ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطانعلیشاه» سوره بقره 1تا2 قسمت اول
سوره بقره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اين سوره در مدينه نازل شده است، جز يك آيه: وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ[1] كه در حجة الوداع[2] در منى نازل[3] شده است، و در تفسير مجمع البيان به اين نكته اشاره شده است.
[سوره البقرة (2): آيات 1 تا 2]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الم (1) ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ (2)
تحقيق درباره مراتب وجود و اينكه هستى، حقيقتى يگانه و داراى مراتب گوناگون است
«الم: بدان كه وجود، حقيقتى است يگانه، كه اصالة تحقّق دارد و در مراتب مختلفه بسيارى نمودار گشته است كه آن مراتب در شدّت و ضعف و تقدّم و تأخّر متفاوت هستند. بر حسب كثرت تعيّنات ناشى از تنزّلات وجود متكثّر مىباشند و تعيّنات[4] در تحقّق يافتن تابع حقيقت وجوداند و آفرينش آنها وابسته به آفرينش آن حقيقت و تاثيرپذيرى تعيّنات از هر علّتى نتيجه تاثيرپذيرى حقيقت وجود از علتهاست كه آنها به خودى خود حكمى ندارند، زيرا از لحاظ ماهيّت جز خود چيزى نيستند، نه معدوماند و نه موجود و نه به چيزى از لوازم و وابستههاى موجود يا معدوم موصوف مىباشند. نيروهاى ادراكى حيوانى از جهت اينكه به تعيّنات بسيارى مقيّد است؛ جز موجودات دربند تعيّنات را از لحاظ مقيّد بودنشان درك نخواهند كرد؛ لذا، چنين توهّم مىشود كه تعيّنات اصالت در تحقّق دارند و ذاتا مورد جعل و آفرينش واقع مىشوند و موضوع احكام قرار مىگيرند و اينكه وجود امرى است اعتبارى و حقيقت و عليّت و معلوليّتى در وجود نيست.
و بدان كه مرتبهاى از حقيقت وجود، غيب مطلق مىباشد كه نه خبرى نه نشانى و نه اسمى از آن هست. خبر دادن از آن به اينكه خبرى از آن نيست مانند خبر دادن از نيست مطلق است به اينكه از آن خبرى نيست و اسمى كه خداى تعالى براى خويش برگزيده بر غير ظاهر نگردانيده است در آن مرتبه است و مرتبهاى ديگر آن حقيقت ظهور مرتبه اول و تجلى خداى تعالى به اسماء و صفاتش مىباشد و آن ظهور، به اعتبارى، و احديّت و به اعتبارى مشيّت ناميده مىشود. چنانكه: به اعتبارى عرش و به اعتبارى كرسى و به اعتبارى به اللّه و به اعتبارى به على (ع) موسوم است و آن كلمه «اللّه» و فعل اللّه و اضافه اشراقيه و نور خدا در آسمانها و زمين است و براى تشبيه به نفس انسان، نفس الرحمن ناميده مىشود و اين مرتبه برزخ بين وجوب و امكان و جامع بين همه اضداد است. در اين مرتبه هر چه بخواهى بر حسب كثرت اسماء و صفات و تعينات، كثرت راه دارد.
تحقيق درباره اينكه حقيقت وجود تمامى چيزها هست و هيچ يك از آنها نيست «بسيط الحقيقة كل الاشياء»
آنچه كه گفته شده حقيقت، وجود همه چيز هست و هيچيك از چيزها نيست؛ اين سخن اشاره به اين مرتبه است و الا چنانكه گذشت از مرتبه وجوب ذاتى خبر داده نمىشود و همه چيز بودن آن از اين جهت است كه حقيقت وجود در اين مرتبه به صورت «لا بشرط» در نظر گرفته شده است و آنچه كه «لا بشرط[5]» در نظر گرفته شود با آنچه كه با شرط لحاظ شود منافات ندارد، بلكه آنچه كه «لا بشرط» لحاظ شده عين مأخوذ به شرط است اگر از شرط قطع نظر شود. و آنچه در آيات و اخبار در بيان اين اتحاد وارد شده است و اشاره به بقاى مغايرت بين اين مرتبه و بين اشياء دارد؛ مانند:
فرموده خداى تعالى: هُوَ مَعَكُمْ (حديد- 40) (او با شماست) و فرموده خداى تعالى: فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ (بقره- 109) به هر سو رو كنيد آنجا روى خداست.
و نيز فرموده: إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ يعنى، همانا او به هر چيزى احاطه دارد و فرموده او است كه «خدا نور آسمانها و زمين است» اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (نور- 35) و فرموده معصوم (ع) «داخل فى الاشياء لا بالممازجة». (على (ع) در نهج البلاغه)؛ يعنى، داخل در همه اشياء مىباشد نه به صورت ممزوج شدن.
و فرموده آن بزرگوار على (ع) است كه: «ما رأيت شيئا الا و رايت اللّه فيه».
(هيچ چيزى را نديدم مگر آنكه خدا را در آن ديدم.) و غير از اينها از آنچه دلالت بر اتحاد و مغايرت بين اين مرتبه و بين اشياء دارد … همه اينها از اين گفتار فلاسفه كه «حقيقت وجود تمامى چيزها هست و هيچيك از چيزها نيست» جامعتر و رساتر است. چون كلام آنها احتياج به اين قيد پيدا مىكند و اين توهّم را به وجود مىآورد كه واجب با اشياء متعدّد است. و نيز از آن جهت كه آن اشياء مقيّد به قيود خودش مىباشد و مراتبى از آن حقيقت است. لذا تنزّلات و ترقّيات و تكثّراتى كه از لحاظ تعيّنات در آن پيدا مىشود ظهورات آن مرتبه است.
اين مراتب همان است كه به اعتبارى فرشتگانى كه بر پا ايستاده به هيچ نمىنگرند. و فرشتگان در صف[6] فرشتگانى تدبيركننده امور[7].
و فرشتگانى كه بسيار در ركوع و سجودند و نيز عالم كون منقسم به آسمانيها و زمينيها ناميده مىشود.
به اعتبارى ديگر، به قلمهاى عالى و لوح محفوظ و لوح محو و اثبات و عالم عين منقسم به پدران علوى و مادران سفلى و سراى جنّ موسوم است.
هر مرتبه فروتر از آن، مراتب نمودى از مرتبه برتر، و هر مرتبه برتر، حقيقت مرتبه پائينتر است. انسان را كه خلاصه همه موجودات مىباشد نيز داراى مراتبى است؛ مانند: مراتب عالم، و هر مرتبه از آن حقيقت و خلاصه و رقيقه مرتبههاى ديگر است. لذا، هر آنچه بر زبان بشرى جارى شود؛ رقيق شده؛ تنزل يافته و نمودار چيزى است كه بر زبان مرتبه مثاليش جارى مىگردد و آنچه بر زبان مثالى وى جارى مىشود؛ رقيقشده آن چيزى مىباشد كه بر زبان دلش جارى مىگردد.
به همين ترتيب تا آخر، همه اين مراتب، رقيق شدهاى است از آنچه كه در عالم مشيت ثابت است برترى انسان بهاندازه درك و شعور او نسبت به آن مراتب و پيوستن به آنها مىباشد. كسى كه از انسان جز جنبه بشرى را در نمىيابد. نتيجة بهاى او، در حد ارزش چارپايان است. بيشتر مردم از اين مراتب غافلند و از انسان جز آنچه در پوستشان گنجيده؛ درك نمىكنند.
آنكه، آن مراتب را درك مىكند و آنكه بدانها متحقق گشته؛ هرگاه خود يا ديگرى كلمهاى بر زبان آورد به حقايق آن كلمه و صور حروف آن در مراتب عاليه، آگاهى يافته يا حقيقت آنها را در خود مىيابد.
تحقيق درباره جارى شدن حروف مقطعه بر زبان كسى كه از اين عالم بريده است
اين گفته كه: هر حرفى از قرآن در الواح عاليه از كوه احد بزرگتر است. با توجّه به موضوع اخير، «درك آن مراتب و تحقق به آن» صحيح مىباشد.
گاهى انسان، نخست به مراتب عاليه متحقّق شده يا آنها را درك نموده سپس از اين مراتب، كلماتى بر بشريّت او نازل مىگردد كه رقيقشدههاى حقايقى مىباشد كه در آن مراتب برايش آشكار گشته است.
درباره يكى از بزرگان نقل شده است؛ هرگاه كلمه اى كه دلالت بر معانى عالى دارد؛ مى شنيد، يا چنين كلمه اى را بر زبان مىآورد: بيهوشى بر او عارض شده؛ از حالت طبيعى بشريّت بيرون مىرفت. چه بسا در حين بيهوشى به حقايق الهيه تكلّم مى نمود. گاهى به رسول خدا (ص) نيز حالتى شبيه به غش در موقع نزول وحى، دست مىداد و گاهى در آن حال حقايقى بنحو گسترده برايشان ظاهر مىشد و بر بشريت آن بزرگوار نيز به نحو تفصيل نازل مىگرديد كه اين كلام نازل شده؛ كلام خدا و حديث قدسى ناميده مىشود.
گاهى حقايق به نحو اجمال و بساطت ظاهر شده بهمان گونه بر بشريت آن حضرت نيز نازل مىگرديد كه از آن به طريق اجمال و حروف مقطّعه تعبير مىشود؛ مانند آغاز بعضى از سورهها.
معنى تأويل قرآن و بطون آن
تأويل قرآن، ارجاع (بازگشت دادن) الفاظ است به حقايقشان كه در آن مراتب ثابتند.
بطون قرآن عبارت از حقايق پايدار در آن مراتب مىباشد:
چون اين مراتب به اعتبار كلّيات: هفت مرتبه، و از جهت توجّه به جزئياتش تا هفتصد هزار مرتبه بالا مىرود. لذا اخبار در مورد تعداد بطنهاى قرآن مختلف است و چون تعبير از آن حقايق براى خفتگان در گورستان طبيعت جز از راه صور مثالى ممكن نيست. همانطورىكه حقايق عينى در خواب به شكل صور مثالى، ظاهر مىشود لذا اخبار در تفسير فواتح سورهها مختلف شده است.
آنچه در تفسير آنها چه به صراحت و چه بر شيوه اشاره رسيده است؛ بالغ بر دوازده وجه مىباشد. پس مىگوئيم:
«الم»
1- اين حروف مقطعه بعضى از اسم اعظمند كه براى آگاهى به حضرت رسول (ص) القاء شده است تا آن حضرت آنها را تركيب نموده خداى را بدان بخواند.
2- از رازها و رمزها بوده است كه هيچكس را به آن آگاه نمىكند.
3- از تركيب كلماتى مانند «انا اللّه المجيد» (1 انا، ل اللّه، م مجيد) حاصل مىشود.
4- از نامهائى مانند: «اللّه»- جبرئيل، محمّد (1 اللّه، ل جبرئيل م محمد) كه مشار اليه اين حروف است گرفته شده است.
5- اسمى است براى سوره.
6- اسمى است براى قرآن، چنانكه بعضى گفتهاند.
7- ممكن است اسم براى اللّه باشد.
8- اسم براى محمّد (ص) بوده باشد.
9- اسمهائى براى حروف بسيطه (الف با) كه از تركيب آن حروف، كلمات حاصل مىشود و مقصود اين است كه اين قرآن يا اين سوره از مسمّىهاى همان حروف و كلماتى كه شما در گفتار بكار مىبريد تشكيل شده است؛ در حالى كه اين كلمات همان واژههاى خودتان است كه از آوردن همانند آن ناتوانيد.
10- اشاره به مراتب وجود عالم باشد.
11- اشاره به مراتب وجود رسول خدا باشد.
12- اشاره به آغاز و پيدايش اقوام و سر انجام آنان باشد.
وجوه محتمله اعراب يا عدم اعراب حروف مقطّعه كه در آغاز سورهها آمده است
بيشتر اين وجوه (كه ذكر خواهد شد) بطور صريح در اخبار آمده است، آنچه كه به طور صريح ذكر نشده به صورت تلويح و اشاره از اخبار استفاده مىشود. بقيه اقوال در مورد فواتح سورهها جدّا ضعيف است؛ و آنچه از جهت خواص و مزاج و اعداد بر آنها مترتب شده است؛ خارج از اسلوب عربيت است.
پس اگر «الم» از حروف اسم اعظم باشد يا محلّى از اعراب دارد يا ندارد. حال اگر محلّى از اعراب داشته باشد؛ هفت وجه پيدا مىكند:
1- مبتدائى است كه خبرش حذف شده است.
2- يا خبرى است كه مبتدايش حذف شده است.
3- مفعولى است كه عامل آن حذف شده است. عامل آن كلماتى مانند، «اذكر» يا «ادع» يا «الّف» مىباشد يا هر چيزى كه مناسب مقام باشد.
4- اسم مورد قسم است كه در نتيجه منصوب شده است به واسطه فعل قسم محذوف.
5- مبتدا براى بعد از خودش است.
6- خبر براى بعد از خودش است.
7- منادى به تقدير حرف نداست.
عين اين هفت وجه (هفت وجه اعرابى به اضافه يك وجه كه محلّ اعراب ندارد) يا مثل آن در جميع وجوه محتمل در «الم» جريان پيدا مىكند كه اگر دوازده را كه در تفسير «الم» گفته شده در وجوه هشتگانه آن ضرب كنيم عدد 96 به دست مىآيد (96 12* 8) و در هر يك از وجوه 96 گانه از نظر اعراب بر حسب تركيب با ما بعدش وجوه بسيار پديد مىآيد.
ما براى نمونه، وجوه اعراب يك مورد از 96 مورد را يادآور مىشويم تا ميزانى براى موارد ديگر باشد پس مىگوييم:
1- (مورد اوّل) هرگاه «الم» از حروف اسم اعظم گرفته شده؛ و مبتداى محذوف الخبر باشد و تقدير آن چنين مىشود:
«الم» حروف اسم اعظم است كه «حروف اسم اعظم» خبر «الم» باشد.
«ذلك» بدل يا عطف بيان، براى آن است.
«الكتاب» صفت براى «ذلك» يا بدل براى «ذلك» است.
«لا ريب» لفظ «لا» در «لا ريب» براى نفى جنس است، چه لفظ «ريب» به فتح خوانده شود و چه به رفع يا عمل آن عمل «ليس» مىباشد يا اينكه از عمل ملغى است و عمل نمىكند.
بنا بر اين، مجموعا 12 حالت حاصل مىشود.
(ذلك (2)* الكتاب (2)* لا (3) 12) اگر خود جمله را در نظر بگيريم؛ جمله حاليّه[8] است يا مستأنفه[9] كه نتيجه حاصل ضرب آنها 24 وجه مىشود.
خبر «لا» محذوف است زيرا عموما خبر «لا» حذف مىشود تا آنجا كه گفته شده است لاى نفى جنس، خبر ندارد.
«فيه»: يا صفت يا حال براى «ريب» مىباشد زيرا در سياق[10] نفى قرار گرفته است.
يا حال براى (الم) است.
اكنون اگر احتمالات (24 گانه) بالا را در سه احتمال يادشده (فيه) ضرب كنيم؛ 72 مىشود (72 3* 24).
«هدى» چند وجه محتمل است.
1- حال باشد براى «ريب» 2- حال باشد براى «الم» 3- صفت باشد براى «ريب» 4- خبر باشد براى مبتداى محذوف.
5- مفعول فعل محذوف باشد طبق وجوه سهگانهاى كه در حمل مصدر براى ذات[11] گفتهاند يا تميز باشد. حال اگر شانزده را در وجوه اعداد پيشين (72) ضرب كنيم؛ عدد 1152 بدست مىآيد. (1152 16* 72).
در «للمتّقين» احتمال حالتهاى زير بنظر مىرسد.
1- صفت باشد براى «هدى».
2- صفت باشد براى «ريب»
3- حال باشد براى «الم»
4- حال باشد براى «ريب»
5- خبر باشد براى مبتداى محذوف
6- ظرف لغو، متعلّق به «هدى» باشد[12]
7- ظرف لغو متعلّق به «فيه» باشد.
حال اگر اين وجوه هفتگانه فوق را در وجوه ياد شده بالا (1152) ضرب كنيم عدد 8064 بدست خواهد آمد (8064 7* 1152).
«فيه»
اگر احتمالات بيست و چهارگانه حاصل از تركيب «لا ريب»، را كه قبلا يادآور شديم؛ در نظر آوريم.
ممكن است لفظ «فيه» خبر مقدّم باشد و «هدى» مبتداى مؤخر؛ در اين صورت چهار وجه زير محتمل است:
1- جمله «فيه هدى» صفت براى «لا ريب» باشد.
2- جمله «فيه هدى» حال براى «لا ريب» باشد.
3- جمله «فيه هدى» حال براى «الم» باشد.
4- جمله «فيه هدى» حال يا مستأنفه باشد.
حاصل ضرب وجوه محتمله 96 مىشود (96 4* 24) حال اگر براى «للمتّقين» كه وجوه هفتگانه را يادآور شديم خبر بعد از خبر را نيز بيفزاييم در آن صورت هشت وجه بدست مىآيد كه اگر آن را در نود و شش (96) (وجوه محتمله فوق الذّكر) ضرب كنيم عدد 768 حاصل مىشود (768 96* 8).
اكنون اگر ضروب محتمله بدست آمده را با هم جمع كنيم عدد 8832 حاصل مىشود (8832 768+ 8064) يا اينكه در وجوه بيست و چهارگانه كه در «لا ريب» بيان شد «هدى» مبتدا، و «للمتقين» خبر آن باشد و مجوّز ابتداء به نكره مقدم شدن لفظ «فيه» است[13]، در اين صورت براى «فيه» سه وجه محتمل است:
1- «فيه» حال از «هدى» باشد.
2- «فيه» ظرف لغو متعلّق به خبر باشد.
3- ظرف لغو باشد متعلّق به «هدى» كه اين احتمال اخير ضعيف است و در جمله «هدى للمتّقين» همان وجوه چهارگانه گذشته جارى[14] است.
از حاصل ضرب سه حالت «فيه» و چهار حالت جمله (12 3* 4) دوازده وجه پديد مىآيد كه حاصل ضرب كل آن «288» مىشود.
(288 24* 4* 3) اكنون اگر وجوه گذشته را به 288 اضافه نمائيم؛ عدد 9120 بدست مىآيد.
(9120 288+ 8832) يا اينكه در همان وجوه 24 گانه حالتهاى زيرا را تصور نمائيم.
«فيه» خبر «لا»
«هدى»:
1- صفت براى «ريب» باشد.
2- حال براى «ريب» باشد.
3- حال براى «الم» باشد.
4- خبر بعد از خبر باشد.
5- خبر مبتداى محذوف باشد.
6- مفعول فعل محذوف طبق همان سه وجهى كه در حمل مصدر بر ذات گفته شد.
7- تميز باشد.
للمتّقين:
1- صفت به دو وجه[15] است.
2- حال به دو وجه[16] است.
3- خبر مبتداى محذوف است.
4- خبر بعد از خبر است.
5- ظرف لغو به دو وجه[17] است.
از نتيجه اين وجوه پس از ضرب هشت وجه «للمتّقين» و 19 وجه «هدى» در 24 وجه «لا ريب»؛ عدد 3648 بدست مىآيد.
(3648 8* 19* 24) يا بنا بر وجوه بيست و چهارگانه «لا ريب» مى گوييم:
______________________________
(1) مقصود از دو وجه صفت اين است كه «للمتّقين» براى «هدى» يا براى «ريب» صفت باشد.
(2) يعنى حال از «الم» يا از «ريب»
(3) يعنى ظرف لغو متعلّق به «هدى» يا به «فيه» مى باشد.
«فيه» ممكن است:
1- صفت براى «ريب» باشد.
2- حال براى «ريب» باشد.
3- حال براى «الم» باشد.
«هدى» خبر «لا» بر طبق همان وجوه سهگانه در حمل مصدر بر ذات.
«للمتّقين» همان وجوه هشتگانه ياد شده را داشته باشد. در اين صورت حاصل ضرب 1728 مىشود.
يا اينكه در همان وجوه بيست و چهارگانه «لا ريب» بگوئيم.
«فيه»- سه وجه (قبلا بيان شده است) «هدى»- 19 وجه (قبلا بيان شده است) «للمتّقين)- خبر «لا» حاصل ضرب وجوه ياد شده 1369 مىشود.
يا اينكه در وجوه بيست و چهارگانه «لا ريب» مىگوييم:
«فيه هدى»
1- جمله معترضه باشد.
2- صفت باشد.
3- حال به دو وجه[18] باشد.
«للمتّقين»: خبر «لا» باشد.
حاصل ضرب 96 وجه مىشود.
يا اينكه: مىگوئيم در همان وجوه بيست و چهارگانه لا ريب وجوه محتمله زير فرض شود.
«فيه هدى» خبر «لا» است.
«للمتّقين» علاوه بر وجوه هشتگانه گذشته. خبر بعد از خبر براى «هدى» نيز باشد؛ نه وجه بدست مىآيد. در نتيجه حاصل ضرب آن 216 مىشود.
يا اينكه: مىگوئيم در همان وجوه بيست و چهارگانه، موارد زير فرض شود.
«فيه هدى للمتّقين»: يك جمله بوده كه خبر «لا» مىباشد.
«فيه»: 1- ظرف لغو است كه متعلّق به «للمتّقين» مىباشد.
2- ظرف لغوى است كه متعلق به «هدى» مىباشد.
3- حال براى «هدى» باشد.
حاصل ضرب وجوه ياد شده 72 مىشود.
حال اگر مجموع حاصل ضربهاى پيشين را در نظر بگيريم عدد 16249 بدست مىآيد.
(16249 72+ 216+ 96+ 1369+ 1728+ 3648+ 920) يا اينكه «ذلك»: 1- بدل باشد.
2- عطف بيان باشد بنا بر تقديرى كه «الم» مبتداى محذوف الخبر و «الكتاب» مبتدا و ما بعدش خبر آن باشد.
جمله «ذلِكَ الْكِتابُ»: 1- حال است.
2- استيناف (جمله مستأنفه) است. و خبر در اين صورت جمله «لا ريب» است كه خبر خودش محذوف است. بنا بر سه وجه لفظ «لا» كه قبلا[19] ذكر شد.
«فيه»:
1- صفت «ريب» باشد.
2- حال «ريب» باشد.
احتمال خبر بعد از خبر، يا حال براى «الم» يا براى «الكتاب» جدّا ضعيف است؛ زيرا در اين هنگام لفظ «لا ريب» احتياج به ضمير پيدا مىكند كه به مبتدا برگردد.
«هدى»:
وجوه هشتگانه زير در آن محتمل است.
1- صفت «ريب» 2- حال «ريب» 3- حال «الم» 4- حال «الكتاب» 5- خبر بعد از خبر براى «الكتاب) 6- خبر مبتداى محذوف 7- مفعول فعل محذوف طبق همان سه وجه حمل[20] مصدر بر ذات 8- تميز و در اين صورت در «للمتّقين»- وجوه نهگانه زير محتمل است.
1- صفت براى «هدى» 2- صفت براى «ريب» 3- «حال» براى «الم» 4- حال» براى «الكتاب» 5- حال براى «ريب» 6- خبر بعد از خبر7- خبر مبتداى محذوف 8- ظرف لغو متعلق به «هدى» 9- ظرف لغو متعلق به «فيه» حاصل ضرب وجوه محتمله، عدد 4752 مىشود.
يا اينكه مىگوئيم اگر در وجوه دوازدهگانه، در وقتى كه «لا ريب» محذوف الخبر. خبر براى «الكتاب» باشد، وجوه زير محتمل است:
«فيه هدى»:
1- صفت براى «ريب» 2- حال براى «ريب» 3- حال براى «الكتاب» 4- حال براى «الم» 5- خبر بعد از خبر 6- جمله مستأنفه «للمتّقين» با ده وجه، يعنى نه وجه سابق به اضافه اينكه خبر بعد از خبر براى «هدى» باشد كه حاصل ضرب آنها مىشود 720 يا اينكه مىگوئيم: بر مبناى همان 12 دوازده وجه «لا ريب» وجوه زير محتمل باشد. جمله «هدى للمتّقين»- بر شش وجه سابق الذّكر «فيه»: 1- حال براى هدى باشد.
2- ظرف لغو متعلّق به «للمتّقين» 3- ظرف لغو متعلّق به «هدى» حاصل ضرب آن 216 مىشود.
يا در همان 12 وجه «لا ريب» مىگوئيم:
لفظ «فيه» خبر براى لا ريب باشد.
در آن صورت براى «هدى» وجوه زير احتمال داده مىشود:
«هدى»: 1- صفت براى «ريب» است.
2- حال براى «ريب» است.
3- حال براى «الم» است.
4- حال براى «الكتاب» است.
5- خبر بعد از خبر براى «الكتاب» است.
6- خبر بعد از خبر براى «لا ريب» است.
7- خبر مبتداى محذوف، است.
8- مفعول فعل محذوف به سه وجه حمل مصدر بر ذات.
9- تميز است.
براى «للمتّقين»- نيز وجوه زير را براى آن مىتوان فرض نمود.
1- صفت براى «هدى» است.
2- صفت براى «ريب» است.
3- حال براى «ريب» است.
4- حال براى «الم» است.
5- حال براى «الكتاب» است.
6- خبر بعد از خبر براى «الكتاب» است.
7- خبر بعد از خبر براى «لا ريب» است.
8- خبر مبتداى محذوف است.
9- ظرف لغو متعلّق به «هدى» است.
10- ظرف لغو متعلّق به «فيه» است.
حاصل ضرب وجوه محتمله سه هزار مىشود.
يا در همان وجوه دوازدهگانه «لا ريب» مىگوئيم:
«فيه»: 1- صفت براى «ريب» باشد.
2- حال براى «ريب» باشد.
3- حال براى «الكتاب» باشد.
«هدى»- خبر «لا ريب» طبق همان وجوه سهگانه حمل مصدر بر ذات.
«للمتّقين»- بر همان ده وجه فوق الذّكر باشد.
حاصل ضرب 1080 مىشود.
يا در همان 12 وجه «لا ريب» چنين مىگوئيم:
«فيه»- بر همان سه وجه سابق.
«هدى»- بر همان بيست و دو وجه گذشته.
«للمتّقين»- خبر براى «لا» باشد.
يا اينكه بر طبق: همان وجوه 12 گانه «لا ريب» مىگوئيم.
«فيه هدى»: 1- صفت براى «ريب» باشد.
2- حال براى «ريب» باشد.
3- حال براى «الكتاب» باشد.
4- خبر بعد از خبر باشد.
«للمتّقين»- خبر «لا» است.
يا در همان وجوه دوازدهگانه ياد شده براى «لا ريب» مىگوئيم:
«فيه هدى»: خبر براى، لا است «للمتّقين»- بر همان ده وجه سابق باشد.
يا اينكه «فيه هدى للمتّقين»- خبر براى «لا» باشد.
جمع حاصل ضرب اين چند احتمال مىشود؛ (972 12+ 120+ 48+ 792).
حال اگر مجموع حاصل ضربهاى وجوه محتمله را بدست آوريم؛ عدد ده هزار و هفتصد و شصت مىشود.
حال اگر به اين مجموع، مجموع قبلى را اضافه كنيم، عد 27009 بدست خواهد آمد. (27009 10760+ 16249) يا اينكه مىگوئيم: «ذلك» 1- بدل 2- عطف بيان «الكتاب» مبتدا جمله «ذلِكَ الْكِتابُ» 1- حال 2- مستأنفه «لا ريب»- محذوف الخبر بر سه وجه (گذشته) جمله حاليه يا معترضه مىباشد.
«فيه»- خبر الكتاب «هدى»- بر همان بيست و دو وجه سابق الذكر.
«للمتّقين»- بر همان 9 وجه سابق الذكر.
حاصل ضرب وجوه محتمله 4752 مىشود.
يا اينكه:
مىگوئيم: «ذلك»- 1- بدل 2- عطف بيان، «الكتاب»- معطوف مبتدا، (جمله) «ذلِكَ الْكِتابُ» بر دو وجه (حال- و استيناف) «لا ريب»- محذوف الخبر بر 6 وجه سابق «فيه»- 1- صفت «ريب» 2- حال «ريب» 3- حال «الكتاب» «هدى»- خبر الكتاب طبق سه وجه گذشته «للمتّقين»- بر 9 وجه سابق الذّكر.
حاصل ضرب وجوه ياد شده 1944 مىشود.
يا مىگوئيم: «لا ريب»- 24 وجه، «فيه»- خبر «لا» «هدى»- خبر «الكتاب» طبق سه وجه حمل مصدر بر ذات «للمتّقين»- بر 9 وجه ياد شده حاصل ضرب محتمله 648 مىشود.
يا مىگوئيم: «ذلك» 1- بدل 2- عطف بيان «الكتاب»- مبتدا جمله «ذلِكَ الْكِتابُ» بر دو وجه گذشته «للمتّقين»- خبر مبتدا «لا ريب»- محذوف الخبر بر 6 وجه «فيه»- بر سه وجه «هدى»- 1- صفت براى «ريب» 2- حال براى «ريب» 3- حال براى «الكتاب» 4- خبر مبتداى محذوف طبق همان وجوه سهگانه در حمل مصدر بر ذات 5- تميز حاصل ضرب وجوه فوق مىشود؛ 1152.
يا مىگوئيم «لا ريب»- بر همان 24 وجه ياد شده، درحالىكه:
«للمتّقين»- خبر «الكتاب» باشد «فيه»- خبر «لا» «هدى» 1- خبر بعد از خبر.
2- صفت براى «ريب» 3- حال براى «ريب» 4- حال براى «الكتاب» 5- خبر مبتداى محذوف.
6- مفعول فعل محذوف. طبق سه وجه مصدر (حمل مصدر بر ذات) 7- تميز.
حاصل ضرب وجوه محتمل ياد شده 456 مىشود.
يا مىگوئيم: «لا ريب»- بر همان 24 وجه سابق در حالى كه «للمتّقين» خبر براى «الكتاب» باشد.
«فيه»- بر سه وجه.
«هدى»- خبر «لا» طبق همان سه وجه.
يا اينكه «لا ريب»- بر همان وجوه 24 گانه باشد «و فيه هدى» خبر لا باشد حاصل ضرب عدد 240 مىشود.
يا اينكه: مىگوئيم: «ذلك» 1- بدل.
2- عطف بيان.
«الكتاب»- مبتدا.
جمله «ذلِكَ الْكِتابُ»- بر دو وجه سابق «لا ريب» كه خبر آن حذف شده باشد بر 6 وجه «فيه هدى»- خبر «الكتاب» «للمتقين»- بر 9 وجه (گذشته) در همان 24 وجه «لا رَيْبَ»، «فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ» خبر «الكتاب» باشد. حاصل ضرب مىشود 240.
حال اگر وجوه بدست آمده را با هم جمع كنيم عدد 36441 بدست مىآيد.
(36441 240+ 240+ 456+ 1152+ 648+ 1944+ 4752+ 27009) يا اينكه: مىگوئيم: «الم» محذوف الخبر است.
«ذلك»- مبتدا «الكتاب»- خبر «ذلك» (جمله) «ذلِكَ الْكِتابُ» حال است يا جمله مستأنفه است.
«لا ريب»- محذوف الخبر با سه وجه لفظ «لا» 4 حالت دارد.
1- خبر بعد از خبر.
2- حال، «الم» 3- حال، «ذلك» 4- جمله مستأنفه.
«فيه»:
1- خبر بعد از خبر 2- صفت «ريب» 3- حال «ريب» 4- حال «ذلك» 5- حال «الم»
ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج1، ص: 361
«هدى» 1- صفت براى «ريب» 2- حال براى «ريب» 3- حال براى «ذلك» 4- حال براى «الم» 5- خبر بعد از خبر.
6- خبر مبتداى محذوف.
7- مفعول فعل محذوف طبق همان سه وجه حمل مصدر بر ذات.
8- تميز «للمتّقين» 1- صف «هدى» 2- صفت «ريب» 3- حال «ريب» 4- حال «ذلك» 5- حال «الم» 6- خبر بعد از خبر 7- خبر مبتداى محذوف 8- ظرف لغو به دو وجه گذشته حاصل ضرب وجوه محتمله 23760 مىشود يا اينكه مىگوئيم «ذلك»- مبتدا. و «الكتاب»- خبر آن است.
جمله «ذلِكَ الْكِتابُ»- بر دو وجه سابق.
«لا ريب»- بر دوازده وجه سابق.
جمله «فيه هدى»- بر پنج وجه سابق «للمتّقين»- بر 9 وجه سابق يا بنا بر 24 وجه «لا ريب» جمله «فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ» پنج وجه و «للمتّقين» نه وجه و «فيه» چهار وجه زير.
1- حال براى «هدى» 2- ظرف براى خبر 3- ظرف براى «هدى» 4- خبر مقدم مجموع ضروب محتمله اين دو حال مىشود 1560 يا مىگوئيم: جمله «ذلِكَ الْكِتابُ»- بر دو وجه سابق «لا ريب»- بر دوازده وجه سابق «فيه»- خبر «لا» هدى 1- خبر بعد از خبر براى «لا ريب» 2- خبر بعد از خبر براى «ذلك» 3- خبر مبتداى محذوف 4- مفعول فعل محذوف 5- صفت براى «ريب» 6- حال براى «ريب» 7- حال براى «ذلك» 8- حال براى «الم» در سه وجه (حمل مصدر بر ذات) 9- تميز «للمتّقين»:
1- خبر بعد از خبر به دو وجه سابق 2- خبر مبتداى محذوف 3- صفت براى «هدى» 4- صفت براى «ريب» 5- حال براى «ريب» 6- حال براى «ذلك» 7- حال براى «الم» 8- ظرف لغو متعلق به «هدى» 9- ظرف لغو متعلق به «فيه» حاصل ضرب وجوه محتمله 6000 مىشود يا اينكه: مىگوئيم: جمله «ذلِكَ الْكِتابُ»- به دو وجه سابق الذكر «لا ريب»- بر 12 وجه ياد شده مىباشد.
«فيه»:
1- صفت براى «ريب» 2- حال براى «ريب» 3- حال براى «الم» 4- حال براى «ذلك» «هدى»- خبر «لا» طبق سه وجه حمل مصدر بر ذات سه وجه «للمتقين»- بر همان 10 وجه پيشين حاصل ضرب وجوه محتمله مىشود 2880 يا مىگوئيم: با فرض «لا ريب»- 24 وجه.
«فيه»- 4 وجه (مذكور در فوق) «هدى»- 19 وجه ياد شده «للمتقين»- خبر براى «لا» حاصل ضرب وجوه محتمله 1824 مىباشد.
يا اينكه مىگوئيم: «لا ريب»- در تركيب 24 وجه.
«فيه هدى»- خبر «لا» «للمتقين» ده وجه يا «فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ»- در وجوه چهارگانه «فيه» خبر «لا» باشد.
حاصل ضرب حالات فوق 336 مىگردد.
حال اگر اين حاصل ضربها را با هم جمع كنيم و به مجموع حاصل ضربهاى گذشته اضافه نمائيم؛ عدد 72801 بدست مىآيد.
(72801 336+ 1826+ 2880+ 6000+ 1560+ 23760+ 36441) يا اينكه مىگوئيم: «ذلك»- مبتدا.
جمله «ذلِكَ الْكِتابُ»- بر دو وجه سابق «الكتاب» 1- عطف بيان 2- بدل «لا ريب»- محذوف الخبر در هر سه وجه خبر «ذلك».
«فيه»- 5 وجه گذشته «هدى»- 22 وجه «للمتقين»- 9 وجه حاصل ضرب وجوه محتمله 11880 مىگردد.
يا اينكه مىگوئيم: جمله «لا ريب»- در تركيب 12 وجه سابق الذكر.
«فيه»- خبر «لا» و «هدى» 25 وجه «للمتقين»- 10 وجه.
حاصل وجوه محتمل 3000 مىباشد.
يا مىگوييم بنا بر وجوه دوازدهگانه «لا ريب» جمله «فيه» خبر «لا» و «للمتقين» ده وجه، يا جمله «فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ»- با چهار وجهى كه در لفظ «فيه» محتمل است؛ خبر «لا» باشد. مجموع اين احتمالات عدد 168 مىباشد.
يا مىگوئيم: «لا ريب»- بر 12 وجه سابق.
«فيه»- بر 4 وجه گذشته.
«هدى»- خبر «لا» در 3 وجه طبق سه وجه گذشته «للمتقين»- ده وجه حاصل ضرب موارد محتمله 1440 مىشود.
يا اينكه مىگوئيم: «لا ريب»- 12 وجه باشد.
«فيه»- چهار وجه «هدى»- 19 وجه «للمتقين»- خبر «لا» مىباشد.
حاصل ضرب 912 مىشود.
يا مىگوئيم: «لا ريب»- بر همان 12 وجه سابق.
«للمتقين»- خبر «لا».
«فيه هدى»- بر پنج وجه به اضافه اينكه جمله معترضه باشد. كه حاصل اين احتمالات 60 وجه مىشود.
كه چون حاصل ضربها را جمع نمائيم و بر حاصل جمع ضربهاى سابق بيفزاييم، عدد 90953 بدست مىآيد.
يا مىگوئيم: «ذلك»- مبتدا.
جمله «ذلِكَ الْكِتابُ»- بر دو وجه سابق.
«الكتاب»- 1- بدل 2- عطف بيان «لا ريب»- محذوف الخبر بر 6 وجه.
«فيه»- خبر «ذلك» «هدى»- 22 وجه «للمتقين»- 9 وجه.
حاصل ضرب آن 4752 مىشود.
يا مىگوئيم: «لا ريب»- محذوف الخبر 24 وجه «فيه»- 4 وجه «هدى»- بر 3 وجه خبر «ذلك» «للمتقين»- بر نه وجه يا «لا ريب»- 24 وجه «فيه»- بر خبر «لا» «هدى»- بر 3 وجه خبر «ذلك» و «للمتقين» بر ده وجه. يا «فيه» بر چهار وجه، و «هدى» بر سه وجه خبر «ذلك» «للمتقين»- خبر «لا» بنا بر قول ضعيف. حاصل ضرب وجوه محتمله؛ 3600 مىشود.
يا اينكه مىگوئيم: «لا ريب»- بر 24 وجه، درحالىكه خبر آن حذف شده باشد.
«فيه»- بر 4 وجه.
«هدى»- بر 19 وجه.
«للمتقين»- خبر «ذلك» «فيه هدى»- 4 وجه.
يا «لا ريب»- 24 وجه.
«للمتقين»- خبر «ذلك» «فيه»- خبر «لا».
«هدى»- بر 22 وجه سابق.
يا «لا ريب»- 24 وجه.
«للمتقين»- خبر «ذلك»
«فيه»- 4 وجه.
«هدى»- خبر «لا» بر 3 وجه يا «لا ريب»- 24 وجه.
«للمتقين»- خبر «ذلك».
«فيه هدى»- خبر «لا» حاصل جمع ضروب محتمله اين حالت عدد (2760) مىباشد.
يا مىگوئيم: «لا ريب»- 24 وجه وقتى كه محذوف الخبر باشد.
«فيه هدى»- خبر «ذلك» «للمتقين»- 9 وجه.
يا «لا ريب»- 24 وجه.
«للمتقين»- خبر «لا» يا «لا ريب»- 24 وجه.
«فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ»- با 4 وجهى كه لفظ «فيه» دارد؛ خبر ذلك باشد. حاصل محاسبه اين احتمالات 336 مىشود.
حال اگر حاصل ضربهاى بدست آمده را از وجوه احتمالى به حاصل مجموع پيشين بيفزائيم، عدد 102401 بدست مىآيد.
102401 336+ 2760+ 3600+ 4752+ 90953 يا اينكه «الم» را محذوف الخبر بگيريم در آن صورت وجوه زير محتمل است:
«ذلك»- مبتدا، و «الكتاب» مبتداى دوم باشد.
جمله «ذلِكَ الْكِتابُ»- بر دو وجه سابق.
«لا ريب»- محذوف الخبر در هر سه وجه خبر مبتداى دوم.
«فيه»- 1- صفت براى «ريب»
2- حال براى «ريب» 3- حال براى «الكتاب» 4- حال براى «ذلك» 5- حال براى «الم» 6- خبر بعد از خبر براى «ذلك» 7- خبر بعد از خبر براى «الكتاب» «هدى»:
1- خبر بعد از خبر به دو وجه سابق 2- صفت براى «ريب».
3- حال براى «الكتاب».
4- حال براى «ريب».
5- حال براى «ذلك» 6- حال براى «الم» 7- خبر مبتداى محذوف 8- مفعول فعل محذوف بنا بر 3 وجه حمل مصدر بر ذات 9- تميز «للمتقين» 1- صفت «هدى» 2- صفت «ريب» 3- حال بر 4 وجه.
4- خبر بعد از خبر به دو وجه.
5- خبر مبتداى محذوف.
6- ظرف لغو به دو وجه.
حاصل ضرب وجوه محتمله 12936 مىشود.
يا مىگوئيم.
«لا ريب»- 6 وجه.
«فيه»- خبر «لا» «هدى»:
1- خبر بعد از خبر براى «لا ريب».
2- خبر بعد از خبر براى «الكتاب».
3- خبر بعد از خبر براى «ذلك».
4- صفت براى «ريب» 5- حال در وجوه چهارگانه.
6- خبر مبتداى محذوف.
7- مفعول فعل محذوف طبق وجوه سهگانه حمل مصدر بر ذات.
8- تميز.
«للمتقين» 1- صفت «هدى» 2- صفت «ريب» 3- حال در 4 وجه.
4- خبر بعد از خبر بر سه وجه.
5- خبر مبتداى محذوف.
6- ظرف لغو به دو وجه.
حاصل ضرب وجوه محتمله 2232 مىشود.
يا مىگوئيم.
«لا ريب»- بر 6 وجه.
«فيه»- بر 7 وجه «هدى»- در سه وجه، خبر «لا»
«للمتقين»- در 12 وجه مىباشد.
حاصل ضرب وجوه محتمله 1512 مىباشد.
يا مىگوئيم:
«لا ريب»- بر 6 وجه.
«فيه»- بر 7 وجه «هدى»- در 31 وجه «للمتقين»- خبر «لا» يا «لا ريب» بر 6 وجه، و «فيه هدى» بر هفت وجه، و «للمتقين» خبر «لا» يا «فيه هدى للمتقين»- با 4 وجه لفظ «فيه» خبر «لا» مىباشد.
يا «فيه هدى»- خبر «لا» «للمتقين»- بر 12 وجه مىباشد.
از مجموع حاصل ضرب اين وجوه عدد 1440 بدست مىآيد.
يا مىگوئيم:
«ذلك»- مبتدا «الكتاب»- مبتدا دوّم جمله «ذلِكَ الْكِتابُ»- بر دو وجه سابق «لا ريب»- محذوف الخبر در هر سه وجه. در لفظ «لا» جمله معترضه است.
يا حال از «الكتاب» يا حال از «ذلك» يا حال از «الم» مىباشد.
«فيه»- خبر «الكتاب» «هدى»:
1- صفت «ريب».
2- خبر بعد از خبر به دو وجه.
3- حال به چهار وجه 4- خبر مبتداى محذوف.
5- مفعول فعل محذوف بر سه وجه حمل مصدر بر ذات 6- تميز.
«للمتقين» 1- صفت به دو وجه 2- حال به چهار وجه 3- خبر بعد از خبر به دو وجه 4- خبر مبتداى محذوف 5- ظرف لغو به دو وجه.
حاصل ضرب اين وجوه عدد 7392 مىگردد.
يا مىگوئيم.
«لا ريب»- 24 وجه.
«فيه»- 1- صفت.
2- حال است به 4 وجه.
«هدى»- در 3 وجه، خبر، «الكتاب» «للمتقين»- يازده (11) وجه مىباشد و حاصل ضرب 3960 بدست مىآيد.
يا مىگوئيم «لا ريب»- 24 وجه.
«فيه»- خبر «لا» «هدى»- بر سه وجه خبر «الكتاب» «للمتقين»- بر 11 وجه.
از حاصل ضرب عدد 792 بدست مىآيد.
يا مىگوئيم «لا ريب»- 24 وجه.
«فيه»- 5 وجه «هدى»- 1- صفت.
2- حال به چهار وجه.
3- خبر مبتداى محذوف.
4- مفعول فعل محذوف. در سه حالت حمل مصدر بر ذات 5- تميز.
«للمتقين»- خبر «الكتاب» يا «لا ريب»- 24 وجه.
«فيه»- خبر «لا» «هدى»- علاوه بر 25 وجه سابق، خبر بعد از خبر براى «لا ريب» نيز باشد.
«للمتقين»- خبر «الكتاب» «لا ريب»- 24 وجه.
«فيه هدى»- خبر «لا» «للمتقين»- خبر «الكتاب» «لا ريب»- 24 وجه.
«فيه»- 5 وجه «هدى»- خبر لا به سه وجه.
ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج1، ص: 373
«لا ريب»- 24 وجه وقتى كه محذوف الخبر باشد.
«فيه هدى»- 5 وجه.
«للمتقين»- خبر «الكتاب» حاصل ضرب آن 3744 مىشود.
يا «لا ريب»- 24 وجه، وقتى كه محذوف الخبر باشد.
«فيه هدى»- خبر «الكتاب» «للمتقين»- 11 وجه يا «فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ»: با چهار وجه در لفظ «فيه» خبر «الكتاب» باشد حاصل ضرب عدد 264 مىشود كه اگر آن را به جمعهاى سابق بيفزائيم؛ عدد 136673 بدست مىآيد.
(136673 264+ 3744+ 792+ 3960+ 7392+ 1440+ 1512+ 2232+ 112936+ 1024) و اين نمونه يكى از وجوه 96 گانه است كه (در صفحات پيش گفتيم)؛ حال اگر عدد فوق را در 96 ضرب كنيم: عدد 608/ 120/ 13 به دست مىآيد.
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.
ترجمه:
آنان كه به غيب ايمان دارند و نماز را بر پا مىدارند و از آنچه به دانان روزى داديم انفاق مىكنند. و آنان كه بدانچه بر تو نازل شد و بدانچه بر پيامبران پيش از تو فروفرستادهشد ايمان مىآورند، و به آخرت يقين دارند. آنان از پروردگارشان بر راه هدايتند و آنها رستگارانند.
در اين آيه وجوه بسيارى از اعراب احتمال داده مىشود و در بيان آن مىگوئيم:
«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ-» محتمل است كه:
1- صفت براى متّقين باشد.
2- بدل براى متّقين باشد.
3- عطف بيان براى متّقين باشد.
4- خبر مبتداى محذوف باشد.
5- مفعول فعل محذوف باشد.
بنا بر اين احتمالات پنجگانه در آن متصوّر است.
«مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ»:
1- جمله فعليه كه عطف بر صله شده است.
2- جمله اسميّه كه عطف بر صله شده است.
3- جمله مستأنفه.
4- جمله حاليه مىباشد.
اين چهار وجه در 5 وجه ياد شده فوق ضرب مىشود.
(20 5* 4) «وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ»- (دو وجه دارد) 1- عطف بر متّقين.
2- عطف بر «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ».
«ما»: در «بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ»- 3 وجه دارد.
1- موصوله اسميّه.
2- موصوفه.
3- مصدريّه.
و جمله «وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ»: 1- با سه وجهى كه در «ما» گفته شد عطف بر «بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ» است.
ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج1، ص: 375
2- جمله حاليّه.
3- جمله مستأنفه.
4- لفظ «ما» نافيه است.
5- «ما» استفهاميه است.
وجوه محتمله 21 مىشود كه آن را در 40 وجه بالا ضرب مىكنيم.
و «بالآخرة»: عطف بر «بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ».
جمله «هُمْ يُوقِنُونَ»:
1- حال.
2- حال مستأنفه.
يا «بالآخرة»: متعلق به «يوقنون» است.
جمله «هم يوقنون» 1- حال.
2- جمله مستأنفه.
3- معطوف بر جمله صله حال اگر اين پنج وجه را در 840 حاصله از ضرب 40 در 21 ضرب كنيم عدد 4200 بدست مىآيد:
اكنون وجوه يادشده (4200) را با وجوه محتمله بعد بررسى مىنمائيم.
«اولئك» (اوّل)- 1- بدل براى «الّذين» اوّل يا دوم 2- بدل براى «الذين» اول يا دوّم 3- عطف بيان براى «الذين» (اوّل) 4- عطف بيان براى «الذين» (دوّم).
«عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ» 1- حال است در حالى كه مفرد باشد.
ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج1، ص: 376
2- جمله مستأنفه بتقدير مبتدا.
«اولئك» (دوّم) عطف بر «اولئك» (اوّل).
«هم المفلحون»- 1- جمله حاليّه، 2- جمله مستأنفه.
«أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» 1- جملهاى است كه بر «عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ» عطف شده است.
2- جمله حاليّه.
3- جمله مستأنفه مىباشد.
«هم»- 1- ضمير فصل.[21] 2- مبتدا.
حاصل ضرب احتمالات ياد شده 64 مىباشد كه اگر آن را در عدد 4200 ضرب نمائيم؛ عدد 268800 بدست مىآيد.
يا بر همان وجوه 4200 كه قبلا بدست آمده است احتمالات زير نيز اضافه مىشود:
«اولئك» (اوّل)- مبتدا.
(جمله) «أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ».
1- جمله حاليه.
2- جمله مستأنفه.
«على هدى» خبر «اولئك».
«اولئك» (دوم)- 1- عطف بر «اولئك» اوّل است از قبيل عطف مفرد بر مفرد «هم المفلحون»- 1- جمله حاليّه.
2- جمله مستأنفه.
يا «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»- 1- جملهاى است كه بر جمله «أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ» عطف شده است.
2- جمله حاليه.
3- جمله مستأنفه.
ضمير «هم» 1- ضمير فصل.
2- مبتداى دوّم نتيجه، 16 وجه مىباشد. وقتى كه در 4200 ضرب شود! 67200 بدست مىآيد. يا در 4200 وجه ياد شده پيشين.
«اولئك» (اوّل)- مبتدا.
(جمله) «أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ»- 1- جمله حاليه.
2- جمله مستأنفه.
«عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ»- جمله حاليه.
«اولئك» (دوّم)- عطف بر جمله قبلى.
«هم المفلحون»- خبر ضمير «هم»- 1- ضمير فصل. 2- مبتداى دوّم.
حال اگر اين چهار وجه را در 4200 ضرب كنيم؛ عدد 16800 بدست مىآيد.
يا مىگوئيم:
«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»- بر 5 وجه سابق الذّكر.
«مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ»- بر 4 وجه سابق الذكر.
«الّذين» (دوّم)- مبتدا.
(جمله) «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ» 1- جمله حاليه.
2- جمله مستأنفه.
«بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ»- 21- وجه ياد شده.
«بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ- بر پنج وجه.
حاصل ضرب اين وجوه نيز 4200 مىشود.
طبق اين وجوه چهار هزار و دويستگانه (4200) مىگوئيم:
«اولئك» (اوّل)- خبر مبتداء «على هدى» 1- خبر بعد از خبر.
2- حال يا مستأنفه به تقدير مبتدا.
«اولئك» (دوم)- عطف بر «اولئك» اوّل از قبيل عطف مفرد بر مفرد.
«هم المفلحون»- حال يا مستأنفه.
يا «اولئك» (دوم)- مبتدا.
(جمله) «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»- بر جمله «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ» عطف شده است.
2- اين جمله بر «على هدى» عطف شده است.
3- جمله حاليه يا مستأنفه باشد.
ضمير «هم» بر دو وجه پيشين.
حاصل اين وجوه عدد 30 مىشود كه وقتى آن را در 4200 ضرب كنيم. 126000 بدست مىآيد.
يا بر همان 4200 وجه ياد شده مىگوئيم:
«اولئك» (اوّل) 1- بدل 2- عطف بيان براى «الذين» (دوّم) «على هدى»- خبر «الذين» (دوّم) «اولئك» (دوّم) 1- عطف بر «اولئك» (اوّل) 2- عطف بر «الذين» (دوّم).
«هم المفلحون»- بر دو وجه ياد شده مىباشد.
يا «اولئك» (دوّم)- مبتدا. و «هم المفلحون»- با هر دو وجه ضمير خبر است.
(جمله) «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» 1- معطوف بر جمله «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ» 2- جمله معطوف بر «على هدى» است.
3- حال.
4- مستأنفه.
حاصل اين وجوه 24 وجه مىشود كه وقتى آن را در 4200 ضرب مىنمائيم؛ عدد 100800 بدست مىآيد.
يا بر همان 4200 وجه «اولئك» (اوّل)
«اولئك» (اوّل) 1- بدل.
2- عطف بيان.
«على هدى» 1- جمله حاليّه.
2- جمله مستأنفه.
«اولئك» (دوم) عطف بر «اولئك» اول از قبيل عطف مفرد بر مفرد.
«هم المفلحون»- خبر «الذين» (دوّم).
ضمير «هم»- به دو وجه سابق حاصل ضروب اين احتمالات 8 وجه مىباشد؛ وقتى كه در 4200 ضرب شود 33600 بدست مىآيد.
بر همان 4200 وجه.
«اولئك» (اول)- مبتداى دوّم.
«على هدى»- خبر مبتدا.
«أُولئِكَ عَلى هُدىً»- خبر «الّذين» (دوّم).
«اولئك» (دوم) 1- عطف بر «الذين» (دوم) 2- عطف بر «اولئك».
3- عطف بر «على هدى» از قبيل عطف مفرد بر مفرد.
«هم المفلحون» با دو وجه در ضمير يا «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» با دو وجه ضمير- 1- جملهاى است كه عطف بر جمله «الذين» و خبر آن شده است.
2- بر جمله «أُولئِكَ عَلى هُدىً» عطف باشد.
3- عطف بر «على هدى» باشد.
4- جمله حاليّه.
5- جمله مستأنفه.
يا «اولئك» (اول)- مبتداى دوم «على هدى»- بر دو وجه.
«اولئك» دوم 1- عطف بر «اولئك» اوّل.
2- عطف بر «الذين» دوّم.
«هم المفلحون»- با دو وجه ضمير، خبر «اولئك» (اوّل) باشد.
(جمله) «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»- خبر «الذين» دوم باشد.
حاصل وجوه محتمله 24 مىشود؛ وقتى كه در 4200 ضرب نمائيم 100800 بدست مىآيد.
يا اينكه «الّذين» (اوّل)- مبتدا.
(جمله) «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» 1- جمله حاليه.
2- جمله مستأنفه است.
«مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ»- بر چهار وجه مىباشد.
«الذين» (دوم)- عطف بر «الذين اوّل» است.
«بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ»- 21 وجه ذكر شده قبلى است.
و «بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ»- 5 وجه.
حاصل ضرب اين احتمالات 840 مىشود.
اكنون بر همان «840» وجه مىگوئيم:
«اولئك» (اوّل)- خبر.
«على هدى»- بر سه وجه.
1- عطف بر «للمتقين».
2- عطف بر «الذين» 3- عطف بر «اولئك» (اوّل) از قبيل عطف مفرد بر مفرد.
«هم المفلحون»- بر دو وجه.
يا «اولئك» (دوّم)- مبتدا.
«هم المفلحون»- با دو وجه ضمير خبر آن باشد.
«أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»- 1- عطف بر جمله «الذين» و خبر آن.
2- عطف بر جمله «أُولئِكَ عَلى هُدىً».
3- عطف بر «على هدى».
4- جمله حاليه.
5- جمله مستأنفه.
حاصل ضروب 48 مىشود هرگاه آن را در 840 ضرب كنيم؛ 40320 بدست مىآيد.
يا اينكه در همان 840 وجه ذكر شده پيشين مىگوئيم.
«اولئك» (اوّل)- 1- بدل.
2- عطف بيان.
«على هدى»- خبر «الّذين» «اولئك» دوم- 1- عطف بر «الذين».
2- بر «اولئك».
3- عطف بر «على هدى».
«هم المفلحون»- با دو وجه مىباشد.
يا «اولئك» (دوّم)- مبتدا.
«هم المفلحون»- در دو وجه ضمير خبر آن.
«أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»- 1- عطف بر «الذين» و خبر آن.
2- عطف بر «على هدى».
3- جمله حاليه.
4- جمله مستأنفه.
حاصل اين وجوه 28 مىباشد در صورتى كه آن را در 840 ضرب كنيم؛ عدد 23520 بدست مىآيد.
باز در همان 840 وجه پيشين مىگوئيم.
«اولئك» (اوّل)- 1- بدل.
2- عطف بيان.
«على هدى»- 1- حال، يا مستأنفه.
يا «أُولئِكَ عَلى هُدىً»- 1- مبتدا.
2- خبر.
3- جمله حاليه يا جمله مستأنفه است.
«اولئك» (دوّم)- 1- عطف بر «الذين» 2- عطف بر «اولئك» (اوّل) «هم المفلحون»- با دو وجه ضمير خبر آن باشد.
حاصل ضرب آن 24 وجه مىشود كه اگر در 840 ضرب كنيم؛ عدد 20160 بدست مىآيد.
يا اينكه مىگوئيم «الذين» (اول)- مبتدا.
(جمله) «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»- 1- حال.
2- مستأنفه.
«مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ- بر 4 وجه.
«الذين» (دوم)- مبتدا.
«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ- 1- جمله حاليه.
2- جمله معترضه.
«بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ»- بر 21 وجه مىباشد.
و «بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ»- 5 وجه مىباشد.
حاصل ضروب فوق 1680 مىشود.
اكنون در همين حالت (1680 وجه) مىگوييم:
«اولئك» (اوّل)- خبر مبتداى دوّم؛ يعنى، «الذين» (دوم) است.
«على هدى»- خبر مبتداى اوّل.
«اولئك دوم»- در حال مفرد 1- عطف بر مبتداى اوّل.
2- عطف بر مبتداى دوّم.
3- عطف بر خبر اوّل.
4- عطف بر خبر دوّم.
«هم المفلحون»- 2 وجه.
«أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»- در دو حالت ضمير؛ وجوه زير در آن احتمال داده مىشود.
1- بر جمله اوّل عطف شده است.
2- عطف به جمله دوّم شده باشد.
3- عطف بر خبر اوّل.
4- عطف بر خبر دوّم باشد.
5- جمله حاليّه باشد.
6- جمله مستأنفه باشد.
مجموع ضروب 20 وجه مىشود چون آن را در 1680 ضرب نمائيم؛ عدد (33600) بدست مىآيد.
يا اينكه در همان 1680 وجه ذكر شده بگوئيم:
«اولئك» (اوّل)- 1- بدل.
2- عطف بيان براى «الذين» (دوم) است.
«على هدى»- خبر الذين دوّم، است.
«اولئك» دوم- 1- عطف بر «الذين» (اوّل) 2- عطف بر «الذين» (دوّم) 3- عطف بر «اولئك» (اوّل) 4- عطف بر «على هدى».
«هم المفلحون»- «هم» با دو وجه ضمير خبر اوّل باشد.
حاصل اين ضروب 26880 بدست مىآيد.
يا اينكه در همان 1680 وجه پيشين بگوييم:
«اولئك»- مبتداى دوّم «على هدى»- خبر آن.
«أُولئِكَ عَلى هُدىً»- خبر «الذين» دوّم است.
«أُولئِكَ عَلى هُدىً»- خبر «الذين» دوّم است.
«اولئك» (دوّم)- 1- عطف بر «الذين» (اوّل) است.
2- عطف بر «الذين» (دوّم) است.
3- عطف بر جمله «أُولئِكَ عَلى هُدىً» است.
4- عطف بر «على هدى» 5- عطف بر خود «اولئك» «هم المفلحون»- در دو وجه ضمير خبر «الذين» اوّل باشد.
حاصل ضرب احتمالات ياد شده عدد (16800) مىباشد.
حال اگر حاصل ضربهاى وجوه محتمله ياد شده را با هم جمع نمائيم؛ عدد 875280 بدست مىآيد و همه اين احتمالات در مجموع وجوهى كه در «الم» تا «للمتّقين» وجود داشت و آن عدد 13120608 است جريان پيدا مىكند كه پس از ضرب، عدد 240 ر 770 ر 205 ر 484 ر 11 بدست مىآيد.
وجوه ياد شده از مواردى است كه شايع و معروف بوده حالتهاى كمياب و شاذّ و نادر و دشوار در آن نيامده است، و ما وجوه ضعيفى را كه يا به حسب معنى ضعيف است يا پيچيدگى و دشوارى لفظى دارد يا موجب اشتباهى در معنى مىشود ترك نمودهايم.
بعضى از كسانى كه متعرّض وجوه اعراب شدهاند بيشتر وجوه شاذّ و نادر را ذكر كرده، و بيشتر اين وجوه قوى و شايع را ترك نمودهاند، و آن وجوه قوى بسيار است كه ما نيز آن را ترك كرديم.
بديهى است آنچه را ترك كرده و نگفتهايم؛ خود بسيار مىباشد و نيز وجوهى كه در آن احتمال آميختگى تكرار مىرفت مانند، اينكه حالها مترادف[22] و متداخل باشند نياوردهايم، با وجود اينكه ما خود را ملزم به اختصار در تفسير دانسته و ملتزم شديم متعرّض تعريف كلمات، وجوه اعراب و انواع قرائتها نشويم ولى بدليل آگاه نمودن بر گستردگى وجوه قرآن به حسب لفظ، كه دلالت بر گستردگى و وسعت وجوه بر حسب معنى مىكند كه اين خود (ياد شده) را بيان داشتيم؛ دليل بر گسترش باطن و تأويلات قرآن مىباشد، قسمتى از وجوه محتمله آيات شريفه را بيان داشتيم.
اكنون كه دانستى كه هرگاه انسان از اين بنيان هستى نازله جدا شود؛ مىتواند مراتب و شئونات عاليه را كه از جهتى حقايق قرآن و از جهتى مراتب انسان است، مشاهده نموده، و بدان متحقق شود. و به حكم پيروى مرتبه پائينتر از مرتبه بالاتر و به حكم اقتضاى بهرهيابى پايينتر از برتر و افاضه بالاتر بر پستتر (عالى بر دانى) و اجابت آن نسبت به اقتضاء و خواست مرتبه پايينتر كه متناسب با بشريت مرتبه پايين و نيروهاى ادراكى اجمالى و تفصيلى آن مىباشد؛ صورتهايى مناسب با آن حقايق و مدارك و نيز كلمات و حروفى كه منقوش بر صفحهها هستند و با گوش و چشم خيالى يا جسمانى شنيده و ديده مىشوند ظاهر و آشكار مىشود.
___________________________________________________
[1] بترسيد از روزى كه در آن روز بسوى خدا برگردانده مىشويد( آيه 281 سوره بقره)
[2] حجة الوداع: آخرين حج پيامبر اكرم( ص) در سال دهم هجرى اتفاق افتاد كه بنا به اعلام و دعوت پيامبر اكرم( ص) در سراسر شبه جزيره عربستان، مسلمين مستطيع، جهت حجّ تمتّع به مكّه آمدند و رسول خدا حج را با تمام اعمال مربوطه جهت اجراء و تعليم انجام داد و در بازگشت در جحفه در محل غدير خم در برابر هفتاد هزار نفر از حجّاج باز گشته با پيامبر اكرم( ص)، حضرت على( ع) را طبق وحى به جانشينى خويش برگزيد. حدود بيش از 90 سند از اهل سنت دراينباره، مؤيّد شيعه است. براى اطّلاع به تواريخ اسلام مراجعه شود.
[3] منى محلّى نزديك مكّه است كه در آنجا از روز دهم ذىحجّه، حجّاج وارد شده، رمى جمرات و قربانى و حلق و تقصير مىكنند.
[4] تعيّنات: هر موجودى داراى تشخّص و تعيّن است، نحوه خاص وجود هر چيزى را، تشخّص آن چيز گويند كه آن تشخّص مربوط به مرتبه وجودى آن است. و امّا تعيّن، نحوه وجودش در هويت آن است. بنا به قول ملّا صدرا: تشخّص با تعيّن فرق دارد زيرا تشخّص امرى غير نسبى ولى تعيّن نسبى است مثلا وقتى مىگوئيم موجودات، خاصّه خارجى آنها از نظر وجود خاص خارجى و چگونگى آن از موجودات ديگر مشخصند كه ذاتى آنهاست.
امّا تعيّن، گاه عين ذات است؛ مانند تعيّن واجب الوجود كه ذاتا از ممكنات ممتاز است به وجوب و گاه تعيّن زائد بر ذات است كه شامل صفات عرضى يا عدمى باشد.
در حالت اوّل مثل اينكه بگوئيم حسين( ع) شجاع است. يزيد ستمگر است؛ در حالت عدمى بگوئيم حسين( ع) عالم است، يزيد جاهل است.
وقتى گفته مىشود: يا من دل على ذاته بذاته تشخّص حق است و وقتى مىگوئيم هو الحى القيوم، تعيّن اوست و نمىشود گفت عالم تشخّص يا تعيّن حقّ است، مىشود گفت عالم تعيّن فعل حقّ است( مأخوذ از اسفار و فرهنگ مصطلحات فلسفى)
[5] مشهور اين است كه هرگاه ماهيّتى را با امر خارج از ذات خودش بسنجيم، آن ماهيت سه اعتبار پيدا مىكند: 1- اينكه آن ماهيت مشروط به آن امر خارج باشد كه آن را ماهيت به شرط شىء مىنامند. 2- اينكه آن ماهيت مشروط به عدم آن شىء باشد كه آن ماهيت به شرط لا ناميده مىشود. 3- اينكه ماهيت نه مشروط به وجود آن شىء اعتبار شود و نه مشروط به عدم آن كه در اين صورت ماهيت لا بشرط مىشود اين قسم سوم را« لا بشرط قسمى» مىنامند در مقابل لا بشرط مقسمى كه مقصود از آن ماهيتى است كه مقسم هر سه اعتبار قرار مىگيرد، يعنى نه بشرط شىء و نه به شرط لا، بلكه مطلق است.
[6] صافّات- 1.
[7] نازعات- 5
[8] جمله حاليه، جملهاى است كه حالت فاعل يا مفعول يا هر دو را بيان كند.
[9] جمله مستأنفه در اصطلاح نحويّين جملهاى است كه با ما قبلش وابسته و مرتبط نباشد خواه در ابتداى كلام باشد يا نباشد و خواه جواب سؤال مقدّر باشد يا نباشد، و جمله مستأنفه در اصطلاح اهل بيان آن است كه جواب از سؤال مقدّر باشد. و مقصود از استيناف در اين تفسير غالبا اصطلاح اهل بيان است.
[10] چون قاعده اين است كه صاحب حال نكره باشد، و اگر« فيه» حال از« ريب» باشد بايد لفظ« ريب» نكره باشد. لذا مىفرمايد لفظ« ريب» در سياق نفى قرار گرفته و حكم نكره را دارد، پس مىتواند« ذو الحال» يا صاحب حال قرار گيرد.
[11] براى تصحيح حمل مصدر بر ذات سه وجه گفته شده: 1- اينكه از باب مبالغه باشد.
2- لفظ« ذو» در تقدير گرفته شده باشد، مانند« زيد ذو عدل» 3- مصدر در معنى اسم فاعل استعمال شده باشد مثل اينكه« زيد عدل» يعنى زيد عادل است. البته اين سه وجه در همه مواردى كه اسم معنى و مصدر خبر مبتداء واقع شود جارى است.
[12] ظرف لغو: ظرفى را گويند كه متعلّق به عامل مذكور باشد و ظرف مستقرّ آنكه متعلّق به عامل مقدّر باشد.
[13] ابتدا، به نكره جائز نيست و مبتداء بايد معرفه باشد و نحويّين مواردى را از اين قانون استثناء كردهاند و آنها را مسوّغ و مجوّز ابتداء به نكره دانستهاند كه يكى از آن موارد همين جا است كه ظرف بر مبتداء مقدّم شده است.
[14] يعنى صفت يا حال براى« ريب» يا حال از« الم» يا استيناف.
[15] مقصود از دو وجه صفت اين است كه« للمتّقين» براى« هدى» يا براى« ريب» صفت باشد.
[16] يعنى حال از« الم» يا از« ريب»
[17] يعنى ظرف لغو متعلّق به« هدى» يا به« فيه» مىباشد.
[18] يعنى حال از« ريب» يا از« الم» باشد.
[19] يعنى« لا» براى نفى جنس است، يا عمل« ليس» مىكند، يا ملغى از عمل است.
[20] قبلا اشاره كرديم كه سه وجه مصحّح حمل مصدر بر ذات در همه مواردى است كه مصدر بر ذات حمل شود اعمّ از اينكه مفعول باشد يا خبر يا غير اينها از انحاء حمل.
[21] مقصود از ضمير فصل ضميرى است كه فاصله مىشود بين مبتداء و خبر و آن دو را از همديگر جدا مىسازد و فايده آن علاوه بر افاده حصر رفع ابهام و اشتباه است، زيرا كه دلالت مىكند بر اينكه ما بعد ضمير خبر براى ما قبلش است، نه صفت يا بدل يا غير آنها، و شرط اين ضمير آن است كه منفصل و مرفوع باشد.
[22] اگر دو لفظ پشت سر هم براى يك چيز حال باشند، مانند «اذهب راشدا مهديا» اينجا دو صورت پيش مىآيد: 1- اينكه حال اول و دوم هر كدام به طور مستقل از يك چيز حال باشند، مثل اينكه لفظ راشدا و مهديا هر كدام حال از ضمير اذهب باشند كه اين صورت حال مترادف ناميده مىشود. 2- اينكه حال اول مستقيم حال براى ذو الحال باشد و حال دوم از ضمير حال اول حال باشد، مثل اينكه «راشدا» حال از ضمير اذهب و مهديا حال از ضمير راشدا باشد كه در اين صورت حال متداخل ناميده مىشود.
ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج1