أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ‏؟ جواب آنست كه‏ اين آيت دلالت ميكند كه كافران در دوزخ شوند امّا دلالت نميكند كه غير كافران در آن نشوند. اين همچنانست كه بهشت را گفت‏ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ‏ آن گه اطفال و مجانين و فسّاق امّت كه از اهل توحيدند اندر بهشت شوند و از تقوى در ايشان چيزى نيست، همچنين اصحاب كبائر در دوزخ شوند هر چند كه نه از كفّاراند كه جايى ديگر گفت‏ إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً جاى ديگر گفت- وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِيهِ ناراً.

وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا- بشارت هم دوستان را گويند هم دشمنان را- دوستان را بر سبيل اعزاز و كرامت و اميد دادن برحمت، و دشمنان را بر سبيل اهانت و مذلّت و اخبار از عقوبت. چنانك گفت‏ بَشِّرِ الْمُنافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً- ميگويد منافقان را خبر ده كه شما را بجاى بشارت عذابى دردناكست سهمناك، و معنى بشارت آنست كه ايشان را خبر كن كه اثر آن خبر بر بشره ايشان پيدا شود، اگر خير باشد و اگر شر هر دو را گويند، اما غلبه خير دارد و بر جانب شادى بيشتر گويند وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا- ميگويد شاد كن ايشان را كه ايمان آوردند و حق پذيرفتند و رسالت كه شنيدند بشناختند و گردن نهادند و بمولى يار گرديدند.

وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏- و كارهاى نيك كردند، نمازهاى فريضه گزاردند، و روزه ماه رمضان داشتند، و زكاة از مال بيرون كردند، و نوافل عبادات چندانك توانستند بجاى آوردند. عثمان عفان گفت «عمل صالح- اخلاص- است در اعمال بدليل قوله‏ «فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً» اى خالصا و المنافق المرائى لا يكون عمله صالحا و گفته‏اند- اداء امانت- است بدليل قوله‏ «وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً» اى امينا. و گفته‏اند لزوم توبه- است بدليل قوله‏ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِينَ‏ اى تائبين- و گفته‏اند اداء نماز فريضه- است كه گفت‏ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ‏ اى المصلّين معاذ جبل گفت- عمل صالح آنست كه چهار چيز در وى موجود بود علم، و نيت، و صبر، و اخلاص. سهل تسترى گفت- عمل صالح آنست كه موافق سنت است و اعمال مبتدعان‏ در تحت آيت نشود كه آن موافق سنت نيست.

أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ‏- جنّه- ببستان باشد و بستان خرماستان بود، پس اگر در آن انگور بود آن را فردوس گويند. و در بهشت درجات و طبقاتست درجه برترين فردوس است، و بالاى فردوس عرش مجيد است. مصطفى ع گفت بروايت ابو امامه‏«سلو اللَّه عز و جل الفردوس فانّها سرّة الجنة، و انّ اهل الفردوس يسمعون اطيط العرش»

و بروايت ابو هريرة مصطفى گفت‏«انّ فى الجنّة مائة درجة اعدّها اللَّه للجاهدين فى سبيله، بين كلّ درجتين كما بين السّماء و الارض، فاذا سألتموا اللَّه، فاسألوها الفردوس فانّه وسط الجنّة و اعلى الجنة و فوقه عرش الرحمن و منه تفجّر انهار الجنّة»-

و مصطفى را پرسيدند«كيف بناء الجنة؟ قال «لبنة من ذهب و لبنة من فضّة، ملاطها مسك اذفر و حصباؤها اللؤلؤ و الياقوت، و ترابها الزعفران».

آن گه صفت آن بستانها كرد گفت‏ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ- زير درختان آن بر روى زمين جويهاى روان است، آب و شير و مى و انگبين- هر جا كه بهشتيى بود بر بام كوشكها و منظره‏ها جويهاى روان پيش خويش بيند، چون برخيزد جوى روان بر جاى خويش بيند نه در كندى باشد نه جامه بوى آلوده شود.

كُلَّما رُزِقُوا مِنْها- يعنى من الاشجار. مِنْ ثَمَرَةٍ من للتّبيين، و قيل- للتبعيض‏ رِزْقاً نصب لانه مفعول ثان‏ قالُوا هذَا الَّذِي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ‏- معنى آنست كه هر گه كه بهشتيان را از آن بهشتها و درختها ميوه دهند گويند- اين آن ميوه است كه ما را يك بار دادند، از بهر آنك برنگ و صورت يكسان باشند و بطعم مختلف، بهشتى يك سيب از درخت بچيند برنگ سيب بود، چون در دهان نهد طعم همه ميوه‏ها دارد و اين نهايت لطف است و غايت حكمت. قال- يحيى بن ابى كثير «يؤتى احدهم بالصّحفة فيأكل منها ثم يؤتى باخرى فيقول هذا الّذى آتينا به من قبل، فيقول الملك كل فاللون واحد و الطعم مختلف». و گفته‏اند- هذا الذى رزقنا من قبل- اى هذا الذى وعدنا نبيّنا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فى الدنيا ان نرزق فى الجنة» و قيل هذا ثواب عملنا الّذى عملناه- فى الدنيا. و قيل هذا الرّمان الذى كان فى الدّنيا على جهة التعجب من فضله على ما كان‏ فى الدنيا، كما ترى الرجل فى حال تستعظمها، و قد كان قبل ذلك صغيرا، فتقول هذا فلان الذى كان بالامس، اى اليوم له زيادة على ما مضى.

وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً- و آن ميوه‏ها كه پيش وى آرند همه بيكديگر مانند بنيكويى و پاكى و بى عيبى، نه چنانك بعضى نيكو بود و بعضى بد چنانك ميوه‏هاى دنيا. معنى ديگر: وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً و آن ميوه بهشت كه پيش ايشان آرند مانند ميوه دنيا آرند، بنام هام نام آن باشد، چندانك ايشان بجاى هم نام آرند كه كدام ميوه است- امّا بحقيقت نه چنان بود كه ميوه بهشت از درخت رسيده بيرون آيد، هر رنگى كه خواهى در آن ميوه بينى و هر طعمى و بويى كه خواهى در آن يابى، رنگها همه نيكو و بويها همه خوش و طعمها همه شيرين، وانگه هر ميوه صورتى نيكو دارد و آوازى خوش و نغمه لطيف از وى روان، و شكوفه بر سر و نورى از وى تابان، و چنانك در دنيا از ميوه تخم بيرون آيد از آن حورا بيرون آيد و غلام، كه پياده كه سواره چون ميوه بچيند هم در آن حال ديگرى از درخت بيرون آيد از آن پيشين نيكوتر و خوشبوتر.

در بعضى آثار است كه بهشتى را خوانچه فرستند از ياقوت سرخ، دستار خوانى بر سر آن فرو گرفته از مرواريد سپيد مهر بر آن نهاده. چون سر آن باز كند سيبهاى گوناگون بيند، در هر سيبى حورا چون لعبتى آراسته و عروسى نگاشته. حورا از آن سيب بيرون آيد بهشتى سيب در دهان گيرد طعمى يابد شيرينتر و لذيذتر از هر چه در بهشت خورد.

آن گه قوتى عظيم در وى پديد آيد آن لعبت دوشيزه را بپاسد[4] لذتى يابد كه از ديگر جفتان چنان لذت نيافت، و هر بار كه پيش وى باز شود او را دوشيزه يابد از اول بار نيكوتر و بكمالتر. پس آن لعبتها هر ساعتى برنگى باشند و ديگر جمالى نمايند، و همچنين سيبها ديگرگون شوند. بهشتى با خود گويد اين لعبت نه آنست و اين سيب نه آن! گمانش افتد كه طعمش نيز بگشت چون طعم آن باز گيرد بداند كه بطعم همانست و برنگ نه آن، اينست كه ميگويد:- وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فِيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ-و ايشانراست در آن بهشت زنان آدمى، هر مردى را دو زن و حورا بر آن عدد كه اللَّه داند. مصطفى ع گفت در بهشت عزب نيست ولكلّ رجل منهم زوجتان اثنتان يرى مخّ سوقهما من وراء الثياب.

مُطَهَّرَةٌ- پاك كرده از عيبها و آفتها كه در زنان دنيا موجود باشد از حيض و نفاس و قضاء حاجت و فضولهاى تن و بيمارى و پيرى و بدخويى و مرگ. ابو هريره گفت از مصطفى ع پرسيدند كه در بهشت با زنان صحبت باشد مصطفى گفت:«نعم- و الّذى نفسى بيده انّ المؤمنين ليفضى فى اليوم الواحد الى الف عذراء» قال «و ما من غدوة من غدوات الجنّة و كلّ الجنّة غدوات الّا انه تزفّ الى ولىّ اللَّه فيها زوجة من الحور العين ادنا هنّ الّتى خلقت من زعفران».

و قال عبد اللَّه بن وهب انّ فى الجنّة غرفة يقال لها- العالية- فيها حوراء يقال لها- الغنجه- اذا اراد ولىّ اللَّه ان ياتيها اتيها جبرئيل فآذنها، فقامت على اطرافها معها اربعة آلاف وصيفة يجمعن اذيالها و ذوائبها و يبخّرنها بمجامر بلا نار.»- جهودى از مصطفى پرسيد- كه تو مى‏گويى در بهشت نكاح باشد و خوردن و آشاميدن، و هر كه خورد و آشاميد از وى فضولها رود و بهشت چگونه جاى فضول بود؟ مصطفى گفت‏«و الذى نفسى بيده انّ فيها لاكلا و شربا و نكاحا يخرج من بطونهم عرق اطيب من ريح المسك» فقال رجل من القوم- صدق رسول اللَّه خلق اللَّه خلقا يأكل ممّا نأكل و يشرب ممّا نشرب و منه يخرج من بطونها عسل سائغ- فقال رسول اللَّه- وفّقت، هذا مثل طعام اهل الجنة».

وَ هُمْ فِيها خالِدُونَ.- اى دائمون، و الخلود الدّوام و ليس من شرطه التابيد، بل يجوز ان يكون مؤبّدا او غير مؤبّد، و الدّليل عليه انه قيّد بابد، و اللَّه عزّ و جل يوصف بالقدم و لا يجوز ان يوصف بالخلود لعدم التوقيف، و لان القدم لا ابتداء له و الخلود له ابتداء، و هو جلّ جلاله اول بلا ابتداء وَ هُمْ فِيها خالِدُونَ.- معنى آنست كه ايشان در آن بهشت جاويد شوند كه نعمت آن گه غنى باشد و تمام كه بريده نشود و با آن بمانند. مصطفى ع گفت‏«من يدخل الجنّة يحيى لا يموت و ينعم‏ لا يبوس لا يبلى ثيابه و لا يفنى شبابه».

النوبة الثالثة

– قوله تعالى‏ يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ‏- اينت خطاب خطير و نظام بى نظير، سخنى پر آفرين و بر دلها شيرين، جان را پيغام است و دل را انس، و زبان را آئين. فرمان بزرگوار از خداى نامدار ميگويد- بلطف خويش بسزاى كرم خويش: اعْبُدُوا رَبَّكُمُ‏ بندگان من مرا پرستيد و مرا خوانيد و مرا دانيد، كه آفريدگار منم، كردگار نامدار بنده نواز آمرزگار منم، مرا پرستيد كه جز من معبود نيست، مرا خوانيد كه جز من مجيب نيست، آفريننده منم چرا ديگران را مى‏پرستيد بخشنده منم چونست كه از ديگران مى‏بينيد؟!

يقول جلّ جلاله- آنا و الملأ فى بناء عظيم، اخلق فيعبد غيرى و انعم فيشكر غيرى. و قال جلّ و عزّ- «يا ابن آدم انا بدّك اللازم فاعمل لبدّك، كل الناس لك منهم بد و ليس منى بدّ»

وروى‏ انّ اسعد بن زرارة اقام ليلة العقبة فقال «يا رسول اشترط لربك و اشترط لنفسك و اشترط لاصحابك» فقال امّا شرطى لربى فان تعبدوه و لا تشركوا به شيئا، و اما شرطى لنفسى فان تمنعونى ممّا تمنعون منه انفسكم و اولادكم، و اما شرطى لاصحابى فالمواساة فى ذات ايديكم» قالوا فاى شى‏ء لنا اذا فعلنا ذلك قال «لكم الجنّة قال ابسط يديك ابايعك.

اعْبُدُوا رَبَّكُمُ‏- گفته‏اند كه اين خطاب عوام است كه عبادت ايشان بر ديدار نعمت بود و بواسطه تربيت، و آنجا كه گفت‏ «اعْبُدُوا اللَّهَ» خطاب با اهل تخصيص است كه عبادت ايشان بر ديدار منعم بود بى واسطه تربيت و بى حظ بشريّت. همانست كه جاى ديگر گفت‏ يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ‏، جاى ديگر گفت‏ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ‏ با خطاب تعميم‏ اتَّقُوا رَبَّكُمُ‏ گفت و با خطاب تخصيص‏ اتَّقُوا اللَّهَ. آن بهشتيانراست و اين حضرتيان را. جنيد از اينجا گفت- آن روز كه در جمع عوام نگريست كه از جامع المنصور بيرون ميآمدند- هؤلاء حشو الجنة و للحضرة قوم آخرون.

و در آخر آيت گفت- لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏- اين تنبيه است كه عبادت اللَّه بنده را بنهايت تقوى رساند، و از نهايت تقوى بنده به بدايت دوستى حق و پيروزى جاودانه رسد. چنانك‏ جاى ديگر گفت‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‏ و هم ازين بابست «اعبدوا ربكم و افعلوا الخير لعلكم تفلحون».

پس آن گه راه شناخت خويش باز نمود گفت: الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً- آن گه عجايب قدرت و بدايع حكمت در زمين و در آسمان دليل است بر خداوندى و آفريدگارى و گواهست بر يكتايى و دانايى و توانايى او آن هفت قبه خضرا از بر يكديگر بى عمادى و پيوندى بر بد بداشته. نشان قدرت او اين هفت كلّه اغبر بر سر آب داشته، بيان حكمت او آن يكى را گفته‏ وَ زَيَّنَّاها لِلنَّاظِرِينَ‏ و اين يكى را «فَرَشْناها فَنِعْمَ الْماهِدُونَ»، وانگه اين مثال دو كبوتر سياه و سپيد بين كه در فضاء گنبد ازرق بيرون آمده، بر جناح يكى رقم‏ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ‏ و بر آن ديگر وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً اين سياه از آن سپيد زاده و آن سپيد ازين سياه پديد آمده، يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ‏، يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ‏، پاكى و بى عيبى خداى را كه روشنايى روز از شب ديجور بر آورد و تاريكى شب ديجور از روشنايى روز پديد كرد. از اين عجب‏تر كه روشنايى دانايى در نقطه خون سياه دل نهاد، و روشنايى بينايى در نقطه سياهى چشم نهاد- تا بدانى كه قادر با كمال بخشنده با فضل و افضال، اين روز روشن نشان عهد دولت است، و آن شب تاريك مثال روزگار محنت، ميگويد.

اى كسانى كه اندر روشنايى روز دولت آرام داريد ايمن مباشيد كه تاريكى شب محنت بر اثر است، و اى كسانى كه اندر شب محنت بى آرام بوده‏ايد نوميد مباشيد كه روز روشن بر اثر است. همين است احوال دل گهى شب قبض و گاه روز بسط: اندر شب قبض هيبت و دهشت و با روز بسط انس و رحمت، در حال قبض بنده را همه زاريدن است و خواهش از دل ريش، و در حال بسط همه نازيدن است و رامش در پيش.

پير طريقت گفت: «الهى گر زارم در تو زاريدن خوشست، ور نازم بتو نازيدن خوشست. الهى شاد بدانم كه بر درگاه تو ميزارم، بر اميد آنك روزى در ميدان فضل بتو نازم، تو من فا پذيرى و من فاتو پردازم، يك نظر در من نگرى و دو گيتى بآب‏ اندازم.» ارباب حقايق اين آيت را تفسيرى ديگر كرده‏اند و رمزى ديگر ديده‏اند- گفته ‏اند- كه اين مثلهاست كه اللَّه زد درين آيت، زمين مثل- تن- است و آسمان مثل عقل- و آب كه از آسمان فرو آيد مثل- علم- است كه بواسطه عقل حاصل شود و ثمرات- مثل كردار نيكوست كه بنده كند بمقتضاى علم، اشارت ميكند كه- اللَّه آن خداونديست كه شما را شخص و صورت و تن آفريد و آن تن بجمال عقل بياراست، وانگه بواسطه عقل علم داد و زيركى و دانش، تا از آن علم ثمرهاى بزرگوار خاست، آن ثمرتها كردار نيكوست كه غذاء جان شما و حياة طيّبة شما در آنست.

آن خداوندى كه مهربانى وى و رحمت وى بر شما اينست چرا در عبادت وى شرك مى‏آريد و ديگرى را با وى انباز ميگيريد؟ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏- مكنيد، و با وى انباز مگيريد وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا- آية اول در اثبات توحيد حجت است بر مشركان عرب و اين در اثبات نبوّت حجت است بر اهل كتاب و ذمّت. و كلمه شهادت مشتمل است بر هر دو طرف باثبات توحيد و اثبات نبوت، تا بهر دو معترف و معتقد نشود و بر موجب هر دو عمل نكند بنده در دايره اسلام در نيايد. و اثبات نبوت آنست كه مصطفى را صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گزيده حق و بهينه خلق دانى، و نبوت و رسالت وى بجان و دل قبول كنى، و گفتار و كردار و سنن و سير وى پيشرو و رهبر خود گيرى- و بحقيقت دانى كه قول او وحى حق است و بيان او راه حق است و حكم او دين حق است، و نفس و بلاغ او در حال حياة و ممات حجت حقّ است. آدم هنوز در پرده آب و گل بود كه سرّ فطرت محمد بر درگاه عزت كمر بسته بود- و نظر لطف حق بجان وى پيوسته.

و هو المشار اليه‏ بقوله صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم: «كنت نبيا و آدم بين الماء و الطّين».

فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ‏ نشر بساط عزت قرآنست از طى قدس خويش تا نامحرم را دست رد بسينه باز نهد و سوخته عشق را نقاب جمال فرو گشايد.

ببينى بى‏نقاب آن گه جمال چهره قرآن‏ چو قرآن روى بنمايد زبان ذكر گويا كن‏

وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا- اين آيت نواخت دوستانست و اميد دادن ايشان بناز و نعيم جاودان، و ترغيب مؤمنان و حث ايشان بر طاعت و طلب زيادت نعمت. و آيت‏ پيش تحذير بيگانگانست از شور دل و شرك زبان، و بيم دادن ايشان از آتش عقوبت و سياست قطيعت حق، مؤمن آنست كه چون آيت اول شنود بترسد و بى آرام شود، و از عذاب دوزخ بانديشد- و چون آيت دوم شنود شاد شود و دل در بندد و اميد قوى كند و آرام در دل آرد. رب العالمين هر دو كسرا بستود، آن ترسنده و اين آرميده- ترسنده را ميگويد إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ‏ و آرميده را ميگويد.

الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ‏- و سنت خداوند كريم جل جلاله آنست كه هر جا كه آيت خوف فرستد و بندگان را بآن بترساند از پى آن آيت رجا و رحمت فرو فرستد و دل ايشان را آرام دهد تا نوميد نشوند.

وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا- هر كه امروز در ميدان خدمت است بشارتش باد كه فردا در مجمع روح و ريحان است، و نه هر كه ببهشت رضوان، بكرامت روح و ريحان رسيد. بهشت رضوان غايت نزهت متعبدان است، و روح و ريحان قبله جان محبانست بهشت رضوان علّيين و دار الاسلام است، و روح و ريحان در حضرت عنديّة تحفه جان عاشقانست، هر كه حركات را پاس دارد ببهشت رضوان رسد- هر كه انفاس را پاس دارد بروح و ريحان رسد. اين روح و ريحان كه تواند شرح آن و چه نهند عبارت از آن، چيزى كه نيايد در زبان شرح آن چون توان، بادى درآيد از عالم غيب كه آن را باد فضل گويند ميغى فراهم آرد كه آن را ميغ برّ گويند، بارانى ببارد كه آن را باران لطف گويند سيلى آيد از آن باران كه آن را سيل مهر گويند-

سيلى بايد كه هر دو عالم ببرد تا نيز كسى غمان عالم نخورد

آن سيل مهر بر نهاد آب و خاك گمارند تا نه از آب نشان ماند نه از خاك خبر، نه از بشريت نام ماند نه از انسانيت اثر- هر شغل كه خاست از آب و گل خاست، هر شور كه آمد از بشريت و انسانيت آمد. هر دو بگذار تا بنيستى رسى و از نيستى بر گذر تا بروح و ريحان رسى.

ديديم نهان گيتى و اصل جهان‏ از علت و عار بر گذشتيم آسان‏
آن نور سيه ز لا نقط برتر دان‏ زان نيز گذشتيم نه اين ماند و نه آن‏

_______________________________________

[1] ( 1) كاز- بنا و سايبان و خان محقر، نگاه كنيد بفرهنگ رشيدى.

[2] ( 1) و نيز در سورة النساء در سه آيه- 1 و 17 و 174\i يا أَيُّهَا النَّاسُ‏\E آمده كه جمع آن آيات 16 ميشود.

[3] ( 2) و در سورة الملائكة نيز در سه آيه- 3 و 5 و 15 همان كلمه آمده است.

[4] ( 1) كذا فى نسخه الف. بيايد- فى نسخه ج.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=