تفسیر بیان السعادة-المائدة

ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سوره المائدة 1 تا 20

سوره مائده‏

همه اين سوره مدنى است تنها بعضى از مفسّران گفته‏اند الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏ چون در حجة الوداع نازل شده است، مدنى نمى‏باشد (چون نزديك مكّه بوده است).

[سوره المائدة (5): آيه 1]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعامِ إِلاَّ ما يُتْلى‏ عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ ما يُرِيدُ (1)

ترجمه:

اى اهل ايمان به عهد و پيمان خود وفا كنيد و بدانيد كه بهائم بسته زبان (حيوانات علفخوار) براى شما حلال گرديد جز آنچه بعدا برايتان تلاوت خواهد شد و جز آن صيدى كه در حال احرام بر شما حلال نيست. همانا خداوند هر چه خواهد حكم كند.

تفسير:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، با ايمان عامّ يا خاصّ يا به معنى اعمّ از هر دو، زيرا خطاب براى عموم مردم است براى اينكه تحريص به امر ولايت شده باشد.

أَوْفُوا بِالْعُقُودِ به عهد و پيمان خود وفا كنيد، بدان كه اين سوره و سوره نساء درباره خلافت علىّ (ع) نازل شده است و ترغيب به خلافت علىّ (ع) و تهديد به مخالفت آن است، پس هر چه كه در آن دو سوره، از امر و نهى و حلال و حرام و اجر و عقاب و داستان و حكايت، عموم و خصوص، مطلق و مقيّد ذكر شده است، مقصود از همه اين‏ها اشاره به ولايت است خواه بگوييم كه ذكر علىّ (ع) به صورت تصريح بوده و آن را حذف كرده‏ اند، يا بصورت پوشيده و پنهان بوده است كه آن را نفهميده ‏اند.

و در اخبار ما تصريحاتى است به اينكه نام علىّ (ع) در بسيارى از مواضع صريحا ذكر شده بود و آن را حذف كرده ‏اند.

سابقا دانستى كه ايمان چه عام باشد، چه خاصّ، جز به سبب بيعت به دست نبىّ صلّى اللّه عليه و آله يا امام، يا جانشينان آن دو حاصل نمى‏شود و اينكه در آن بيعت عهد و پيمان‏ها و شروطى موجود است كه با بيعت‏ كننده بسته مى‏شود، ولى كيفيّت آن عهد و پيمان در هر يك از بيعت عام يا خاصّ فرق مى‏كند، و در هر كدام از آنها كيفيّتى است غير از كيفيّتى كه در ديگرى وجود دارد.

و به بعضى از شروط در آيه بيعت زنان اشاره شده است و از جمله شروط بيعت عامّ اين است كه مشترى مخالفت نكند و در امر و نهى اطاعت كند، و بيعت حاصل نمى‏شود مگر با عقد سوگند بايع بر سوگند مشترى چنانكه امروز بين مردم در معاملات متداول است. لذا مطلق بيعت كردن و ساير معاملات كه در آنها ايجاب و قبول هست عقود ناميده مى‏شود چون در آنها به عقد دست اهميّت داده مى‏شود. وفاى به عقد عبارت از آوردن مقتضاى اصل عقد و تمام شرائط و معاهدات آن مى‏باشد، پس معنى آيه چنين مى‏شود:

اى كسانى كه با محمّد صلّى اللّه عليه و آله يا با علىّ (ع) بيعت كرديد به همه عقدها از قبيل معاملات بين خودتان و بيعت با خدا وفا كنيد و چيزى از شرائط و عهود آن را وامگذاريد.

و سياق كلام كه در ضمن «آمنوا» عقد خاصّى را ذكر كرده است و به دنبال آن همه عقود را به طور عموم ذكر نموده و امر به وفاى به آنها كرده است، اقتضا مى‏كند كه مقصود وفا كردن به اين عقد خاصّ باشد، گويا كه گفته است: اى كسانى كه با محمّد صلّى اللّه عليه و آله پيمان بستيد به همه عقدها وفا كنيد خصوصا به همين عقد. يا اينكه مقصود اين است كه به همين عقد وفا كنيد. آوردن عقود به صورت جمع به اعتبار تعدّد عقدكننده‏هاست، يا به اعتبار تعدّد وقوع اين عقد در ده جا يا در سه جا مى‏باشد.

پس مقصود اين است كه با ارتداد از اسلام يا ايمان، بيعت خودتان را از گردنتان باز نكنيد و با مخالفت دل با نبىّ صلّى اللّه عليه و آله در امر به ولايت شرائط آن را ترك نكنيد.

و از امام جواد (ع) روايت شده است كه رسول خدا با آنان براى على (ع) در مورد خلافت در ده جا پيمان بسته است، سپس خداوند اين آيه را نازل كرده است كه: اى كسانى كه ايمان آورديد به عهد و پيمانهايى كه براى امير المؤمنين (ع) با شما بسته شده است وفا كنيد. بنا بر اين مقصود از آيه امر به وفاى به پيمان‏هاى ولايت است بر حسب منطوق و طبق آنچه كه در وجه اوّل آيه، سابقا ذكر شد مقصود امر به وفاى به پيمان ولايت است كه آن از باب التزام مى‏باشد.

أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعامِ‏ حيوانات علفخوار بر شما حلال شد، چون از جمله شرائط بيعت اسلامى و ايمانى ترك اذيّت حيوان است جاى اين سؤال پيش مى‏آيد كه ذبح چهار پايان كه بين آنها شايع بود، بين مسلمانان و جاهليّت چگونه است؟ مخصوصا با ملاحظه حرمت ذبح حيوان و خوردن آن كه در بين اتباع عجم مشهور بود، پس خداى تعالى جواب داد كه ذبح چهار پايان و خوردن آنها براى شما حلال است.

در قاموس آمده است: بهيمه عبارت است از هر ذاتى كه چهارپا باشد اگر چه در آب زندگى كند، يا هر زنده ‏اى كه تميز ندهد چهارپا، است.

و بهيمة اولاد گوسفند و بز و گاو است. بنا بر اين اضافه بهيمه به انعام از قبيل اضافه عامّ به خاصّ است. و انعام جفت‏هاى‏[1] هشتگانه است.

و در اخبار «بهيمة الانعام» به چهار پايان در حالت جنين تفسير شده‏ است، و اين تفسير منافاتى با تعميم ندارد، زيرا مقصود از آن تفسير، بيان فرد خفى (ناشناخته) و مصداق آن است كه اسم بهيمه بر آن اطلاق نمى‏شود، يا اينكه مقصود از اين تفسير اين است كه آن يكى از وجوه آيه است با اين تصوّر كه بهيمه حيوان، آن است كه داراى نطق و تميز نباشد، و بهيمه چهار پايان، آن است كه نسبت به چهار پايان نطق و تميز نداشته باشد، و آن عبارت از جنين چهار پايان است.

بدان كه آنچه كه ذكر شد كه قول خدا أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعامِ‏ را مستأنف و جواب سؤال مقدر قرار داديم بر حسب احتمال ظاهر لفظ و ظاهر شريعت مطهّر بود، وگرنه مقصود تعليق حليّت بهيمه بر وفاى به عقد ولايت است، به اين تعليق در قول خدا الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ‏ تصريح شده است، چنانكه خواهد آمد. از اشارات و تصريحات اخبار استفاده مى‏شود كه حليّت هر حلالى معلّق بر قبول ولايت است و اينكه هر كس ولايت را قبول نكند و از آن اعراض هم نكند نه حكم به حلال بودن چيزى بر او مى‏شود و نه حكم حرام بودن آن، ولى اگر از ولايت اعراض كند هر چيزى براى او حرام مى‏شود، و هر كس كه ولايت را قبول كند و به عقد آن وفا نمايد همه چيزهاى حلال بر او حلال مى‏شود، دوست على (ع) جز حلال نمى‏خورد و دشمن على (ع) جز حرام نمى‏خورد.

گر بگيرد خون جهان را مال مال‏ كى خورد مرد خدا الّا حلال‏

بنا بر اين «احلّت» در اين آيه جواب امر است، در محلّ جزم و آن را به ماضى ادا كرد تا تصريح به تعليق حلال كردن بهائم بر وفاى به عقد نباشد تا اينكه آن را اسقاط نكنند مثل ساير جاهائى كه از مناقب علىّ (ع) تصريح شده است.

إِلَّا ما يُتْلى‏ عَلَيْكُمْ‏ جز آنچه كه بر شما در آيه آينده تلاوت مى‏شود.

غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ حال از مجرور در «لكم» است و معنى آن اين است كه بر شما حلال شده است بهيمه انعام در حالى كه معتقد به حلال بودن صيد نيستند.

وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ‏ حال از ضمير مستتر در «محلّى الصّيد» است يعنى اگر معتقد به حلال بودن صيد در وقت احرام شديد، حلال‏ها بر شما حرام مى‏شود، چون شما وفا به شروط عقد و پيمانتان نكرديد. «حرم» جمع حرام به معنى محرم حجّ يا عمره است خواه در اصل وصف باشد يا مصدر مانند حلال به معنى كسى كه از احرام خارج شده است.

إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ ما يُرِيدُ پس از اينكه حلال نمودن غذاهاى حلال موكول بر وفاى بعقد ولايت گرديده است، شگفت زده نشويد و به سبب شبه ه‏اى از عجم‏ها كه به ذهن شما راه يافته است، از ذبح چهار پايان و خوردن آنها به دشوارى نيفتيد.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 2]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لا الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لا الْهَدْيَ وَ لا الْقَلائِدَ وَ لا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ (2)

ترجمه:

اى اهل ايمان حرمت شعائر خدا و ماه حرام را نگهداريد و نيز متعرّض هدى و قلائد (قربانيهاى حاجيان چه علامت قربانى بگردن آنها نباشد يا باشد) نشويد و نيز متعرّض زائران خانه محترم كعبه را كه در طلب فضل خدا و خشنودى او آمده‏اند نشويد و آن را حلال مشماريد و چون از احرام بيرون شديد صيد كنيد و عداوت گروهى كه از مسجد حرام منعتان كردند شما را بر ستم و بيدادگرى وادار نكند و بايد شما در نيكوكارى و تقوى به يكديگر كمك كنيد نه بر گناه و ستمكارى، و از خدا بترسيد كه عقاب خدا سخت است.

تفسير:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ندا را تكرار كرد از جهت لطف به آنها و ياد آورى علّت نهى، تا تهييج بر امتثال بكند. و مقصود از ايمان مانند سابق يا ايمان عامّ يا خاصّ يا اعمّ از هر دو است.

لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ‏ حرمت نهادن (احترام گذاشتن) كه به امور بزرگ متعلّق گردد و در جهت ترك حرمت (ترك حرام) استعمال مى‏شود، و نيز در مورد اعتقاد به حليّت و ترك حرمت و معامله كردن با آنها به كار مى‏رود در حالى كه بر خلاف شأنشان باشد. پس معنى آيه اين است كه احترام نهادن به شعائر خدا را ترك نكنيد و معتقد به حليّت و حرام نبودن آنها نشويد تا اينكه نسبت به آنها سستى به خرج دهيد. امّا شعائر جمع شعيرة يا شعاره يا شعار، به معنى علامت است، و چون هر يك از عبادت‏ها علامت دين اسلام و عبوديّت و قبول الوهيّت خداست شعائر دين، و شعائر اسلام و شعائر خدا ناميده مى‏شود، و چون بزرگترين شعائر اسلام عبارت از ولايت است زيرا بزرگترين اركان پنجگانه و بلندترين آنهاست و مقصود از وفاى به عقود نيز وفاى به عقد و ولايت بود چنانكه دانستى مقصود در اينجا نيز نهى از حلال كردن حرمت ولايت است (يعنى احترام امر ولايت لازم است) و چون ولايت از شئون ولىّ است و- اصل در ولايت- علىّ (ع) است مقصود اين مى‏شود كه درباره على (ع) سستى به خرج ندهيد.

وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرامَ‏ از قبيل ذكر خاصّ بعد از عامّ است، زيرا شهر حرام از جهت حرمتش از شعائر خداست و از علىّ (ع) است كه من سالها و روزگارها و روزها و ماهها هستم.

نزول آيه چنانكه در خبر است درباره مردى از بنى ربيعه است كه براى حجّ به مكّه آمد، مسلمانان خواستند به جهت كفر او در ماههاى حرام او را بكشند، از طرفى او شترهاى مدينه را نيز به غارت برده بود.

وَ لَا الْهَدْيَ‏ حرمت آنچه كه به بيت هديه شده است، نشكنيد.

وَ لَا الْقَلائِدَ و حرمت صاحبان قلّاده را نشكنيد. قلائد جمع قلّاده و آن چيزى است كه قربانى با آن علامت‏گذارى مى‏شود از قبيل نعلى كه در آن نماز خوانده يا پوست درخت يا غير آن تا علامت باشد به اينكه آن قربانى بيت است تا متعرض آن نشوند. ممكن است مقصود حلال نمودن خود قلاده‏ها باشد. بنا بر معنى اوّل از قبيل عطف خاصّ بر عامّ است.

وَ لَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ‏ و متعرّض قصدكنندگان خانه كه جهت زيارت آمده‏اند نشويد، اين معنى به قرينه قول خداست كه سپس مى‏فرمايد: يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ‏ كه به سبب زيارت وسعت زندگى در دنيا را از خدا خواستارند.

وَ رِضْواناً و در آخرت رضايت خدا را طلب مى‏كنند.

پس از آنكه فهميدى كه بيت حقيقى خدا، همان قلب در عالم صغير و صاحب قلب در عالم كبير است، و خانه ‏اى كه ابراهيم بنا كرد صورت اين خانه و ظهور قلب است كه خانه حقيقى خداست و ازآن‏رو خانه خدا ناميده شده است، و نيز دريافتن كه همان بيت به محاذات بيت معمور است و آن در آسمان چهارم است (صورت نمادى در عالم مادّه بيت اللّه الحرام است و صورت مثالى آن بيت معمور است كه در آسمان چهارم مى‏باشد). اكنون دلالت آن را به شرح زير بيان مى‏كنيم.

پس بدان: كه جميع چيزهايى كه خداوند آنها را سنّت قرار داده است، از قبيل مناسك و مواقف، صورت آن چيزى است كه خداوند آن را تكوينا و تكليفا سنّت نموده است از قبيل مناسك حجّ حقيقى در عالم‏ صغير و كبير.

پس اولين خانه‏ اى كه براى مردم در ملك صغير وضع شد عبارت از قلب است، زيرا آن اولين عضوى است كه تكوّن پيدا مى‏كند و از زير آن زمين بدن گسترش پيدا مى‏كند.

و اولين خانه‏ اى كه در ملكوت صغير وضع شده است قلب ملكوتى است، و اولين خانه ‏اى كه در عالم كبير وضع شده است، خليفه خدا در روى زمين است، و چون خانه سنگها ظهور قلب آن خليفه و جانشين است، پس هر چيزى كه در قلب جريان دارد عين همان در اين خانه نيز جارى مى‏شود، و در سوره آل عمران در قول خداى تعالى‏ إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ‏ تفصيل مطلب گذشت.

پس قلب همان خانه خداست و سينه ‏اى كه با نور قلب روشن شود مسجد و حرم و ماه حرام است به تفاوت اعتبارات.

و صاحب اين سينه كه اجازه تكلّم، خلق و نقل اخبار و بيان احكام آنها را دارد نيز شهر حرام و حرم است، و از بيوت انبيا صلّى اللّه عليه و آله و مسجد محلّه و از قريه‏ هاى ظاهر كه واسطه بين خلق و قريه ‏هاى مباركه است.

و بهيمه و هدى و صاحبان قلاده در عالم صغير قوائى هستند ثابت كه خود را از حضور قلب باز داشته و منع كرده ‏اند، يا به سوى قلب حركت كرده ‏اند به پيروى از لطيفه انسانى كه به نور قلب روشن نيست، يا روشن است ولى خود را به قلاده نور قلب بسته است.

و در عالم كبير منظور افراد انسان است كه از طاعت كردن ابا ندارند و انگيزش و جنبشى هم در جهت حركت به سوى بيت اللّه الحرام را ندارند، يا بدون ياد گرفتن چيزى از علامات دين كه همان در حكم قلّاده دين و علامت‏هاى آن است، به قصد خانه خدا حركت مى‏كند. يا اينكه مقدارى از علامت دين را ياد گرفته و قلاده آن را به خود بسته‏ اند.

صيد عبارت از فراركننده و منع‏ كننده از قوا و از افراد انسان است‏ و براى كسى كه احرام به حضور قلب بسته مادام كه طواف قلب نكرده و مناسك آن را انجام نداده است، جائز نيست به آن تعرّض نمايد، زيرا كه تعرّض خلاف قصد او مضرّ به احرام او است، چون او را از حركت به سوى مقصود باز مى‏دارد و مشغول مى‏كند، پس آنگاه كه از طواف قلب متمكّن شد و پس از هجرت، اكنون كه به مقام صدر برگشت و سينه‏ اش به نور قلب روشن شد به نحوى كه آن نور با پرداختن به كار صيد خاموش نشد و يا پنهان گرديد، آن‏وقت مى‏تواند با كشتن، گرفتن و يا اسير كردن به صيد پردازد.

امّا فضل عبارت از روشن شدن سينه به نور قلب است، و رضوان روشن شدن قلب به نور روح است، ما دام كه اين دو نور شدّت نيابند صاحب آن دو نور قابل و تابع و مقلّد است، هنگامى كه شدّت پيدا كرده، و جوهره سينه و قلب شدند و صاحب آن دو محتاج به استمداد از واسطه بين او و خدا شد آن دو جانشين رسالت و ولايت مى‏شود، و هرگاه از واسطه بى ‏نياز شدند و از خدا بدون واسطه طلب كمك كردند خود رسالت و ولايت مى‏شوند، و آن دو (رسالت و ولايت) چنانكه دانستى از شئون رسول و ولىّ است، و با آن دو محمّد صلّى اللّه عليه و آله و علىّ (ع) متّحدند، و اصل (رسالت و ولايت) در همه رسولان و اوليا، محمّد صلّى اللّه عليه و آله و علىّ (ع) هستند پس تفسير آن دو به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و علىّ (ع) و منحصر كردن آن دو در اين دو صحيح است و چون ذكر صيد در قول خدا غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ مجمل است، و متعرّض آن نشده و ضمن چيزهايى كه سستى در آنها نهى شده است آورده است، چون اين مقام مناسب سؤال و جواب از حال آن شد، خداى تعالى در مقام جواب و بيان فرمود:

وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا و چون از احرام بيرون شديد، صيد كنند، اين عبارت امر است به معنى اباحه بر حسب تكاليف قالبى، و به معنى رجحان است بر حسب تأويل. (يعنى بر حسب تكاليف قالبى صيد مباح‏ است ولى از نظر تأويل كه بازگشت به مقام صدر باشد، رجحان است).

وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ‏ بغض و عداوت شما با قومى، يا بغض و عداوت قومى با شما، اين حالت را در شما به وجود نياورد و يا شما را وادار نكند كه از مسجد الحرام بازتان دارد. شتّان با فتحه نون به حالت مصدر، يا به سكون نون به حالت مصدر يا وصف خوانده شده است. ان با فتح همزه به تقدير لام، يا باء، يا على خوانده شده است (لان- بان- على ان)، و ممكن است كه به تقدير «فى» باشد، و اينكه بدل از «شتّان قوم» باشد به نحو بدل اشتمال يا مفعول دوم «يجرمنّكم» باشد، و با كسر همزه نيز خوانده شده است.

أَنْ تَعْتَدُوا مفعول دوّم «يجرمنّكم» است يا به تقدير «لام» يا «باء»، يا «على» يا «فى» است، يا بدل از «شنآن قوم» يا از «صدّوكم» است به نحو بدل اشتمال. يعنى دشمنى قومى، شما را وادار به تجاوز و ظلم نكند بدين گونه كه از آنچه كه خداوند در شريعت براى شما روا شمرده و از آنچه كه در طريقت براى شما معيّن كرده است بيرون رويد، كه ناگزير كه از مقام سينه كه به سبب اسلام باز و گسترده گرديده تنزّل پيدا مى‏كنيد، و فرمان‏بر نفس امّاره مى‏شويد پس نيروهائى را كه شما را از حضور در نزد قلب مانع مى‏شوند، از ريشه بركنيد و كسانى را كه شما را از حضور در نزد صاحب قلب مانع مى‏شوند بكشيد، كه همه اين‏ها امتثال نفس امّاره است، بلكه بايد شما با نرمى و مرافقت و مدارا رفتار كنيد و حقّ هر صاحب حقّى را عطا كنيد. وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ اثم عبارت از بدى كردن است كه به غير تعدّى نشود و عدوان بدى كردن است كه به غير تعدّى شود و وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ‏ هر دو بدى كردن با گناهكار و متجاوز متّحد است، يعنى بر هر دو نوع بدى كردن، كمك نكنيد.

وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ‏ بپرهيزيد از خدا در اعتداد و كمك‏ به هر دو نوع بدى كردن.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 3]

حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (3)

ترجمه:

براى شما مؤمنان گوشت مردار و خون و گوشت خوك و آن ذبيحه‏ اى كه به نام خدا كشته نشده باشد همه حرامند. و نيز حرام است هر حيوانى كه به خفه كردن و از بلندى افكندن يا شاخ زدن بهم مى‏ ميرند و نيز نيم‏خورده درندگان جز آنكه قبلا ذبحش كرده باشيد حرام است و نيز آن را كه براى بتان مى ‏كشتيد و آن را كه به تيرها قسمت مى‏كنيد كه اين كار فسق است. امروز كافران از اينكه بدين شما دستبرد زنند و اختلال رسانند طمع بريدند پس شما از آنان بيمناك نگشته از من بترسيد و امروز (روز غدير خم و خلافت علىّ (ع)) دين شما را بحدّ كمال رساندم و بر شما نعمتم را تمام كردم و بهترين آئين را كه اسلام است برايتان برگزيدم و تكليف را آسان گرفتم پس هرگاه كسى در ايّام گرسنگى و سختى از روى اضطرار نه بقصد گناه چيزى «از آنچه حرام شده مرتكب شود» خدا بر او سخت نگيرد كه خدا بسيار بخشنده و مهربان است.

تفسير:

حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ استيناف است جهت بيان مستثنى كه قبلا گذشت، گويا كه شنونده و درخواست بيان آن را مى‏كند و منتظر ذكر آن است، و لذا ادات وصل نياورده است، بر شما مردار حرام شد،

وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ‏ و خون و گوشت خوك و (هر حيوان كه هنگام كشتنش) صدا را براى غير خدا بلند كنند، و مقصود از جهت تنزيل ذبيحه ‏اى است كه غير اسم خدا بر آن ذكر شود، و از جهت تأويل مقصود هر فعلى است كه صداى نفس به امر به آن بلند شود كه به امر هواى نفس صداى آن بلند شود كه صداى نفس حتما براى غير خداست چنانكه قول خدا وَ ما لَكُمْ أَلَّا تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ‏ اشاره به هر كارى است كه عقل به آن امر كند كه امر او حتما براى خداست (و موارد زير نيز بر شما حرام است:).

وَ الْمُنْخَنِقَةُ گاو گوسفند را در جاهليّت خفه مى‏كردند و هرگاه خفه مى‏ شد آن را مى‏ خوردند.

وَ الْمَوْقُوذَةُ پاهاى چهارپا را مى‏بستند و آن‏قدر مى‏ زدند تا مى‏مرد و آن‏وقت گوشت آن را مى‏خوردند.

وَ الْمُتَرَدِّيَةُ چشمهاى حيوان را مى ‏بستند و از پشت بام مى‏ انداختند و سپس آن را مى‏خوردند.

وَ النَّطِيحَةُ قوچها را با همديگر به شاخ زدن وامى‏ داشتند و هرگاه كه يكى از آنها مى‏ مرد مى‏خوردند.

وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ‏ يعنى آنها نيم‏خورده درندگان را مى‏خوردند.

وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ‏ آنها براى خانه ‏هاى آتش (آتشكده) قربانى مى‏كردند، و درخت و سنگ و بت‏ها را عبادت مى‏كردند و براى آنها قربانى ذبح مى‏كردند.

وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ‏ ازلام جمع «زلم» با حركت است يا مانند «صرد» با سكون عين الفعل است، تير است كه با آن قمار مى‏كردند، بدين ترتيب كه شتر را مى‏آوردند و بين خودشان قيمت مى‏كردند و آن را ده سهم قرار مى‏دادند كه هفت‏تاى از آن داراى سهم و نصيب بود و سه تا نصيب نداشت و قيمت شتر را به عهده آن سه تا مى‏گذاشتند كه داراى نصيب نبود، پس تيرها را در مى‏آوردند و آن سه تير كه نصيب نداشت به اسم هر كس در مى‏آمد قيمت شتر را از او مى‏گرفتند و آن هفت تير كه داراى نصيب بود به اسم هر كس در مى‏آمد گوشت شتر را بدون بها، مفت مى‏خورد. خداوند همه اين‏ها را حرام كرد، و فرمود:

ذلِكُمْ فِسْقٌ‏ اشاره به مجموع يا به تقسيم با تيرهاست، كه همه فسق است.

الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ‏ امروز كافران از اخلال كردن در دين شما مأيوس شدند. اشاره به روز نصب علىّ (ع) به خلافت است، يعنى كافرين و منافقين منتظر مرگ نبىّ يا كشتن او بودند و منتظر بودند كه كلمه شما متفرّق گشته و بر دين شما غلبه كنند، و پس از نصب اميرى براى شما، كفّار از غلبه كردن و تفرّق كلمه مأيوس شدند، و منافقين نيز به سبب نصب علىّ (ع) از غلبه بر دين شما و ترويج باطل و اظهار نفاقشان مأيوس شدند.

پس آنگاه كه كفّار مأيوس شدند فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ‏، پس از آنها نترسيد، بلكه از من بترسيد. و چون ايمان شما كامل نشده از عقوبت من ايمن نباشيد.

الْيَوْمَ‏ امروز، روز نصب على (ع) در غدير خم.

أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏ دينتان را براى شما كامل كردم، اكمال گاهى به معنى اتمام ذات چيزى به كار مى‏رود مانند كامل شدن نوع به سبب فصل و كامل شدن خانه به‏ وسيله ستونها و سقف، گاهى در اتمام چيزى به سبب محسّنات و متمّمات زايد بر ذاتش استعمال مى‏شود، مانند كامل شدن انسان به سبب مهارت او در علوم و صنايع و كامل شدن خانه به تزئينات و فرش كردن آن.

و مقصود از دين در اينجا عبارت از اسلام است كه با بيعت عامّ‏ نبوى و قبول احكام نبوى حاصل مى‏شود. و مقصود از كامل شدن آن، اتمام ذاتى آن است. زيرا كه اسلام بر پنج ركن بنا شده است كه ركن آخر ولايت است و آن بيعت با علىّ (ع) است به امامت، زيرا ولايت به معنى محبّت، يا اعتقاد ولايت علىّ (ع) خارج از اعمال قالبى اسلامى است پس نمى‏تواند از اركان اسلام و متمّمات احكام قالب باشد، ولى به يك اعتبار، در خارج ذات اسلام مى‏تواند متمّم اسلام باشد، زيرا كه اسلام مانند مادّه ولايت است، و چون بايد ولايت را هم به آن معنى بگيريم كه از اركان اسلام باشد، و آن عبارت از ايمانى است كه در قلب داخل شده، به‏وسيله آن حركت و سير الى اللّه حاصل مى‏شود، در اين صورت ولايت به منزله صورت براى اسلام مى‏شود، و صورت (ولايت) اگر چه حاصل از مادّه اسلام مى‏باشد و با وجودى كه قوام و بقاى مادّه به آن است ولى از ذات مادّه خارج است.

وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي‏ و نعمتم را بر شما تمام كردم زيرا كه اسلام نعمتى از خداست و لكن آن مركّب از اركان پنجگانه است، و مجموع چيزى تمام نمى‏شود مگر با تمام شدن جميع اجزاء آن، و نيز اسلام ماده ولايت به معنى ديگر است و مادّه قوام و بقايى ندارد مگر به وسيله صورت، پس با ولايت نعمت اسلام تمام مى‏شود.

وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً و بهترين آيين را كه اسلام است برايتان برگزيدم، چون اسلام از باب اينكه اركانش ناقص بود و بدون ولايت نتيجه‏ اى از آن حاصل نمى‏گشت، لذا مورد رضاى خدا نبود، و اكنون هست.

و از امام صادق و باقر (عليهما السلام) است‏[2]: پس از آنكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله على (ع) را در روز غدير خم براى مردم منصوب كرد. آن وقت كه مى‏خواست از حجّة الوداع برگردد. اين آيه نازل شد. آن دو امام فرمودند، اين امر آخرين‏ فريضه‏ اى است كه خداوند نازل كرده و بعد از آن فريضه ‏اى نازل نشده است. و از ائمّه (ع) اخبار زيادى نزديك به اين مضمون وارد شده است.

فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ مخمصه قحطى و گرسنگى است، ولى در هر شدّت و تنگى استعمال مى‏شود، در تفاسير عامّه است كه اين جمله مربوط به محرّمات است و ما بين آن دو، جمله معترضه است.

و چون يأس كفّار از دين، و اكمال دين و اتمام نعمت و راضى شدن خدا به دين اسلام، مردم را مقيّد و معلّق به روز مخصوص و وقت معيّن كرد، دانسته شد كه اين مطلب نمى‏شود مگر اينكه يك امر مهمّ و عظيمى در آن روز واقع شود كه طمع كفّار را قطع كند و سبب اكمال دين گردد، وگرنه مقيّد شدن به آن روز وجهى ندارد، و اين نيست مگر براى بسته شدن رخنه‏هايى كه پس از نبىّ صلّى اللّه عليه و آله به سبب نصب كسى كه از دين حمايت كرده و اهلش را از افتراق و اختلاف حفظ مى‏كند، پيش آيد. و امرى بزرگتر از اين معنى وجود ندارد و تا چه رسد به چيزى كه ائمّه ما براى ما بيان نموده‏ اند كه نزول آيه در غدير خم بعد از نصب على (ع)، علم براى مردم بوده است.

وقتى اين معنى معلوم شد ربط اين آيه به همه ما قبلش از تحريم محرّمات و تتميم دين با نصب على و ترغيب در آن آسان مى‏شود، گويا كه آنها سؤال كردند: چه كار بكنيم اگر اضطرار پيدا كرديم به خوردن محرّمات يا به ترك توسّل به علىّ (ع) و پيروى از او؟ پس خداى تعالى فرمود: فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ بيان وجه اضطرار است.

البتّه اين اضطرار بايد در حالى باشد كه‏ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ‏ تمايل به گناه نداشته باشد يا از مقدار ضرورت تجاوز نكند، چنانكه در قول خدا: غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ است. و چون مقصود از اضطرار مجبور شدن به پيروى از معاويه و ترك پيروى از على (ع) است عيبى ندارد كه اثم به معاويه تفسير شود يعنى در باطن ميل به معاويه ندارد، كه اگر اكل حرام يا پيروى از غير علىّ (ع) ناشى از اضطرار بدون ميل قلبى باشد مؤاخذه و عقوبت ندارد.

فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏ كه خدا آمرزنده مهربان است.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 4]

يَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ (4)

ترجمه:

اى پيامبر از تو خواهند پرسيد كه بر آنها چه چيز حلال گرديده است؟ بگو، براى شما هر چه پاكيزه است حلال شده است صيدى كه به سگان شكارى آموخته‏ ايد كه به آنها آنچه خدا به شما ياد داده مى ‏آموزيد. پس، از صيدى كه براى شما نگاه دارند بخوريد و نام خدا را بر آن صيد ياد كنيد و از خدا بترسيد كه خدا زود به حساب خلق مى‏رسد.

تفسير:

يَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ‏ يعنى چه چيز بر آنان حلال گرديده، يا چيست آن چيزى كه براى آنها حلال شده است، در اينجا از محلّلات بعد از ذكر محرّمات سؤال كرده ‏اند.

قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ‏ بگو: چيزهاى پاكيزه بر شما حلال شده است و اختصاصى به غذاهاى پاكيزه و غير خبيث ندارد چنانكه مفسّرين تفسير كرده ‏اند بلكه اصل طيّبات علىّ (ع) است، سپس ولايت او با بيعت ولوى، سپس عمل كردن به آنچه كه از آن در قلب داخل مى‏شود، سپس عمل كردن به آنچه كه عهد و پيمان نسبت به آن گرفته شده است، سپس گرفتن علم از او، سپس عمل كردن به آن، سپس آنچه مباح است از غذاها و آشاميدنى‏ها و لباس‏ها، و همسران و مسكن، و اثاث خانه، و مركب‏هاى سوارى و همه اعراض دنيوى كه از راه حلال به دست مى‏آيد.

وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ‏ يعنى خود آنچه را كه آموختيد از جهت تعليم، يعنى بر شما حلال شده است تعليم سگهاى شكارى، و حليّت مقتول آن سگها از آنچه كه بعدا مى‏آيد استفاده مى‏شود، يا اينكه حلال است شكار سگهائى كه شكار كردن يادشان داده ‏ايد، و ممكن است كه «ما» شرطيّه باشد و فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ‏ جزاى آن باشد، و چون در مورد كشته‏ شده سگهاى شكارى گمان پليدى مى‏رفت آنها را مستقلا ذكر كرد.

مُكَلِّبِينَ‏ قيدى است در جهت حلال بودن به تعليم ديدن سگها يا به كشته‏ شده سگ شكارى تعليم ديده نه غير آن از درنده ‏هاى تعليم ديده، زيرا كه مكلّب به صيغه اسم فاعل معلّم سگ است و مشتق از كلب به معنى سگ مى‏باشد.

تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ‏ هرگاه آنها را بدان‏سان كه خدايتان آموخته است تعليم داده باشيد، يا به طور تكوينى آن‏طور كه خدا ياد داده، يا به توسّط بشر ديگرى تحصيل كرده و آداب شكار و اطاعت در ارسال و منع و ضبط شكار بر صاحبش را آموخته است.

فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ‏ پس آنچه آن سگان تعليم يافته براى شما نگهداشته‏ اند بخوريد، در حالى كه نام خدا را بر آن ذكر كرده ‏ايد، چون «واو» براى ترتيب نيست تأخير امر به ذكر اسم خدا، در لفظ منافات با وجوب تقديم ذكر خدا وقت فرستادن سگ ندارد.

وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ در چيزى كه بر شما حلال نيست از خدا بترسيد.

إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ‏ خداوند سريعا بر چيز كوچك و بزرگ محاسبه مى‏كند.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 5]

الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ وَ لا مُتَّخِذِي أَخْدانٍ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ (5)

ترجمه:

امروز هر چه پاكيزه است بر شما حلال شد و طعام اهل كتاب براى شما و طعام شما بر آنها حلال است و نيز حلال شد نكاح زنان پارساى مؤمنه و زنان پارساى اهل كتاب در صورتى كه شما اجرت و مهر آنها را بدهيد و آنها هم زناكار نباشند و رفيق و دوست نگيرند و هر كس بدين اسلام كافر شود عمل خود را تباه كرده در آخرت از زيانكاران خواهد بود.

تفسير:

الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ‏ بعد از ذكر طيّبات به طور مطلق، حلال بودن طيّبات را مقيّد به روز مخصوص كرد و آن روز نصب علىّ (ع) به خلافت است و در اين تفسير اشاره لطيفى است به اينكه حليّت طيّبات موقوف بر ولايت است و اگر ولايت نبود همه آنها حرام مى‏شد اگر چه پاكيزه و دست آورد خودش باشد و از راه حلال به دست آمده باشد، و نهايت امر اين است كه مقصود از حليّت در اينجا حليّت به حسب واقع نفس الامر و بر حسب طريقت مى‏باشد نه بر حسب ظاهر شريعت.

وَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ‏ اخبار در طهارت و نجاست اهل كتاب مختلف است، و اكثر آنها مشعر به اين است كه نجاست آنها عرضى است از جهت اينكه آنها از خمر و گوشت خوك اجتناب نمى‏كنند، و اينكه در ظرفهاى آنان خمر و گوشت خوك است. و گاهى طعام به حبوب (دانه ‏هاى نباتات؛ دانه‏ هاى عدس و نخود و لوبيا و باقلا و مانند آنها.) تفسير شده است، نه ذبيحه ‏هاى آنان، چون در مورد ذبيحه ايمن نيستيم كه آنها نام خدا را بر آن برده باشند، پس مى‏گوئيم.

مقصود از طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ‏ طعامى نيست كه به دست‏ آنها ساخته شده باشد تا حليّت آن طعام منافات با نجاست اهل كتاب داشته باشد در صورتى كه نجاست آنها مانند مشركين به حساب آيد، بلكه مقصود اين است: طعامى كه به آنها نسبت داده شده از جهت اينكه به آنان، نسبت داده شده است حرام نيست يعنى در طعام اهل كتاب از جهت اين نسبت بر شما ايرادى نيست چون آن نسبت نيست، كه طعام را پليد مى‏كند بلكه امر عارضى نجاست است و اگر در آن وجه خباثت ديگرى نباشد، نجس نيست و لذا طعام شما هم براى آنان حلال است يعنى اينكه نسبت طعام به شما موجب نمى‏شود كه شما از اطعام اهل كتاب در حرج باشيد و آنها را از خوردن باز نمى‏دارد. البته چون در طعام آنها گمان پليدى و خباثت بود آن را بعد از حلال شمردن طيّبات ذكر كرده است.

از طرفى چون بر ولايت علىّ (ع) فرا خواند و حلال نمودن طيّبات را مقيّد به زمان نصب علىّ (ع) كرد تا اشاره به تقييد حليّت به ولايت باشد و چون براى اهل كتاب ولايتى نبود اين گمان پيش آمد كه اختلاط با آنها حرام باشد و طعام و اطعامشان حلال نباشد پس اين وهم را نفى كرد، زيرا اهل كتاب وقتى يك دين الهى را به خود نسبت مى‏دهند و دعوت ظاهرى را قبول مى‏كنند مسلمان هستند و به حسب ظاهر از اسلام خارج نمى‏شوند، و با اختلاط آنها و اكل طعام و اطعام آنان مستعدّ هدايت مى‏شوند، و چون حليّت طعام و اطعام آنها به حسب ظاهر است و حليّت طيّبات كه متوقّف بر ولايت و بر حسب نفس الامر است اسلوب را تغيير داد. و جمله اسميّه آورد تا عطف بر مجموع قيد و مقيّد باشد تا اينكه مقيّد به ولايت نباشد.

وَ الْمُحْصَناتُ‏ يعنى زنانى كه خودشان را از ناشايستگى‏ها حفظ كردند، عطف بر طيّبات است كه حلال بودنش مقيّد به ولايت علىّ (ع) است و لذا آنان را به وصف احصان (خوددارى از ناشايستگى‏ها) و ايمان مقيّد نمود، يعنى امروز آن‏گونه زنان محصنه به حليّت واقعى بر شما حلال شده است.

مِنَ الْمُؤْمِناتِ‏ يعنى غير از زنان مؤمنه، بر شما شايسته نيست، زيرا غير از آنان از كنيزان و زنانى كه اقدام بر كارهاى ناشايست مى‏كنند اگر چه بر حسب ظاهر اسلام، حلال هستند ولى بر حسب نسبت ايمان و فى نفس الامر و واقع حلال نيستند.

وَ الْمُحْصَناتُ‏ يعنى زنانى كه خودشان را از كارهاى ناشايست حفظ كردند.

مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ‏ اخبار و اقوال در نكاح زنان از اهل كتاب مختلف است، و همچنين در اينكه اين آيه با آيه حرمت نكاح زنان مشرك و حرمت گرفتن زنان كافر يا ناسخ بودن آيه، يا نسخ نبودن آن اختلاف موجود است و نيز در مورد عقد دائم يا عقد تمتّع اختلاف نظر وجود دارد.

البتّه قول نبىّ صلّى اللّه عليه و آله‏[3] كه سوره مائده از جهت نزول آخر قرآن است، پس حلال آن را حلال بدانيد و حرام آن را حرام بدانيد منسوخ بودن آن آيه را نفى مى‏كند. و قول خداى تعالى: إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَ‏ مشعر به تقييد حليّت بحال تمتّع است، زيرا استعمال اجر و مزد در مهر زنهاى متعه بيشتر و مشهورتر است.

مُحْصِنِينَ‏ در حالى كه خودشان را از زناى آشكارا و پنهان حفظ كنند يا بيان وجه حلال بودن است يا تقييد آن است به اعتبار واقع نه به اعتبار ظاهر اسلام.

غَيْرَ مُسافِحِينَ‏ حال بعد از حال است يعنى غير از كسانى كه آشكارا زنا مى‏كنند.

وَ لا مُتَّخِذِي أَخْدانٍ‏ يعنى پنهانى رفيق نگيرند. اخدان جمع خدن به معنى دوست است و در مذكّر و مؤنث يكسان است.

و چون خداوند مردم را بر ولايت فرا خواند و اكمال دين و احلال‏ طيّبات را بر آن معلّق ساخت مقام مناسب اين شد كه حال مخالف ولايت را ذكر كند، پس فرمود:

وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمانِ‏ هر كه از قبول ولايت علىّ (ع) و بيعت خاصّ ولوى خوددارى كند و كفر بورزد. و آنچه كه در اخبار وارد شده است از تفسير به ترك نماز، يا ترك عملى كه در بيعتش به آن اقرار كرده است، يا ترك همه عمل‏ها، يا آوردن امرى بر خلاف حقّ، همه اين‏ها تفسير فروع ولايت است و منافاتى با اينكه مقصود ولايت باشد ندارد چنانكه در بعض اخبار است.

فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ‏ عملى را كه در اسلام انجام داده تباه مى‏شود، چون آنچه كه موجب قبول است همان ولايت است.

وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ‏ و او در آخرت از زيان‏كاران است، زيرا بضاعتش را در چيزى صرف كرده است، كه ارزش ندارد.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 6]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (6)

ترجمه:

اى اهل ايمان چون خواهيد براى نماز برخيزيد صورت و دستها را تا مرفق (آرنج) بشوييد و سر و پاها را تا برآمدگى پا مسح كنيد و اگر جنب هستيد پاكيزه شويد و اگر بيمار يا مسافر باشيد يا يكى از شما را قضاى حاجتى دست داده باشد يا با زنان مباشرت كرده‏ايد و آب نيابيد در اين صورت به خاك پاك و پاكيزه تيمّم كنيد به آن خاك صورت و دستها را مسح كنيد خدا هيچ‏گونه سختى براى شما قرار نخواهد داد و لكن مى‏خواهد تا شما را پاكيزه كند و نعمت را بر شما تمام گرداند. باشد كه شكر او بجاى آوريد.

تفسير:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى كسانى كه ايمان عامّ يا خاصّ داريد.

إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ يعنى هرگاه از خواب برخاستيد چنانكه در خبر است، يا اگر اراده كرديد كه نماز را بر پا داريد.

فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ‏ در سوره نساء دراين‏باره توضيح داده شد كه بايد صلاة و غسل و ساير اجزاء آيه را به درون و برون و ظاهر و باطن تعميم داد.

امّا «وجه» چيزى است كه انسان با آن روبرو مى‏شود و آن از رستنگاه مو در پيشانى است تا آخر چانه و آن مقدار كه انگشت شصت و وسطى به آن دور مى‏زند، و زيادتر از آن از صورت نيست.

و اينكه واجب نيست آب را در وضو به زير موهاى صورت رسانيد ممكن است از خود عنوان صورت استنباط كرد، زيرا آن مقدارى كه با آن روبروئى و مواجهه حاصل مى‏شود ظاهر مو نه پوستى كه در زير مو پوشيده شده است و «يد» اسم عضو مخصوص است كه اطلاق مى‏شود بر پائين‏تر از كتف و بر پائين‏تر از آرنج، و بر پائين‏تر از بند دست، بنا بر اين احتياج به تحديد و بيان دارد و لذا آن را تحديد نمود و فرمود: إِلَى الْمَرافِقِ‏ پس لفظ «الى» براى انتهاى محلّ شستشو است نه انتهاى شستن، پس تمسّك به اين آيه به اين احتمال كه «الى» براى انتهاى محل شستشو است درست است ولى در مورد استدلال بر انتهاى شستن چنانكه عامة انجام داده‏اند خارج از طريق استدلال است.

و «باء» براى تبعيض است چنانكه از اهل كتاب بما رسيده است، و بسيارى از عامة تبعيض را ثابت كرده ‏اند.

وَ أَرْجُلَكُمْ‏ با جرّ عطف بر «رءوسكم» است و با نصب عطف بر محلّ «رءوسكم» است، و عطف آن بر «وجوهكم» با جواز عطف بر «رءوسكم» در نهايت بعد است. نهايت اين است كه در اين عطف محتمل و مجمل است مانند ساير اجزاى آيه محتاج به بيان است.

و رأى ما بيان‏ كننده قرآن نيست چون مستلزم ترجيح بلا مرجّح است، بلكه مبيّن قرآن كسى است كه خدا و رسول بر نصب او تصريح كرده‏اند، نه كسى كه عامة آن را نصب كرده باشند، زيرا نصب كردن شخص انسانى براى بيان قرآن و خلافت رحمان كمتر از نصب بت‏ها براى عبادت مردم نيست يا كمتر از گوساله ساخته‏ شده به دست عوام نيست.

و تفصيل «وضوء» و كيفيت آن به طور تفصيل بما رسيده است و از جانب ائمّه ما بيان شده است، آنان كه از جانب خدا و رسول نصّ بر خلافت آنان شده است و فقها آن را تفصيل داده‏اند و احتياجى به تفصيل در اينجا نيست.

وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ‏ يعنى از خاك پاك تيمّم كنيد، و شرح آيه به طور تفصيل در سوره نساء گذشت پس احتياجى به تكرار نيست.

ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ‏ مفعول «يريد» محذوف است يعنى خداوند نمى‏خواهد امر به غسل و تيمّم بكند تا بر شما در دين حرج قرار دهد يا لام «ليجعل» براى تقويت است و ما بعد آن مفعول است و آن استيناف است براى بيان وجه تشريح تيمّم.

وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ‏ و ليكن مى‏خواهد با غسل اعضاى باطنى با توبه نزد اهلش، و با غسل اعضاى ظاهرى به‏وسيله آب، شما را پاكيزه گرداند. پس اگر براى شما ميسّر نشد به سبب اظهار خوارى و مسكنت و عجز و بلند كردن خاك ذلّت بر مقاديم نفوس و ابدانتان (آنچه را كه بر نفوس و بدنهايتان مقدّم مى‏باشد). و براى اينكه شما را براى قبول توبه و بيعت ولوى كه آن تمام و كمال نعمت اسلام است، آماده كند. چنانكه گذشت.

وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ‏ تا اينكه نعمت را كه عبارت از اسلام است، به سبب متمّم آن كه ولايت و بيعت با علىّ (ع) است، بر شما تمام گرداند.

لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ‏ شايد پس از تمام شدن نعمت، شكر منعم را بجاى آوريد بدين گونه كه نعمت را كه عبارت از احكام قالبى اسلام و احكام قلبى ايمان است در وجه خودش صرف كنيد كه از حضرت عقل صادر شده است و به او نيز بازگشت مى‏كند، و البتّه كه شكر نعمت و صرف آن در وجه خودش حاصل نمى‏شود مگر به سبب دخول ايمان در قلب و باز كردن در آن به سوى ملكوت.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 7]

وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِي واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (7)

ترجمه:

و ياد كنيد نعمت خدا را كه به شما ارزانى داشت و عهد او را كه با شما استوار كرد (كه اطاعت امر او كنيد) آنگاه كه گفتيد امر تو را شنيديم و اطاعت تو پيش گرفتيم پس از خدا بترسيد كه خدا به نيّات قلبى و انديشه ‏هاى درونى شما آگاه است.

تفسير:

وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ‏ عطف بر «تيمّموا» است يعنى در حين پاكيزگيتان به ياد آريد محمّد صلّى اللّه عليه و آله را يا اسلام را كه آن بيعت با محمّد صلّى اللّه عليه و آله است يا اسلام را كه با بيعت محمّد صلّى اللّه عليه و آله حاصل مى‏شود تا اينكه شروط آن نعمت در ياد شما باشد كه نبايد مخالفت پيامبر كنيد و بايد پيرو فرمايشات او در هر چيزى كه امر و نهى مى‏كند، باشيد. اين معنى در صورتى است كه مقصود از ميثاق همان پيمانى باشد كه در غدير خم از آنها گرفته شد، ولى اگر مقصود بيعت با محمّد صلّى اللّه عليه و آله باشد مراد از نعمت اسلام مى‏شود كه به سبب بيعت حاصل شده است يا مراد محمّد صلّى اللّه عليه و آله است كه او اصل نعمت اسلام است چنانكه علىّ (ع) اصل نعمت ايمان است.

وَ مِيثاقَهُ الَّذِي واثَقَكُمْ بِهِ‏ آن عهد و پيمان محكمى را كه در مورد علىّ (ع) در غدير خم با شما بست فراموش نكنيد، و با علىّ (ع) مخالفت نورزيد، يا مقصود اين است كه عهد وثيق و محكم بستيد كه مخالفت قول پيامبر نكنيد تا فراموش نكنيد و به قول او درباره علىّ (ع) مخالفت نورزيد. معنى اوّل (مخالفت با عهد) روايت شده است.

إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا هنگامى كه گفتيد قول تو را درباره علىّ (ع) شنيديم، اين مفهوم بنا بر معنى اوّل است، ولى بنا بر معنى دوّم اين است كه شرطى كه با ما كرده بودى كه مخالفت نكنيم، شنيديم.

وَ أَطَعْنا علىّ (ع) و يا تو را اطاعت كرديم.

وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ در مورد فراموش كردن نعمت و نقض پيمان او به سبب مخالفت با علىّ (ع)، از خدا بترسيد.

إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ كه خدا نيّت‏ها و غرض‏هاى شما را مى‏داند تا چه برسد به كارهاى شما.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 8]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (8)

ترجمه:

اى اهل ايمان در راه خدا استوار بوده، گواه راستى و عدالت و درستى باشيد و البتّه شما را نبايد عداوت گروهى بر آن بدارد كه از طريق عدل بيرون رويد عدالت كنيد كه عدل به تقوى نزديكتر است‏

و از خدا بترسيد كه خدا البتّه به هر چه مى‏كنيد آگاه است.

تفسير:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ سفارش به ايمان‏ آورندگان است كه مستقيم باشند و ديگران را نيز از كجى درآورند چنانكه در مورد گواهى دادن مشروحا بيان شد. بخصوص آن‏وقت كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله به حفظ و حمل شهادت و حين اداى شهادت توصيه و سفارش مى‏كند خصوصا وقتى كه علىّ (ع) از آنها گواهى مى‏طلبد، چون مقصود همين است.

وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ‏ يعنى دشمنى شما با گروهى، يا دشمنى گروهى با شما.

عَلى‏ أَلَّا تَعْدِلُوا موجب نشود تا در اداى شهادت عدالت نكنيد به اينكه آن را تغيير دهيد يا كتمان كنيد از جهت ترس از مخالفين علىّ (ع) يا از جهت كينه با موافقين علىّ (ع).

اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ در شهادات از خدا بترسيد و آن را كتمان نكنيد و تغيير ندهيد.

إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ‏ كه خدا به آنچه عمل مى‏كنيد آگاه است و بر حسب عملتان به شما جزا مى‏دهد.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 9]

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ (9)

ترجمه:

خدا به آنان كه ايمان آورده ‏اند و نيكوكار شدند وعده آمرزش و اجر عظيم فرموده است.

تفسير:

جمله در محلّ مفعول براى «وعد» است، زيرا آن به معنى قول است، مقصود از ايمان آن حالتى است كه بيعت با محمّد صلّى اللّه عليه و آله حاصل‏ شده باشد، و مقصود از عمل صالح بيعت با علىّ (ع) است، يا اينكه مقصود از ايمان بيعت با علىّ (ع) است و مقصود از عمل صالح عمل كردن بر طبق بيعت است.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 10]

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ (10)

ترجمه:

و آنان كه كافر شدند و آيات خدا را تكذيب كردند آنها اهل جهنّم خواهند بود.

تفسير:

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا و كسانى كه به بيعت علىّ (ع) كافر شدند يا به بيعت محمّد صلّى اللّه عليه و آله.

وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا و اصل آن آيات را كه علىّ (ع) است، تكذيب كردند.

أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ‏ آنان اهل دوزخند، در اين دو آيه بين وعده و وعيد جمع كرد چنانكه آن شأن خداست و براى اشاره به اين كه مغفرت و اجر براى مؤمن مستقيم و مقصود بالذّات است، و جزاى بدكار مقصود بالعرض است اسلوب را تغيير داد و جمله اسميّه آورد تا دلالت بر اين بكند كه جزا براى بدكاران گويا كه از لوازم ذات بدكار آنهاست.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 11]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (11)

ترجمه:

اى اهل ايمان نعمت خدا را به ياد آريد آنگاه كه گروهى همّت گماشتند كه بر شما دست يابند و خدا دست ستم آنها را از شما كوتاه كرد پس از خدا بترسيد نه از خلق و بايد كه اهل ايمان تنها بر خدا توكّل كنند.

تفسير:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ‏ اى مؤمنان نعمتى را كه خدا به سبب اسلام به شما داد از قبيل مدد ملائكه و لشكريانى كه آنها را نمى‏ديديد، يا قدرت علىّ (ع) و شمشيرش، را به ياد آريد.

إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ‏ بدل از «نعمة اللّه» يا ظرف آن است باعتبار كلمه «نعمة اللّه» يعنى همان نعمتى را كه در مكّه قبل از هجرت، يا در بدر، يا در احد، يا در خندق، به شما داديم كه دستهايشان را جهت ستم بر شما گشودند.

فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ‏ به سبب اسلام شما، يا به سبب علىّ (ع) خدا دستهايشان را از شما كوتاه كرد پس به ياد آوريد شرف اسلام را تا اينكه با ترك قول محمّد صلّى اللّه عليه و آله درباره علىّ (ع) با او مخالفت نورزيد يا اينكه شأن علىّ (ع) را به ياد آريد پس بعد از وفات محمّد صلّى اللّه عليه و آله با او مخالفت نكنيد.

وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ و در نسيان نعمت و مخالفت با علىّ (ع) از خدا بترسيد، و از غير او نترسيد.

وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ‏ پس مؤمنان اعتماد بر غير خدا نكنند، و جز از او نترسند آوردن اسم ظاهر جاى ضمير به جهت التفات از خطاب‏[4] به غيبت است تا بيان چيزى باشد كه توكّل به او است.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 12]

وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِي وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ (12)

ترجمه:

و همانا خدا از بنى اسرائيل عهد گرفت و دوازده سرپرست، از ميان آنها برانگيختيم (كه پيشواى هر سبطى باشند) و خدا به بنى اسرائيل گفت كه من در هر حال با شمايم هرگاه نماز به‏ پاى داريد و زكات بدهيد و بر فرستادگان من ايمان آوريد و آنان را يارى كنيد و خدا را قرض نيكو دهيد در اين صورت گناهان شما را بيامرزم و شما را در بهشتى داخل گردانم كه زير درختانش نهرها جارى است پس هر كس از شما پس از عهد خدا كافر شود سخت از راه راست دور افتاده است.

تفسير:

وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ‏ كنايه از امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله است از جهت پيمان گرفتن از آنها براى بزرگ و مهم‏ترشان كه علىّ (ع) است.

وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً و دوازده بزرگ و پيشوا از آنها برانگيختيم.

وَ قالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ‏ و خدا گفت من هر كارى را كه انجام مى‏دهيد، مشاهده مى‏كنم.

لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ اگر به سبب وصل آن به بزرگان و ائمّة (ع) نمازتان اقامه گردد.

وَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَ و اگر از هر چيز حتّى از ميل قوايتان به مخالفت از فرمانبردارى آن بزرگواران (ع) خود را تزكيه سازيد.

وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِي‏ و به پيامبرانم ايمان آريد. رسولانى كه نقباء (ع) از آنهاست.

وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ‏ و آنان را يارى و تقويت كنيد.

وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً و قرض نيكو بپردازيد از اصل مال به سبب انفاق كردن آن در راه خدا و از اصل قوا به اينكه به ‏وسيله عبادات و رياضات آن را تضعيف كنيد، چون زكات زيادى مال است كه حقّ غير است، و قرض از اصل مال است.

لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ‏ به سبب زكات دادن شما و قرض دادن شما، بديهاى شما را البته مى‏پوشانم.

وَ لَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ و به سبب نماز و ايمان و يارى، شما را در بهشت‏هائى كه نهرها از زير درختانش جارى است، وارد مى‏كنم.

فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ‏ و هر كه بعد از پيمان و عهدى كه با نقبا (بزرگان) بسته و وعده بر آن داده، باز كفر بورزد.

مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ‏ از راه راست گمراه شده است، پس به ياد آوريد اى امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و به عهدى كه با على بستيد، وفا كنيد و بعد از پيمان و عهد كافر نشويد.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 13]

فَبِما نَقْضِهِمْ مِيثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (13)

ترجمه:

پس چون بنى اسرائيل پيمان شكستند آنان را لعنت كرديم و دلهايشان را سخت گردانيديم كه موعظه در آنها اثر نكرد كلمات خداى را از جاى خود تغيير مى‏دادند و از بهره آن كلمات كه به آنها داده شد (در تورات) نصيب بزرگى را از دست دادند و دائم بر خيانت‏كارى و نادرستى آن قوم مطّلع مى‏شوى جز قليلى از آنها كه با ايمان و نيكوكارند، تو از آنها درگذر و كار بدشان را عفو كن كه خدا نيكوكاران را دوست دارد.

تفسير:

فَبِما نَقْضِهِمْ مِيثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ‏ به علّت شكستن پيمان لعنتشان كرديم، پس شما پيمان خود را به ياد آوريد و آن را نقض نكنيد.

وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً و آنها را سخت دل قرار داديم به نحوى كه‏ موعظه در آنها اثر نمى‏كرد.

يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ‏ حال است يا جواب سؤال مقدّر، كلمات را از معنى خود منحرف مى‏سازند، چنانكه شما نيز اى امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله به زودى كلمات را تحريف خواهيد كرد آن هم با تأويلات رسوائى، تا كسى را كه عقل ندارد، فريب دهيد. (الحق هم كه اكثر آنها لا يعقلون بودند، فريب خوردند و از ولايت علىّ (ع) بيرون رفتند).

وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ‏ و بهره خود را از پيمان و وعده بر آن فراموش كردند، اين سخن عطف است بر «يحرّفون» و اختلافى كه در ماضى و مضارع است براى اشاره به اين مطلب است كه امر دوّم به سبب استمرار آنان بر امر اول (تحريف) واقع گرديد.

وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ‏ و تو هميشه به گروه خائنان آگاهى، خيانت به واسطه پيمان‏شكنى است كه آن اصل خيانت‏هاست، چنانكه وفاى به آن اصل وفاى به امانت‏هاست. و «خائنه» مصدر يا وصف است به معنى گروه خيانتكار، يا شخص خائن- بنا بر اينكه «تاء» براى مبالغه باشد.

إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ‏ استثنا از مفهوم است گويا گفته است: همه آنان خيانتكارند جز اندكى از آنها، و احتمال دارد كه استثنا از «قلوبهم» يا از مضاف اليه در «قلوبهم» باشد، يا از فاعل «يحرّفون» يا از فاعل «نسوا». و ممكن است «الّا» به معنى «غير» باشد صفت «خائنة منهم» و محتمل است كه كلام را از بيان حال بنى اسرائيل برگردانده و بيان حال منافقين امّت باشد، و لذا محمّد صلّى اللّه عليه و آله را مخاطب قرار داد، و ممكن است كه مقصود بيان حال بنى اسرائيل باشد و كنايه باشد از امّت چنانكه طريقه همه قصّه‏ها و حكايت‏ها همين است.

فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ‏ آوردن ضمير جمع «هم» معنى اوّل را تأييد مى‏كند كه منظور گروه خائنان باشد، امّا، عفو ترك انتقام و صفح ترك‏ ياد آورى بديها و خارج ساختن آن از قلب است، گاهى هر يك در معنى ديگرى و هر يك در هر دو معنى استعمال مى‏شود. و منظور اين است در عفو و صفح توقّف نكن بلكه به آنها احسان بكن كه‏ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ‏ خدا نيكوكاران را دوست دارد.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 14]

وَ مِنَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ أَخَذْنا مِيثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ سَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ (14)

ترجمه:

بعضى از آنان گفتند ما به كيش عيسى (ع) هستيم. از آنها عهد و پيمان گرفتيم كه پيرو كتاب و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله باشند ولى آنان از آنچه در انجيل پند داده شدند نصيب بزرگى را از دست داده‏اند (به دست فراموشى سپردند) ما هم به كيفر كردارشان آتش جنگ و دشمنى را تا قيامت ميان آنها برافروختيم.

تفسير:

وَ مِنَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ در اين آيه نفرمود: «و من النّصارى» (از نصارا) بلكه گفت آنها گفتند نصارا هستيم زيرا كه نصرانيّت به سبب بيعت با جانشينان عيسى (ع) حاصل مى‏شود و اينان نصرانيّت را به خود بستند نه اينكه واقعا بر نصرانيّت بيعت كرده باشند.

أَخَذْنا مِيثاقَهُمْ‏ پس از بيان حال يهود حال نصارى را بيان كرد تا كنايه از امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله باشد يعنى از گذشتگانشان براى جانشينان عيسى (ع)، پيمان گرفتيم.

فَنَسُوا پس آنان نيز مانند يهود فراموش كردند.

حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ‏ پس نسيان سبب اختلافشان شد.

فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ به سبب آن افعال دشمنى بينشان رخ داد.

وَ الْبَغْضاءَ و به سبب آن دلهاى پركينه، همين خوارى آنها در دنيا بود.

إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ سَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ‏ كه تا آخرت ادامه دارد، بزودى خدا به آنها خبر مى‏دهد، و به همان عذابشان مى‏كند، پس اى امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله بر حذر باشيد كه مثل آنها شويد در اينكه پيمان با علىّ (ع) را فراموش كنيد، كه در نتيجه بين شما دشمنى و بغض واقع مى‏شود و در آخرت هم خداوند شما را بر آن مؤاخذه مى‏كند.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 15]

يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ (15)

ترجمه:

اى اهل كتاب رسول ما آمد تا حقايق و احكام بسيارى از آنچه از كتاب آسمانى (تورات و انجيل را) پنهان مى‏داريد براى شما بيان كند و از سر بسيارى از خطاهاى شما در گذرد و همانا از جانب خدا براى هدايت شما نورى عظيم و رسولى بزرگ و كتابى به حقّانيّت آشكار آمد.

تفسير:

يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ‏ منظور از كتاب، كتاب نبوّت است كه به صورت كتاب تورات و انجيل ظاهر گرديده است، و كنايه از امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله است كه بعد از محمّد صلّى اللّه عليه و آله بسيارى از كتاب را پنهان داشتند، و كنايه است از بيان كردن علىّ (ع) چيزى را كه آنها مخفى مى‏كردند.

درباره شأن نزول آيه ذكر شده است كه اين آيه، درباره مرد و زن زناكار محصنه از اشراف يهود نازل شده است، و آنان سنگسار آن دو را دوست نداشتند، پس، از محمّد صلّى اللّه عليه و آله در اين مورد سؤال كردند، پس فرمود: حكم آن دو رجم (سنگسار) است، يهود امتناع كردند و راضى شدند كه «ابن صوريا» داورى كند و او اعلم يهود بود، پس حضرت‏ محمّد صلّى اللّه عليه و آله از او سؤال كرد و او گفت: بلى حكم آن دو همان رجم است، پس نبىّ صلّى اللّه عليه و آله امر به رجم آن دو نمود جلوى در مسجد او آنها را سنگسار كردند.

وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ يعنى از آن اعراض مى‏كند و آن را ظاهر نمى‏كند.

قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ‏ حرف «قد» براى تأكيد جمله اوّل است، و لذا ادات عطف نياورد، يعنى پيامبر خدا حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله نور و كتاب روشن است و در صورتى كه مقصود از نور ولايت باشد و مقصود از كتاب نبوّت واضح است كه اين جمله تأكيد است، زيرا رسول صلّى اللّه عليه و آله صاحب ولايت و نبوّت است و اگر مقصود از نور امير المؤمنين (ع) و از كتاب قرآن باشد باز هم تأكيد بودن جمله ظاهر است، زيرا رسالت مستلزم چيزى است كه رسالت به سبب آن محقّق مى‏شود كه آن كتاب است و مستلزم چيزى است كه رسالت به خاطر آن است كه آن ولايت است و سابقا دانستى كه ولايت از شئون ولىّ است و با علىّ (ع) متّحد است.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 16]

يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (16)

ترجمه:

خدا بدان كتاب هر كس را كه از پى رضا و خشنودى او راه سلامت پويد هدايت كند و او را از تاريكى جهل و گناه بيرون آورد و به علم نور داخل گرداند و به راه راست رهبرى كند.

تفسير:

يَهْدِي بِهِ اللَّهُ‏ با آن كتاب يا نور، خدا هدايت مى‏كند. مفرد آوردن ضمير در صورتى كه به كتاب يا به نور مى‏گردد ظاهر است و اگر به كتاب و نور هر دو برگردد به اعتبار اين است كه كتاب جز ظهور نور چيزى نيست.

مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ‏ آن را هدايت مى‏كند كه از رضوان او كه ولايت علىّ (ع) و بيعت با او است پيروى كند، چنانكه به آن در قول خدا: وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً اشاره شده است يعنى به سبب كتاب كسى كه با علىّ (ع) با بيعت ولوى بيعت كند، هدايت مى‏كند.

سُبُلَ السَّلامِ‏ و راههاى خدا، يا راههاى سلامت را به آنان ارزانى مى‏دارد.

وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ و آنها را از تاريكى‏هاى متراكم كه در مرتبه نفس است، بيرون برده و به عالم نور كه فراخى عالم روح است، مى‏رساند.

بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‏ و آن به اذن اوست كه به صراط مستقيم كه همان مراتب نورانى علىّ (ع) است هدايت مى‏كند كه شناخت نورانيّت او شناخت خداى تعالى است.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 17]

لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (17)

ترجمه:

همانا آنان كه گفتند خدا محقّقا همان مسيح بن مريم است كافر شدند، بگو اى پيامبر كدام قدرت مى‏تواند كسى را از قهر و قدرت خدا نگهدارد اگر بخواهد عيسى بن مريم و مريم و هر كه در روى زمين است همه را هلاك گرداند (پس بدانيد كه هر چه فناپذير است خدا نيست) كه آسمانها و زمين و هر چه در بين آنهاست همه ملك خداست.

هر چه را بخواهد مى‏آفريند و او بر همه چيز تواناست.

تفسير:

لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ‏ بعضى گفته‏اند: آنان‏ گروهى از بنى اسرائيل هستند، و آنان يعقوبيّه مى‏باشند كه قائل به اتّحاد خداى تعالى با عيسى (ع) هستند، ولى مى‏گوئيم:

اعتقاد نصارى اين است كه در عيسى (ع) جوهر الهى و جوهر آدمى است كه به اعتبار آن جوهر الهى مى‏گويند كه عيسى (ع) خداست، و مقصودشان تأكيد اتّحاد خدا با عيسى (ع) است به اعتبار جوهر الهى‏اش. و مى‏گويند: عيسى (ع) به اعتبار جوهر آدمى‏اش فرزند و مولود و جسم و مقتول و مصلوب است، اين معنى اعتقاد محققين آنهاست، و امّا پيروانشان جز مقام بشريّت عيسى (ع) چيزى نمى‏دانند و مى‏گويند همان خداست و مقصودشان مقام بشريّت اوست.

قُلْ‏ بگو اى محمّد براى ردّ بر آنها: اگر مطلب همان‏طور است كه شما مى‏گوئيد.

فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً لفظ «شيئا» مفعول «يملك» است، و «من اللّه» حال از مفعول است و مقدّم بر آن، و معنى آن اين است كه كسى قدرت ندارد آنچه را كه خدا مالك است تغيير دهد يا دفع كند، زيرا كه ملك عبارت از توانائى تصرّف در مملوك است كه اگر چه در عيسى (ع) جوهر الهى بود كه قدرت بر تغيير و دفع داشت.

إِنْ أَرادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً بيان حال و قال نصارى است و بيان و سستى آنهاست و كنايه از كسانى از امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله است كه غلوّ كردند و قائل به اتّحاد و حلول شدند، و حق عبارت اين است كه گفته شود: «لو اراد ان يهلك المسيح و امه» چون مسيح و مادرش در زمان ماضى بوده‏اند، ولى خداى تعالى آن را به صورت شرط مستقبل ادا كرد تا حالت گذشته را حاضر فرض كند، يا به جهت اينكه آنها معتقد بودند كه عيسى (ع) در آسمان زنده است و بر دست راست پدرش نشسته است، و همچنين در مورد مادرش يا براى اشاره به اين است كه عيسى (ع) با حيات طبيعى در آسمان چهارم زنده‏ است.

وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما استيناف است يا حال است براى بيان عدم مانع از اراده و نفوذ امر خدا و براى اينكه دلالت كند كه مسيح مملوك است و مملوك نمى‏تواند خدا يا فرزند مالك باشد.

يَخْلُقُ ما يَشاءُ پس تعجّبى نيست كه عيسى (ع) از مؤنث بدون مذكّر آفريده شده باشد، و در اين قضيّه دليلى بر خدا بودن يا ابن بودن نيست، چنانكه آنها به آن تمسّك كرده‏اند. بلكه در آن دليل بر الوهيّت خالق است كه عيسى (ع) را بدون پدر آفريد تا نقض گفتار طبيعى باشد.

وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ پس خداوند قدرت دارد كه انسان را بدون پدر خلق كند و تمام كسانى را كه در روى زمين هستند نابود كند، و آفريدن عيسى (ع) بدون پدر دلالت بر عموميّت قدرت خدا مى‏كند نه بر خدا بودن عيسى (ع).

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 18]

وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى‏ نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ (18)

ترجمه:

يهود و نصارى گفتند ما پسران خدا و دوستان اوئيم. بگو اى پيامبر اگر چنين است پس او چرا شما را به گناهانتان عذاب مى‏كند بلكه شما از آنچه خدا خلق كرده بشرى بيش نيستيد كه او هر كه را بخواهد مى‏بخشد و هر كه را بخواهد عذاب مى‏كند آسمانها و زمين و هر چه ميان آنهاست همه ملك خداست و بازگشت همه در قيامت بسوى اوست.

تفسير:

وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى‏ نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ‏ بيان حال هر دو گروه و گفتار رسواى آنهاست، و وجه اين ادّعا اين است كه آنها گفتند: هركس به خداى تعالى اقرار كند، و به او نزديك شود او فرزند روحانى خداست.

بعضى گفته‏اند: مقصودشان از اين گفتار اين است كه آنها پيروان دو فرزند خدا، مسيح (ع) و عزير (ع) هستند. اين معنى بعيد است.

قُلْ‏ در ردّ آنها بگو فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ‏ پس چرا در دنيا به مغلوبيّت و در آخرت به آتش هميشگى و جاويد، يا چند روزى اندك بنا بر گمان شما، گرفتار مى‏شويد؟

بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ بلكه شما بشرى هستيد از آنهايى كه خدا آفريده است، هر كدام از شما را كه بخواهد مى‏بخشايد وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ و هر كدام از شما را كه بخواهد بر حسب اختلاف استعدادتان عذاب مى‏كند.

وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما بيان اين است كه آنها و ديگران در نسبت به خداى تعالى مساوى هستند، و تكرار اين معنى در اينجا و غير اينجا براى اين است كه در دل شنونده به خوبى جا بيفتد، و براى اينكه هر يك از آنها مقتضاى مقام خاصّى است.

وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ بيان اين مطلب است كه در انتها در مقابل خدا آنان و ديگران همه مساوى هستند.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 19]

يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشِيرٍ وَ لا نَذِيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشِيرٌ وَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (19)

ترجمه:

اى اهل كتاب رسول ما آمد تا براى شما حقايق دين را بيان كند در روزگارى كه پيغمبر نبود تا نگوئيد براى ما رسول كه بشارت و بيم به ثواب و عقاب دهد نيامد پس آن رسول بشارت و بيم‏آور بسوى شما آمد و خدا بر هر چيز تواناست.

تفسير:

يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا رسول را در هر دو جا نسبت به خودش داد جهت بزرگداشت آن و ترساندن مخالفينش.

يُبَيِّنُ لَكُمْ‏ بيان كند بر شما آنچه را كه احتياج به آن داريد، يا اينكه مفعول فراموش شده است‏[5].

عَلى‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ‏ حال از «رسولنا» يا از ضمير مستتر در «يبيّن» است يا از ضمير در «لكم» يا متعلق به «جاءكم» است يا به «يبيّن» بنا بر اينكه معنى «يورد» در آن تضمين شده باشد، و مقصود آن دوران فترت از زمان است كه احكام رسولان در آن وقت نبوده است از باب اينكه ظاهر نبودند و جانشينان آنها نيز مخفى بودند، نه اينكه وحى و حجّت منقطع باشد چنانكه مذهب عامّه است، زيرا كه بين عيسى (ع) و محمّد صلّى اللّه عليه و آله پيامبران و اوصيايى بودند كه بيشتر آنها مخفى بودند و ظاهر نبودند، و دين او در نهايت خفا و پنهانى بود اگر چه ملتش قوى و غالب بود و گفته شده است، كه بين ميلاد عيسى (ع) و محمّد صلّى اللّه عليه و آله پانصد و شصت و نه سال بوده، و از اين مدّت يك‏صد و سى و چهار سال زمان ظهور رسولان بوده، و بقيّه زمان فترت بوده است، و اين يكى از اقوال است، و برخى گفته‏اند: مدّت فترت ششصد سال بوده، و برخى آن را پانصد و شصت و عدّه‏اى چهارصد و شصت و اندى، و جماعتى پانصد و اندى مى‏دانند.

أَنْ تَقُولُوا مبادا كه بگوئيد، يا براى اينكه نگوئيد.

ما جاءَنا مِنْ بَشِيرٍ وَ لا نَذِيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ‏ «فاء» براى سببيّت است، چون تقدير اين است كه با اين سخن عذر و بهانه نياوريد كه مژده‏دهنده و بيم‏دهنده‏اى بر ما مبعوث نشده است اينكه بشير و نذير براى شما آمد.

بَشِيرٌ وَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ پس خداوند قدرت بر ارسال رسول در حين فترت را دارد، يا اينكه خداوند قدرت دارد كه جوارح شما را به نطق در بياورد اگر شما آمدن رسول و تبليغ او را انكار كنيد، يا اينكه خداوند قدرت بر عذاب شما دارد اگر رسول او را انكار كنيد و به او اقرار نكنيد.

 

 

 

[سوره المائدة (5): آيه 20]

وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِياءَ وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً وَ آتاكُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ (20)

ترجمه:

ياد كن آن هنگام را كه موسى به قوم خودش گفت اى قوم نعمت خدا را به خاطر آريد آنگاه كه در ميان شما پيغمبران فرستاد و شما را پادشاهى داد و به شما آنچه را كه به هيچ يك از اهل عالم نداد عطا كرد.

تفسير:

وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ‏ عطف بر مقدّر است كه «لا تعتذروا» باشد (يعنى عذر نياوريد كه موسى (ع) به ما نگفت) و اين همان لفظى است كه در آيات سابق نيز به تقدير گرفته شده بود يعنى بهانه و عذر نياوريد و به ياد آوريد آنچه را كه موسى (ع) به قومش گفت، تا اينكه نعمت وجود رسولى كه در بين شماست به ياد آوريد و بر قول او مخالفت نكنيد. مقصود كنايه از امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله است به اين كه حال امّت موسى (ع) را به ياد آريد و نعمت‏هائى را كه خداوند به آنها و پدرانشان داده بود از قبيل امر موسى و گم شدن و سرگردان بودنشان در وادى «تيه» به مدت چهل سال، تا اينكه بيدار و متنبّه شوند نسبت به نعمت‏هائى كه خداوند به آنها داده است، و قول پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را مخالفت نكنند و از امر او درباره علىّ (ع) خارج نشوند پس گمراه نشوند چنانكه قوم موسى (ع) گمراه شدند.

يا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِياءَ وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً وَ آتاكُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ‏ اى قوم ياد بياوريد نعمت‏هاى خدا را از قبيل شكافته شدن دريا و سايه انداختن ابر و فرستادن منّ و سلوى و غير اين‏ها، و انبيا و پادشاهان و غيره كه به شما داديم و به هيچ يك از مردم جهان نداده بوديم.

______________________________________________________

[1] بز، ميش، گاو، شتر كه نر و ماده آنها 8 تا مى‏شود.

[2] تفسير الصافى 1: ص 10- مجمع البيان 2: ص 159- تفسير البرهان: ص 435/ 49.

[3] تفسير الصافى 1: ص 13.

[4] مى‏توان گفت: و على اللّه توكّلوا. ولى به خاطر اينكه موضوع توكّل و علّت آن معلوم گردد اسم ظاهر مؤمنون و فعل يتوكّلوا كه مضارع غايب است، آمده است.

[5] دو باره مفعول منسىّ( فراموش شده) در جلد اول توضيح داده شد كه بر حسب اقتضاى كلام مفعول ذكر نمى‏شود. مانند جمله متن يبيّن لكم …؟ مفعول ذكر نشده است.

ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏4،

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=