الاعراف - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سورة الاعراف آیه 158 ـ155

15- النوبة الاولى‏

(7/ 158- 155)

قوله تعالى: وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ‏ برگزيد موسى از قوم خود سَبْعِينَ رَجُلًا هفتاد مرد لِمِيقاتِنا هنگامى را كه نامزد كرده بوديم‏ فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ چون زلزله و صيحه جبرئيل ايشان را گرفت و مردند قالَ رَبِ‏ موسى‏ گفت خداوند من! لَوْ شِئْتَ‏ اگر خواستى تو أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ‏ ايشان را در خانه‏ ها هلاك كردى پيش از اين، وَ إِيَّايَ‏ و مرا با ايشان [تا كفن يافتندى و جاى دفن‏] أَ تُهْلِكُنا مى هلاك كنى ما را بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا بآنچه نادانى چند كردند از ما إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ‏ نيست اين بودنيها كه مى‏ بود مگر آزمايش تو تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ گمراه كنى بآن او را كه خواهى‏ وَ تَهْدِي مَنْ تَشاءُ و راه نمايى بآن او را كه خواهى‏ أَنْتَ وَلِيُّنا [رسد ترا هر چه كنى‏] خداوند مايى مهربان و يار مايى‏ فَاغْفِرْ لَنا بيامرز ما را وَ ارْحَمْنا و ببخشاى بر ما وَ أَنْتَ خَيْرُ الْغافِرِينَ‏ (155) و تو بهتر آمرزگارانى.

وَ اكْتُبْ لَنا و بنويس ما را و واجب كن‏ فِي هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةً درين گيتى نيكويى‏ وَ فِي الْآخِرَةِ و در آن گيتى هم‏ إِنَّا هُدْنا إِلَيْكَ‏ ما بتو باز گشتيم و بر تو باز آمديم‏ قالَ‏ خداوند گفت: عَذابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ عذاب من آنست كه مى ‏رسانم آن بآنكه خود خواهم‏ وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ و بخشايش من خود رسيده است بهر چيز فَسَأَكْتُبُها فراهم آرم فرداى قيامت آن رحمت و واجب گردانم‏ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ‏ ايشان را كه از شرك مى ‏پرهيزند و از خشم و عذاب من مى‏ پرهيزند وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ و زكاة مال مى‏ دهند وَ الَّذِينَ هُمْ بِآياتِنا يُؤْمِنُونَ‏ (156) و ايشان كه بسخنان ميگروند.

الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ‏ ايشان كه پى مى ‏برند باين فرستاده‏ النَّبِيَّ الْأُمِّيَ‏ پيغامبر امّى نادبير الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً او كه مييابند اهل كتابين‏ مَكْتُوباً نبشته صفت نام وى‏ عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ‏ بنزديك ايشان در توراة و انجيل‏ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ‏ ايشان را ميفرمايد بمعروف‏ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ مى‏ باز زند ايشان را از منكر وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ‏ و حلال و گشاده ميكند ايشان را پاكيها وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ‏ و حرام و بسته ميكند بر ايشان پليديها وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ‏ و از ايشان فرو مينهد از آن بارهاى گران [و عهدهاى گرانمايه‏ اى كه بر بنى اسرائيل بود] وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ‏ و آن غلّها و كارهاى سخت كه بر بنى اسرائيل بود پيش ازين  فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ‏ ايشان كه بگرويدند باو وَ عَزَّرُوهُ‏ و آزرم دارند او را و بزرگ‏ وَ نَصَرُوهُ‏ و يارى دهند او را وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ‏ و پى برند بآن نور كه فرو آمد با او أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏ (157) پيروز آمدگان ايشانند.

قُلْ‏ بگوى رسول من! يا أَيُّهَا النَّاسُ‏ اى مردمان! إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً من فرستاده خداام بشما همگان‏ الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ فرستاده آن خدايى كه او راست پادشاهى آسمان و زمين‏ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ نيست خدايى مگر او يُحيِي وَ يُمِيتُ‏ مرده را زنده ميكند و زنده را مى‏ميراند فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ‏ بگرويد بخداى و برسول او النَّبِيِّ الْأُمِّيِ‏ پيغامبر امّى‏ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ‏ او كه بگرويده است بخداى‏ وَ كَلِماتِهِ‏ و بسخنان وى‏ وَ اتَّبِعُوهُ‏ و بر پى او ايستيد لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ‏ (158) مگر بر راه راست مانيد.

 

النوبة الثانية

قوله تعالى: وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ‏- اين نصب ميم در قوم خواهى بنزع خافض نه، يعنى: من قومه، فحذف «من»، كقول الفرزدق:

و منّا الّذى اختير الرّجال سماحة وجودا اذا هبّ الرّياح الزّعازع‏

و خواهى كنايت نه از مختاران، و سبعين بدل آن. ميگويد: برگزيد موسى عمران از قوم خويش هفتاد مرد، و آن آن بود كه موسى چون با قوم خويش آمد و گفت: كلّمنى ربّى، طائفه‏ اى از ايشان گفتند: لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً، فيكلّمنا جهارا و يشهد لك بتكلمه ايّاك. موسى ازين گفت ايشان بحق ناليد. ربّ- العزّة گفت: اى موسى! از ايشان هفتاد مرد برگزين كه خيار ايشان باشند تا بطور آيند، و سخن ما بشنوند، و وعده ‏اى بر آن نهادند كه كى روند. پس موسى هفتاد مرد برگزيد، و با خويشتن به طور برد، و هارون با وى، و يوشع بن نون را بر بنى اسرائيل گماشت، و خليفه خود كرد، تا باز آيد. پس چون بطور رسيدند، موسى بفرمان حق بر كوه شد، و ميغ گرد كوه درگرفت، چنان كه موسى ناپديد شد، و موسى هر گه كه با حق سخن گفتى، نور بر پيشانى وى افتادى، چنان كه هيچ كس طاقت آن نداشتى كه در وى نگرستى. چون حق جل جلاله با موسى در سخن آمد، ايشان همه بسجود افتادند، و مى ‏شنيدند كلام حق كه با موسى ميگفت، و امر و نهى كه مى‏ فرمود كه اين كن و آن مكن. پس چون فارغ گشت، آن ميغ از سر وى باز شد، و موسى پيش ايشان باز آمد، گفتند: «يا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً». فصاح بهم جبرئيل، فموّتوا عن آخرهم ثمّ احياهم اللَّه.

گفته‏ اند كه: اين هفتاد مرد بسن بالاى بيست سال بودند، و بچهل سال برنگذشته، از آنكه هر چه كم از بيست سال بود هنوز با وى جهل صبى بود و نقص كودكى، و هر چه بالاى چهل است با وى ضعف پيرى بود و نقصان عقل. كلبى گفت: از آن هفتاد، شصت مرد پير بودند و بيش از آن پير بدست نمى‏ آمد. ربّ العزّة وحى كرد بموسى كه ده جوان برگزين از ايشان. موسى ده جوان برگزيد، بامداد كه برخاستند همه پيران بودند، و گفته‏ اند كه: از هر سبطى شش كس برگزيدند، جمله هفتاد و دو بودند. موسى گفت: هفتاد مرد مرا فرموده ‏اند دو كس بجاى مانيد، تا هفتاد راست شود، هيچ كس رغبت نكرد كه از ايشان واپس بود و بماند، و باين معنى خلاف كردند و جدال در گرفتند. موسى گفت: هر آن كس كه نشيند بفرمان و نيايد، ثواب وى هم چندان است كه آيد و موافقت كند. كالب بن يوفنا و يوشع بن نون هر دو بيستادند و نرفتند، و موسى ايشان را فرمود كه روزه داريد، و پاك شويد، و غسل كنيد، و جامه‏ ها بشوئيد. پس ايشان را بفرمان حق بر آن وعده‏ اى كه از حق يافته بود بطور سينا برد.

اينست كه رب العالمين گفت: وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقاتِنا.

ابن عباس گفت: آن هفتاد مرد كه بميقات اول رفتند و گفتند: لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً ديگراند، و اين هفتاد مرد أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ ديگر. روايت كنند ازعلى بن ابى طالب (ع)، قال: «انما اخذتهم الرجفة من اجل دعويهم على موسى قتل هارون، و ذلك أن موسى و هارون و شبر و شبير ابنى هارون انطلقوا الى سفح جبل، فنام هارون على سرير، فتوفاه اللَّه، فلمّا مات دفنه موسى، فلمّا رجع موسى الى بنى اسرائيل قالوا اين هارون؟ قال: توفاه اللَّه. فقالوا له: بل انت قتلته حسدا على خلقه و لينه. قال:

فاختاروا من شئتم. فاختاروا منهم سبعين رجلا، و ذهب بهم، فلمّا انتهوا الى القبر، قالوا:

يا هارون! قتلت ام مت؟! فقال هارون: ما قتلنى احد، و لكن توفانى اللَّه، فقالوا: يا موسى! لن تعصى بعد اليوم. «فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ» و هى الموت، و قيل الزلزلة. و قيل النار، و هى الصاعقة. فقال موسى: يا رب! ما اقول لبنى اسرائيل اذا رجعت اليهم؟ يقولون انت قتلتهم. فأحياهم اللَّه و جعلهم انبياء.

و عن على بن ابى طالب (ع) قال: قال رسول اللَّه (ص): «اذا كان يوم الجمعة نزل امين اللَّه جبرئيل الى المسجد الحرام فركز لواه بالمسجد الحرام، و غدا سائر الملائكة الى المساجد الّتى يجمع فيها يوم الجمعة، فركزوا الويتهم و راياتهم بأبواب المساجد. ثمّ‏ نشروا قراطيس من فضّة و أقلاما من ذهب، ثم كتبوا الاول فالاول من بكر الى الجمعة. فاذا بلغ من فى المسجد سبعين رجلا قد بكروا طووا القراطيس، فكان اولئك السبعون كالذين هم اختارهم موسى من قومه، و الّذين اختارهم موسى من قومه كانوا انبياء».

و عن انس، قال: قال رسول اللَّه (ص): «اذا راح منّا الى الجمعة سبعون رجلا كانوا كسبعين من قوم موسى، الذين وفدوا الى ربّهم او أفضل».

قتاده گفت: أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ لانّهم لم يزايلوا فوقهم حين عبدوا العجل، و لم يأمروهم بالمعروف و لم ينهوهم عن المنكر. ابن عباس گفت: اختارهم موسى ليدعوا ربهم، فكان فيما دعوا ان قالوا:

اللّهم اعطنا ما لم تعط احدا بعدنا، فكره اللَّه ذلك من دعائهم.

أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ‏- گفته‏اند كه «لو» بمعنى ليت است. ميگويد: كاشكى چنان خواستى تو كه ايشان را و مرا بيكبار در خانه هلاك كردى.

سخنى ضجرانه است. موسى به تنگدلى همى گفت. و قيل: لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ‏ اى قبل خروجنا للميقات، فكان بنو اسرائيل يعاينون ذلك و لا يتهمونى. زجاج گفت:

ان شئت امّتهم من قبل ان تبتليهم بما اوجب عليهم الرجفة، و قيل: ان شئت اهلكتهم عند اتخاذ العجل و لم تمهلهم الى المصير الى الميقات، «و اياى» اى: و أهلكتنى حين قتلت القبطى بمصر. أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا- فراء گفت: ايشان در آن رجفه بنمردند، و رجفه نه مرگ است بلكه زلزله است در زمين، و رعده و قلقله در تن، يعنى كه از آن هيبت و از آن بيم لرزه بر اندام ايشان افتاد، و نزديك بود كه مفاصل ايشان از هم جدا گشتى. موسى چون ايشان را چنان ديد بر ايشان رحمت كرد، و از بيم مرگ ايشان برخاست، و گريستن درگرفت، و همى ناليد، و دعا همى كرد و همى گفت: أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا؟! اين استفهام بمعنى دعا است، اى: لا تهلكنا بما فعل السفهاء منّا. ما را هلاك مكن بآنچه تنى چند ازين نادانان كردند. موسى ميدانست كه اللَّه تعالى عادلتر از آن است كه‏ كسى را بجنايت ديگرى گيرد، اما اين سخن چنان است كه عيسى گفت: إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ‏ الاية. و قيل: هذا استفهام يتضمن معنى قوله: وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً، و السفهاء هم الّذين عبدوا العجل. موسى ظن برده بود كه آن عقوبت رجفه كه بايشان رسيد از پرستش گوساله بود، و نه چنان بود، كه آن از گفت قوم بود كه گفته بودند: لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً، يا از آن دعاء مكروه كه گفته بودند:

اللهم اعطنا ما لم تعط احدا بعدنا. بان يقول «فَعَلَ السُّفَهاءُ» بمعنى قال است.

إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ‏ يعنى ان الكائنات الا اختبارك. نيست اين بودنيها كه مى ‏بود مگر آزمايش تو، و قيل: تلك الفتنة الّتى وقع فيها السفهاء لم تكن الا اختبارك و ابتلاؤك.

و روا باشد كه «هى» كنايت از عقوبت نهند، يعنى ما هى الا عذابك. تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِي مَنْ تَشاءُ- من سلم منها فهو سعيد، و من بقى فيها فهو شقى. أَنْتَ وَلِيُّنا مدبر امرنا فَاغْفِرْ لَنا ذنوبنا، وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الْغافِرِينَ‏.

وَ اكْتُبْ لَنا فِي هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةً- اى: اوجب لنا فى هذه الدّنيا توفيق الطاعة و اسباغ النعمة، وَ فِي الْآخِرَةِ الجنة و الرؤية و الثواب. موسى خير دو جهانى خواست درين آيت. همانست كه مصطفى (ص) گفت:

«سلوا اللَّه اليقين و العافية».

وصيتى جامع است، خير دنيا و آخرت در ضمن آن، فان ملاك امر الآخرة اليقين، و ملاك امر الدّنيا العافية، فكل طاعة لا يقين معها هدر، و كل نعمة لم تصحبها العافية كدر. إِنَّا هُدْنا إِلَيْكَ‏ اى تبنا و رجعنا و ملنا اليك. من هاد يهود، اذا مال، و قيل: من التهود فى السير و هو التمكث. قالَ عَذابِي‏ اى قال اللَّه: عذابى، أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ يعنى الكفار، وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ اى عمّت فى الدنيا الكفّار و المؤمنين، و خص بها المؤمنون فى العقبى، و هذا معنى قوله: فَسَأَكْتُبُها اى فسأوجبها، لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ‏، فيجب له الثواب للمتقين من اللَّه، و لا يجب لا حد شى‏ء على اللَّه، يجب منه لصدقه فى قوله، و لا يجب عليه شى‏ء لغيره فى ذاته.

عطيه گفت: وسعت كل شى‏ء لكن لا تجب الا للذين يتقون ميگويد: رحمت وى بهر چيز رسيده است امّا واجب نگشت مگر متقيان را، كه كافران بطفيل مؤمنان در دنيا روزى ميخورند، و ببركت مؤمنان بلاها از ايشان مندفع ميشود، و فردا در قيامت رحمت همه مؤمنانرا باشد على الخصوص، و ايشان را واجب گردد، و كافر در عذاب بماند، اين چنان باشد كه كسى بچراغ ديگرى ميرود، و بآن روشنايى منفعت ميگيرد، چون صاحب چراغ آن چراغ ببرد طفيلى در ظلمت بماند.

ابو روق گفت: وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ يعنى الرحمة الّتى قسمها بين الخلائق، يعطف بها بعضهم على بعض. و عن سلمان الفارسى، قال: قال رسول اللَّه (ص): «ان اللَّه تعالى خلق مائة رحمة يوم خلق السماوات و الارض، كل رحمة منها طباق ما بين السماء و الارض، فأهبط منها رحمة الى الارض فبها يتراحم الخلائق، و بها تعطف الوالدة على ولدها، و بها يشرب الطير و الوحوش من الماء، و بها يعيش الخلائق، فاذا كان يوم القيامة انتزعها من خلقه، ثمّ افاض بها على المتقين، و زاد تسعا و تسعين رحمة». ثم قرأ: وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ‏-

اى: أجمعها و أضمّ جزءها المنزل بين الخلق الى التسعة و التسعين جزءا عنده للذين يتقون «كتب» نزديك عرب ضم است، و الكتيبة الجيش المتضامة. قال ابن عباس: فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ‏. جعلها اللَّه لامة محمد (ص).

و عن ابو سعيد الخدرى انّ النّبي (ص) قال: «افتخرت الجنّة و النار، فقالت النّار: يا ربّ! يدخلنى الجبابرة و الملوك و الاشراف، و قال الجنّة: يا ربّ! يدخلنى الفقراء و الضعفاء و المساكين. فقال اللَّه للنار: انت عذابى اصيب بك من اشاء، و قال للجنّة: انت رحمتى وسعت كلّ شى‏ء، و لكلّ واحدة منكما ملؤها».

ابن جريح گفت و بو بكر هذلى كه: چون اين آيت فرو آمد كه: وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ ابليس سر برآورد و شادى نمود و نشاط كرد، گفت: انا من ذلك الشي‏ء.

رب العالمين ابليس را وا بيرون كرد بآنچه گفت: فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ الَّذِينَ هُمْ بِآياتِنا يُؤْمِنُونَ‏. جهودان و ترسايان طمع كردند، گفتند: نحن نتّقى و نؤتى الزكاة و نؤمن ربّنا. ربّ العالمين از ايشان بستد و ايشان را محروم كرد به آنچه گفت:

الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَ‏- امّت محمد را بآن مخصوص كرد، و بايشان داد. قال نوف البكالى الحميرى: لمّا اختار موسى قومه سبعين رجلا لميقات ربّه قال اللَّه لموسى: اجعل لكم الارض مسجدا و طهورا، تصلون حيث ادركتكم الصّلاة الا عند مرحاض او حمّام او قبر، و أجعل السكينة فى قلوبكم، و أ جعلكم تقرؤن التوراة عن ظهور قلوبكم، يقرأها الرجل منكم و المرأة و الحرّ و العبد و الصغير و الكبير، فقال ذلك موسى لقومه، فقالوا: لا نريد أن نصلّى الا فى الكنائس، و لا نستطيع حمل السّكينة فى قلوبنا، و نريد ان نكون كما كانت فى التابوت، و لا نستطيع أن تقرأ التوراة عن ظهر قلوبنا، و لا نريد أن نقرأها الا نظرا. فقال اللَّه تعالى: فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ‏ الى قوله:

«المفلحون»، فجعلها لهذه الامّة. فقال موسى: يا رب! اجعلنى نبيّهم. فقال: نبيّهم منهم.

قال: يا رب! اجعلنى منهم. فقال: انّك لن تدركهم. فقال موسى: يا رب اتيتك بوفد بنى- اسرائيل، فجعلت وفادتنا لغيرنا، فأنزل اللَّه: وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ‏. فرضى موسى، فقال نوف: الا تحمدون ربّا حفظ غيبكم و أجزل لكم سهمكم، و جعل وفادة بنى اسرائيل لكم.

الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَ‏- يعنى محمدا (ص). امّى نادبير است كه نه خواند و نه نويسد، و كان نبيّنا (ص) امّيّا لا يكتب و لا يقرأ و لا يحسب. قال اللَّه تعالى:

وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ‏، و

قال (ص): «انّا امّة امية لا نكتب و لا نحسب»، و قيل: منسوب الى ام القرى و هى مكّة. بعضى مفسران گفتند كه: رسول (ص) از دنيا بيرون نشد تا بنوشت.

الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً- اى: وصفه و اسمه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجيل. عمر خطاب از ابو مالك پرسيد كه: صفت و نعت رسول خدا در تورات چيست؟

و كان ابو مالك من علماء اليهود، فقال: صفته فى كتاب بنى هارون الذى لم يبدّل و لم يغير، احمد من ولد اسماعيل بن ابراهيم، و هو آخر الانبياء، و هو النّبيّ العربى الذى يأتى بدين ابراهيم الحنيف. يأتزر على وسطه، و يغسل اطرافه، فى عينيه حمرة و بين كتفيه خاتم النبوة، مثل زر الحجلة، ليس بالقصير و لا بالطويل، يلبس الشملة، و يجتزئ بالبلغة، و يركب الحمار، و يمشى فى الاسواق، معه حرب و قتل و سبى، سيفه على عاتقه، لا يبالى من لقى من النّاس، معه صلاة لو كانت فى قوم نوح ما اهلكوا بالطوفان، و لو كانت فى عاد ما اهلكوا بالرّيح، و لو كانت فى ثمود ما اهلكوا بالصّيحة. مولده بمكّة، و منشأه بها، و بدو نبوته بها، و دار هجرته بيثرب بين حرة و نخل و سبخة. هو امّى لا يكتب بيده، و هو الحمّاد يحمد اللَّه على كلّ شدّة و رخاء. سلطانه بالشام. صاحبه من الملائكة جبرئيل. يلقى من قومه اذى شديدا، ثمّ يدال عليهم فيحصدهم حصد الجرين، تكون له وقعات بيثرب منها له و منها عليه، ثم تكون له العاقبه.

و فى الانجيل ان المسيح (ع) قال للحواريّين: انا اذهب و سيأتيكم الفارقليط روح الخلق الّذى لا يتكلّم من قبل نفسه، انّه يدبّر لجميع الخلق، و يخبركم بالامور المزمعة و يمدحنى و يشهد لى.

يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ- ميگويد: اين پيغامبر امّى ايشان را باسلام و شريعت و مكارم الاخلاق ميفرمايد، و از منكر و فساد و مساوى الاخلاق باز ميزند.

وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ‏- و آن حلالها كه اهل جاهليت بر خود حرام كرده بودند چون بحائر و سوائب و وصائل و حوامى، وى حلال و گشاده ميگرداند، و قيل: يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ‏ اى:

ما حرم عليهم فى التوراة من لحوم الإبل و شحوم البقر و الغنم، وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ‏-

و آنچه خبائث است چون گوشت خوك و مردار و خون و ربا و جمله محرّمات بر ايشان بسته ميدارد و حرام ميكند، يعنى كه شريعت وى بر اين صفت است.

وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ‏- بر قراءة شامى «آصارهم» على الجمع، عرب مواثيق را اواصر خوانند، يكى از آن اصرة، معنى آنست كه از ايشان فرو نهند آن عهدهاى گران و بارهاى عظيم كه بر بنى اسرائيل بود كه در تورات بايشان فرموده بودند چون قتل نفس در توبه و بريدن اعضاء كه بوى گناه كردند، و جامه كه پليد شد از ميان جامه بر آوردن و بريدن، و در قتلها كه كردند قصاص نه ديت و نه عفو. اين تشديدها باغلال ماننده كرد، يعنى: للزومها كلزوم الغل فى العنق، چنان كه غلّ در گردن آويخته بود، و از آن جدا نبود، اين مواثيق و عهود بر ايشان نهاده بودند و لازم كرده، و گفته‏ اند: اغلال اينجا محرّمات‏اند و مناهى كه بر بنى اسرائيل بود، كه عيسى مريم گفت: وَ لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ‏ من آن را آمده ‏ام كه بعضى از حرام كرده‏ ها بر شما حلال كنم، و اين غل همان است كه عجم ميگويند دست فلان كس فرو بستند. دست فلان كس بر گردن بسته، يعنى كه او را از تصرف منع كردند، و از مراد محروم، فَالَّذِينَ آمَنُوا من اليهود بِهِ‏ اى بمحمّد وَ عَزَّرُوهُ‏ اى عظّموه‏ وَ نَصَرُوهُ‏. و أصل التعزير المنع، يعنى نصروه بمنعهم كلّ من اراد كيده، وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ‏ اى القرآن. و سمّاه نورا لانّه يبين للنّاس امور دينهم و دنياهم و آخرتهم و عقباهم، و «مع» يدلّ على البقاء، اى انزل عليه و بقى معه، أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏ الظّافرون بالامانى، الباقون فى النعيم.

قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً- اين خطاب با عرب است، و اهل كتاب و عجم داخل است در جميع. ميگويد: اى جهانيان! من رسول خداام بشماهمگان. قال ابن عباس: بعث اللَّه محمدا الى الاحمر و الاسود، فقال‏ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً، و قال رسول اللَّه (ص): «بعثت الى النّاس كافة»،و كان النّبي يبعث الى قومه خاصة. و

عن ابى ذر، قال: قال رسول اللَّه (ص): «اعطيت خمسا لم يعطهنّ احد قبلى: نصرت بالرّعب من مسيرة شهر، و جعلت لى الارض مسجدا و طهورا، و احل لى المغنم و لم يحلّ لاحد قبلى، و بعثت الى الاحمر و الاسود، و قيل لى سل تعطه».

الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏- اى سلطانها و ما فيها، و تصريف ذلك و تدبيره، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لا ينبغى ان تكون الالوهيّة و العبادة الا له، دون سائر الانداد و الاوثان. يُحيِي وَ يُمِيتُ‏ يقدر على انشاء خلق كلّ ما يشاء و احيائه و افنائه اذا يشاء.

فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي‏ ينبئ عن اللَّه ما كان و ما يكون. يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ كَلِماتِهِ‏ التوراة و الانجيل، و سائر كتب اللَّه، وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ‏.

روى عبد اللَّه بن عمرو بن العاص، قال: خرج علينا رسول اللَّه (ص) يوما كالمودّع، فقال: انا محمد النبىّ الامّى. انا محمد النّبي الامّى. انا محمد النّبي الامّى و لا نبى بعدى. اوتينا فواتح الكلم و خواتمه، و علّمتكم خزنة النّار و حملة العرش، فاسمعوا و أطيعوا ما دمت فيكم، فاذا ذهب بى فعليكم كتاب اللَّه، احلّوا حلاله و حرّموا حرامه».

 

النوبة الثالثة

قوله تعالى: وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ‏ الاية- فرق است ميان امت موسى (ع) و ميان امت محمد (ص). امت موسى برگزيده موسى، كه ميگويد عز جلاله: وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ‏، و امت محمد برگزيده خدا، كه ميگويد جل جلاله: وَ لَقَدِ اخْتَرْناهُمْ عَلى‏ عِلْمٍ عَلَى الْعالَمِينَ‏. آن گه برگزيده موسى را گفت: فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ‏ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ‏، اينجا گفت: أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ. و برگزيده خود را گفت:

وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ. خواست خواست حق است، و اختيار اختيار حق، يقول اللَّه تعالى: وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ. موسى بر بساط قربت بر مقام مناجات بستاخى كرد بنعت تحقيق، در حالت انكسار و افتقار، از سر ضجر و حيرت.

اين تحاسر نمود كه: إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ‏. آن گه خويشتن را دريافت، و بنعت عجز و شكستگى بازگشت، از در هيبت و اجلال درآمد. حكم بكليت با حق افكند كه: تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِي مَنْ تَشاءُ. بدين قناعت نكرد كه زبان ثنا بگشاد. تضرع و زارى در آن پيوست كه: أَنْتَ وَلِيُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا. نياز و خوارى خود برو عرضه كرد، و رحمت و مغفرت خواست، گفت: فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الْغافِرِينَ‏.

در آثار آورده‏ اند كه: موسى روز مناجات تا بكنار طور سينا رسيد. بهر گامى كه برميگرفت، خداى را ثنائى همى كرد، و دعائى همى گفت، و نيازى مينمود.

پير طريقت گفت: نيازمند را رد نيست، و در پس ديوار نياز مگر نيست، و دوست را چون نياز و سيلتى نيست. موسى چون بمقام مناجات رسيد درخت اميدش ببرآمد، و اشخاص فضل بدر آمد. شب جدايى فرو شد، و روز وصل برآمد، و موسى را شوق در دل و ذكر بر زبان و مهر در جان و عصا در دست، ندا آمد از جبار كائنات كه: اى موسى! وقت راز است، و هنگام ناز است، و روز بار است. يا موسى! سل تعطه. چه دارى حاجت؟ چه خواهى از عطيّت؟ اى موسى! مى‏ خواه تا مى‏ بخشم. مى‏ گوى تا مى‏ نيوشم.

پير طريقت گفت: بنده كه وابسته حق بود و شايسته مهر، او را بعنايت بيارايند و بفضل بار دهند، و بمهر خلعت پوشانند، و بكرم بنوازند، تا بستاخ گردد. آن گه ميان غيرت و مهر ميگردانند، گهى غيرت در دربندد، تا زبان رهى در خواهش آيد. گهى مهر در بگشايد تا رهى بعيان مى‏ نازد.

إِنَّا هُدْنا إِلَيْكَ‏- اى: ملنا الى دينك، و صرنا لك بالكلية من غير أن نترك لأنفسنا بقية. ميگويد: خداوندا! بهمگى بتو باز گشتيم؟ و از حول و قوة خويش متبرى شديم، و خويشتن را بتو سپرديم، و بهر چه حكم كردى رضا داديم. ما را بما باز مگذار، و مايى ما از پيش ما بردار. همانست كه مصطفى (ص) گفت:

«لا تكلنى الى نفسى طرفة عين و لا اقل من ذلك».

و قال صلّى اللَّه عليه و سلم: «واقية كواقية الوليد».

به داود وحى آمد كه: اى داود! دوستان مرا با اندوه دنيا چه كار، اندوه دنيا حلاوت مناجات از دل ايشان ببرد. اى داود! من از دوستان خويش آن دوست دارم كه روحانى باشند، غم هيچ نخورند، و دل در دنيا نبندند، و كار و شغل خود بهمگى با من افكنند، و بقضاء من رضا دهند.

رسول خدا گفت:

«الرضا بالقضاء باب اللَّه الاعظم».

در بنى اسرائيل عابدى بود، روزگار دراز در عبادت بسر آورده. بخواب نمودند او را كه: رفيق تو در بهشت فلان است. وى بطلب آن كس برخاست تا ببيند كه عبادت وى چيست؟ از وى نه نماز شب ديد نه روزه روز مگر فرائض. گفت: مرا بگوى تا كردار تو چيست؟ گفت: نكرده ‏ام عبادتى فراوان، بيرون از آنچه ديدى. امّا يك خصلت است در من، چون در بلا و بيمارى باشم، نخواهم كه در عافيت باشم، ور در آفتاب باشم نخواهم كه در سايه باشم، و بهر چه اللَّه حكم كند رضا دهم، و برخواست اللَّه خواست خود نيفزايم، عابد گفت: اينست كه ترا بدين منزل رسانيد.

الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَ‏- اين آيت و آنچه بدان پيوسته تا آخر ورد، اظهار شرف مصطفى است و بيان خصائص و فضائل وى. رب العزة او را بستود، و بر جهانيان برگزيد، و نبوت و رسالت را بپسنديد، و خاتم پيغامبران و مقتداى جهانيان كرد، و هر چند كه امى بود كتابها نخوانده و ننوشته، علم اولين و آخرين دانست، و شرايع و احكام دين و مكارم اخلاق را بيان كرد، و اخبار پيشينيان و آئين رفتگان و سرگذشت‏ ايشان، از آن جهانداران كه بودند و خواهند بود تا بقيامت، از همه خبر داد، و بلفظ شيرين و بيان پرآفرين بهمه اشارت كرد. صد و بيست و اند هزار پيغامبر كه بخاك فروشدند در آرزوى آن بودند كه ايشان را بر اسرار فطرت آن مهتر عالم اطلاع بود، و هرگز نبود، و ندانستند، و عزت قرآن خبر ميدهد كه: فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏ آن خزينه اسرار فطرت محمد مرسل را مهرى بر نهاديم و طمعها از دريافت آن ببريديم، وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ‏:

زان گونه شرابها كه او پنهان داد يك ذره بصد هزار جان نتوان داد

يكى از جوانمردان طريقت وصف وى ميكند كه: سراج من نور الغيب بدا و غار، و جاوز السرج و سار، كان اسمه مذكورا قبل الحوادث و الاكوان، و ذكره مشهورا قبل القبل و بعد البعد و الجواهر و الالوان. جوهره صفوىّ، كلامه نبوىّ، حكمه علوىّ، عبارته عربى، لا مشرقىّ و لا مغربىّ، حسبه ابوىّ، رفيقه ربوىّ، صاحبه اموىّ، ما خرج خارج من ميم محمّد، و ما دخل فى حائه احد. آفرينش همه در ميم محمّد متلاشى شد. هر كجا در عالم دردى و سوزى بود، در مقابل سوز وى ناچيز شد. انبيا و اوليا و صدّيقان چند كه توانستند مركبها دوانيدند، بآخر باوّل قدم وى رسيدند. آن مقام كه زبر خلائق آمد زير قدم خود نپسنديد. طوبى و زلفى كه غايت رتبت صدّيقان است بدان ننگريد: ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏. در وصف وى گفته‏ اند: قمر تجلى من بين الاقمار، كوكب برجه فى فلك الاسرار. طلع بدره من غمام اليمامة، و اشرقت شمسه من ناحية التّهامة، و أضاء سراجه من معدن الكرامة. العلوم كلّها قطرة من بحره، و الحكم كلها غرفة من نهره، و الازمان كلّها ساعة من دهره. هو الاوّل فى الوصلة، و الآخر فى النبّوة، و الظاهر بالمعرفة، و الباطن بالحقيقة.

آن روز كه از مكّه هجرت كرد و روى سوى مدينه نهاد، بخيمه ام معبد رسيد. امّ معبد چون روى مبارك رسول ديد در وى متحير شد. گفت: اى مرد! تو كيستى كه اينجا آمده ‏اى؟ حورى كه از خلد بيرون آمده‏ اى؟ ماهى كه از آسمان بزير آمده ‏اى؟ رضوانى كه از فردوس آمده ‏اى؟ قنديل عرشى كه دنيا افروخته‏ اى؟ … توقيع لوحى كه عيان گشته‏ اى؟ شمع طرازى كه روان گشته‏ اى؟ صورت بختى كه نقاب برداشته ‏اى؟

كمند دلهايى كه خانه فروش زده‏ اى؟ بند جانهايى كه گوى جمال ربوده‏ اى؟ كيمياء جمالى كه جهان نگاشته ‏اى؟ نور شمس و قمرى كه پديد آمده اى؟

امروز گذشت بر من آن سرو روان‏ پوشيده ز من روى فرو بسته لبان‏
ابر ار چه رخ مهر بپوشد ز جهان‏ كى گردد نور روز بر خلق نهان‏

سيدى كه در تواضع چنان بود كه يك قرص از درويش قبول كردى، و دنيا جمله بيك درويش دادى، و منت بر ننهادى. با يتيمى راز كردى، و بر جبرئيل ناز كردى. با غريبى بنشستى، و با بهشت ننگرستى. بمهمان عجوز رفتى، و از عرش و ما دون آن همت بر گذاشتى. زن بيوه را ردا بيفكندى، و بساط در سدره منتهى نيفكندى. با مسكينى هم زانو بنشستى. رحيم دلى، خوش سخنى، نيك مردى، نيك عهدى، راست عهدى، تيمار دارى، عزيز قدرى، محمد نامى، ابو القاسم كنيتي، مصطفى لقبى، صد هزاران هزار صلوات و سلام خداى بر روح پاك و روان مقدس او باد:

و أنت لما ولدت اشرقت ال‏ ارض و ضاءت بنورك الافق‏
فنحن فى ذلك الضياء و فى ال‏ بنور و سبل الرّشاد نحترق‏

كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏3

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=