تفسیر بیان السعادة-البقرة

ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطانعلیشاه» سوره بقره 1تا2 قسمت اول

سوره بقره‏

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ اين سوره در مدينه نازل شده است، جز يك آيه: وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ‏[1] كه در حجة الوداع‏[2] در منى نازل‏[3] شده است، و در تفسير مجمع البيان به اين نكته اشاره شده است.

[سوره البقرة (2): آيات 1 تا 2]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

الم (1) ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ (2)

تحقيق درباره مراتب وجود و اينكه هستى، حقيقتى يگانه و داراى مراتب گوناگون است‏

«الم‏: بدان كه وجود، حقيقتى است يگانه، كه اصالة تحقّق دارد و در مراتب مختلفه بسيارى نمودار گشته است كه آن مراتب در شدّت و ضعف و تقدّم و تأخّر متفاوت هستند. بر حسب كثرت تعيّنات ناشى از تنزّلات وجود متكثّر مى‏باشند و تعيّنات‏[4] در تحقّق يافتن تابع حقيقت وجوداند و آفرينش آنها وابسته به آفرينش آن حقيقت و تاثيرپذيرى تعيّنات از هر علّتى نتيجه تاثيرپذيرى حقيقت وجود از علتهاست كه آنها به خودى خود حكمى ندارند، زيرا از لحاظ ماهيّت جز خود چيزى نيستند، نه معدوم‏اند و نه موجود و نه به چيزى از لوازم و وابسته‏هاى موجود يا معدوم موصوف مى‏باشند. نيروهاى ادراكى حيوانى از جهت اينكه به تعيّنات بسيارى مقيّد است؛ جز موجودات دربند تعيّنات را از لحاظ مقيّد بودنشان درك نخواهند كرد؛ لذا، چنين توهّم مى‏شود كه تعيّنات اصالت در تحقّق دارند و ذاتا مورد جعل و آفرينش واقع مى‏شوند و موضوع احكام قرار مى‏گيرند و اينكه وجود امرى است اعتبارى و حقيقت و عليّت و معلوليّتى در وجود نيست.

و بدان كه مرتبه‏اى از حقيقت وجود، غيب مطلق مى‏باشد كه نه‏ خبرى نه نشانى و نه اسمى از آن هست. خبر دادن از آن به اينكه خبرى از آن نيست مانند خبر دادن از نيست مطلق است به اينكه از آن خبرى نيست و اسمى كه خداى تعالى براى خويش برگزيده بر غير ظاهر نگردانيده است در آن مرتبه است و مرتبه‏اى ديگر آن حقيقت ظهور مرتبه اول و تجلى خداى تعالى به اسماء و صفاتش مى‏باشد و آن ظهور، به اعتبارى، و احديّت و به اعتبارى مشيّت ناميده مى‏شود. چنانكه: به اعتبارى عرش و به اعتبارى كرسى و به اعتبارى به اللّه و به اعتبارى به على (ع) موسوم است و آن كلمه «اللّه» و فعل اللّه و اضافه اشراقيه و نور خدا در آسمان‏ها و زمين است و براى تشبيه به نفس انسان، نفس الرحمن ناميده مى‏شود و اين مرتبه برزخ بين وجوب و امكان و جامع بين همه اضداد است. در اين مرتبه هر چه بخواهى بر حسب كثرت اسماء و صفات و تعينات، كثرت راه دارد.

تحقيق درباره اينكه حقيقت وجود تمامى چيزها هست و هيچ يك از آنها نيست «بسيط الحقيقة كل الاشياء»

آنچه كه گفته شده حقيقت، وجود همه چيز هست و هيچيك از چيزها نيست؛ اين سخن اشاره به اين مرتبه است و الا چنانكه گذشت از مرتبه وجوب ذاتى خبر داده نمى‏شود و همه چيز بودن آن از اين جهت است كه حقيقت وجود در اين مرتبه به صورت «لا بشرط» در نظر گرفته شده است و آنچه كه «لا بشرط[5]» در نظر گرفته شود با آنچه كه با شرط لحاظ شود منافات ندارد، بلكه آنچه كه «لا بشرط» لحاظ شده عين مأخوذ به شرط است اگر از شرط قطع نظر شود. و آنچه در آيات و اخبار در بيان اين اتحاد وارد شده است و اشاره به بقاى مغايرت بين اين مرتبه و بين اشياء دارد؛ مانند:

فرموده خداى تعالى: هُوَ مَعَكُمْ‏ (حديد- 40) (او با شماست) و فرموده خداى تعالى: فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ‏ (بقره- 109) به هر سو رو كنيد آنجا روى خداست.

و نيز فرموده: إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ يعنى، همانا او به هر چيزى احاطه دارد و فرموده او است كه «خدا نور آسمانها و زمين است» اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ (نور- 35) و فرموده معصوم (ع) «داخل فى الاشياء لا بالممازجة». (على (ع) در نهج البلاغه)؛ يعنى، داخل در همه اشياء مى‏باشد نه به صورت ممزوج شدن.

و فرموده آن بزرگوار على (ع) است كه: «ما رأيت شيئا الا و رايت اللّه فيه».

(هيچ چيزى را نديدم مگر آنكه خدا را در آن ديدم.) و غير از اين‏ها از آنچه دلالت بر اتحاد و مغايرت بين اين مرتبه و بين اشياء دارد … همه اين‏ها از اين گفتار فلاسفه كه «حقيقت وجود تمامى چيزها هست و هيچيك از چيزها نيست» جامع‏تر و رساتر است. چون كلام آنها احتياج به اين قيد پيدا مى‏كند و اين توهّم را به وجود مى‏آورد كه واجب با اشياء متعدّد است. و نيز از آن جهت كه آن اشياء مقيّد به قيود خودش مى‏باشد و مراتبى از آن حقيقت است. لذا تنزّلات و ترقّيات و تكثّراتى كه از لحاظ تعيّنات در آن پيدا مى‏شود ظهورات آن مرتبه است.

اين مراتب همان است كه به اعتبارى فرشتگانى كه بر پا ايستاده به هيچ نمى‏نگرند. و فرشتگان در صف‏[6] فرشتگانى تدبيركننده امور[7].

و فرشتگانى كه بسيار در ركوع و سجودند و نيز عالم كون منقسم به آسمانيها و زمينيها ناميده مى‏شود.

به اعتبارى ديگر، به قلمهاى عالى و لوح محفوظ و لوح محو و اثبات و عالم عين منقسم به پدران علوى و مادران سفلى و سراى جنّ موسوم است.

هر مرتبه فروتر از آن، مراتب نمودى از مرتبه برتر، و هر مرتبه برتر، حقيقت مرتبه پائين‏تر است. انسان را كه خلاصه همه موجودات مى‏باشد نيز داراى مراتبى است؛ مانند: مراتب عالم، و هر مرتبه از آن حقيقت و خلاصه و رقيقه مرتبه‏هاى ديگر است. لذا، هر آنچه بر زبان بشرى جارى شود؛ رقيق شده؛ تنزل يافته و نمودار چيزى است كه بر زبان مرتبه مثاليش جارى مى‏گردد و آنچه بر زبان مثالى وى جارى مى‏شود؛ رقيق‏شده آن چيزى مى‏باشد كه بر زبان دلش جارى مى‏گردد.

به همين ترتيب تا آخر، همه اين مراتب، رقيق شده‏اى است از آنچه كه در عالم مشيت ثابت است برترى انسان به‏اندازه درك و شعور او نسبت به آن مراتب و پيوستن به آنها مى‏باشد. كسى كه از انسان جز جنبه بشرى را در نمى‏يابد. نتيجة بهاى او، در حد ارزش چارپايان است. بيشتر مردم از اين مراتب غافلند و از انسان جز آنچه در پوستشان گنجيده؛ درك نمى‏كنند.

آنكه، آن مراتب را درك مى‏كند و آنكه بدان‏ها متحقق گشته؛ هرگاه خود يا ديگرى كلمه‏اى بر زبان آورد به حقايق آن كلمه و صور حروف آن در مراتب عاليه، آگاهى يافته يا حقيقت آنها را در خود مى‏يابد.

تحقيق درباره جارى شدن حروف مقطعه بر زبان كسى كه از اين عالم بريده است‏

اين گفته كه: هر حرفى از قرآن در الواح عاليه از كوه احد بزرگتر است. با توجّه به موضوع اخير، «درك آن مراتب و تحقق به آن» صحيح مى‏باشد.

گاهى انسان، نخست به مراتب عاليه متحقّق شده يا آنها را درك نموده سپس از اين مراتب، كلماتى بر بشريّت او نازل مى‏گردد كه رقيق‏شده‏هاى حقايقى مى‏باشد كه در آن مراتب برايش آشكار گشته است.

درباره يكى از بزرگان نقل شده است؛ هرگاه كلمه ‏اى كه دلالت بر معانى عالى دارد؛ مى‏ شنيد، يا چنين كلمه‏ اى را بر زبان مى‏آورد: بيهوشى بر او عارض شده؛ از حالت طبيعى بشريّت بيرون مى‏رفت. چه بسا در حين بيهوشى به حقايق الهيه تكلّم مى‏ نمود. گاهى به رسول خدا (ص) نيز حالتى شبيه به غش در موقع نزول وحى، دست مى‏داد و گاهى در آن حال حقايقى بنحو گسترده برايشان ظاهر مى‏شد و بر بشريت آن بزرگوار نيز به نحو تفصيل نازل مى‏گرديد كه اين كلام نازل شده؛ كلام خدا و حديث قدسى ناميده مى‏شود.

گاهى حقايق به نحو اجمال و بساطت ظاهر شده بهمان گونه بر بشريت آن حضرت نيز نازل مى‏گرديد كه از آن به طريق اجمال و حروف مقطّعه تعبير مى‏شود؛ مانند آغاز بعضى از سوره‏ها.

معنى تأويل قرآن و بطون آن‏

تأويل قرآن، ارجاع (بازگشت دادن) الفاظ است به حقايقشان كه در آن مراتب ثابتند.

بطون قرآن عبارت از حقايق پايدار در آن مراتب مى‏باشد:

چون اين مراتب به اعتبار كلّيات: هفت مرتبه، و از جهت توجّه به جزئياتش تا هفتصد هزار مرتبه بالا مى‏رود. لذا اخبار در مورد تعداد بطنهاى قرآن مختلف است و چون تعبير از آن حقايق براى خفتگان در گورستان طبيعت جز از راه صور مثالى ممكن نيست. همان‏طورى‏كه حقايق عينى در خواب به شكل صور مثالى، ظاهر مى‏شود لذا اخبار در تفسير فواتح سوره‏ها مختلف شده است.

آنچه در تفسير آنها چه به صراحت و چه بر شيوه اشاره رسيده است؛ بالغ بر دوازده وجه مى‏باشد. پس مى‏گوئيم:

«الم‏»

1- اين حروف مقطعه بعضى از اسم اعظمند كه براى آگاهى به حضرت رسول (ص) القاء شده است تا آن حضرت آنها را تركيب نموده خداى را بدان بخواند.

2- از رازها و رمزها بوده است كه هيچ‏كس را به آن آگاه نمى‏كند.

3- از تركيب كلماتى مانند «انا اللّه المجيد» (1 انا، ل اللّه، م مجيد) حاصل مى‏شود.

4- از نامهائى مانند: «اللّه»- جبرئيل، محمّد (1 اللّه، ل جبرئيل م‏ محمد) كه مشار اليه اين حروف است گرفته شده است.

5- اسمى است براى سوره.

6- اسمى است براى قرآن، چنانكه بعضى گفته‏اند.

7- ممكن است اسم براى اللّه باشد.

8- اسم براى محمّد (ص) بوده باشد.

9- اسمهائى براى حروف بسيطه (الف با) كه از تركيب آن حروف، كلمات حاصل مى‏شود و مقصود اين است كه اين قرآن يا اين سوره از مسمّى‏هاى همان حروف و كلماتى كه شما در گفتار بكار مى‏بريد تشكيل شده است؛ در حالى كه اين كلمات همان واژه‏هاى خودتان است كه از آوردن همانند آن ناتوانيد.

10- اشاره به مراتب وجود عالم باشد.

11- اشاره به مراتب وجود رسول خدا باشد.

12- اشاره به آغاز و پيدايش اقوام و سر انجام آنان باشد.

وجوه محتمله اعراب يا عدم اعراب حروف مقطّعه كه در آغاز سوره‏ها آمده است‏

بيشتر اين وجوه (كه ذكر خواهد شد) بطور صريح در اخبار آمده است، آنچه كه به طور صريح ذكر نشده به صورت تلويح و اشاره از اخبار استفاده مى‏شود. بقيه اقوال در مورد فواتح سوره‏ها جدّا ضعيف است؛ و آنچه از جهت خواص و مزاج و اعداد بر آنها مترتب شده است؛ خارج از اسلوب عربيت است.

پس اگر «الم‏» از حروف اسم اعظم باشد يا محلّى از اعراب دارد يا ندارد. حال اگر محلّى از اعراب داشته باشد؛ هفت وجه پيدا مى‏كند:

1- مبتدائى است كه خبرش حذف شده است.

2- يا خبرى است كه مبتدايش حذف شده است.

3- مفعولى است كه عامل آن حذف شده است. عامل آن كلماتى مانند، «اذكر» يا «ادع» يا «الّف» مى‏باشد يا هر چيزى كه مناسب مقام باشد.

4- اسم مورد قسم است كه در نتيجه منصوب شده است به واسطه فعل قسم محذوف.

5- مبتدا براى بعد از خودش است.

6- خبر براى بعد از خودش است.

7- منادى به تقدير حرف نداست.

عين اين هفت وجه (هفت وجه اعرابى به اضافه يك وجه كه محلّ‏ اعراب ندارد) يا مثل آن در جميع وجوه محتمل در «الم‏» جريان پيدا مى‏كند كه اگر دوازده را كه در تفسير «الم‏» گفته شده در وجوه هشتگانه آن ضرب كنيم عدد 96 به دست مى‏آيد (96 12* 8) و در هر يك از وجوه 96 گانه از نظر اعراب بر حسب تركيب با ما بعدش وجوه بسيار پديد مى‏آيد.

ما براى نمونه، وجوه اعراب يك مورد از 96 مورد را يادآور مى‏شويم تا ميزانى براى موارد ديگر باشد پس مى‏گوييم:

1- (مورد اوّل) هرگاه «الم‏» از حروف اسم اعظم گرفته شده؛ و مبتداى محذوف الخبر باشد و تقدير آن چنين مى‏شود:

«الم‏» حروف اسم اعظم است كه «حروف اسم اعظم» خبر «الم‏» باشد.

«ذلك» بدل يا عطف بيان، براى آن است.

«الكتاب» صفت براى «ذلك» يا بدل براى «ذلك» است.

«لا ريب» لفظ «لا» در «لا ريب» براى نفى جنس است، چه لفظ «ريب» به فتح خوانده شود و چه به رفع يا عمل آن عمل «ليس» مى‏باشد يا اينكه از عمل ملغى است و عمل نمى‏كند.

بنا بر اين، مجموعا 12 حالت حاصل مى‏شود.

(ذلك (2)* الكتاب (2)* لا (3) 12) اگر خود جمله را در نظر بگيريم؛ جمله حاليّه‏[8] است يا مستأنفه‏[9] كه نتيجه حاصل ضرب آنها 24 وجه مى‏شود.

خبر «لا» محذوف است زيرا عموما خبر «لا» حذف مى‏شود تا آنجا كه گفته شده است لاى نفى جنس، خبر ندارد.

«فيه»: يا صفت يا حال براى «ريب» مى‏باشد زيرا در سياق‏[10] نفى قرار گرفته است.

يا حال براى (الم‏) است.

اكنون اگر احتمالات (24 گانه) بالا را در سه احتمال يادشده (فيه) ضرب كنيم؛ 72 مى‏شود (72 3* 24).

«هدى» چند وجه محتمل است.

1- حال باشد براى «ريب» 2- حال باشد براى «الم‏» 3- صفت باشد براى «ريب» 4- خبر باشد براى مبتداى محذوف.

5- مفعول فعل محذوف باشد طبق وجوه سه‏گانه‏اى كه در حمل مصدر براى ذات‏[11] گفته‏اند يا تميز باشد. حال اگر شانزده را در وجوه اعداد پيشين (72) ضرب كنيم؛ عدد 1152 بدست مى‏آيد. (1152 16* 72).

در «للمتّقين» احتمال حالتهاى زير بنظر مى‏رسد.

1- صفت باشد براى «هدى».

2- صفت باشد براى «ريب»

3- حال باشد براى «الم»

4- حال باشد براى «ريب»

5- خبر باشد براى مبتداى محذوف

6- ظرف لغو، متعلّق به «هدى» باشد[12]

7- ظرف لغو متعلّق به «فيه» باشد.

حال اگر اين وجوه هفت‏گانه فوق را در وجوه ياد شده بالا (1152) ضرب كنيم عدد 8064 بدست خواهد آمد (8064 7* 1152).

«فيه»

اگر احتمالات بيست و چهارگانه حاصل از تركيب «لا ريب»، را كه قبلا يادآور شديم؛ در نظر آوريم.

ممكن است لفظ «فيه» خبر مقدّم باشد و «هدى» مبتداى مؤخر؛ در اين صورت چهار وجه زير محتمل است:

1- جمله «فيه هدى» صفت براى «لا ريب» باشد.

2- جمله «فيه هدى» حال براى «لا ريب» باشد.

3- جمله «فيه هدى» حال براى «الم‏» باشد.

4- جمله «فيه هدى» حال يا مستأنفه باشد.

حاصل ضرب وجوه محتمله 96 مى‏شود (96 4* 24) حال اگر براى «للمتّقين» كه وجوه هفت‏گانه را يادآور شديم خبر بعد از خبر را نيز بيفزاييم در آن صورت هشت وجه بدست مى‏آيد كه اگر آن را در نود و شش (96) (وجوه محتمله فوق الذّكر) ضرب كنيم عدد 768 حاصل مى‏شود (768 96* 8).

اكنون اگر ضروب محتمله بدست آمده را با هم جمع كنيم عدد 8832 حاصل مى‏شود (8832 768+ 8064) يا اينكه در وجوه بيست و چهارگانه كه در «لا ريب» بيان شد «هدى» مبتدا، و «للمتقين» خبر آن باشد و مجوّز ابتداء به نكره مقدم شدن لفظ «فيه» است‏[13]، در اين صورت براى «فيه» سه وجه محتمل است:

1- «فيه» حال از «هدى» باشد.

2- «فيه» ظرف لغو متعلّق به خبر باشد.

3- ظرف لغو باشد متعلّق به «هدى» كه اين احتمال اخير ضعيف است و در جمله «هدى للمتّقين» همان وجوه چهارگانه گذشته جارى‏[14] است.

از حاصل ضرب سه حالت «فيه» و چهار حالت جمله (12 3* 4) دوازده وجه پديد مى‏آيد كه حاصل ضرب كل آن «288» مى‏شود.

(288 24* 4* 3) اكنون اگر وجوه گذشته را به 288 اضافه نمائيم؛ عدد 9120 بدست مى‏آيد.

(9120 288+ 8832) يا اينكه در همان وجوه 24 گانه حالتهاى زيرا را تصور نمائيم.

«فيه» خبر «لا»

«هدى»:

1- صفت براى «ريب» باشد.

2- حال براى «ريب» باشد.

3- حال براى «الم‏» باشد.

4- خبر بعد از خبر باشد.

5- خبر مبتداى محذوف باشد.

6- مفعول فعل محذوف طبق همان سه وجهى كه در حمل مصدر بر ذات گفته شد.

7- تميز باشد.

للمتّقين:

1- صفت به دو وجه‏[15] است.

2- حال به دو وجه‏[16] است.

3- خبر مبتداى محذوف است.

4- خبر بعد از خبر است.

5- ظرف لغو به دو وجه‏[17] است.

از نتيجه اين وجوه پس از ضرب هشت وجه «للمتّقين» و 19 وجه «هدى» در 24 وجه «لا ريب»؛ عدد 3648 بدست مى‏آيد.

(3648 8* 19* 24) يا بنا بر وجوه بيست و چهارگانه «لا ريب» مى‏ گوييم:

______________________________
(1) مقصود از دو وجه صفت اين است كه «للمتّقين» براى «هدى» يا براى «ريب» صفت باشد.

(2) يعنى حال از «الم‏» يا از «ريب»

(3) يعنى ظرف لغو متعلّق به «هدى» يا به «فيه» مى‏ باشد.

«فيه» ممكن است:

1- صفت براى «ريب» باشد.

2- حال براى «ريب» باشد.

3- حال براى «الم‏» باشد.

«هدى» خبر «لا» بر طبق همان وجوه سه‏گانه در حمل مصدر بر ذات.

«للمتّقين» همان وجوه هشتگانه ياد شده را داشته باشد. در اين صورت حاصل ضرب 1728 مى‏شود.

يا اينكه در همان وجوه بيست و چهارگانه «لا ريب» بگوئيم.

«فيه»- سه وجه (قبلا بيان شده است) «هدى»- 19 وجه (قبلا بيان شده است) «للمتّقين)- خبر «لا» حاصل ضرب وجوه ياد شده 1369 مى‏شود.

يا اينكه در وجوه بيست و چهارگانه «لا ريب» مى‏گوييم:

«فيه هدى»

1- جمله معترضه باشد.

2- صفت باشد.

3- حال به دو وجه‏[18] باشد.

«للمتّقين»: خبر «لا» باشد.

حاصل ضرب 96 وجه مى‏شود.

يا اينكه: مى‏گوئيم در همان وجوه بيست و چهارگانه لا ريب وجوه‏ محتمله زير فرض شود.

«فيه هدى» خبر «لا» است.

«للمتّقين» علاوه بر وجوه هشت‏گانه گذشته. خبر بعد از خبر براى «هدى» نيز باشد؛ نه وجه بدست مى‏آيد. در نتيجه حاصل ضرب آن 216 مى‏شود.

يا اينكه: مى‏گوئيم در همان وجوه بيست و چهارگانه، موارد زير فرض شود.

«فيه هدى للمتّقين»: يك جمله بوده كه خبر «لا» مى‏باشد.

«فيه»: 1- ظرف لغو است كه متعلّق به «للمتّقين» مى‏باشد.

2- ظرف لغوى است كه متعلق به «هدى» مى‏باشد.

3- حال براى «هدى» باشد.

حاصل ضرب وجوه ياد شده 72 مى‏شود.

حال اگر مجموع حاصل ضربهاى پيشين را در نظر بگيريم عدد 16249 بدست مى‏آيد.

(16249 72+ 216+ 96+ 1369+ 1728+ 3648+ 920) يا اينكه «ذلك»: 1- بدل باشد.

2- عطف بيان باشد بنا بر تقديرى كه «الم‏» مبتداى محذوف الخبر و «الكتاب» مبتدا و ما بعدش خبر آن باشد.

جمله «ذلِكَ الْكِتابُ‏»: 1- حال است.

2- استيناف (جمله مستأنفه) است. و خبر در اين صورت جمله «لا ريب» است كه خبر خودش محذوف است. بنا بر سه وجه لفظ «لا» كه قبلا[19] ذكر شد.

«فيه»:

1- صفت «ريب» باشد.

2- حال «ريب» باشد.

احتمال خبر بعد از خبر، يا حال براى «الم‏» يا براى «الكتاب» جدّا ضعيف است؛ زيرا در اين هنگام لفظ «لا ريب» احتياج به ضمير پيدا مى‏كند كه به مبتدا برگردد.

«هدى»:

وجوه هشتگانه زير در آن محتمل است.

1- صفت «ريب» 2- حال «ريب» 3- حال «الم‏» 4- حال «الكتاب» 5- خبر بعد از خبر براى «الكتاب) 6- خبر مبتداى محذوف 7- مفعول فعل محذوف طبق همان سه وجه حمل‏[20] مصدر بر ذات 8- تميز و در اين صورت در «للمتّقين»- وجوه نه‏گانه زير محتمل است.

1- صفت براى «هدى» 2- صفت براى «ريب» 3- «حال» براى‏ «الم‏» 4- حال» براى «الكتاب» 5- حال براى «ريب» 6- خبر بعد از خبر7- خبر مبتداى محذوف 8- ظرف لغو متعلق به «هدى» 9- ظرف لغو متعلق به «فيه» حاصل ضرب وجوه محتمله، عدد 4752 مى‏شود.

يا اينكه مى‏گوئيم اگر در وجوه دوازده‏گانه، در وقتى كه «لا ريب» محذوف الخبر. خبر براى «الكتاب» باشد، وجوه زير محتمل است:

«فيه هدى»:

1- صفت براى «ريب» 2- حال براى «ريب» 3- حال براى «الكتاب» 4- حال براى «الم‏» 5- خبر بعد از خبر 6- جمله مستأنفه «للمتّقين» با ده وجه، يعنى نه وجه سابق به اضافه اينكه خبر بعد از خبر براى «هدى» باشد كه حاصل ضرب آنها مى‏شود 720 يا اينكه مى‏گوئيم: بر مبناى همان 12 دوازده وجه «لا ريب» وجوه زير محتمل باشد. جمله «هدى للمتّقين»- بر شش وجه سابق الذّكر «فيه»: 1- حال براى هدى باشد.

2- ظرف لغو متعلّق به «للمتّقين» 3- ظرف لغو متعلّق به «هدى» حاصل ضرب آن 216 مى‏شود.

يا در همان 12 وجه «لا ريب» مى‏گوئيم:

لفظ «فيه» خبر براى لا ريب باشد.

در آن صورت براى «هدى» وجوه زير احتمال داده مى‏شود:

«هدى»: 1- صفت براى «ريب» است.

2- حال براى «ريب» است.

3- حال براى «الم‏» است.

4- حال براى «الكتاب» است.

5- خبر بعد از خبر براى «الكتاب» است.

6- خبر بعد از خبر براى «لا ريب» است.

7- خبر مبتداى محذوف، است.

8- مفعول فعل محذوف به سه وجه حمل مصدر بر ذات.

9- تميز است.

براى «للمتّقين»- نيز وجوه زير را براى آن مى‏توان فرض نمود.

1- صفت براى «هدى» است.

2- صفت براى «ريب» است.

3- حال براى «ريب» است.

4- حال براى «الم‏» است.

5- حال براى «الكتاب» است.

6- خبر بعد از خبر براى «الكتاب» است.

7- خبر بعد از خبر براى «لا ريب» است.

8- خبر مبتداى محذوف است.

9- ظرف لغو متعلّق به «هدى» است.

10- ظرف لغو متعلّق به «فيه» است.

حاصل ضرب وجوه محتمله سه هزار مى‏شود.

يا در همان وجوه دوازده‏گانه «لا ريب» مى‏گوئيم:

«فيه»: 1- صفت براى «ريب» باشد.

2- حال براى «ريب» باشد.

3- حال براى «الكتاب» باشد.

«هدى»- خبر «لا ريب» طبق همان وجوه سه‏گانه حمل مصدر بر ذات.

«للمتّقين»- بر همان ده وجه فوق الذّكر باشد.

حاصل ضرب 1080 مى‏شود.

يا در همان 12 وجه «لا ريب» چنين مى‏گوئيم:

«فيه»- بر همان سه وجه سابق.

«هدى»- بر همان بيست و دو وجه گذشته.

«للمتّقين»- خبر براى «لا» باشد.

يا اينكه بر طبق: همان وجوه 12 گانه «لا ريب» مى‏گوئيم.

«فيه هدى»: 1- صفت براى «ريب» باشد.

2- حال براى «ريب» باشد.

3- حال براى «الكتاب» باشد.

4- خبر بعد از خبر باشد.

«للمتّقين»- خبر «لا» است.

يا در همان وجوه دوازده‏گانه ياد شده براى «لا ريب» مى‏گوئيم:

«فيه هدى»: خبر براى، لا است «للمتّقين»- بر همان ده وجه سابق باشد.

يا اينكه «فيه هدى للمتّقين»- خبر براى «لا» باشد.

جمع حاصل ضرب اين چند احتمال مى‏شود؛ (972 12+ 120+ 48+ 792).

حال اگر مجموع حاصل ضرب‏هاى وجوه محتمله را بدست آوريم؛ عدد ده هزار و هفتصد و شصت مى‏شود.

حال اگر به اين مجموع، مجموع قبلى را اضافه كنيم، عد 27009  بدست خواهد آمد. (27009 10760+ 16249) يا اينكه مى‏گوئيم: «ذلك» 1- بدل 2- عطف بيان «الكتاب» مبتدا جمله «ذلِكَ الْكِتابُ‏» 1- حال 2- مستأنفه «لا ريب»- محذوف الخبر بر سه وجه (گذشته) جمله حاليه يا معترضه مى‏باشد.

«فيه»- خبر الكتاب «هدى»- بر همان بيست و دو وجه سابق الذكر.

«للمتّقين»- بر همان 9 وجه سابق الذكر.

حاصل ضرب وجوه محتمله 4752 مى‏شود.

يا اينكه:

مى‏گوئيم: «ذلك»- 1- بدل 2- عطف بيان، «الكتاب»- معطوف مبتدا، (جمله) «ذلِكَ الْكِتابُ‏» بر دو وجه (حال- و استيناف) «لا ريب»- محذوف الخبر بر 6 وجه سابق «فيه»- 1- صفت «ريب» 2- حال «ريب» 3- حال «الكتاب» «هدى»- خبر الكتاب طبق سه وجه گذشته «للمتّقين»- بر 9 وجه سابق الذّكر.

حاصل ضرب وجوه ياد شده 1944 مى‏شود.

يا مى‏گوئيم: «لا ريب»- 24 وجه، «فيه»- خبر «لا» «هدى»- خبر «الكتاب» طبق سه وجه حمل مصدر بر ذات «للمتّقين»- بر 9 وجه ياد شده حاصل ضرب محتمله 648 مى‏شود.

يا مى‏گوئيم: «ذلك» 1- بدل 2- عطف بيان «الكتاب»- مبتدا جمله «ذلِكَ الْكِتابُ‏» بر دو وجه گذشته «للمتّقين»- خبر مبتدا «لا ريب»- محذوف الخبر بر 6 وجه «فيه»- بر سه وجه «هدى»- 1- صفت براى «ريب» 2- حال براى «ريب» 3- حال براى «الكتاب» 4- خبر مبتداى محذوف طبق همان وجوه سه‏گانه در حمل مصدر بر ذات 5- تميز  حاصل ضرب وجوه فوق مى‏شود؛ 1152.

يا مى‏گوئيم «لا ريب»- بر همان 24 وجه ياد شده، درحالى‏كه:

«للمتّقين»- خبر «الكتاب» باشد «فيه»- خبر «لا» «هدى» 1- خبر بعد از خبر.

2- صفت براى «ريب» 3- حال براى «ريب» 4- حال براى «الكتاب» 5- خبر مبتداى محذوف.

6- مفعول فعل محذوف. طبق سه وجه مصدر (حمل مصدر بر ذات) 7- تميز.

حاصل ضرب وجوه محتمل ياد شده 456 مى‏شود.

يا مى‏گوئيم: «لا ريب»- بر همان 24 وجه سابق در حالى كه «للمتّقين» خبر براى «الكتاب» باشد.

«فيه»- بر سه وجه.

«هدى»- خبر «لا» طبق همان سه وجه.

يا اينكه «لا ريب»- بر همان وجوه 24 گانه باشد «و فيه هدى» خبر لا باشد حاصل ضرب عدد 240 مى‏شود.

يا اينكه: مى‏گوئيم: «ذلك» 1- بدل.

2- عطف بيان.

«الكتاب»- مبتدا.

جمله «ذلِكَ الْكِتابُ‏»- بر دو وجه سابق «لا ريب» كه خبر آن حذف شده باشد بر 6 وجه «فيه هدى»- خبر «الكتاب» «للمتقين»- بر 9 وجه (گذشته) در همان 24 وجه‏ «لا رَيْبَ»، «فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ» خبر «الكتاب» باشد. حاصل ضرب مى‏شود 240.

حال اگر وجوه بدست آمده را با هم جمع كنيم عدد 36441 بدست مى‏آيد.

(36441 240+ 240+ 456+ 1152+ 648+ 1944+ 4752+ 27009) يا اينكه: مى‏گوئيم: «الم‏» محذوف الخبر است.

«ذلك»- مبتدا «الكتاب»- خبر «ذلك» (جمله) «ذلِكَ الْكِتابُ‏» حال است يا جمله مستأنفه است.

«لا ريب»- محذوف الخبر با سه وجه لفظ «لا» 4 حالت دارد.

1- خبر بعد از خبر.

2- حال، «الم‏» 3- حال، «ذلك» 4- جمله مستأنفه.

«فيه»:

1- خبر بعد از خبر 2- صفت «ريب» 3- حال «ريب» 4- حال «ذلك» 5- حال «الم‏»

ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏1، ص: 361

«هدى» 1- صفت براى «ريب» 2- حال براى «ريب» 3- حال براى «ذلك» 4- حال براى «الم‏» 5- خبر بعد از خبر.

6- خبر مبتداى محذوف.

7- مفعول فعل محذوف طبق همان سه وجه حمل مصدر بر ذات.

8- تميز «للمتّقين» 1- صف «هدى» 2- صفت «ريب» 3- حال «ريب» 4- حال «ذلك» 5- حال «الم‏» 6- خبر بعد از خبر 7- خبر مبتداى محذوف 8- ظرف لغو به دو وجه گذشته حاصل ضرب وجوه محتمله 23760 مى‏شود يا اينكه مى‏گوئيم «ذلك»- مبتدا. و «الكتاب»- خبر آن است.

جمله «ذلِكَ الْكِتابُ‏»- بر دو وجه سابق.

«لا ريب»- بر دوازده وجه سابق.

جمله «فيه هدى»- بر پنج وجه سابق «للمتّقين»- بر 9 وجه سابق‏ يا بنا بر 24 وجه «لا ريب» جمله «فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ‏» پنج وجه و «للمتّقين» نه وجه و «فيه» چهار وجه زير.

1- حال براى «هدى» 2- ظرف براى خبر 3- ظرف براى «هدى» 4- خبر مقدم مجموع ضروب محتمله اين دو حال مى‏شود 1560 يا مى‏گوئيم: جمله «ذلِكَ الْكِتابُ‏»- بر دو وجه سابق «لا ريب»- بر دوازده وجه سابق «فيه»- خبر «لا» هدى 1- خبر بعد از خبر براى «لا ريب» 2- خبر بعد از خبر براى «ذلك» 3- خبر مبتداى محذوف 4- مفعول فعل محذوف 5- صفت براى «ريب» 6- حال براى «ريب» 7- حال براى «ذلك» 8- حال براى «الم» در سه وجه (حمل مصدر بر ذات) 9- تميز «للمتّقين»:

1- خبر بعد از خبر به دو وجه سابق 2- خبر مبتداى محذوف 3- صفت براى «هدى» 4- صفت براى «ريب» 5- حال براى «ريب» 6- حال براى «ذلك» 7- حال براى «الم» 8- ظرف لغو متعلق به «هدى» 9- ظرف لغو متعلق به «فيه» حاصل ضرب وجوه محتمله 6000 مى‏شود يا اينكه: مى‏گوئيم: جمله «ذلِكَ الْكِتابُ‏»- به دو وجه سابق الذكر «لا ريب»- بر 12 وجه ياد شده مى‏باشد.

«فيه»:

1- صفت براى «ريب» 2- حال براى «ريب» 3- حال براى «الم» 4- حال براى «ذلك» «هدى»- خبر «لا» طبق سه وجه حمل مصدر بر ذات سه وجه «للمتقين»- بر همان 10 وجه پيشين حاصل ضرب وجوه محتمله مى‏شود 2880 يا مى‏گوئيم: با فرض «لا ريب»- 24 وجه.

«فيه»- 4 وجه (مذكور در فوق) «هدى»- 19 وجه ياد شده «للمتقين»- خبر براى «لا» حاصل ضرب وجوه محتمله 1824 مى‏باشد.

يا اينكه مى‏گوئيم: «لا ريب»- در تركيب 24 وجه.

«فيه هدى»- خبر «لا»  «للمتقين» ده وجه يا «فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ‏»- در وجوه چهارگانه «فيه» خبر «لا» باشد.

حاصل ضرب حالات فوق 336 مى‏گردد.

حال اگر اين حاصل ضرب‏ها را با هم جمع كنيم و به مجموع حاصل ضربهاى گذشته اضافه نمائيم؛ عدد 72801 بدست مى‏آيد.

(72801 336+ 1826+ 2880+ 6000+ 1560+ 23760+ 36441) يا اينكه مى‏گوئيم: «ذلك»- مبتدا.

جمله «ذلِكَ الْكِتابُ‏»- بر دو وجه سابق «الكتاب» 1- عطف بيان 2- بدل «لا ريب»- محذوف الخبر در هر سه وجه خبر «ذلك».

«فيه»- 5 وجه گذشته «هدى»- 22 وجه «للمتقين»- 9 وجه حاصل ضرب وجوه محتمله 11880 مى‏گردد.

يا اينكه مى‏گوئيم: جمله «لا ريب»- در تركيب 12 وجه سابق الذكر.

«فيه»- خبر «لا» و «هدى» 25 وجه «للمتقين»- 10 وجه.

حاصل وجوه محتمل 3000 مى‏باشد.

يا مى‏گوييم بنا بر وجوه دوازده‏گانه «لا ريب» جمله «فيه» خبر «لا» و «للمتقين» ده وجه، يا جمله «فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ‏»- با چهار وجهى كه در لفظ «فيه» محتمل است؛ خبر «لا» باشد. مجموع اين احتمالات عدد 168 مى‏باشد.

يا مى‏گوئيم: «لا ريب»- بر 12 وجه سابق.

«فيه»- بر 4 وجه گذشته.

«هدى»- خبر «لا» در 3 وجه طبق سه وجه گذشته «للمتقين»- ده وجه حاصل ضرب موارد محتمله 1440 مى‏شود.

يا اينكه مى‏گوئيم: «لا ريب»- 12 وجه باشد.

«فيه»- چهار وجه «هدى»- 19 وجه «للمتقين»- خبر «لا» مى‏باشد.

حاصل ضرب 912 مى‏شود.

يا مى‏گوئيم: «لا ريب»- بر همان 12 وجه سابق.

«للمتقين»- خبر «لا».

«فيه هدى»- بر پنج وجه به اضافه اينكه جمله معترضه باشد. كه حاصل اين احتمالات 60 وجه مى‏شود.

كه چون حاصل ضرب‏ها را جمع نمائيم و بر حاصل جمع ضربهاى سابق بيفزاييم، عدد 90953 بدست مى‏آيد.

يا مى‏گوئيم: «ذلك»- مبتدا.

جمله «ذلِكَ الْكِتابُ‏»- بر دو وجه سابق.

«الكتاب»- 1- بدل 2- عطف بيان «لا ريب»- محذوف الخبر بر 6 وجه.

«فيه»- خبر «ذلك» «هدى»- 22 وجه‏ «للمتقين»- 9 وجه.

حاصل ضرب آن 4752 مى‏شود.

يا مى‏گوئيم: «لا ريب»- محذوف الخبر 24 وجه «فيه»- 4 وجه «هدى»- بر 3 وجه خبر «ذلك» «للمتقين»- بر نه وجه يا «لا ريب»- 24 وجه «فيه»- بر خبر «لا» «هدى»- بر 3 وجه خبر «ذلك» و «للمتقين» بر ده وجه. يا «فيه» بر چهار وجه، و «هدى» بر سه وجه خبر «ذلك» «للمتقين»- خبر «لا» بنا بر قول ضعيف. حاصل ضرب وجوه محتمله؛ 3600 مى‏شود.

يا اينكه مى‏گوئيم: «لا ريب»- بر 24 وجه، درحالى‏كه خبر آن حذف شده باشد.

«فيه»- بر 4 وجه.

«هدى»- بر 19 وجه.

«للمتقين»- خبر «ذلك» «فيه هدى»- 4 وجه.

يا «لا ريب»- 24 وجه.

«للمتقين»- خبر «ذلك» «فيه»- خبر «لا».

«هدى»- بر 22 وجه سابق.

يا «لا ريب»- 24 وجه.

«للمتقين»- خبر «ذلك»

«فيه»- 4 وجه.

«هدى»- خبر «لا» بر 3 وجه يا «لا ريب»- 24 وجه.

«للمتقين»- خبر «ذلك».

«فيه هدى»- خبر «لا» حاصل جمع ضروب محتمله اين حالت عدد (2760) مى‏باشد.

يا مى‏گوئيم: «لا ريب»- 24 وجه وقتى كه محذوف الخبر باشد.

«فيه هدى»- خبر «ذلك» «للمتقين»- 9 وجه.

يا «لا ريب»- 24 وجه.

«للمتقين»- خبر «لا» يا «لا ريب»- 24 وجه.

«فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ‏»- با 4 وجهى كه لفظ «فيه» دارد؛ خبر ذلك باشد. حاصل محاسبه اين احتمالات 336 مى‏شود.

حال اگر حاصل ضربهاى بدست آمده را از وجوه احتمالى به حاصل مجموع پيشين بيفزائيم، عدد 102401 بدست مى‏آيد.

102401 336+ 2760+ 3600+ 4752+ 90953 يا اينكه «الم‏» را محذوف الخبر بگيريم در آن صورت وجوه زير محتمل است:

«ذلك»- مبتدا، و «الكتاب» مبتداى دوم باشد.

جمله «ذلِكَ الْكِتابُ‏»- بر دو وجه سابق.

«لا ريب»- محذوف الخبر در هر سه وجه خبر مبتداى دوم.

«فيه»- 1- صفت براى «ريب»

2- حال براى «ريب» 3- حال براى «الكتاب» 4- حال براى «ذلك» 5- حال براى «الم‏» 6- خبر بعد از خبر براى «ذلك» 7- خبر بعد از خبر براى «الكتاب» «هدى»:

1- خبر بعد از خبر به دو وجه سابق 2- صفت براى «ريب».

3- حال براى «الكتاب».

4- حال براى «ريب».

5- حال براى «ذلك» 6- حال براى «الم‏» 7- خبر مبتداى محذوف 8- مفعول فعل محذوف بنا بر 3 وجه حمل مصدر بر ذات 9- تميز «للمتقين» 1- صفت «هدى» 2- صفت «ريب» 3- حال بر 4 وجه.

4- خبر بعد از خبر به دو وجه.

5- خبر مبتداى محذوف.

6- ظرف لغو به دو وجه.

حاصل ضرب وجوه محتمله 12936 مى‏شود.

يا مى‏گوئيم.

«لا ريب»- 6 وجه.

«فيه»- خبر «لا» «هدى»:

1- خبر بعد از خبر براى «لا ريب».

2- خبر بعد از خبر براى «الكتاب».

3- خبر بعد از خبر براى «ذلك».

4- صفت براى «ريب» 5- حال در وجوه چهارگانه.

6- خبر مبتداى محذوف.

7- مفعول فعل محذوف طبق وجوه سه‏گانه حمل مصدر بر ذات.

8- تميز.

«للمتقين» 1- صفت «هدى» 2- صفت «ريب» 3- حال در 4 وجه.

4- خبر بعد از خبر بر سه وجه.

5- خبر مبتداى محذوف.

6- ظرف لغو به دو وجه.

حاصل ضرب وجوه محتمله 2232 مى‏شود.

يا مى‏گوئيم.

«لا ريب»- بر 6 وجه.

«فيه»- بر 7 وجه «هدى»- در سه وجه، خبر «لا»

«للمتقين»- در 12 وجه مى‏باشد.

حاصل ضرب وجوه محتمله 1512 مى‏باشد.

يا مى‏گوئيم:

«لا ريب»- بر 6 وجه.

«فيه»- بر 7 وجه «هدى»- در 31 وجه «للمتقين»- خبر «لا» يا «لا ريب» بر 6 وجه، و «فيه هدى» بر هفت وجه، و «للمتقين» خبر «لا» يا «فيه هدى للمتقين»- با 4 وجه لفظ «فيه» خبر «لا» مى‏باشد.

يا «فيه هدى»- خبر «لا» «للمتقين»- بر 12 وجه مى‏باشد.

از مجموع حاصل ضرب اين وجوه عدد 1440 بدست مى‏آيد.

يا مى‏گوئيم:

«ذلك»- مبتدا «الكتاب»- مبتدا دوّم جمله «ذلِكَ الْكِتابُ‏»- بر دو وجه سابق «لا ريب»- محذوف الخبر در هر سه وجه. در لفظ «لا» جمله معترضه است.

يا حال از «الكتاب» يا حال از «ذلك» يا حال از «الم» مى‏باشد.

«فيه»- خبر «الكتاب» «هدى»:

1- صفت «ريب».

2- خبر بعد از خبر به دو وجه.

3- حال به چهار وجه 4- خبر مبتداى محذوف.

5- مفعول فعل محذوف بر سه وجه حمل مصدر بر ذات 6- تميز.

«للمتقين» 1- صفت به دو وجه 2- حال به چهار وجه 3- خبر بعد از خبر به دو وجه 4- خبر مبتداى محذوف 5- ظرف لغو به دو وجه.

حاصل ضرب اين وجوه عدد 7392 مى‏گردد.

يا مى‏گوئيم.

«لا ريب»- 24 وجه.

«فيه»- 1- صفت.

2- حال است به 4 وجه.

«هدى»- در 3 وجه، خبر، «الكتاب» «للمتقين»- يازده (11) وجه مى‏باشد و حاصل ضرب 3960 بدست مى‏آيد.

يا مى‏گوئيم «لا ريب»- 24 وجه.

«فيه»- خبر «لا» «هدى»- بر سه وجه خبر «الكتاب» «للمتقين»- بر 11 وجه.

از حاصل ضرب عدد 792 بدست مى‏آيد.

يا مى‏گوئيم «لا ريب»- 24 وجه.

«فيه»- 5 وجه «هدى»- 1- صفت.

2- حال به چهار وجه.

3- خبر مبتداى محذوف.

4- مفعول فعل محذوف. در سه حالت حمل مصدر بر ذات 5- تميز.

«للمتقين»- خبر «الكتاب» يا «لا ريب»- 24 وجه.

«فيه»- خبر «لا» «هدى»- علاوه بر 25 وجه سابق، خبر بعد از خبر براى «لا ريب» نيز باشد.

«للمتقين»- خبر «الكتاب» «لا ريب»- 24 وجه.

«فيه هدى»- خبر «لا» «للمتقين»- خبر «الكتاب» «لا ريب»- 24 وجه.

«فيه»- 5 وجه «هدى»- خبر لا به سه وجه.

ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏1، ص: 373

«لا ريب»- 24 وجه وقتى كه محذوف الخبر باشد.

«فيه هدى»- 5 وجه.

«للمتقين»- خبر «الكتاب» حاصل ضرب آن 3744 مى‏شود.

يا «لا ريب»- 24 وجه، وقتى كه محذوف الخبر باشد.

«فيه هدى»- خبر «الكتاب» «للمتقين»- 11 وجه يا «فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ‏»: با چهار وجه در لفظ «فيه» خبر «الكتاب» باشد حاصل ضرب عدد 264 مى‏شود كه اگر آن را به جمعهاى سابق بيفزائيم؛ عدد 136673 بدست مى‏آيد.

(136673 264+ 3744+ 792+ 3960+ 7392+ 1440+ 1512+ 2232+ 112936+ 1024) و اين نمونه يكى از وجوه 96 گانه است كه (در صفحات پيش گفتيم)؛ حال اگر عدد فوق را در 96 ضرب كنيم: عدد 608/ 120/ 13 به دست مى‏آيد.

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.

ترجمه:

آنان كه به غيب ايمان دارند و نماز را بر پا مى‏دارند و از آنچه به دانان روزى داديم انفاق مى‏كنند. و آنان كه بدانچه بر تو نازل شد و بدانچه بر پيامبران پيش از تو فروفرستاده‏شد ايمان مى‏آورند، و به آخرت يقين دارند. آنان از پروردگارشان بر راه هدايتند و آنها رستگارانند.

در اين آيه وجوه بسيارى از اعراب احتمال داده مى‏شود و در بيان‏ آن مى‏گوئيم:

«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ‏-» محتمل است كه:

1- صفت براى متّقين باشد.

2- بدل براى متّقين باشد.

3- عطف بيان براى متّقين باشد.

4- خبر مبتداى محذوف باشد.

5- مفعول فعل محذوف باشد.

بنا بر اين احتمالات پنجگانه در آن متصوّر است.

«مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ‏»:

1- جمله فعليه كه عطف بر صله شده است.

2- جمله اسميّه كه عطف بر صله شده است.

3- جمله مستأنفه.

4- جمله حاليه مى‏باشد.

اين چهار وجه در 5 وجه ياد شده فوق ضرب مى‏شود.

(20 5* 4) «وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ‏»- (دو وجه دارد) 1- عطف بر متّقين.

2- عطف بر «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ‏».

«ما»: در «بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ‏»- 3 وجه دارد.

1- موصوله اسميّه.

2- موصوفه.

3- مصدريّه.

و جمله «وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ‏»: 1- با سه وجهى كه در «ما» گفته شد عطف بر «بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ‏» است.

ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏1، ص: 375

2- جمله حاليّه.

3- جمله مستأنفه.

4- لفظ «ما» نافيه است.

5- «ما» استفهاميه است.

وجوه محتمله 21 مى‏شود كه آن را در 40 وجه بالا ضرب مى‏كنيم.

و «بالآخرة»: عطف بر «بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ‏».

جمله «هُمْ يُوقِنُونَ‏»:

1- حال.

2- حال مستأنفه.

يا «بالآخرة»: متعلق به «يوقنون» است.

جمله «هم يوقنون» 1- حال.

2- جمله مستأنفه.

3- معطوف بر جمله صله حال اگر اين پنج وجه را در 840 حاصله از ضرب 40 در 21 ضرب كنيم عدد 4200 بدست مى‏آيد:

اكنون وجوه يادشده (4200) را با وجوه محتمله بعد بررسى مى‏نمائيم.

«اولئك» (اوّل)- 1- بدل براى «الّذين» اوّل يا دوم 2- بدل براى «الذين» اول يا دوّم 3- عطف بيان براى «الذين» (اوّل) 4- عطف بيان براى «الذين» (دوّم).

«عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ‏» 1- حال است در حالى كه مفرد باشد.

ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏1، ص: 376

2- جمله مستأنفه بتقدير مبتدا.

«اولئك» (دوّم) عطف بر «اولئك» (اوّل).

«هم المفلحون»- 1- جمله حاليّه، 2- جمله مستأنفه.

«أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏» 1- جمله‏اى است كه بر «عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ‏» عطف شده است.

2- جمله حاليّه.

3- جمله مستأنفه مى‏باشد.

«هم»- 1- ضمير فصل.[21] 2- مبتدا.

حاصل ضرب احتمالات ياد شده 64 مى‏باشد كه اگر آن را در عدد 4200 ضرب نمائيم؛ عدد 268800 بدست مى‏آيد.

يا بر همان وجوه 4200 كه قبلا بدست آمده است احتمالات زير نيز اضافه مى‏شود:

«اولئك» (اوّل)- مبتدا.

(جمله) «أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ‏».

1- جمله حاليه.

2- جمله مستأنفه.

«على هدى» خبر «اولئك».

«اولئك» (دوم)- 1- عطف بر «اولئك» اوّل است از قبيل عطف مفرد بر مفرد «هم المفلحون»- 1- جمله حاليّه.

2- جمله مستأنفه.

يا «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏»- 1- جمله‏اى است كه بر جمله «أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ‏» عطف شده است.

2- جمله حاليه.

3- جمله مستأنفه.

ضمير «هم» 1- ضمير فصل.

2- مبتداى دوّم نتيجه، 16 وجه مى‏باشد. وقتى كه در 4200 ضرب شود! 67200 بدست مى‏آيد. يا در 4200 وجه ياد شده پيشين.

«اولئك» (اوّل)- مبتدا.

(جمله) «أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ‏»- 1- جمله حاليه.

2- جمله مستأنفه.

«عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ‏»- جمله حاليه.

«اولئك» (دوّم)- عطف بر جمله قبلى.

«هم المفلحون»- خبر ضمير «هم»- 1- ضمير فصل. 2- مبتداى دوّم.

حال اگر اين چهار وجه را در 4200 ضرب كنيم؛ عدد 16800 بدست مى‏آيد.

يا مى‏گوئيم:

«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ‏»- بر 5 وجه سابق الذّكر.

«مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ‏»- بر 4 وجه سابق الذكر.

«الّذين» (دوّم)- مبتدا.

(جمله) «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ‏» 1- جمله حاليه.

2- جمله مستأنفه.

«بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ‏»- 21- وجه ياد شده.

«بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ‏- بر پنج وجه.

حاصل ضرب اين وجوه نيز 4200 مى‏شود.

طبق اين وجوه چهار هزار و دويست‏گانه (4200) مى‏گوئيم:

«اولئك» (اوّل)- خبر مبتداء «على هدى» 1- خبر بعد از خبر.

2- حال يا مستأنفه به تقدير مبتدا.

«اولئك» (دوم)- عطف بر «اولئك» اوّل از قبيل عطف مفرد بر مفرد.

«هم المفلحون»- حال يا مستأنفه.

يا «اولئك» (دوم)- مبتدا.

(جمله) «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏»- بر جمله «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ‏» عطف شده است.

2- اين جمله بر «على هدى» عطف شده است.

3- جمله حاليه يا مستأنفه باشد.

ضمير «هم» بر دو وجه پيشين.

حاصل اين وجوه عدد 30 مى‏شود كه وقتى آن را در 4200 ضرب كنيم. 126000 بدست مى‏آيد.

يا بر همان 4200 وجه ياد شده مى‏گوئيم:

«اولئك» (اوّل) 1- بدل 2- عطف بيان براى «الذين» (دوّم) «على هدى»- خبر «الذين» (دوّم) «اولئك» (دوّم) 1- عطف بر «اولئك» (اوّل) 2- عطف بر «الذين» (دوّم).

«هم المفلحون»- بر دو وجه ياد شده مى‏باشد.

يا «اولئك» (دوّم)- مبتدا. و «هم المفلحون»- با هر دو وجه ضمير خبر است.

(جمله) «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏» 1- معطوف بر جمله «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ‏» 2- جمله معطوف بر «على هدى» است.

3- حال.

4- مستأنفه.

حاصل اين وجوه 24 وجه مى‏شود كه وقتى آن را در 4200 ضرب مى‏نمائيم؛ عدد 100800 بدست مى‏آيد.

يا بر همان 4200 وجه «اولئك» (اوّل)

«اولئك» (اوّل) 1- بدل.

2- عطف بيان.

«على هدى» 1- جمله حاليّه.

2- جمله مستأنفه.

«اولئك» (دوم) عطف بر «اولئك» اول از قبيل عطف مفرد بر مفرد.

«هم المفلحون»- خبر «الذين» (دوّم).

ضمير «هم»- به دو وجه سابق حاصل ضروب اين احتمالات 8 وجه مى‏باشد؛ وقتى كه در 4200 ضرب شود 33600 بدست مى‏آيد.

بر همان 4200 وجه.

«اولئك» (اول)- مبتداى دوّم.

«على هدى»- خبر مبتدا.

«أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً‏»- خبر «الّذين» (دوّم).

«اولئك» (دوم) 1- عطف بر «الذين» (دوم) 2- عطف بر «اولئك».

3- عطف بر «على هدى» از قبيل عطف مفرد بر مفرد.

«هم المفلحون» با دو وجه در ضمير يا «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏» با دو وجه ضمير- 1- جمله‏اى است كه عطف بر جمله «الذين» و خبر آن شده است.

2- بر جمله «أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً‏» عطف باشد.

3- عطف بر «على هدى» باشد.

4- جمله حاليّه.

5- جمله مستأنفه.

يا «اولئك» (اول)- مبتداى دوم «على هدى»- بر دو وجه.

«اولئك» دوم 1- عطف بر «اولئك» اوّل.

2- عطف بر «الذين» دوّم.

«هم المفلحون»- با دو وجه ضمير، خبر «اولئك» (اوّل) باشد.

(جمله) «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏»- خبر «الذين» دوم باشد.

حاصل وجوه محتمله 24 مى‏شود؛ وقتى كه در 4200 ضرب نمائيم 100800 بدست مى‏آيد.

يا اينكه «الّذين» (اوّل)- مبتدا.

(جمله) «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ‏» 1- جمله حاليه.

2- جمله مستأنفه است.

«مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ‏»- بر چهار وجه مى‏باشد.

«الذين» (دوم)- عطف بر «الذين اوّل» است.

«بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ‏»- 21 وجه ذكر شده قبلى است.

و «بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ‏»- 5 وجه.

حاصل ضرب اين احتمالات 840 مى‏شود.

اكنون بر همان «840» وجه مى‏گوئيم:

«اولئك» (اوّل)- خبر.

«على هدى»- بر سه وجه.

1- عطف بر «للمتقين».

2- عطف بر «الذين» 3- عطف بر «اولئك» (اوّل) از قبيل عطف مفرد بر مفرد.

«هم المفلحون»- بر دو وجه.

يا «اولئك» (دوّم)- مبتدا.

«هم المفلحون»- با دو وجه ضمير خبر آن باشد.

«أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏»- 1- عطف بر جمله «الذين» و خبر آن.

2- عطف بر جمله «أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً‏».

3- عطف بر «على هدى».

4- جمله حاليه.

5- جمله مستأنفه.

حاصل ضروب 48 مى‏شود هرگاه آن را در 840 ضرب كنيم؛ 40320 بدست مى‏آيد.

يا اينكه در همان 840 وجه ذكر شده پيشين مى‏گوئيم.

«اولئك» (اوّل)- 1- بدل.

2- عطف بيان.

«على هدى»- خبر «الّذين» «اولئك» دوم- 1- عطف بر «الذين».

2- بر «اولئك».

3- عطف بر «على هدى».

«هم المفلحون»- با دو وجه مى‏باشد.

يا «اولئك» (دوّم)- مبتدا.

«هم المفلحون»- در دو وجه ضمير خبر آن.

«أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏»- 1- عطف بر «الذين» و خبر آن.

2- عطف بر «على هدى».

3- جمله حاليه.

4- جمله مستأنفه.

حاصل اين وجوه 28 مى‏باشد در صورتى كه آن را در 840 ضرب كنيم؛ عدد 23520 بدست مى‏آيد.

باز در همان 840 وجه پيشين مى‏گوئيم.

«اولئك» (اوّل)- 1- بدل.

2- عطف بيان.

«على هدى»- 1- حال، يا مستأنفه.

يا «أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً‏»- 1- مبتدا.

2- خبر.

3- جمله حاليه يا جمله مستأنفه است.

«اولئك» (دوّم)- 1- عطف بر «الذين» 2- عطف بر «اولئك» (اوّل) «هم المفلحون»- با دو وجه ضمير خبر آن باشد.

حاصل ضرب آن 24 وجه مى‏شود كه اگر در 840 ضرب كنيم؛ عدد 20160 بدست مى‏آيد.

يا اينكه مى‏گوئيم «الذين» (اول)- مبتدا.

(جمله) «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ‏»- 1- حال.

2- مستأنفه.

«مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ‏- بر 4 وجه.

«الذين» (دوم)- مبتدا.

«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ‏- 1- جمله حاليه.

2- جمله معترضه.

«بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ‏»- بر 21 وجه مى‏باشد.

و «بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ‏»- 5 وجه مى‏باشد.

حاصل ضروب فوق 1680 مى‏شود.

اكنون در همين حالت (1680 وجه) مى‏گوييم:

«اولئك» (اوّل)- خبر مبتداى دوّم؛ يعنى، «الذين» (دوم) است.

«على هدى»- خبر مبتداى اوّل.

«اولئك دوم»- در حال مفرد 1- عطف بر مبتداى اوّل.

2- عطف بر مبتداى دوّم.

3- عطف بر خبر اوّل.

4- عطف بر خبر دوّم.

«هم المفلحون»- 2 وجه.

«أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏»- در دو حالت ضمير؛ وجوه زير در آن احتمال داده مى‏شود.

1- بر جمله اوّل عطف شده است.

2- عطف به جمله دوّم شده باشد.

3- عطف بر خبر اوّل.

4- عطف بر خبر دوّم باشد.

5- جمله حاليّه باشد.

6- جمله مستأنفه باشد.

مجموع ضروب 20 وجه مى‏شود چون آن را در 1680 ضرب نمائيم؛ عدد (33600) بدست مى‏آيد.

يا اينكه در همان 1680 وجه ذكر شده بگوئيم:

«اولئك» (اوّل)- 1- بدل.

2- عطف بيان براى «الذين» (دوم) است.

«على هدى»- خبر الذين دوّم، است.

«اولئك» دوم- 1- عطف بر «الذين» (اوّل) 2- عطف بر «الذين» (دوّم) 3- عطف بر «اولئك» (اوّل) 4- عطف بر «على هدى».

«هم المفلحون»- «هم» با دو وجه ضمير خبر اوّل باشد.

حاصل اين ضروب 26880 بدست مى‏آيد.

يا اينكه در همان 1680 وجه پيشين بگوييم:

«اولئك»- مبتداى دوّم «على هدى»- خبر آن.

«أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً‏»- خبر «الذين» دوّم است.

«أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً‏»- خبر «الذين» دوّم است.

«اولئك» (دوّم)- 1- عطف بر «الذين» (اوّل) است.

2- عطف بر «الذين» (دوّم) است.

3- عطف بر جمله «أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً‏» است.

4- عطف بر «على هدى» 5- عطف بر خود «اولئك» «هم المفلحون»- در دو وجه ضمير خبر «الذين» اوّل باشد.

حاصل ضرب احتمالات ياد شده عدد (16800) مى‏باشد.

حال اگر حاصل ضربهاى وجوه محتمله ياد شده را با هم جمع نمائيم؛ عدد 875280 بدست مى‏آيد و همه اين احتمالات در مجموع وجوهى كه در «الم‏» تا «للمتّقين» وجود داشت و آن عدد 13120608 است جريان پيدا مى‏كند كه پس از ضرب، عدد 240 ر 770 ر 205 ر 484 ر 11 بدست مى‏آيد.

وجوه ياد شده از مواردى است كه شايع و معروف بوده حالتهاى كمياب و شاذّ و نادر و دشوار در آن نيامده است، و ما وجوه ضعيفى را كه يا به حسب معنى ضعيف است يا پيچيدگى و دشوارى لفظى دارد يا موجب اشتباهى در معنى مى‏شود ترك نموده‏ايم.

بعضى از كسانى كه متعرّض وجوه اعراب شده‏اند بيشتر وجوه شاذّ و نادر را ذكر كرده، و بيشتر اين وجوه قوى و شايع را ترك نموده‏اند، و آن وجوه قوى بسيار است كه ما نيز آن را ترك كرديم.

بديهى است آنچه را ترك كرده و نگفته‏ايم؛ خود بسيار مى‏باشد و نيز وجوهى كه در آن احتمال آميختگى تكرار مى‏رفت مانند، اينكه‏ حال‏ها مترادف‏[22] و متداخل باشند نياورده‏ايم، با وجود اينكه ما خود را ملزم به اختصار در تفسير دانسته و ملتزم شديم متعرّض تعريف كلمات، وجوه اعراب و انواع قرائتها نشويم ولى بدليل آگاه نمودن بر گستردگى وجوه قرآن به حسب لفظ، كه دلالت بر گستردگى و وسعت وجوه بر حسب معنى مى‏كند كه اين خود (ياد شده) را بيان داشتيم؛ دليل بر گسترش باطن و تأويلات قرآن مى‏باشد، قسمتى از وجوه محتمله آيات شريفه را بيان داشتيم.

 

اكنون كه دانستى كه هرگاه انسان از اين بنيان هستى نازله جدا شود؛ مى‏تواند مراتب و شئونات عاليه را كه از جهتى حقايق قرآن و از جهتى مراتب انسان است، مشاهده نموده، و بدان متحقق شود. و به حكم پيروى مرتبه پائين‏تر از مرتبه بالاتر و به حكم اقتضاى بهره‏يابى پايين‏تر از برتر و افاضه بالاتر بر پست‏تر (عالى بر دانى) و اجابت آن نسبت به اقتضاء و خواست مرتبه پايين‏تر كه متناسب با بشريت مرتبه پايين و نيروهاى ادراكى اجمالى و تفصيلى آن مى‏باشد؛ صورتهايى مناسب با آن حقايق و مدارك و نيز كلمات و حروفى كه منقوش بر صفحه‏ها هستند و با گوش و چشم خيالى يا جسمانى شنيده و ديده مى‏شوند ظاهر و آشكار مى‏شود.

___________________________________________________

[1] بترسيد از روزى كه در آن روز بسوى خدا برگردانده مى‏شويد( آيه 281 سوره بقره)

[2] حجة الوداع: آخرين حج پيامبر اكرم( ص) در سال دهم هجرى اتفاق افتاد كه بنا به اعلام و دعوت پيامبر اكرم( ص) در سراسر شبه جزيره عربستان، مسلمين مستطيع، جهت حجّ تمتّع به مكّه آمدند و رسول خدا حج را با تمام اعمال مربوطه جهت اجراء و تعليم انجام داد و در بازگشت در جحفه در محل غدير خم در برابر هفتاد هزار نفر از حجّاج باز گشته با پيامبر اكرم( ص)، حضرت على( ع) را طبق وحى به جانشينى خويش برگزيد. حدود بيش از 90 سند از اهل سنت دراين‏باره، مؤيّد شيعه است. براى اطّلاع به تواريخ اسلام مراجعه شود.

[3] منى محلّى نزديك مكّه است كه در آنجا از روز دهم ذى‏حجّه، حجّاج وارد شده، رمى جمرات و قربانى و حلق و تقصير مى‏كنند.

[4] تعيّنات: هر موجودى داراى تشخّص و تعيّن است، نحوه خاص وجود هر چيزى را، تشخّص آن چيز گويند كه آن تشخّص مربوط به مرتبه وجودى آن است. و امّا تعيّن، نحوه وجودش در هويت آن است. بنا به قول ملّا صدرا: تشخّص با تعيّن فرق دارد زيرا تشخّص امرى غير نسبى ولى تعيّن نسبى است مثلا وقتى مى‏گوئيم موجودات، خاصّه خارجى آنها از نظر وجود خاص خارجى و چگونگى آن از موجودات ديگر مشخصند كه ذاتى آنهاست.

امّا تعيّن، گاه عين ذات است؛ مانند تعيّن واجب الوجود كه ذاتا از ممكنات ممتاز است به وجوب و گاه تعيّن زائد بر ذات است كه شامل صفات عرضى يا عدمى باشد.

در حالت اوّل مثل اينكه بگوئيم حسين( ع) شجاع است. يزيد ستمگر است؛ در حالت عدمى بگوئيم حسين( ع) عالم است، يزيد جاهل است.

وقتى گفته مى‏شود: يا من دل على ذاته بذاته تشخّص حق است و وقتى مى‏گوئيم هو الحى القيوم، تعيّن اوست و نمى‏شود گفت عالم تشخّص يا تعيّن حقّ است، مى‏شود گفت عالم تعيّن فعل حقّ است( مأخوذ از اسفار و فرهنگ مصطلحات فلسفى)

[5] مشهور اين است كه هرگاه ماهيّتى را با امر خارج از ذات خودش بسنجيم، آن ماهيت سه اعتبار پيدا مى‏كند: 1- اينكه آن ماهيت مشروط به آن امر خارج باشد كه آن را ماهيت به شرط شى‏ء مى‏نامند. 2- اينكه آن ماهيت مشروط به عدم آن شى‏ء باشد كه آن ماهيت به شرط لا ناميده مى‏شود. 3- اينكه ماهيت نه مشروط به وجود آن شى‏ء اعتبار شود و نه مشروط به عدم آن كه در اين صورت ماهيت لا بشرط مى‏شود اين قسم سوم را« لا بشرط قسمى» مى‏نامند در مقابل لا بشرط مقسمى كه مقصود از آن ماهيتى است كه مقسم هر سه اعتبار قرار مى‏گيرد، يعنى نه بشرط شى‏ء و نه به شرط لا، بلكه مطلق است.

[6] صافّات- 1.

[7] نازعات- 5

[8] جمله حاليه، جمله‏اى است كه حالت فاعل يا مفعول يا هر دو را بيان كند.

[9] جمله مستأنفه در اصطلاح نحويّين جمله‏اى است كه با ما قبلش وابسته و مرتبط نباشد خواه در ابتداى كلام باشد يا نباشد و خواه جواب سؤال مقدّر باشد يا نباشد، و جمله مستأنفه در اصطلاح اهل بيان آن است كه جواب از سؤال مقدّر باشد. و مقصود از استيناف در اين تفسير غالبا اصطلاح اهل بيان است.

[10] چون قاعده اين است كه صاحب حال نكره باشد، و اگر« فيه» حال از« ريب» باشد بايد لفظ« ريب» نكره باشد. لذا مى‏فرمايد لفظ« ريب» در سياق نفى قرار گرفته و حكم نكره را دارد، پس مى‏تواند« ذو الحال» يا صاحب حال قرار گيرد.

[11] براى تصحيح حمل مصدر بر ذات سه وجه گفته شده: 1- اينكه از باب مبالغه باشد.

2- لفظ« ذو» در تقدير گرفته شده باشد، مانند« زيد ذو عدل» 3- مصدر در معنى اسم فاعل استعمال شده باشد مثل اينكه« زيد عدل» يعنى زيد عادل است. البته اين سه وجه در همه مواردى كه اسم معنى و مصدر خبر مبتداء واقع شود جارى است.

[12] ظرف لغو: ظرفى را گويند كه متعلّق به عامل مذكور باشد و ظرف مستقرّ آنكه متعلّق به عامل مقدّر باشد.

[13] ابتدا، به نكره جائز نيست و مبتداء بايد معرفه باشد و نحويّين مواردى را از اين قانون استثناء كرده‏اند و آنها را مسوّغ و مجوّز ابتداء به نكره دانسته‏اند كه يكى از آن موارد همين جا است كه ظرف بر مبتداء مقدّم شده است.

[14] يعنى صفت يا حال براى« ريب» يا حال از« الم» يا استيناف.

[15] مقصود از دو وجه صفت اين است كه« للمتّقين» براى« هدى» يا براى« ريب» صفت باشد.

[16] يعنى حال از« الم» يا از« ريب»

[17] يعنى ظرف لغو متعلّق به« هدى» يا به« فيه» مى‏باشد.

[18] يعنى حال از« ريب» يا از« الم» باشد.

[19] يعنى« لا» براى نفى جنس است، يا عمل« ليس» مى‏كند، يا ملغى از عمل است.

[20] قبلا اشاره كرديم كه سه وجه مصحّح حمل مصدر بر ذات در همه مواردى است كه مصدر بر ذات حمل شود اعمّ از اينكه مفعول باشد يا خبر يا غير اين‏ها از انحاء حمل.

[21] مقصود از ضمير فصل ضميرى است كه فاصله مى‏شود بين مبتداء و خبر و آن دو را از همديگر جدا مى‏سازد و فايده آن علاوه بر افاده حصر رفع ابهام و اشتباه است، زيرا كه دلالت مى‏كند بر اينكه ما بعد ضمير خبر براى ما قبلش است، نه صفت يا بدل يا غير آنها، و شرط اين ضمير آن است كه منفصل و مرفوع باشد.

[22] اگر دو لفظ پشت سر هم براى يك چيز حال باشند، مانند «اذهب راشدا مهديا» اينجا دو صورت پيش مى‏آيد: 1- اينكه حال اول و دوم هر كدام به طور مستقل از يك چيز حال باشند، مثل اينكه لفظ راشدا و مهديا هر كدام حال از ضمير اذهب باشند كه اين صورت حال مترادف ناميده مى‏شود. 2- اينكه حال اول مستقيم حال براى ذو الحال باشد و حال دوم از ضمير حال اول حال باشد، مثل اينكه «راشدا» حال از ضمير اذهب و مهديا حال از ضمير راشدا باشد كه در اين صورت حال متداخل ناميده مى‏شود.

ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج‏1

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=